یادداشت

گلشیفته در قمارخانه

نخستین چیزی که به محض دیدن عکس جنجالی گلشیفته فراهانی به ذهنم آمد این بود که چه عکس قشنگی! نورپردازی نرم به خصوص بر روی شانه‌ها، ارتفاع لنز و در مرکز بودن همزمان چشمها و سینه، آن حالت نگاه گلشیفته و البته بدن زیبا و روی فرمش تحسین‌برانگیز بود و هست. اینها را برای این [...]

حمله به ایران از مردمک عاصی‌شدگان

این یادداشت در روزآنلاین منتشر شده است. به دلایلی که برایم مشخص نیست چند سطر اول و بعضی اصطلاحات کلیدی در آن توسط سردبیر روزآنلاین طوری تغییر داده یا حذف شده‌اند که معنای دیگری از متن حاصل می‌شود. از جمله آنکه عبارت “تحت هر شرایطی” که تمام بحث بر سر آن است و در متن [...]

اسباب‌کشان

روزگاری بود که هم این وبلاگ رونق بیشتری داشت و هم وبلاگستان. آن زمان‌ها – که بر خلاف تکیه کلام معمولِ “شما یادتون نیست” باید گفت:- که شما هم باید خوب یادتان باشد وبلاگ‌نویسی بیشتر مترادف بود با شخصی‌نویسی و گزارش از حال و احوال صاحب وبلاگ، و نه مقاله و یادداشت و بیانیه سیاسی. [...]

یک فیلمنامه کمدی واگذار می‌شود

اواخر سال ۸۷ با دو نفر از دوستان تصمیم گرفتیم یک کمدی تلویزیونی کار کنیم . در یک دفتر فیلمسازی خصوصی دور هم جمع شدیم با طرحی یک خطی از داستانی که کارگردان کاری که هنوز نوشته نشده بود پیشنهاد داد. کار باید بامزه می‌بود، کم‌خرج جمع می‌شد، عوامل زیادی نمی‌خواست و از نظر داستان [...]

راننده تاکسی در آمازون

مجموعه داستان‌های طنزآمیز “راننده تاکسی” به کی‌بُرد من توسط نشر اچ اند اس در خارج از کشور و بر روی سایت آمازون منتشر شده است. اگر ده پانزده‌ دلار پول دارید و نمی‌دانید با آن چکار کنید می‌توانید این کتاب را از روی سایت آمازون سفارش دهید و چند روز بعد با جلد گلاسه و [...]

واقعی اما نه حقیقی؛ درباره‌ی حمله احتمالی اسرائیل به ایران

اسرائیل از حمله قریب الوقوع به ایران می‌گوید. چنین حمله‌ای – اگر انجام بگیرد و به هر نتیجه‌ای ختم شود- دست کم از یک جهت بسیار شبیه حمله عراق به ایران است: متجاوز کشوری خارجی بود که دخالت‌ها و تهدیدهای مقام‌های ایرانی در امور خود را دستاویز قرار داده بود. عراق دست کم از چند [...]

اعدام و نظام

عده‌ای می‌گویند خلقی که از اعدام نوجوان هفده‌ ساله‌ای – که در درگیری خیابانی با مردی بسیار قوی، پیش از لت و کوب کامل و خرد شدن استخوان‌هایش به دست مرحوم کامیون‌کش، ناگهان دست به چاقو برده و قتلی مرتکب شده – ساعت ۵ صبح مشتاقانه و کف و سوت‌زنان به میدان شهر آمده‌اند و [...]

حسن و ایرج و سمیه

ساعت هشت صبح گیج و منگ با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می‌شوم. یکراست می‌روم سراغ کامپیوتر و اینترنت و فیس‌بوک که چند خطی بخوانم. تنها چیزی که باعث می‌شود دوباره به رختخواب نروم همین‌هاست. معمولا خبرها آنقدر عجیب است که خواب را زایل می‌کند. ایندفعه اما خبر، برق را از کله می‌پراند: سمیه [...]