<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>باران در دهان نیمه باز &#187; کرتیک</title>
	<atom:link href="http://www.debsh.com/category/%da%a9%d8%b1%d8%aa%db%8c%da%a9/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.debsh.com</link>
	<description>وبلاگ محمود فرجامی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 28 Jan 2012 14:06:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>گلشیفته در قمارخانه</title>
		<link>http://www.debsh.com/1390/11/08/2696/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1390/11/08/2696/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 07:14:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2696</guid>
		<description><![CDATA[نخستین چیزی که به محض دیدن عکس جنجالی گلشیفته فراهانی به ذهنم آمد این بود که چه عکس قشنگی! نورپردازی نرم به خصوص بر روی شانه‌ها، ارتفاع لنز و در مرکز بودن همزمان چشمها و سینه، آن حالت نگاه گلشیفته و البته بدن زیبا و روی فرمش تحسین‌برانگیز بود و هست. اینها را برای این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><a href="http://www.debsh.com/wp-content/uploads/2012/01/golshifteh2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2701" title="golshifteh" src="http://www.debsh.com/wp-content/uploads/2012/01/golshifteh2.jpg" alt="" width="516" height="337" /></a></p>
<p dir="RTL">نخستین چیزی که به محض دیدن عکس جنجالی گلشیفته فراهانی به ذهنم آمد این بود که چه عکس قشنگی!</p>
<p dir="RTL">نورپردازی نرم به خصوص بر روی شانه‌ها، ارتفاع لنز و در مرکز بودن همزمان چشمها و سینه، آن حالت نگاه گلشیفته و البته بدن زیبا و روی فرمش تحسین‌برانگیز بود و هست. اینها را برای این نمی‌گویم که غیرمستقیم پیام بدهم &#8220;آه من چه روشنفکرم&#8221; &#8211; خوشبختانه یا متاسفانه، کسی که عمده کارهایش مکتوب و منتشر است با گنده‌گویی درباره خودش فقط بساط مضحکه درست می‌کند. یکی هستم مثل بقیه ایرانی‌ها، بزرگ شده در همان سنتهای مردسالارانه و نگاه جنسی و پر از عقده های سرکوب شده ناشی از زندگی در حکومتی توتالیتر-مذهبی. حتی گاهی اوقات که در آرشیو وبلاگ دنبال چیزی می‌گردم به مطالبی تا آن حد سخیف (و بعضا حاوی شوخی‌های جنسی) برمی‌خورم که متعجب می‌شوم چطور چنان چیز احمقانه‌ای به ذهنم رسیده بوده، چه رسد به اینکه منتشرش هم کرده‌ام.</p>
<p dir="RTL">با این حال آدیمزاد قرار است رشد کند، بهتر زندگی کند و بیشتر بفهمد. جبر زمانه و زمینه تعیین کننده همه چیز نیست و نباید باشد، اگر چنین بود حداکثر فهممان از آزادی و تمدن و دانش باید در حد اواخر دوران ناصری می‌بود. قبول حماقت چیزی‌ست و ادامه دادنش حرفی.</p>
<p dir="RTL">وقتی که طاهره قره‌العین در سال ۱۲۶۴ قمری در بدشت در میان مردان ظاهر شد و فقط روبنده از رو گرفت، نه فقط جمع حاضر مبهوت شدند که فتنه‌ای عظیم ابتدا منطقه بدشت و سپس بسیاری از مناطق ایران را در برگرفت. پنجاه سال بعد دیدن زن بی‌روبنده در تهران ممکن بود و هشتاد سال بعد دیدن زن باروبنده در دهات ایران هم نادر بود. علی الظاهر بر سر مسائل مربوط به زنان و به خصوص حجاب، مسائلی از قبیل عرف جامعه، سطح سواد و شعور عمومی، و زور دولت بیشتر تعیین کننده است تا &#8220;فطرت بشری&#8221; و حکم الهی و داستان‌هایی از این دست.</p>
<p dir="RTL">دو دهه بعد از آنکه دیدن بدن عریان زنان از طریق ماهواره و اینترنت و دستگاه‌های پخش خانگی در تلویزیون‌ها و مانیتورهای خانه‌های بسیاری از ایرانیان به امری عادی (یا ممکن) تبدیل شده است، دیدن بدن عریان بازیگری جوان نباید امری عجیب تلقی شود. آن هم در میان افرادی که قاعدتا با همان رسانه و ابزاری که توانسته‌اند عکس بازیگر ایرانی را ببینند تصاویر مشابهی از بهترین بازیگران خارجی را هم دیده‌اند. آن هم در حالت‌هایی نه چنین ساده و غیراروتیک و کوتاه، بلکه کاملا اروتیک، فعال و بلند مدت.</p>
<p dir="RTL">ظاهرا همگی متفق‌القولند که قضیه صرفا بدن و دست و پستان نیست. جامعه‌ای اگر با چند ثانیه از نصف گلشیفته تب کند لابد با چند دقیقه از کل مونیکا بلوچی خواهد ترکید! هیچ‌کدامشان هم که در میدان آزادی برهنه نشده‌اند. هر دو  در راه دورند .</p>
<p dir="RTL">واکنش شدید نسبت به هر موضوعی، چه موافق و چه مخالف، نشان از آن دارد که با آن کنار نیامده‌ایم. عریان شدن گلشیفته از همین دست است و واکنش‌های شدید نسبت به عملش، پیش از هر چیز نشان از جامعه‌ای دارد که ذهنش به طرز بیمارگونه‌ای دچار بدن و جنسیت است. چیزی که برای خودمان البته در زمره &#8220;چه حاجت به بیان&#8221; است؛ و پیشتر در ماجرای انتشار فیلمی خصوصی حاوی نزدیکی جنسی بازیگر درجه دوم-سوم تلویزیون ایران با دوستش، چنان انفجاری رخ داد که قصه از &#8220;عیان&#8221; بودن هم گذشت.</p>
<p dir="RTL">کار گلشیفته به نظر نمی‌رسد ربط چندانی به کار علیا ماجده المهدی داشته باشد، دختر بسیار جوانی  که عکسی کاملا عریان از خود در وبلاگ &#8220;شخصی‌&#8221;اش منتشر و قید هم کرده بود که &#8220;در اعتراض&#8221; به بنیادگرایی، سکسیسم، نقض آزادی‌های اجتماعی و امثال اینها این کار را انجام می‌دهد. گلشیفته کارش سینماست و یکی از ملزومات بازیگری سینما در دوران کنونی عریان شدنست، ربطی هم به مرد و زن بودن ندارد.  ثانیا این کار را نه به صورت فردی که همراه با جمعی دیگر انجام داده در پروژه‌ای گروهی (و با فکر دیگری). ثالثا نه قیدی بر آن گذاشته و نه مخاطب خاصی را نشان کرده. رابعا (و شاید از همه مهمتر) مثل علیا از مرکز فشار و حادثه آن را منتشر نکرده، در غرب است و –نسبت به علیا- در امن و راحت.</p>
<p dir="RTL">البته از آن سو هم می‌توان قضیه دید و به فرق‌ها –منصفانه- اضافه کرد. مثلا: گلشیفته هنرمندی مشهور و شایسته است که بدون چنین کاری هم شهرت و محبوبیت خود را داشت در حالیکه علیا بدون آن عکس، دختری بود کاملا گمنام و کم اهمیت.</p>
<p dir="RTL">تنها شاید از یک جهت علیا و گلشیفته اشتراک داشته باشند: واکنش تند، شدید و عمدتا حماقت‌آمیز جامعه‌ای مسلمان/خاورمیانه‌ای (که اتفاقا پیشینه‌ی تمدنی چند هزار ساله‌ی گوش فلک کر کننده‌ای هم دارند).</p>
<p dir="RTL">اینکه تاپ‌لس شدن و چند ثانیه‌ای به دوربین زل زدن یک &#8220;بازیگر&#8221; زن در یک پروژه تبلیغاتی گروهی، در شرایط سال ۲۰۱۲ ایران، تبدیل به دغدغه‌ی فکری ایرانی‌ها شود عبرت برانگیز و اسف‌ناک است. بیشتر از اینش به نظرم داخل شدن در قماری‌ست که قطعا یک برنده همیشگی دارد: صاحب قمارخانه.</p>
<p dir="RTL">کم کردن حساسیت جنسی، رهاکردن این قصه و موارد مشابه، و تلاش برای کاهش سکسیسم‌ مهیبی که نظام و اسلامش همواره تلاش کرده‌اند ذهن ما را دچارش کنند، شاید بهترین راه و در حکم بیرون آمدن از قمارخانه باشد.</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2696" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1390/11/08/2696/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اینجا صدای آمریکاست صدای ما را با پارازیت می‌شنوید</title>
		<link>http://www.debsh.com/1390/06/20/2584/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1390/06/20/2584/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Sep 2011 06:07:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2584</guid>
		<description><![CDATA[&#160; وقتی‌که در اواخر اسفند سال ۸۷ دو برنامه‌ساز نسبتا گمنام تلویزیون فارسی صدای آمریکا نخستین قسمت از شوی هفتگی با نام &#8220;پارازیت&#8221; را همچون تقریبا همه برنامه‌های این تلویزیون با ضعف مشهود کیفی اجرا و پخش کردند هیچکس نمی‌توانست پیش‌بینی کند در عرض مدت کوتاهی این برنامه به یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی فارسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.itanz.net/special/photos/parazit.jpg" alt="" align="left" border="1" hspace="0" /></p>
<p><strong></strong>وقتی‌که در اواخر اسفند سال ۸۷ دو برنامه‌ساز نسبتا گمنام تلویزیون فارسی صدای آمریکا نخستین قسمت از شوی هفتگی با نام &#8220;پارازیت&#8221; را همچون تقریبا همه برنامه‌های این تلویزیون با ضعف مشهود کیفی اجرا و پخش کردند هیچکس نمی‌توانست پیش‌بینی کند در عرض مدت کوتاهی این برنامه به یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی فارسی تبدیل شود. پارازیت اکنون نه فقط بهترین برنامه تلویزیون فارسی صدای آمریکا بلکه آبروی این تلویزیون پرطمطراق، قدیمی و تاحدودی زه‌وار دررفته است. برنامه‌ای که می‌توان ادعا کرد با ضعف مشهود امکاناتش، با بهترین برنامه‌های تلویزیون‌ معتبر و خوش‌کیفیت بی‌بی‌سی فارسی و نیز شبکه‌ی جوان و نوآور من و تو و ده‌ها شبکه دیگر رقابت می‌کند و نه فقط از جنبه کمدی بلکه از لحاظ اعتبار (بیشتر، نه همه) میهمان‌هایی که در آن حضور می‌یابند و نیز کیفیت دیداری و گرافیک یک سر و گردن از برنامه‌های مشابه بالاتر است.</p>
<p>پدیده شدن تا حدود زیادی به ترکیبی از مولفه‌های ناهمگونی چون نبوغ، بخت، زمانه، رندی و جنون بستگی دارد. این پدیده‌ها نه فقط با همدیگر همخوانی ندارند که به خودی خود هم به شدت سیال و پارادوکسیکال هستند. پدیده‌ها معمولا روی لبه تیز تضاد‌ها راه می‌روند و به همین خاطر هم هست که معمولا با لغزش کوچکی سقوط می‌کنند و با سریعتی بیش از ظهورشان، محو می‌شوند. غالبا نقطه قوت آنها نقطه ضعفشان هم محسوب می‌شود؛ همچنانکه در مورد پارازیت این‌گونه است.<br />
با گذشت بیش از دو سال از آغاز برنامه پارازیت و در حالیکه به تازگی اعلام شده است مدت پخش هفتگی این برنامه به دوبرابر افزایش یافته، نگاهی به چند نقطه قوت پارازیت و سازندگانش که به راحتی نقطه ضعف آن هم می‌توانند محسوب شوند بی‌فایده نیست:</p>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote><p>1- آزادی عمل گسترده‌ای که تلویزیون صدای آمریکا در اختیار سازندگان پارازیت قرار داده بی‌شک در موفقیت آن نقش مهمی دارد. اینکه آیا این وضعیت ناشی از بی‌دروپیکری صدای آمریکاست یا سعه صدر مدیران آن، بحثیست جداگانه؛ آنچه مشهود است این است که در مقایسه با بی‌بی‌سی فارسی، هرچند که صدای آمریکا به یک نهاد رسمی (وزارت امورخارجه) بیشتر وابسته است اما محدودیت‌های اعمال شده بر آن بسیار بسیار کمتر است و دست‌کم در زمینه شوخی با نظام جمهوری اسلامی و نقد حاکمان آن &#8211; سوژه اصلی و جذاب طنزهای سیاسی ایرانی- سازندگان پارازیت تقریبا محدودیتی ندارند. از سوی دیگر در مقایسه با تلویزیون‌های تجاری و مستقل فارسی (فارسی وان، من و تو، پی ام سی)، صدای آمریکا نه پروای اسپانسر را دارد و نه بیم داغ و درفش تیم‌های برون مرزی سپاه و اطلاعات را.پارازیت از این آزادی نهایت بهره را برده است، آنچنان که گاهی به نظر می‌رسد حسینی و اربابی هرچه در ذهن داشته‌اند را به اجرا درآورده‌اند. آزادی از هرگونه نظارت در عالم رسانه نه لازم است و نه مفید. وبلاگ‌نویسی که مراحل ایده و نوشتن و انتشارش گه‌گاه به چند دقیقه ای تایپ و فشردن تکمه‌ای خلاصه می‌شود، به همان میزان که آزادی نشر عقاید دارد، احتمال انتشار اشتباهات و داوری‌های شتابزده و مطالب دردسرساز هم دارد و هرچقدر که شخص مهمتری باشد یا وبلاگ پرخواننده‌تری داشته باشد با خطر انتشار ناشایسته‌های خجالت‌آور بیشتر روبروست. بسیاری از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که با ذوق‌زدگی رو به وبلاگ‌نویسی آوردند و بعدها با مرور بعضی مطالب آرشیوی خود خجالت‌زده شدند می دانند که نظارت و حتی سانسور کیفی و حرفه‌ای مطالب که در رسانه‌های رسمی وجود دارد -بر خلاف سانسورهای سیاسی و عقیدتی- مفید و لازمند. کار زمان بر و پرزحمتی مثل ساختن یک شو کمدی سیاسی با وبلاگ‌نویسی غیر قابل قیاس و بی‌انصافیست، صرفا یادآور این نکته است که یا نظارت شدن دائمی یا دست کم مشاوره گرفتنِ گاه‌گاهی از سوی حرفه‌ای‌های عرصه تلویزیون و کمدی قطعا باعث بالارفتن سطح کیفی این برنامه و کاهش افت کیفیت‌های مقطعی پارازیت خواهد شد.<br />
۲- پارازیت از شبکه‌های اجتماعی به خوبی استفاده می‌کند. این برنامه از نخستین قسمتهایش صفحه فیس بوک مستقلی داشته است و رابطه‌ی مستقیم با مخاطبانش. پارازیت همچنین به طور مستقل بر روی یوتیوب آپلود می‌شود و مدتیست که نسخه‌ی طولانی‌تر گفتگو با میهمانانش فقط در نسخه‌های تحت وب منتشر می‌شود. اخیرا به گوپس هم آمده است. به این ترتیب نه فقط صدها هزار ایرانی از سراسر جهان به این ترتیب به بینندگان پارازیت اضافه می‌شوند بلکه -ومهمتر آنکه- حضور فعال در شبکه‌های اجتماعی باعث گرفتن بازخوردهای مستقیم از سوی مخاطبان می‌شود. به مدد این تکنولوژی‌ها، بخشی از کاری که تا پیش از این باید توسط موسسات نظرسنجی عریض و طویل و با صرف هزینه‌ی بسیار انجام می‌شد حالا در کمترین زمان ممکن به طور رایگان توسط خود سازندگان پارازیت قابل انجام است. آنها با حضور مداوم و فعال در شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند نبض مخاطبان را در دست بگیرند و طبق خواست آنان حرکت کنند. اگر برنامه‌ای چنین شاداب و نزدیک به سلایق نسل جوان ایرانی امروز، از آمریکای دور دست و از تلویزیونی که سلایق ۳۰ سال پیش ایرانیان بر آن حاکم است، پخش می‌شود بخش مهمی از آن به خاطر همین تعامل دو طرفه است.</p>
<p>این نقطه قوت، ضعف پارازیت هم می‌تواند محسوب می‌شود. دنباله‌روی از سلیقه طرفداران یک برنامه که در یک صفحه دور هم جمع شده‌اند و با کامنت‌های -معمولا- شتابزده و گذری نظرشان را بازتاب می‌دهند می‌تواند آن را روزبروز سطحی‌تر و دنباله‌روی توده‌ای کند که قرار بوده به آنها آگاهی ببخشد. اول شدن پی‌درپی عادل فردوسی‌پور در نظرسنجی‌های پارازیت در فیس‌بوک (در بخش خوبها)، آنهم به خاطر انداختن تکه‌های کم‌رمقی به مسئولان در حالی که در میان سایر گزینه‌ها کسانی در حد فعالان از جان گذشته حقوق بشر و محیط زیست وجود دارند می‌تواند زنگ خطری باشد برای سازندگان پاریزیت در زیاده جدی گرفتن و دنباله‌روی از فن‌ها و کامنت‌هایشان.<br />
۳- استفاده از زبان و ادبیات نسل سوم یکی دیگر از عوامل موفقیت پارازیت است. کامبیز حسینی و سامان اربابی در این برنامه همانطور حرف می‌زنند که جوانان ایرانی. این مساله شاید به نظر کسی که در ایران زندگی می‌کند مهم نیاید اما حفظ کردن و زنده نگه داشتن همین کلمات و دستور زبان سیال، برای کسی که سالهاست در جغرافیایی دور دست و با زبانی کاملا متفاوت زندگی می‌کند سخت و مهم است.</p>
<p>در سطحی عمیق‌تر مساله فقط زبان به معنای کلمات و دستور زبان هم -که دائما به‌روز می‌شود- نیست، مساله‌ی مهمتر فرهنگ است. و برای دقیق صحبت کردن در یک فرهنگ باید دقیقا با آن فرهنگ زندگی کرد؛ باید وضعیت اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی، هنری و ادبی‌اش را از نزدیک دنبال کرد. برای این کار نمی‌توان مثل ناظری از بالا آن را ورق زد باید در آن بُر خورد. نقطه قوتی که دستندرکاران پارازیت به ویژه کامبیز حسینی از آن برخوردارند و البته در مواردی با بی‌دقتی آن‌ها را به نقطه ضعف پارازیت تبدیل می‌کنند. در یک رسانه رسمی با مخاطبانی وسیع، زبان کوچه و بازار هم باید پالوده شود حتی اگر قرار باشد برای توصیف زشتی‌ها و حمله به پلشتی‌ها مورد استفاده قرار گیرد؛ همانگونه که بسیاری از فیلمهای مطرح تاریخ سینما درباره زشتی‌ها و پلشتی‌ها بوده‌اند اما با بکار گرفتن اصول زیبایی شناسی. بکار بردن کلمات کوچه و بازار، بکارگرفتن دستور زبان نسل سوم، تزریق عصبیت به لحن صدا و حرکات بدن و حمله‌‌ به افراد که از مشخصات این زبان جدید است -مولفه‌هایی که به راحتی در ترانه‌/سروصداهای &#8220;رو بورس&#8221; این سال‌ها می‌توان دید- اگر با دقت و وسواس بسیار از فیلتر رد نشوند نتیجه آن خواهد شد که مثلا در یکی از شوها که به خبر اخراج متکی از وزارت امور خارجه پرداخته می‌شود، سامان اربابی چندبار منوچهر متکی را &#8220;سمبل طلا&#8221; صدا می‌زند! فریادهای گوش‌خراش حسینی و لحن بعضا تهاجمی‌اش با میهمانان هم با اندکی تغییر زاویه در همین فیلتر می‌تواند تبدیل به شور و هیجانی جذاب شود.<br />
۴- تئاتری بودن کامبیز حسینی مجری اصلی پارازیت یکی از نقاط قوت مسلم آن است. او بازیگر/کارگردانی خوب است که به خوبی هنرش را با مجری‌گری‌ آداپته کرده. تقریبا تمام بخش‌های اصلی را با تمرین قبلی و طرح و میزانسن‌های مناسب بر روی حرکات بدن و فراز و فرود صدایش اجرا می‌کند. معمولا متن‌ها را خودش می‌نویسد پس می‌داند چه متنی را بنویسد که با توانایی‌هایش جفت و جور باشد. چند سال قبل در نقد رادیو زمانه نوشتم که هرچند کمتر کسی به اندازه‌ی نویسنده متن آن را درک می‌کند اما این دلیلی بر آن نیست که نویسنده‌ بهترین مجری متن هم باشد؛ مجری‌گری هنری‌ست بسیار شبیه به بازیگری که تمرین و آمادگی سیتماتیک لازم دارد. از این جهت پارازیت قوت دارد اما از جهت عکسش همین قوت ضعفش محسوب می‌شود. حسینی نویسنده ی خوبی نیست یا دست کم از پس این حجم از کار برنمی‌آید.</p>
<p>حتی اگر حسینی اصرار داشته باشد که متن نهایی را خودش بنویسد، برنامه‌ای تا حد حساس و پرمخاطب دست کم به دو نویسنده‌ی حرفه‌ای نیاز دارد تا هم مواد خام شوخی‌ها و دیالوگ‌های پرخونی را فراهم آورند و هم از گاف‌های بعضا فجیع برنامه جلوگیری کنند. مثلا حسینی در یک برنامه بر روی حرفهای محسن قرائتی که -اتفاقا به طور دقیق بر اساس چند آیه مشهور قرآن- مراحل تنبیه و در نهایت کتک زدن زنان را تشریح می‌کند، اشکال می‌گیرد و چند بار اصرار می‌کند که &#8220;در کجای اسلام گفته زنان را بزنید؟&#8221; در حالیکه آشنایی گذرایی با قرآن و به خصوص عبارت بسیار مشهور و جنجالی &#8220;اضربوهنّ &#8221; مانع از چنین گافی می‌شد. یا در بخش بلندی از پارازیت که پس از انتخاب نشدن هاشمی به ریاست مجلس خبرگان به این واقعه اختصاص یافت با روایتی مغلوط از پیشینه ونقش هاشمی در انقلاب و رژیم کنونی چندین بار بر کنار گذاشته شدنش از ساختار قدرت تاکید شد در حالیکه راوی گزارشی چنین مهم باید دست کم اینقدر اطلاع می‌داشت که هاشمی همچنان رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام است که نقش اجرایی بسیار مهمتری از ریاست مجلس خبرگان دارد.</p>
<p>و از این قبیل بی‌دقتی‌های ریز و درشت که در کنار بعضی مونولوگ‌ها طولانی یا دیالوگ‌های تکراری و کم‌نمک، نیاز پارازیت به چند نویسنده همکار را فوری می‌سازد.</p></blockquote>
<p>به موارد بالا می‌توان مواردی دیگر (مثل استفاده از گاف‌های صدا و سیما و گفتگو با میهمانان برنامه) را اضافه کرد و نتایج مشابهی در قوت و ضعف آنها گرفت که ذکر بیشترشان این یادداشت را برای مطالعه آنلاین زیاده طولانی می‌کند. اگر برای دیلی شو جان استوارت<a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&amp;as_sdt=0,5&amp;q=daily+show+jon+stewart"> صدها مقاله آکادمیک و کتاب و یادداشت</a> نوشته می‌شود حتما جا دارد چند نقد و تحلیل هم برای پارازیت نوشته شود و به موارد بیشتری از زوایای مختلف در آن نوشته‌ها پرداخته شود.</p>
<p>در مجموع آنکه پارازیت در عرصه‌ی کمدی سیاسی ایرانی پدیده‌ای موفق و ارزشمند است که برای تلویزیون صدای آمریکا اگر در حکم مرغ تخم‌طلا نباشد قطعا در حال دوزرده‌گذاری‌ست. بهترین کار با چنین ماکیانی احتمالا فراهم کردن خوراک خوب و کافی، تامین جای راحت و مناسب، سالی دوبار واکسیناسیون، محافظت از گزند اغیار و &#8220;ورنرفتن&#8221; با آنهاست.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>در همین رابطه:</strong></p>
<p><a href="http://www.thedailyshow.com/watch/thu-january-20-2011/exclusive---kambiz-hosseini---saman-arbabi-extended-interview">حضور حسینی و اربابی در دیلی شو جان استوارت، ویدئو در وب</a><br />
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=v3uoBlQWiv4"><br />
گزارش سی‌ان‌ان درباره پارازیت، ویدئو در یوتیوب</a></p>
<p><a href="http://radiokoocheh.com/article/79912">برنامه پارازیت می‌تواند برنامه روزانه ایران باشد؛ ترجمه یادداشتی در واشینگتن پست، رادیو کوچه</a></p>
<p><a href="http://www.facebook.com/iTanz.net/posts/195238487210369">چند نظر از اعضای صفحه فیس‌بوک آی‌طنز درباره پارازیت</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.itanz.net/special/2011/09/post_45.php">از ارتکابات آی‌طنزی</a></p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2584" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1390/06/20/2584/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هفت اشکال رایج، درباره سخنرانی ابراهیم نبوی</title>
		<link>http://www.debsh.com/1390/05/25/2531/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1390/05/25/2531/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Aug 2011 21:16:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2531</guid>
		<description><![CDATA[ابراهیم نبوی که نه فقط یک طنزنویس کم‌نظیر که یک فعال سیاسی خوشفکر هم هست، سخنرانی‌ای در کنفرانس رنسانس دوم ارائه داده که به نظرم هفت اشتباه دارد. هفت اشتباهی که شاید در بیشتر روشنفکران اصلاح‌طلب مشترک است و کمترین زیانش دادن اطلاعات و تحلیل‌های غلط به مخاطبان ایران و غیرایرانی است که طبعا باعث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL" align="right">ابراهیم نبوی که نه فقط یک طنزنویس کم‌نظیر که یک فعال سیاسی خوشفکر هم هست، سخنرانی‌ای در کنفرانس رنسانس دوم ارائه داده که به نظرم هفت اشتباه دارد. هفت اشتباهی که شاید در بیشتر روشنفکران اصلاح‌طلب مشترک است و کمترین زیانش دادن اطلاعات و تحلیل‌های غلط به مخاطبان ایران و غیرایرانی است که طبعا باعث تصورهای غلط، تصمیم‌های اشتباه و شاید اقدامات نادرست بشود. حرفهای نبوی را با ان‌قلت‌های من می‌خوانید:</p>
<p dir="RTL" align="right">۲- «&#8230; اکثر روحانیون مهم کشور با رهبر و حکومت اختلاف دارند. در جریان تنش های سیاسی از ده نفر شخصیت اول سیاسی کشور، تنها سه یا چهار نفر آنان در حکومت باقی مانده و بقیه از حکومت بیرون آمده اند.»</p>
<p dir="RTL" align="right">نوعی خیالبافی دلخوشکنک. از کدام ده نفر اول، شش یا هفت نفرشان بیرون آمده‌اند از حکومت؟ فراموش نکنیم که حتی هاشمی هم -که نسبت به امثال ناطق نوری و مهدوی کنی و لاریجانی‌ها و رضایی- طرف‌ سبزها را گرفت و هزینه فراوانی داد هنوز رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. جمله اول هم که رسما خیانتی است در ردیف همان که روزگاری شریعتی کرد: دادن تصویر آزادی‌خواهانه از چیزهایی که نفس‌شان با آزادی و آزادی‌خواهی مشکل دارد. واقعیت این است که اکثر روحانیون مهم کشور نه فقط با حکومت مشکلی ندارند که مجیزگوی رهبر هم هستند. سکوت کرکننده‌ی روحانیون قم و مشهد را نمی‌توان صرفا با تک مضراب‌هایی مثل منتظری و صانعی لاپوشانی کرد. از کل مجلس خبرگان فقط دو نفر به وضع موجود اعتراض کرده‌اند. فراموش نکنیم که وحید خراسانی هم که دو مورد از سخنانش توسط بعضی رسانه‌ها سبز و به خصوص با محوریت مهاجرانی-کدیور طوری تفسیر شد که انگار حضرتش علیه ظلم و ستم قیام کرده، حرف اصلی‌اش در دو حاشیه‌ی دروسش یکی این بود که باید بساط تبلیغات مسحیت برچیده شود و دیگری هشداری به حکومت که اگر بخواهد بازیگری را در نقش علی‌اکبر یا عباس نشان دهد این جوانان غیور فلان و بیسار خواهند کرد. هردو کاملا ضد انسانی و ضد دموکراسی، اولی تشویقی به سرکوب و حتی اعدام هرچه بیشتر مسیحیان تبشیری و دومی تهدید علیه یک مساله‌ی ذاتا بی‌ضرر در حیطه‌ی هنر هنری با سلاح خشونت‌های مذهبی که البته رسانه‌چی‌های سبز مذهبی با ذره‌بین توانستند از دل آنها حرفهایی علیه حکومت و خامنه‌ای درآورند.</p>
<p dir="RTL" align="right">۳- «در ایران تقریبا تمام رسانه ها زیر نظر حکومت قرار دارد، اما مردم عملا رسانه های حکومتی را کنار گذاشته و با چند شبکه فارسی سرگرم کننده وقت شان را می گذرانند&#8230;»</p>
<p dir="RTL" align="right">درست است که در سال‌های اخیر شبکه‌های ماهواره‌ای شیوع و قدرت بیشتری پیدا کرده‌اند اما بیشتر مردم عملا رسانه‌های حکومتی را کنار نگذاشته‌اند. دست کم گرفتن صدا و سیما اشتباه است. این مردم مذکور برنامه‌های عادل فردوسی‌پور را از فارسی وان می‌بینند؟</p>
<p dir="RTL" align="right"> ۴- «اینترنت بطور عملی و بخصوص در شرایط مناسب هر سه محدودیت اطلاعاتی و امنیتی را جبران می کند، برای ما به عنوان تشکیلات عمل می کند، سانسور را از بین می برد و راههای مناسب را برای اعتماد به یکدیگر فراهم می سازد.»</p>
<p dir="RTL" align="right">هر سه قضاوت مخدوش است. اینترنت نه فقط در ایران به عنوان تشکیلات عمل نمی‌کند بلکه بیشتر ضد تشکیلات محسوب می‌شود. تشکیلات با انسجام، پایداری، نظم، برنامه‌ریزی، سلسله‌مراتب، وفاداری و رازداری معنا پیدا می‌کند که اتفاقا اینترنت آنها را تضعیف می کند یا دست کم می‌توان اینطور گفت که نوع کاربرد آن در شکل شبکه‌های اجتماعی که مخالفان حکومت از آن استفاده می کنند علیه آن عوامل است. در مورد محدودیت اطلاعاتی و امنیتی هم اتفاقا برعکس تحلیل آقای نبوی صادق است و شواهد بسیار اما حتی اگر واقعا اینترنت در ایران چنین کاربردی برای مخالفان داشته باشد یادمان نرود که در یک جنبش اعتراضی اطلاعات و امنیتی به درد می خورد که در نهایت به عنوان یک ابزار به عمل ختم شود نه آنکه بدلی از بی‌عملی باشد و به هدف تبدیل شود.</p>
<p dir="RTL" align="right">۵- «فیس بوک در حال حاضر به عنوان یک عامل واسطه میان نخبگان و عموم جامعه عمل می کند. در حقیقت تمام درهایی را که حکومت در جامعه واقعی می بندد، ما در جامعه مجازی باز می کنیم. در حقیقت در وقایع دو سال اخیر، پنج وب سایت اصلی بالاترین، فیس بوک، روزآنلاین، کلمه و جرس به عنوان سایت های خبررسان عمل کردند و توانستند کمبود تشکیلات و فضای سانسور را بشکنند.»</p>
<p dir="RTL" align="right">فیس‌بوک هیچ هویتی ندارد و صرفا امکاناتی را شخصی‌سازی (کاستومایز) می‌کند. شخصی سازی یعنی آنکه هر عکس می‌تواند طوری تنظیماتش را در فیس‌بوک قرار بدهد که فقط با افرادی که دوست دارد ارتباط داشته باشد و از منابعی که خوشش می آید اطلاعات دریافت کند. همین باعث می‌شود بسیاری به این توهم بیفتند که فیس‌بوک آنچیزی‌ست که آنها می‌بینند یا -در سطحی بالاتر- همه اخبار و وقایع آن چیزهایی است که از طریق فیس‌بوکشان دریافت می‌کنند. سایر شبکه‌های اجتماعی هم بیش و کم همین خصوصیت را دارند. هر کس باور ندارد یک آیدی با نام سید امیرحسین بسازد و با اد کردن چند تا از مداح‌ها یا بسیجی‌های مشهور و نوشتن استاتوس‌های در ردیف &#8220;سوسولا کوشن&#8221;، &#8220;نوکرتم آقا سد علی&#8230; جون بخواه&#8221; وارد شبکه دوستان آنها شود، خواهد دید که ناگهان دنیای مجازی و فیس‌بوک طوری ولایی می‌شوند که انگار از ۷۰ میلیون جمعیت ایران ۵۰ میلیونش بسیجی‌اند و به زودی جوی‌های شیر و عسل و ساندیس در ام‌القرای جهان اسلام جاری خواهند شد.</p>
<p dir="RTL" align="right">فضای سانسور چندانی هم توسط این رسانه‌ها شکسته نشده و نمی‌شود. تمامشان فیلتر هستند و افراد اندکی توانایی دور زدن فیلترهای بسیار پیشرفته شرکت مخابرات ایران را دارند. و باز فراموش نکنیم که در اوج دوران نیاز به این شبکه‌ها، یعنی هفته اول پس از انتخابات دسترسی به اینترنت در ایران بسیار سخت و امکان آپلود برای مشترکان خانگی تقریبا غیرممکن بود. تا چند هفته سرویس اس ام اس و چند روزی حتی تلفن‌های همراه هم به کل قطع بودند اما مردم بیشتر از همیشه به خیابان‌ها آمدند چون وقتی قرار به آمدن باشد کافیست بیایی به خیابان؛ و خودکامه هایی که تجهیزات سرکوب و چپاول واقعی دارند با مردمی واقعی که به خیابان‌های واقعی آمده‌اند سرنگون می‌شوند نه با آی‌دی‌های مستعار در فضای مجازی.</p>
<p dir="RTL" align="right">۶- «حالا دیگر گفتن این حرفها ساده است که برخلاف تبلیغات حکومت، مردم روستاها نه طرفدار حکومت و نه حامی احمدی نژادند، فقط بخش کوچکی از جمعیت کم درآمد طرفدار حکومت اند. »</p>
<p dir="RTL" align="right">اثبات چنین چیزی راحت نیست. جمعیت روستایی ایران یکدست نیست و همچنان از بسیاری از روستاها خبر می‌رسد که مردم طرفدار احمدی‌نژاد هستند. اشکال چنین تحلیل‌هایی این است که اتفاقات ریز و درست اجتماعی و اقتصادی ایران در دو سال گذشته را نادیده می گیرد. هدفمندی یارانه‌ها و نقدی دادن مابه‌ازای آن، جمعیت زیادی از روستاییانی که به برکت جهاد کاشت- داشت- برداشت در زیر لحاف سهم بیشتری (به خیال خودشان) در یارانه‌ها و صدقه سری‌های موسمی دارند را راضی کرده است.</p>
<p dir="RTL" align="right">۷- «برخلاف تبلیغات رایج، مهم ترین گروهی که علیه حکومت مبارزه می کنند و به نفع جدایی دین و سیاست مبارزه می کنند، گروههای میانه روی مذهبی و دموکرات &#8211; مسلمان ها هستند.»</p>
<p dir="RTL" align="right"> شاید -آن هم نه خیلی قاطع- بتوان گفت &#8220;پرتعدادترین&#8221; اما بعید است بتوان گفت &#8220;مهم‌ترین&#8221; گروه. آقای نبوی همچون آقای بهنود و بسیاری از روزنامه‌نگاران مهم، حدود هشت سال است که در ایران حضور ندارد و موج دین‌گریزی و دین‌ستزی قشر جوان تحصیلکرده را ندیده است. البته گناه از خارج‌نشینان نیست، این جمعیت مسلمین له‌الدین است که از فرط دل‌نازکی گردن کسی را که علنا اعلام کند از دین رحمت خارج شده را می‌زند و طبعا وقتی حرکتی زیرزمینی شد نمی‌توان آن را جار زد یا آمارش را به طور رسمی در جایی منتشر کرد. باز فراموش نکنیم که بر خلاف تبلیغات رسمی، در ماجرای انقلاب ۵۷، اقشار روستایی، بازاریان و مبارزان مذهبی طرفدار روحانیت کوچکترین و کم‌اهمیت‌ترین نقش اصلی (محرک) را داشتند. الیت جامعه ما اگر نگوییم دین‌ستیز، دین‌گریز است. کتاب &#8220;تولدی دیگر&#8221; شجاع الدین شفا در حدود ۱۰ سال است که پرخواننده‌ترین و موثرترین کتاب زیرزمینی در دانشگاه‌های ایران است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>و حالا یک:</p>
<p dir="RTL" align="right">۱- «جنبش سبز پس از شش ماه درگیری خیابانی، یک سال فشار به بدنه حکومت، حالا دست از رفتن به خیابان برداشته است، چرا که رفتن ما به خیابان، نیروهای حکومتی را متحد می کند.»</p>
<p dir="RTL" align="right">یادمان باشد وظیفه روشنفکر/تحلیل‌گر، به خصوص وقتی که قرار است گزارش بدهد و نه صرفا روحیه، این نیست که ببینید مردم چه می‌کنند بعد طوری تحلیل کند که عمل آنها بهترین انتخاب تلقی شود.  واقعا، با این همه فشارهای بی سابقه و در حالی که موسوی و کروبی بدون محاکمه دستگیر و زندانی شده‌اند، جنبش سبز به خیابان نمی‌رود چون به این نتیجه رسیده این کار نیروهای حکومتی را متحد می‌کند؟! با همین منطق مثلا نمی‌توان یک زمانی گفت جنبش سبز هیچ کاری نمی‌کند چون به این نتیجه رسیده این کار نیروهای حکومتی را عصبانی می‌کند؟</p>
<p dir="RTL" align="right">یعنی ما برای رنسانس دوم چیزی تازه‌تر از شیوه اندازی ملانصرالدین نداریم: تیر را به سوی دیواری می‌انداخت، هر کجا می‌نشست دورش را طوری خط می‌کشید که محل فرود دقیقا وسط نشانه قرار بگیرد.</p>
<p dir="RTL" align="right">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL" align="right">متن سخنرانی یادشده را <a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/14/article/-53aecb288e.html">اینجا</a> بخوانید</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2531" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1390/05/25/2531/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هاله‌ای که می‌میرد و آبی که تکان نمی‌خورد؛ زنده باد استقلال!</title>
		<link>http://www.debsh.com/1390/03/13/2466/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1390/03/13/2466/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Jun 2011 06:49:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2466</guid>
		<description><![CDATA[در مغازه‌ی پدرم کارگری داریم قدیمی که الان دیگر جزو خانواده‌ی ما محسوب می‌شود. باید چهل و پنج سالی داشته باشد. یک بار نشسته بودیم به گپ زدن. حرف رسید به دوران مغول و اینها. من گفتم عجب است که می‌گویند ایلخانان مغول و حاکمان محلی آن دوران، رسم داشته اند که به زنان محترم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در مغازه‌ی پدرم کارگری داریم قدیمی که الان دیگر جزو خانواده‌ی ما محسوب می‌شود. باید چهل و پنج سالی داشته باشد. یک بار نشسته بودیم به گپ زدن. حرف رسید به دوران مغول و اینها. من گفتم عجب است که می‌گویند ایلخانان مغول و حاکمان محلی آن دوران، رسم داشته اند که به زنان محترم شوهردار تجاوز کنند و چندان هم آب از آب تکان نمی‌خورده.</p>
<p>حسین آقا گفت چه می گویی برادر. پدر خود من برایم تعریف کرده که او به چشم خودش روزگاری را دیده در دهات اطراف، که هر تازه دامادی باید عروس باکره را اول به خان تحویل می‌داده و فردایش تحویل می‌گرفته. آب هم از آب تکان نمی‌خورده.</p>
<p>درست است که جنبش سربداران سالهای سال بعد از حمله مغول پاگرفت اما دست کم آنقدر هست که آدمیزاد بگوید چارنفر هم در این مرزپرگهر و سرزمین شیران غیور پیدا شدند که فریاد بزنند سربدار می‌دهیم اما زن به کار نمی‌دهیم.</p>
<p>از روستاهای مجاور زادگاه حسین آقا خبری در دست نیست. احتمال دارد در دوران رضاشاه ژاندارمی سبیل‌کلفت و رولوور به کمر از مرکز رسیده و چنان به صورت خان  نواخته که هیمنه‌اش یکجا ریخته، مردم عاصی حالش را گرفته‌اند و چند وقت بعد  دق کرده و مرده. البته همو چادر و روبنده هم از سر زنانشان کشیده. البته شواهد بیشتر این احتمال را تقویت می‌کند که آنقدر منتظر ماندند که بساط خان و خان‌بازی به مرور ایام ورافتاد و انقلاب سفید شاه و ملت هم تیرخلاصی به آن زد. قدر مسلم است که به روزگار انقلاب شکوهمند اسلامی این ماجراها کشیده نشد و قبلش پرونده مختومه شده بود.</p>
<p>در دوران خان-ولی-ایلغار-سلطان کنونی از سربداران که جای خود دارد، از رعایای جناب خان دهات اطراف هم اثری نمانده و رسم تجاوز گاه بگاه یا یکبار برداشتن بکارت، تبدیل شده به تجاوزهای مکرر صبح ظهر شب نصفه شبانگاهی به روح و اعصاب مردم ذیشعور و البته شکنجه‌ی اقتصادی دائمی قشر عظیمی از نفوس.</p>
<p>رعیت در عوض همه‌ی حواسش به این است که مبادا کسی نگاه چپ به شکنجه‌گرانش بیندازد. ناراضی است اما مثل بچه‌ای که در هراس دائمی از آمپول آهنی نیم‌متری‌ای که دکتری با خنده‌های شیطانی منتظر است در اولین برخورد به کپل بچه‌های حرف‌گوش‌نکن فروکند، به مجرد شنیدن کلماتی مثل حمله، تانک، آمریکا، بمب&#8230; فورا می‌نشیند سرجایش. مرد رندان هم البته کور نیستند. سالهاست کار به جایی رسیده که اگر فلان حضرت استاد مقیم ولایت عمو سام از کتاب خاطرات بهمان همکار مقیم همان ولایت خوشش نیاید فورا کشف می‌کند که این کتاب در خدمت اهداف جنگ طلبان و خواستاران حمله به ایران نوشته شده. وقتی <a href="http://www.persian-language.org/report-1093.html">حضرت فاضل</a> (یا به قول خاویر کرمنت: دست کم خودش اینطور فکر می کند) که اگر هم حرف نزند نه مقرری‌اش کم می‌شود و نه به تهمت لال بودن دچار می‌شود تاکتیکش چنین باشد از اراذل و اوباش مقیم مرکز که رقم کوچیکه‌ی معامله‌شان ملک نمایشگاه بین‌المللی تهران است چه انتظار؟</p>
<p>قتل فجیع هاله‌ سحابی و واکنش تقریبا ناچیز مردم، -همان مردمی که در سوگ دربازه بان خوشتیپ فقیدی که در اوج دوران بیماری‌اش <a href="http://radiokoocheh.com/article/101719">فاش را فاش گفته بود</a> که وضع اقتصادی مردم خوب نیست، تقریبا خودشان را دریدند- بار دیگر به یادمان می‌آورد در دورانی ناامید(یا شاید منزجر)کننده به سر می‌بریم. به خصوص با نگاهی به وقایع شگفت‌آور خاورمیانه در این دوران. در دورانی که نه فقط حمله‌ی آمریکا و متحدانش به خلیفه خودخوانده مسلمین اعتراضی را برنمی‌انگیزد بلکه آشکار است این حمله به تقاضای خود اتحادیه‌ی عرب بوده است. در دورانی بیشتر مردمان لیبی سپاسگزار از کمک‌های غرب شجاعانه با نیروهای قذافی می‌جنگند. در دورانی که روشنفکران و معترضان سوری در ترکیه گرد هم می‌آیند تا کمک‌های جهانی برای نابودی رژیم بشار اسد را جلب کنند. جنبش‌های مردمی در مصر و تونس به سرعت به پیروزی رسیده و در لیبی و یمن و بحرین و سوریه رو به سوی پیروزی دارد، نه با حرف و لایک و استاتوس و شعار زیرلبی در خیابان خلوت بیخ میکروفن موبایل، که روبروی اسلحه و گلوله. و در سالی که در آغازش قدرتمندترین و یکی از خوشنام‌ترین رئیس جمهورهای آمریکا در پیامی بی‌نظیر صراحتا به مردم ایران پیام می‌دهد که اگر شما اراده کنید ما کمک می کنیم که رژیم ایران را عوض کنید. در چنین اوضاعی ما به چه کاری مشغولیم؟</p>
<p>ما به چه کاری مشغولیم وقتی رهبران سبز بدون حتی یک محاکمه نمایشی در زندان محبوسند؟ ما به چه کاری مشغولیم وقتی فشارهای اقتصادی پشت طبقه متوسط و پایین (یعنی اکثریت) جامعه را شکسته است؟ ما به چه کاری مشغولیم وقتی حکومتی متزلزل که از درون شکاف عمیقی خورده حتی حاضر نیست محض عوامفریبی هم که شده یک میلی‌متر در جهت خواسته‌های ما عقب نشینی کند؟ ما به چه کاریم وقتی که به نظر می‌رسد برای رهایی از این ظلم و خفت مهیب، تمام شرایط مهیاست؟</p>
<p>از انگ زدن‌های مهوع به منتقدان وضع موجود و &#8220;راس می‌گی خودت برو لنگش کن&#8221; چه چیزی جز حماقت نمایان می‌شود؟ اگر &#8220;مردم&#8221; دارای چنان هویت و اراده‌ایی است که می‌تواند کار درستی &#8220;انجام بدهد&#8221; که &#8220;قابل تحسین&#8221; باشد پس لابد با همان هویت و اراده می‌تواند کار غلطی هم انجام بدهد که قابل نکوهش و شایسته اصلاح باشد. یکی از نشانه‌های پوپولیسم می تواند این باشد که تمام کارهای خوب به مردم و تمام اشتباهات به گردن رهبران، راوشنفکران، منتقدان یا حکومت انداخته شود.</p>
<p>وظیفه‌ی آنهایی که دستی در رسانه یا نفوذی در افکار عمومی دارند تحلیل دائمی آنچه گذشت و آنهم به صورت توصیفی نیست. البته کم‌خطرترین و محافظه‌کارانه‌ترین کار همین است اما گاهی لازم است بی‌تعارف به جماعت حالی کرد که دارد اشتباه می‌کند و این رسمش نیست. و باز این چه رسمی‌ست که اگر کسی انتقادش به سمت انفعال و سازش هرچه بیشتر باشد او خیرخواه است و صلح‌جو و اگر کسی  سمت و سوی انتقادش فعالیت و جسارت و شجاعت بیشتر باشد او می‌شود خشونت‌طلب؟</p>
<p>این دعوا کجایش خانوادگی‌است که عده‌ای هم و غمشان را گذاشته اند روی اینکه به بیرون کشیده نشود یا کسی از بیرون پایش به آن باز نشود؟ و تازه اگر خانوادگی هم بود چه جای حرفی می‌ماند وقتی پدر خانواده هر روز به دیگران تجاوز می‌کند؟ و یک سوال: همسایه‌ای که کشف می‌کند پدری هر روز دختربچه اش را شکنجه می‌کند و او را به اوباش کرایه می‌دهد در چه حالتی خیرخواه‌تر است: تشویق قربانی به خبر کردن پلیس و شکایت یا دعوتش به سکوت و حلم و خویشتنداری؟</p>
<p>اندکی تامل به آنچه بر عزت الله سحابی رفت به اندازه ی کافی تاثربرانگیز است. زندان‌ها و شکنجه‌های روانی فجیع ارمغان نظام مقدس فقیه برای یکی از خوش‌نامترین فعالان سیاسی ایران بود که حتی با آنهمه جفا جز خیر و خوبی و صلح نمی‌خواست اما از آنچه بر معترضان پس از انتخابات رفت چنان شد که رسما آرزوی مرگ کرد. هاله‌ سحابی هم به خاطر آمدن به خیابان برای یک اعتراض صلح‌آمیز به دوسال زندان محکوم شده بود. در تشییع جنازه‌ی مردی چنان بزرگ دخترش را چنان کتک می‌زنند که می‌میرد. جنازه‌ی پدر را با بی‌حرمتی دفن می‌کنند و دختر را هم شبانه به خاک می‌سپارند. پدر فردی عمیقا مذهبی و دخترش قرآن پژوه. اگر انسانیت هم در میان نباشد باید برای اهل شیعه (با آن تاریخ خونبارش که گوش فلک را کر کرده) شباهت عجیبی که این واقعه‌ی مظلومانه با داستان فاطمه و پیامبر اسلام دارد چنین جنایتی تکان دهنده باشد.</p>
<p>بیش از سی سال از عمر جمهوری اسلامی، بیست سال از رهبری ولی امر مسلمین جهان، پانزده سال از تولد جنبش اصلاح طلبی، شش سال از قبضه‌ی مطلق قدرت توسط محافظه‌کاران و دو سال از کودتا و فجایع پس از آن می‌گذرد و نه فقط یک اپسیلون بهبود در وضعیت سیاسی و اجتماعی مشاهده نمی‌شود بلکه ده سال است روز به روز و لحظه به لحظه اوضاع بدتر می‌شود. تمام راه‌ها هم برای اصلاح آزموده شده و حاصل مطلقا در بسته و دیوار بلند بوده است. سوال اینجاست: با رسیدن به چه حالتی حاضریم قبول کنیم که این حکومت غیرقابل اصلاح است و باید برای تغییر یا دست کم تادیب آن وارد فاز جدی‌تری شد؟</p>
<p>&nbsp;</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2466" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1390/03/13/2466/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنز در آکادمی</title>
		<link>http://www.debsh.com/1390/03/02/2450/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1390/03/02/2450/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 May 2011 07:09:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز و منز]]></category>
		<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2450</guid>
		<description><![CDATA[همه‌چیز را البته همگان دانند اما تا آنجا که من می‌دانم تحقیقات آکادمیک با موضوع طنز در ایران چندان جایگاه خوبی ندارد. تعداد -به نسبت- اندک پایان‌نامه‌ها یا مقالات تحقیقی فارسی درباره طنز و همچنین کیفیت پایین آنها گواه این مدعاست. از میان محققین شاید رویا صدر از معدود کسانی (بلکه تنها کسی) باشد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه‌چیز را البته همگان دانند اما تا آنجا که من می‌دانم تحقیقات  آکادمیک با موضوع طنز در ایران چندان جایگاه خوبی ندارد. تعداد -به نسبت-  اندک پایان‌نامه‌ها یا مقالات تحقیقی فارسی درباره طنز و همچنین کیفیت  پایین آنها گواه این مدعاست. از میان محققین شاید <a href="http://www.itanz.net/satirists/sadr/">رویا صدر</a> از معدود کسانی (بلکه تنها کسی) باشد که &#8220;به طور <span style="text-decoration: underline;">مداوم</span>&#8221; درباره طنز مقاله و کتاب‌هایی می‌نویسد که می‌توان صفت <span style="text-decoration: underline;">پژوهشی</span> را درباره‌ی آنها به کار برد.</p>
<p>امکانات پژوهشی دانشگاهی که در آن درس می‌خوانم فرصتی فراهم کرد که برای  مقالات انگلیسی زبان با موضوع طنز فارسی در میان ژورنال‌های معتبر علوم  انسانی موسساتی مثل راتلج، سیج، آکسفورد و امثال آنها جستجو کنم. متاسفانه  تعداد آثار چاپ شده با این موضوع در ژورنال‌های معتبر بسیار کمتر از حد  انتظار است و تازه همانها هم که چاپ شده‌اند ربطی به همدیگر ندارند. یعنی  lمنطبق نیستند با سنت دانشگاهی‌ که موضوع مقالات و تحقیق‌ها با نگاهی به  کارهای پژوهشگران قبلی انتخاب می‌شوند و با نقل چکیده‌ی پژوهشهای قبلی سعی  می‌شود چند گام در همان مسیر به جلو برداشته شود، اینها کارهایی هستند  بیشتر ذوقی و منفرد. (مثلا دو دانشجو بعضی از شماره‌های گل‌آقا را با بعضی  از شماره‌های توفیق مقایسه کردند و نتایج حاصل را در قالب یک مقاله به چاپ  رسانده‌اند.) در نتیجه به ندرت در مقالات بعدی پژوهشگران به عنوان منبع  مورد استفاده قرار گرفته‌اند یا منجر به جلو رفتن در یک مسیر روشن شده اند.</p>
<p>مشکلِ بزرگِ نداشتنِ یک روش درست در نقل منابع و فهرست کردن دقیق منابع در بخش <strong>منابع و مآخذ</strong> هم یکی دیگر از اشکالات رایج در این زمینه است که از ارزش بسیاری از  کارهای پژوهشی در حوزه‌ی طنز می‌کاهد و استفاده از آنها را برای پژوهشگران  بعدی سخت می‌کند. گویا محققان ما بخش منابع و مآخذ را بخشی زاید یا زینتی  می‌دانند.</p>
<p>دست کم در خاورمیانه، طنز فارسی قوی و استخوان‌دار است. چه در دوران  پیش از مدرنیته که ادیبان بسیاری دستی هم در هجو و مطایبه و هزل داشتند و  چه پس از آن که سابقه ی طنز‌ مطبوعاتی ما دست کم به صد سال می‌رسد. از گروه  نخست، اگر از نادر نمونه‌هایی مثل درخت آسوریک که به پیش از حمله‌ی اعراب  می‌رسد هم بگذریم، از طنز ظریف حافظ، هجو اجتماعی بی‌نظیر عبید و هزلیات  سعدی نمی‌توان گذشت. و به اینها اضافه کنید انبوهی از شاعران و ادیبانی که  یا هجو گفته‌اند یا مطایبه‌ها و لطیفه‌های دوران خود را جمع آوری کرده‌اند.</p>
<p>جریان طنز اجتماعی- مطبوعاتی ایران احتمالا نخستین بار تحت تاثیر طنز  روسی و از طریق فارسی‌زبانانی که به منطقه‌ی قفقاز رفتند پا گرفت. میرزا  فتحعلی آخوندزاده (۱۸۱۲-۱۸۷۸) یکی از مهمترین و تاثیرگذارترینِ این افراد  بود که پس از عهدنامه‌ی ترکمان‌چای و جدا شدن بخش‌های از ایران، توفیقی  اجباری یافت که در فضای آزادتری رشد یابد و با ادبیات روس آشنا شود. هر چند  که بیشتر آثار او غیرفارسی است اما اغلب ایران را مد نظر داشت، اشعاری  فارسی در آثار و نمایشنامه‌هایش وجود داشت و از همه مهمتر: برای ایران  می‌نوشت. آثار او جریانی را در طنز انتقادی (یا انتقاد اجتماعی آمیخته به  طنز) در ادبیات و روزنامه‌نگاری فارسی به وجود آورد که در دوران مشروطه به  اوج رسید.</p>
<p>از آن هنگام به بعد به انبوهی از نام‌های معتبر در زمینه‌ی طنز (که آن  زمان به این معنا به کار نمی‌رفت) برمی خوریم. چه شاعری مثل ایرج میرزا که  هر چند با مشروطه‌خواهان نبود اما ماندگارترین هجویه‌ها را سرود -و در  شعرطنزآمیز، چه از حیث سهل و ممتنع سرودنش و چه از لحاظ وارد کردن الفاظ و  مضامین نو در اشعار همچنان صاحب سبک و کم‌نظیر است- و چه ادیبی چون دهخدا  که با تسلط کم‌نظیرش بر نظم و نثر فارسی از فولکلور ایرانی بهره گرفت و  بهترین نقدهای سیاسی-اجتماعی را در دوران خود پدید آورد.</p>
<p>نشریات فکاهی هم در ایران تاریخی دراز دارند از شاهسون، طلوع، چهره‌نما  که عمدتا خارج از ایران چاپ می‌شدند گرفته تا نشریات که گه گاه در آنها به  مناسبتی مطالب فکاهی چاپ می‌شده. چند سال قبل که به طور اتفاقی به دوره‌های  مجلد<strong> روزنامه‌ مجلس</strong> دست یافتم در بعضی از شماره‌های آن  مطالبی طنزآمیز دیدم. در مورد قدمت آن‌ها باید اشاره کرد که انتشار این  روزنامه با به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه متوقف شد.</p>
<p>این جریان تا امروز ادامه داشته است و هرچند که در بعضی دوره‌ها مثل  سلطنت رضاشاه یا دوران جنگ ایران و عراق با سانسور شدید دولتی، کم رونق شده  اما هیچگاه متوقف نشده و نشریات طنز بسیاری چه به صورت مستقل و چه به صورت  ضمیمه منتشر شده‌اند. معروفترین آنها توفیق و گل‌آقا. به ویژه توفیق که  نگاهی به هر یک از شماره‌های دوران سوم آن (از سال ۳۷ تا ۵۰) نشان می‌دهد  این نشریه‌ی پیشرو و جریان‌ساز چنان استاندارد کیفی بالایی داشته که با  معیارهای امروز هم نو و خواندنی می‌نماید.</p>
<p>به اینها اضافه کنید حجم انبوهی از کتاب‌های طنزآمیز و نمایش‌های  رادیویی و صحنه‌ای و فیلم‌ها و سریال‌های کمدی را. فقط در یک قلم، «سریال  دایی‌جان ناپلئون» که بر اساس رمانی بر همین نام ساخته و برای نخستین بار  نزدیک به چهل سال پیش از تلویزیون ملی ایران پخش شد چنان به ادبیات سیاسی و  اجتماعی ما راه یافته که بسیاری بدون آنکه حتی آن را ببینند از آن نقل قول  می‌کنند. (آقای حسین توفیق یک بار گفت: در زنده بودن نشریه‌ی توفیق همین  بس که بسیاری از مردم کوچه و بازار چنان از توفیق حرف می‌زنند و بعضا  داستان‌هایی خیالی را به آن نسبت می‌دهند که گویی توفیق را دیده و  خوانده‌اند در حالی که عمر بیشتر آنها به دیدن و خواندن توفیق نمی‌رسد و  هیچ شماره‌ای از آن را هم ندیده‌اند. این یعنی یک نشریه در حافظه‌ی یک  اجتماع ته‌نشین شده است)</p>
<p>در سال‌های اخیر هم طنز و کمدی ایرانی چه در مطبوعات و چه در رسانه‌ها  پیشتاز بوده است و استقبال مردم از آثار مکتوب و غیر مکتوب طنزآمیز بسیار  خوب بوده است. اما میزان کار آکادمیکی که در این حوزه شده است تقریبا  ناامید کننده است.</p>
<p>جستجویی در بخش پژوهشی گوگل (گوگل اسکولار) برای دو نام بسیار مطرح این حوزه: برای<a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&amp;q=ebrahim+nabavi&amp;btnG=Search&amp;as_sdt=0%2C5&amp;as_ylo=&amp;as_vis=0"> ابراهیم نبوی</a> انگشت شماری مقاله یافت می‌شود که تازه بیشتر آنها هم ربط مستقیمی به نبوی ندارند. برای <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&amp;q=mehran+modiri&amp;btnG=Search&amp;as_sdt=0%2C5&amp;as_ylo=&amp;as_vis=0">مهران مدیری </a>نتیجه صفر!</p>
<p>وقتی برای این دو غول طنز و کمدی نتیجه چنین باشد برای دیگران ناگفته پیداست. این درحالیست که اگر برای <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&amp;as_sdt=0,5&amp;q=jon+stewart">جان استوارت </a>(سازنده  شو کمدی دیلی‌شو) جستجو انجام گیرد صدها تحقیق و پایان‌نامه که حاصل پژوهش  بر روی محتوا یا مخاطبان برنامه‌های اوست یا مرتبط با آنهاست پیدا می‌شود.</p>
<p>درست است که مشکل زبان انگلیسی می‌تواند یکی از موانع چاپ مقالات پژوهشی  دانشجویان ایرانی در ژورنال‌های علمی و کنفرانس‌ها باشد اما مانع اصلی  نیست. می‌توان با هزینه‌ی نسبتا اندکی هر مقاله‌ای را به انگلیسی ترجمه کرد  و از اعتبار و مزایای فراوان چاپ مقاله در ژورنال‌های علمی یا پذیرفته  شدنش در کنفرانس‌ها بهره برد. هر سال هزاران مقاله از دانشجویان دانشگاه  های ایران در ژورنال‌های بین‌المللی چاپ می‌شود.</p>
<p>دلیل اصلی شاید جدی نگرفتن طنز و کمدی از سوی دانشگاهیان باشد. طبعا  باید خیل قابل توجهی از دانشجویان و حتی اساتید طایفه‌ی ول‌معطلون که از  نوشتن یک صفحه متن بی‌غلط عاجزند را نادیده گرفت اما در میان دانشگاهیانی  که دست کم در حد وظایف محوله به کار علمی مشغولند، تحقیق بر روی طنز چندان  باب نیست. بلکه کسر شان هم باشد. وگرنه چطور ممکن است از میان اینهمه  دانشجوی فوق‌لیسانس و دکترایی که هر سال از دانشکده‌های ارتباطات، هنر و  ادبیات فارغ التحصیل می‌شوند و از میان آنهمه اساتید، یکی نفر هم پیدا نشده  باشد که یک مقاله در مورد کمدی‌های بسیار موفق و تاثیرگذار مهران مدیری  نوشته و در ژورنالی معتبر چاپ کرده باشد؟</p>
<p>فراموش نکنیم که جریان اصلی تحقیقات علمی همچنان در دانشگاه‌ها جریان  دارد (یا باید داشته باشد) و ملاک اصلی رشد دانش در هر زمینه‌ای چاپ مقاله  در ژورنال‌های علمی است حتی اگر حوزه‌ی مورد تحقیق ادبیات فارسی باشد.  (فهرستی از مقالات دکتر <a href="http://scholar.google.com/scholar?hl=en&amp;q=kadkani&amp;btnG=Search&amp;as_sdt=0%2C5&amp;as_ylo=&amp;as_vis=0">شفیعی کدکنی </a>به زبان انگلیسی را در گوگل اسکولار ببینید)<br />
این یادداشت در واقع دعوتی ست به توجه بیشتر به مقوله ی طنز و کمدی از سوی  یک علاقه‌مند جدی این حوزه. برای کمکی بسیار کوچک در این زمینه در آینده هر  از چندی برخی نکات یا چکیده‌هایی از پژوهش‌های انجام شده در این زمینه را  در <a href="http://www.itanz.net">سایت آی‌طنز </a>منتشر خواهم کرد. همچنین بسیار خوشحال خواهم شد اگر با  دانشجویانی که در این زمینه کار می‌کنند یا قصد دارند که کاری کنند (خصوصا  دانشجویان رشته‌های ارتباطات، مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی و البته ادبیات)  همکاری و همفکری داشته باشم. سایت آی طنز هم کماکان می‌تواند فضای خوبی  برای انتشار مقالات و پایان‌نامه‌های با موضوع طنز یا مرتبط با آن باشد.</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2450" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1390/03/02/2450/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناموس سبز و خون سرخ</title>
		<link>http://www.debsh.com/1389/12/07/2188/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1389/12/07/2188/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Feb 2011 14:50:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2188</guid>
		<description><![CDATA[میرحسین موسوی و مهدی کروبی عملا دستگیر و محبوس شده‌اند و این یعنی اجرای سخت‌ترین مرحله از مبارزه با جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران و رد کردن آخرین خط قرمزها توسط حکومت. پیشتر هم نوشته بودم؛ موسوی ناموس جنبش سبز است و به هیچ قیمتی نباید به دست لاشه‌لات‌های حکومتی بیفتد. شریف‌ترین و نجیب‌ترین و صلح‌جوترین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میرحسین موسوی و مهدی کروبی عملا دستگیر و محبوس شده‌اند و این یعنی اجرای سخت‌ترین مرحله از مبارزه با جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران و رد کردن آخرین خط قرمزها توسط حکومت. پیشتر هم نوشته بودم؛ <a href="http://www.debsh.com/1389/02/28/1586/" target="_blank">موسوی ناموس جنبش سبز است</a> و به هیچ قیمتی نباید به دست لاشه‌لات‌های حکومتی بیفتد. شریف‌ترین و نجیب‌ترین و صلح‌جوترین آدم‌ها هم خط قرمزهایی دارند که بر سر آن حاضرند از آن جان بگذرند. اصلا شرافت و نجابت و حتی صلح‌جویی مستلزم آن است که آدم بعضی اوقات خون بدهد و خون بریزد. اسم کسی را که در حضورش به مادرش تجاوز شود یا فرزندش به قتل برسد و واکنش درخوری نشان ندهد را چه می‌گذاریم؟</p>
<p>&#8220;واکنش در خور&#8221; در چنین مواقعی نصیحت، دعوت به مذاکره و حتی تهدید متجاوز نیست. پیش از آن شاید اما آن هنگام، باید کارد کشید و کشت یا کشته شد. مسالمت‌جویی در چنین مواقعی نام دیگر یا توجیهی برای ترس و بی‌شرافتی است.</p>
<p>موسوی و کروبی به هر صورتی که هست باید از حبس درآیند. دعوت به خشونتی در کار نیست. خشونت آن است که عده‌ای کافه و کتابفروشی و سینما آتش بزنند و پلیس بکشند و کلفَت مقامات را با پس‌گردنی در شهر بچرخانند، کارهایی که انقلابیون مسلمان کردند، نه آنکه عده‌ای خواهان رفع حصر دو آدم آزادی‌خواهی بشوند. و البته دعوت به مسالمتی هم در مقابل متجاوزان در کار نیست. بسیجی یا هر کس دیگری که بخواهد علیه این حرکت دست به خشونت زند باید با خشونت متقابلی مواجه شود.</p>
<p>در لیبی صدهاتن تا کنون به دست مردک صحرانشین نیمه‌دیوانه‌ای که سال هاست این کشور را به خاک سیاه نشانده کشته شده‌اند و معمر قذافی رسما اعلام کرده است که با مسلح کردن هوادارانش به هر تعداد که لازم باشد باز هم آدم خواهد کشت. دیده نشده که جز همتایی مثل هوگو چاوز، در جهان کسی معترضان را سرزنش کرده باشند. آزادی‌خواه ایرانی هم لیبیایی‌های معترض را تشویق می‌کند و در دل و بر زبان از آنها می‌خواهد که کوتاه نیایند.</p>
<p>اما این‌سو، در ایران، همینکه کسی معترضان را تشویق کند که در مقابل چند   الدرم و بلدرم سرداران ولایی و آیت‌الله‌های شیش‌لول‌بند کوتاه نیایند،   یقه‌اش از همه سو چسبیده می‌شود که آیا می‌داند جوان‌ها مردم را دارد به   کجا می‌فرستد… آیا می‌داند عواقب حرفش چیست…. می‌داند حریف چقدر پرزور و   بی‌رحم و خشن است… چرا و به چه انگیزه‌ای مردم را به خشونت تشویق می‌کند   (با لحنی که گویی داشتن هر نوع خیرخواهی، وطن‌دوستی و دانشی مترادف است با   تشویق مردم به پرهیز خشونت، و البته از نوع &#8220;اوا بچه‌ها اگه شمام بخواین  با بسیجی‌ها دست به یقه بشین پس چه فرقی دارین با اونا؟&#8221;. تعجب از چیزی در  مایه‌های اینکه مربی بهداشت  مدرسه به بچه‌ها بگوید حتما دستهایشان را پیش  از غذا خوردن نشویند و حمام  نروند) و بچه‌گانه‌تر: اصلا اگر راست می‌گوید  چرا به خودش نارنجک نمی‌بندد  در یکی از خیابان‌های تهران منفجر کند که به  همه ثابت کند خشونت چیز خوبی  است!</p>
<p>(بیچاره اکتیویست، روزنامه‌نگار، روشنفکر، وبلاگنویس یا هر موجود ایرانی که دستش برسد با انتشار چند کلامی مردمش را به ایستادگی دعوت کند. یا از شناخته شده‌های داخل است که به طرفه‌العینی دستگیر و ای بسا که جرم محاربه به اعدام محکوم شود. یا با هویت مستعار فعال است که هو می‌شود <em>&#8220;</em>چرا وقتی خودش جرات ندارد اسم و رسمش را علنی کند از &#8220;بچه‌های مردم&#8221; می‌خواهد بروند خیابان و کوتاه نیایند؟<em>&#8220;</em> و یا خارج نشینی‌ست که برچسب &#8220;خارج گود&#8221;نشین و &#8220;لنگش‌ کن&#8221;گو می‌خورد.</p>
<p>عجیب آنکه علاوه بر سربازان انونیموس امام زمان مستقر در فضای وب، بعضی از ناراضی‌ها و اپوزوسیون هم در این انگ‌زنی‌ها شریک می‌شوند. دلسوزان مردم! خردمندان مسالمت‌جو!)</p>
<p>واقعیت این است که چه در لیبی و چه در ایران و چه در هر جای دیگری که رهبران دیکتاتورش معترضان را به رسمیت نمی‌شناسند و اعلام می‌کنند به هیچ وجه جایی نخواهند رفت (یا ندارند که بروند) مسیر آزادی از خون می‌گذرد. تنها فرق ایران با لیبی و سایر جاها شاید در این باشد که در آن جاها تقصیر خونریزی‌ها متوجه قاتلان و آمران است و در ایران متوجه آزادی‌خواهانی که طرفدار کوتاه نیامدن هستند!</p>
<p>وقت تنگتر از آن است که به چنین حرفهایی بگذرد. وقت &#8220;واکنش در خور&#8221; است. موسوی و کروبی باید به قیمتی که شده آزاد شوند. آنها نماد و نشانه‌اند؛ پرچمند و معنایی بیشتر و والاتر از دو فرد، دو نامزد انتخاباتی معترض و حتی دو رهبر دارند. دستگیری آنها و آنهم با این سهولت نه فقط به معنای مرگ جنبش سبز است که پیش قراول سرکوب‌هایی عظیم‌تر و دیکتاتوری مخوف‌تریست.</p>
<p>شورای هماهنگی جنبش سبز در اعتراض به حبس-دستگیری موسوی و کروبی مسیر امام حسین تا  انقلاب را برای دهم اسفند تعیین کرده. در چنین بحبوحه‌ای  چه کار با امام حسین و آزادی؟ مساله فقط این نیست که نمی‌توان در  چنین  شرایطی مسیری به این بزرگی را که صدها هزار نفر می‌طلبد پر کرد و این  نیست  که میدان آزادی جایی‌ست درندشت و پرت در تهران (در اینباره <a href="http://www.debsh.com/1389/11/27/2128/" target="_self">قبلا   نوشته‌ام</a>) بلکه مساله این است که در چنین شرایطی لازمترین و حتی غریزی‌ترین   کار حرکت به سوی منزل رهبران جنبش است و برچیدن حصار خانه‌های آنها.</p>
<p>جو تهران هر چقدر که امنیتی باشد، با تقلبی چنان بزرگ در انتخابات، هجومی چنان وسیع به تمام ارزش‌های شهرنشینان طبقه متوسط، شکسته شدن پشت خانوارهای کم درآمد با گرانی‌های اخیر، جنبش‌های آزادی‌خواهانه در منطقه، فجایع پس از انتخابات و آسیب‌رسانی مستقیم به جسم و جان هزاران شهروند و این خبط آخری یعنی تجاوز به حریم موسوی و کروبی؛ اگر این جنبش نتواند چند ده هزار آدم مصمم و &#8220;پای کار&#8221; برای اعتراض به حکومت و شکستن حصر به خیابان‌ها بیاورد از همین الان باید آن را ورشکسته به حساب آورد.</p>
<p>دلخوش کردن به شعارهای بالاترینی و لایک‌های فیس‌بوکی که <em>۲۵ بهمن میلیونی بودیم</em> و <em>یک اسفند تهران پادگان شد چاره درد نیست</em>. ۲۵ بهمن البته مهم بود اما میدانی فتح نشد و یک اسفند حتی تجمعی شکل نگرفت. شکست و پیروزی را با نیرویی که صرف آن شده و انتظاری که از آن می‌رفته باید سنجید و گرنه حرف‌هایی نظیر &#8220;همینکه مجبور شدن برای کنترل ما صد هزارتا نیرو بیارن کافیه&#8221; مثل تیرانداختن ملا نصرالدین به وسط هدف است: هرجا که تیر افتاد دور آن جوری خط بکشیم که وسط دایره باشد!</p>
<p>«موسوی و کروبی باید آزاد شوند»: هدف این بار پیشاپیش معین است و از خطی سرخ گرداگردش، خون شُره می‌کند.</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2188" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1389/12/07/2188/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲۵ بهمن از سه منظر</title>
		<link>http://www.debsh.com/1389/11/26/2105/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1389/11/26/2105/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Feb 2011 09:45:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[25 بهمن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=2105</guid>
		<description><![CDATA[۱      &#8211;   راهپیمایی ۲۵ بهمن در تهران یک پیروزی بود اگر از این منظر به آن نگاه کنیم که پس از یک سال کوفتن بر طبل جمع شدن فتنه از سوی حضرات که البته به قیمت سرکوبی شدید تقریبا هر آنچیز که قابل سرکوبی بود انجام شده بود، نشان داد که جنبش سبز زنده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱      &#8211;   راهپیمایی ۲۵ بهمن در تهران یک پیروزی بود اگر از این منظر به آن نگاه کنیم که پس از یک سال کوفتن بر طبل جمع شدن فتنه از سوی حضرات که البته به قیمت سرکوبی شدید تقریبا هر آنچیز که قابل سرکوبی بود انجام شده بود، نشان داد که جنبش سبز زنده است. ده‌ها هزار نفر در شرایطی به خیابان‌های تهران و بعضی از شهرهای بزرگ ایران آمدند که به روشنی می‌دانستند چه هزینه گزافی را در صورت دستگیر شدن باید بپردازند. هزینه‌ای که کتک خوردن و حتی مجروح شدن در خیابان در مقابل آن زنگ تفریح به حساب می‌آید. مهم نیست چند نفر در بازداشتگاه‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی کشته و ناقض شده‌اند یا به چند نفر تجاوز شده؛ مهم این است که باور چنین امری (که به گمان من سیستم رسانه‌ای ج.ا.ا. تعمدا به آن دامن زد و همچنان با اعدام‌های ماهانه آن را زنده نگه می‌دارد) میلیون‌ها نفر را از ترس مسخ می‌کند. و وقتی در چنین شرایطی هزاران نفر برای اعتراض به خیابان‌ها می‌آیند این فی نفسه یعنی یک پیروزی. نماد این پیروزی به نظرم آن جوانی بود که صبح ۲۵ بهمن با نماد سبز بالای جرثقیلی رفت در حالیکه می‌دانست یا باید خود را بکشد و یا شدیدترین شکنجه‌های جسمی و روحی پس از آن را تحمل کند. کاری که ارزش کیفی داشت از جهت نشان دادن زنده بودن جنبش سبز با شجاعانه‌ترین روش ممکن.</p>
<p>۲      &#8211;   راهپیمایی ۲۵ بهمن در تهران را می‌توان یک شکست تلقی کرد اگر ملاک را کف انتظارات قبلی بعضی از معترضان دانست. افرادی که امید به فتح یک میدان دست کم برای چند ساعت داشتند چه رسد به آنهایی که سخن از شب ماندن و کشاندن دامنه اعتراضات به روزهای بعد می‌کردند. البته پیشتر و با احتیاط نوشته بودم که مقایسه ماشین سرکوب مخوف ج.ا.ا. با رژیم‌های مصر و تونس و اصلا هر سیستم سرکوبی در جهان (حتی چین) اشتباه بزرگی است و رفتن در چنین رویایی باعث سرخوردگی در عمل می‌شود. با این حال گمان نمی‌کنم که با تجربه‌هایی مثل ۲۵ و ۳۱ خرداد و نیز عاشورای سال ۸۸، انتظار به هم پیوستن مردم در طول یک خیابان یا دور یک میدان بزرگ توقعی نابجا بوده باشد. آن هم در شرایطی که در طی همین یک سال نه فقط شرایط از هیچ نظر بهتر نشده است بلکه با این گرانی‌های لجام گسیخته که بخشی از آنها از سوی دولت در جهت نابودی اقتصادی قشر متوسط اعمال شده، می‌باید حتی بخشی از طرفداران دولت در قشر متوسط را هم در اعتراض به وضع موجود با معترضان همراه کند. و این فقط یکی از فجایع موجود است که می توان موارد ریز و درشتی از وضعیت برخورد با بدحجابان تا توهین به شعور و هویت مخاطبان که شبانه‌روزی از سیستم رسانه‌ای نظام مقدس (از صدا و سیما تا منبر و تربونش) پخش می‌شود را به آن اضافه کرد. وضعیتی که در هیچ‌یک از نظام‌های دیکتاتوری منطقه نظیر ندارد.</p>
<p>با چنین وضعی توصیف وقایع ۲۵ خرداد به یک &#8220;پیروزی بزرگ&#8221; می‌تواند یادآور جناب ملا باشد که به دیوار تیر می‌انداخت و هرکجا تیر می‌نشست دورش دایره می‌کشید و می‌گفت تیر به مرکز هدف نشسته است.</p>
<p>۳     &#8211;    ۲۵ بهمن را می‌توان سوای از کانتکس برد و باخت، به صورت یک تجربه درس‌آموز نگاه کرد. مثلا شاید بتوان از آنچه گذشت نتیجه گرفت که دو رهبر جنبش سبز با درایت و شجاعتی قابل تحسین وقایع ایران و جهان را رصد می‌کنند و در زیر سنگین‌ترین فشارها و باکمترین امکانات بهترین فرصت را می‌سازند. ارسال یک درخواست‌نامه‌ی ساده به وزارت کشور که در وقتی مناسب و با ادبیاتی مناسب انجام و پیگیری شد هزینه‌ای را به ولی امر خودخوانده مسلمین جهان تحمیل کرد که تا مدتهای مدید رفع و رجوع آن وقت و هزینه می‌برد.</p>
<p>یا به این نتیجه رسید که جنبش سبز همچنان از کمبود استراتژیست‌های خیابانی &#8211; یعنی کسانی که با دانش و تجربه‌ ویژه‌شان بتوانند شرایط را تحلیل و برای هر موقعیتی راهکارهای شفاف عملی ارائه دهند- ضربه می‌خورد. کسانی مثل محسن سازگارا اما نزدیکتر به افکار و عقاید رهبران جنبش سبز و آگاه‌تر به اوضاع امروز ایران. استراتژیست‌های اسم و رسم دار و معتبری که به گروه پرتعدادی از معترضان بگویند بالاخره از خودشان دفاع کنند یا نه. شعارهایشان چه باشد. با بسیجی‌ها همان رفتاری را داشته باشند که با ماموران پلیس؟ یادمان نرود که ۲۵ بهمن چنان بی‌نظم و بی‌دروپیکر برگزار شد که بر خلاف اعلام رسمی &#8220;همبستگی با مردم مصر و تونس&#8221; از سوی موسوی و کروبی، حتی یک عکس که نشان دهد دست کم یک نفر از میان جمع به فکر مصر یا تونس بوده تا به حال روی هیچ خبرگزاری‌ای نرفته. اینها اصلا به کنار. اگر همین امروز موسوی دستگیر شد مردم چه کارکنند؟ کجا بروند؟</p>
<p>یا از آن درس گرفت در یک جنبش نه قرار است همه مثل رهبران باشند و نه مثل سربازان. همانقدر که خودرهبر-استراتژیست‌بینی مدل بالاترینی باعث اغتشاش و پراکندگی می‌شود، گرفتن یقه‌ی کسانی که تخصص‌شان تحلیل و خبررسانی و تبلیغات ستادی است به این بهانه که &#8220;اگه راست می‌گی خودت بیا ایران برو تو خیابون&#8221; اشتباه است. به همان روال که در یک جنگ نه قرار است سربازان فرمان حمله یا عقب‌نشینی صادر کنند و نه جای بی‌سیم‌چی و تخریب‌چی و تبلیغات‌چی و دیده‌بان و خط شکن و انباردار عوض می‌شود.</p>
<p>۲۵ بهمن با خوب و بدش تمام شده و حالا تبدیل به &#8220;تجربه&#8221; شده است. تجربه‌ای که باید به جای تحریف، تحقیر یا تمجید آن، از آن منصفانه حرف زد و تحلیلش کرد. حرف در این باره حتما زیاد است و البته ترجیح می‌دهم بیشتر از این، شنونده باشم. در بخش نظرات می‌توان بحث را ادامه داد.</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2105" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1389/11/26/2105/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ به یک نامه</title>
		<link>http://www.debsh.com/1389/11/08/1955/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1389/11/08/1955/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 Jan 2011 08:36:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[کرتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=1955</guid>
		<description><![CDATA[از نوشته­ های شما رایحه‌­ی تند دین ستیزی به مشام می­رسد که وقتی اسانس تمسخر و توهین به خود می­گیرد، شامه خرد و اخلاق را سخت می­‌آزارد. مخالفت با اندیشه و اعتقادی-هر چند به نظر ما پوچ و ارتجاعی- مجوزی برای به سخره گرفتن آن اعتقادات و معتقدان بدان نخواهد بود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بخش‌هایی از نامه‌‌ای تنذیری-تکلیفی که از مشهد رسیده:</p>
<blockquote><p><span style="color: #333333;">خدمت (&#8230;) آقای محمود فرجامی؛</span></p>
<p><span style="color: #333333;">اکنون ماه­ها از انتشار مطلبتان تحت عنوان <em>در باب اهمیت آن یک نصفه اتوبوس اسلام گریز</em> و عزم بنده در نگارش نقدی بر آن، می­گذرد&#8230;</span></p></blockquote>
<p>(بعد از مقداری اظهار لطف شخصی)</p>
<blockquote><p><span style="color: #333333;">از نوشته­ های شما رایحه‌­ی تند دین ستیزی به مشام می­رسد که وقتی اسانس تمسخر و توهین به خود می­گیرد، شامه خرد و اخلاق را سخت می­‌آزارد. مخالفت با اندیشه و اعتقادی-هر چند به نظر ما پوچ و ارتجاعی- مجوزی برای به سخره گرفتن آن اعتقادات و معتقدان بدان نخواهد بود. چه کسی خوش دارد و روا می­دارد که کس یا کسانی علیه معتقداتش ساز ناسزا کوک کنند و با کارد توهین مقدساتش را شرحه شرحه نمایند؟ آیا شما می­پسندید که به قول خودتان یک <em>بچه مزلف</em> به شما و اعتقاداتتان توهین کند و آنان را به باد سخره بگیرد؟ حقوق بشر و آزادی­های مدنی و حق انتخاب کردن(و شدن) و&#8230; را بلادلیل، لاطائلات و القائات شیطانی بخواند و فرد باورمند به آن­ها را بی شعور یا مستضعف فکری بداند؟ البته حساب آن دسته از نوشته­هایتان که مدلل و خالی از توهین است، از بقیه موارد جداست.</span></p>
<p><span style="color: #333333;"><em>من شنیدم ز پیر دانشمند / تو هم از من به یاد دار این پند</em></span></p>
<p><span style="color: #333333;"><em>آن چه بر نفس خویش نپسندی / نیز به نفس دیگری مپسند</em></span></p>
<p><span style="color: #333333;"><em> </em></span></p>
<p><span style="color: #333333;">آقای فرجامی!</span></p>
<p><span style="color: #333333;">کوچک­ترین تردیدی ندارم که یکی از دغدغه­‌های اصلی شما رقم خوردن فردایی آبادتر و آزادتر برای ایران و ایرانی است و بسیاری از آثارتان به همین نیت به رشته­ی تحریر درآمده است. لکن دین ستیزی شما که در گفتار و نوشتارتان نمود عینی دارد، نفوذ و پذیرش نظراتتان را به طرز قابل ملاحظه­ای در بین مومنان کاهش داده است. چندی قبل با یکی از همکاران قدیمی نشریه (&#8230;)گپ می­زدم و اتفاقا ذکر خیر شما هم شد. آن دوست و همکار برایم تعریف کرد که چند سال پیش به واسطه خواندن آثارتان علاقه زیادی به شما پیدا کرده اما ظاهرا به خاطر پی بردن به دین ستیزیتان در دیدار اول، کلا قید شما را زده است. شخصا فکر می­کنم این نمونه تنها مشتی از خروار است و کتمان نمی­توان کرد که محبان دیندار آثارتان از شما سخت دل چرکین و آزرده خاطراند. نقش پررنگ دین در تقریبا تمامی حرکت­ها و جنبش­های اجتماعی صد و اندی ساله اخیر ایران انکار ناپذیر است و اگر کسی سودای تاثیر بر مردم و تغییر جامعه را در سر دارد می­‌باید سخت متفطن و متوجه این موضوع باشد. مبادا که ناخواسته آب به آسیاب کسانی بریزیم که تمام جد و جهدشان ترسیم چهره‌­ای ضد دین از معترضین است&#8230;</span></p></blockquote>
<p>در پاسخ به فرستنده – که سابقه چند دیداری در مشهد با هم داریم- و سایرینی که هم حسن نیت دارند و هم نیاز به روشن شدن:</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۱-    تحقیر و توهین، به هر بهانه‌ای اخلاقی نیست و همواره سعی کرده‌ام از آنها بپرهیزم. اما مرز تحقیر و توهین را سلیقه‌های شخصی مشخص نمی‌کند. به ویژه آنهایی که هر چیزی را که موافق سلیقه و مرامشان نباشد برچسب تحقیر و توهین‌آمیز می‌زنند. اگر به این منوال عمل کنیم حد یقفی وجود ندارد. حسن فضل‌الله فقید که طبق معیارهای خود شیعه مجتهدی والامقام بود و مرجع تقلید؛ در وجود &#8220;در&#8221; خانه‌های مدینه دوران صدر اسلام شک کرد، در قم کفن پوش راه افتاد که به مذهب حقه (با فتح ح منظورشان است البته) شیعه جعفری توهین شده و کار داشت به تکفیر می‌رسید که گویا حضرت آیت‌الله به غلط کردم افتاد.</p>
<p style="padding-left: 30px;">البته سعی‌ام بر احتیاط است. به همین خاطر با اینکه کارم طنزنویسی است و شوخ طبعی کارم، وقتی می‌خواهم درباره موضوعاتی که آلرژی‌خیز هستند بنویسم عمدا لحنی جدی انتخاب می‌کنم تا به تولید انبوه پیراهن عثمان که مد مورد علاقه قشریون مذهبی است مدد نرسانم. نمونه‌ای که فرستنده نامه به آن اشاره کرده شاهدی‌ست بر این ادعا. یک بار دیگر <a href="http://tehranreview.net/articles/5244" target="_blank">یادداشت </a>را بخوانیم ببینیم کجایش &#8220;تمسخر و توهین&#8221; دارد؟</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۲-    اینکه دیگران تا چه حد به عقاید ما کار دارند تابع مستقیمی‌ست که چقدر ما به عقاید دیگران کار داریم. از مثال‌های ساده شروع کنیم: در سنت ایرانی، خوش نداریم زیاد به مادرمان کاری داشته باشند؛ اما این سنت ایرانی مال آن زمانی‌ست که مادرها هم سرشان توی مطبخ و پستو گرم بود و اگر به ضرورتی هم بیرون می‌آمدند روبند می‌زدند که کسی حتی نشناسدشان. در هزاره سوم، وقتی مادرمان فعالانه به حیطه عمومی پرداخت، حیطه عمومی هم واکنش نشان می دهد فارغ از اینکه مادرمان نویسنده معجزه هزاره سوم باشد یا برنده جایزه صلح نوبل. البته اخلاق منعمان می‌کند که نسبت‌های ناروا و تهمت نثار چنین زنانی (و اصولا هر کس دیگری) کنیم اما نقد و هجو آنها اشکالی ندارد، رجبی باشد یا عبادی. هر کس دوست دارد صرفا به عنوان &#8220;ناموس&#8221; حرمت داشته باشد می‌تواند مثل ناموس‌های قدیم هم زندگی کند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">یک گام جلوتر: روزگاری مغولان به این کشور حمله کردند و از قتل و غارت چیزی فروگذار نکردند. سال‌ها بعد نادرشاه افشار با هندوستان همین کار را کرد چنان که می‌گویند هنوز در فرهنگ مردم هند، کلمه &#8220;نادر&#8221; چیزی‌ست در مایه‌های &#8220;لولو&#8221; و مادران بچه‌های بازیگوششان را از نادر می‌ترسانند. در فرهنگ ما هم قرنهاست که مغول با وحشی‌گری قرین است. نه سفارت ایران در هند و سفارت مغولستان در ایران حق اعتراض به چنین برداشت‌هایی را ندارد. یعنی اصولا رنجیدن از چنین چیزهایی محلی از اعراب ندارد. خنده‌دارتر از آن این است که مثلا مغول‌های ساکن ایران بخواهند برای چنگیز در نیشابور بزرگداشت‌های باشکوهی بگیرند آنهم با پول و امکانات ایرانی‌ها. و به اینها اضافه کنید که هدف از چنین مراسمی بسط هژمونی کنونی مغول‌ها در ایران و قداست بخشیدن به یاسا باشد! و بعد حضرات انتظار داشته باشند کوچکترین اعتراضی هم به این بازی ابلهانه و ظالمانه نشود و به محض آنکه کسی خواست روایت‌های تاریخی آن هجوم خونبار و آن سردار بیرحم را یادآوری کند فورا با انگ &#8220;توهین&#8221; در میدان بدر کنند. نمی‌شود.</p>
<p style="padding-left: 30px;">اگر مغول‌ها خواسته باشند خاطره حمله وحشتیانه و نابودگر اجداد خونخوارشان بازگویی نشود عاقلانه‌ترین کار آنست که از خیر زنده کردن تاریخ و فخر فروختن برای چنگیز بگذرند، دست کم در میان اقوامی که خاطره خوشی از چنگیز و مغولان ندارند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">ادبی‌ترش شاید این می‌شود: آن را که خانه نی‌این است بازی نی این است.</p>
<p style="padding-left: 30px;">دوستان اگر از یادآوری بعضی حقایق تاریخی نارحت می‌شوند، سعی کنند دست از درشت گویی علیه عقاید دیگران و زیاده‌گویی له عقاید خود بردارند، برای آنهایی که متفاوت با ایشان معتقداتی به هم رسانده‌اند دست کم حق زندگی قائل شوند و کلا سرشان به کار خودشان گرم باشند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۳-    در مملکتی که وضعیت دگراندیش و دگرباش و مسیحی و بهایی و یهودی و زرتشتی و سکولارش این است و حتی به مسلمان سنی‌اش حق نمی‌دهند مسجد خودش را در ام‌القرای خودخوانده‌ی جهان اسلام داشته باشد؛ علم کردن &#8220;ها همین بود آزادی بیانی که می‌گفتید؟&#8221; نوعی ننه من غریبم درآوردن حقیرانه است. یادآور تکه فیلم‌هایی از کتک خوردن یکی دو بسیجی یا پلیس در تلویزیون و هزار بار متهم کردن معترضان به خشونت طلبی و وحشی گری و تکرار&#8221;همین بود مسالمت آمیزتون؟&#8221;. و لابد به کسی هم مربوط نیست که همین سرباز کتک خورده تا چند دقیقه پیش داشت سر و دست و دندان می‌شکست و آن بسیجی در جیبش اسلحه‌‌ای دارد که چند نفر از همان معترضان را به خون غلطانده. تازه هزاران نفر را که کشته و مجروح و شل و پل می‌کردند و به میلیون‌ها نفر که تحقیر و توهین نثار می‌کردند سردار صدخرواری رشید اسلام به امام زمانش رنج‌نامه می‌نوشت! زشتی دروغ با چندش‌آوری مظلوم‌نمایی‌هایی از این دست است که آدمی را بیش از آزردن به تاسف وامی‌دارد.</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۴-    بسیار متاسفم اگر نوشته‌هایم باعث دل‌آزردگی مخاطبانم شده باشد اما طمعی به نفوذ کلامم دربین مومنان یا غیر مومنان ندارم که نگران کاهش و افزایشش باشم. مثل هر آدم دیگری که در عرصه عمومی می‌نویسد دوست دارم حرف‌هایم شنیده شود ولی محتاج پامنبری نیستم. &#8220;مومنان&#8221; و &#8220;محبان دیندار آثار&#8221; مورد نظر که نویسنده نامه از سر دلسوزی برای من نگران رمیدنشان است شاید نیاز داشته باشند به جای اعتراض و احیانا کفن‌پوشی، کمی بیشتر کتاب بخوانند موسیقی گوش بدهند فیلم و تئاتر ببینند و البته خیلی بیشتر فکر کنند. بسیاری از مذهبی‌ها، توحیدی‌ها، جهادکنندگان در راه خدا و بالا روندگان از دیوار سفارت &#8230; و در یک کلام، کسانی که با ذکر خدا مردم را بیچاره می‌کردند، با همین معجون‌ها اهلی شده‌اند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۵-    نوشته شده &#8221; مبادا که ناخواسته آب به آسیاب کسانی بریزیم که تمام جد و جهدشان ترسیم چهره­ای ضد دین از معترضین است&#8221;. شگفتا! نگارنده ضددین بودن طرف مقابل را مفروض گرفته و بعد دلسوزانه هشدار داده که بیا و هویت خودت را انکار کن که فلان آب به فلان آسیاب ریخته نشود! آدم یاد برخی هوادارن مصدق و جبهه ملی می‌افتد که از یک طرف مدعی‌اند از دهه ۲۰ تا الان همواره با توده‌ای‌ها دشمن بوده‌اند و مصدق هم پر آنها را چیده و از آن طرف گلایه می‌کنند که چرا حزب توده در ماجرای مرداد ۳۲ اعضایش را به نفع مصدق به خیابان‌ها نریخت و جلوی گلوله نفرستاد!</p>
<p style="padding-left: 30px;">با این همه دوستان نگران نباشند. بخش بزرگی از معترضان سکولار آنقدر خرد، و از آن بالاتر &#8220;از خود گذشتگی&#8221; دارند که فعلا مطالباتشان را فریاد نزنند و از حق خودشان به خاطر مصلحت عمومی &#8220;موقتا&#8221; چشمپوشی کنند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">۶-    قطعا همانطور که در نامه آمده &#8221; نقش پررنگ دین در تقریبا تمامی حرکت­ها و جنبش­های اجتماعی صد و اندی ساله اخیر ایران انکار ناپذیر است&#8221; اما گویا «جهت» این &#8220;نقش پر رنگ&#8221; فراموش شده. فقط پر زور بودن سمبه مهم نیست سویش هم مهم است. گاو نر اگر تن به خرمن‌کوب بدهد فایده دارد، اگر شاخش را تا هم فیها خالدون در ماتحت مرد کهن فروکند، همان بز ارجح است.</p>
<p style="padding-left: 30px;">فقط دو سه نمونه از سمت و سوی آن نقش پررنگ: مخالفت با تقریبا تمام هنرها از موسیقی و رقص و فتوگراف تا تئاتر و سینما و مجسمه سازی، مخالفت شدید با تاسیس مدارس به سبک جدید (در مقابل مکتبخانه‌ها)، مخالفت با تاسیس جمهوری توسط رضاخان، آتش زدن مدارس دخترانه اولیه، قیام بر ضد اعطای حق رای به زنان، قتل علنی روشنفکران معترضی نظیر کسروی و خفه کردن تقریبا هر صدای معترضی در مقابل دین و مذهب، به راه انداختن چند دوجین آدمکش مقدس از نواب صفوی و اوباش در رکابش تا چپ‌های مسلمان صدر انقلاب&#8230; و گل سرسبد همه: جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه‌اش که امیدوارم &#8220;مومنان&#8221; و &#8220;محبان دیندار آثار&#8221; دست کم در فواید این یکی به اندازه کافی توجیه شده باشند.</p>
<p style="padding-left: 30px;">
<p style="padding-left: 30px;">

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1955" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1389/11/08/1955/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصائب داوری درباره کار مدیری</title>
		<link>http://www.debsh.com/1389/10/28/1952/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1389/10/28/1952/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Jan 2011 17:00:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=1952</guid>
		<description><![CDATA[در نخستین روزهای سال نو میلادی (۲۰۱۱) ویدئویی کمدی از مهران مدیری و گروهش در هجو شبکه‌های موسوم به لس‌آنجلسی بر روی وب منتشر شد که به سرعت مورد توجه قرار گرفت و تنها در طول چند هفته نسخه‌های بدون مجوز آن تا بقالی‌های شهرها و روستاهای ایران هم راه پیدا کرد. این یعنی سودی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div></div>
</div>
<div>
<div>
<div>
<div><img class="alignleft" src="http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc6/hs264.snc6/179217_1532541316818_1333332522_1884570_8265437_n.jpg" alt="" width="174" height="201" /></div>
</div>
<p>در  نخستین روزهای سال نو میلادی (۲۰۱۱) ویدئویی کمدی از مهران مدیری و گروهش  در هجو شبکه‌های موسوم به لس‌آنجلسی بر روی وب منتشر شد که به سرعت مورد  توجه قرار گرفت و تنها در طول چند هفته نسخه‌های بدون مجوز آن تا بقالی‌های  شهرها و روستاهای ایران هم راه پیدا کرد. این یعنی سودی صدها میلیون  تومانی برای کسانی که از نوک هرم انتشارِ بدون مجوز نسخه اصلی در این ماجرا  دخیل بوده‌اند تا دکان‌هایی که با روزی چند صد کپی بیشتر بر روی سی‌دی‌ها و  یا موبایل‌ها رونقی گرفته‌اند و به قاعده این هرم نزدیکند. ماجرا  می‌توانست به همین سادگی و در ردیف هزاران محصول مالتی مدیایی باشد که در  طول این سال‌ها به بازار درز کرده‌اند، از آلبوم‌های موسیقی ستارگان پاپ  گرفته تا فیلم‌های جنسی از زندگی خصوصی بازیگران دست سوم؛ و بسته به این که  موضوع و کیفیت کارِ &#8220;از پرده برون افتاده&#8221; چه بوده، میزان آسیب دیدگی از  هدر رفتن زحمات گروهی موسیقی‌دان جوان که امید به گرفتن مجوز و برخورداری  از سود مادی فروش اثرشان داشته‌اند تا به خاک سیاه نشستن کسی که راز مگویش  شهره کوی و بازار و البته بلوتوث‌ِ مترو و مدرسه و دانشگاه و حوزه شده؛  متغیر بوده است.</p>
<p>اما در شرایط ایران امروز، ورود به مساله  حساسیت‌زایی مثل سیاست و آن هم از طرف آدمی موفق در حوزه کار خود،  انگیزه‌های احتمالی مادی انتشاردهندگان را تا حدود زیادی در نظر ناظران  عصبانی، محو می‌کند. همزمانی انتشار این کارِ پیشتر ضبط شده با پخش مداوم  سریال &#8220;قهوه تلخ&#8221; مدیری که این روزها همچنان ادامه دارد هم حاسیت ماجرا را  بالاتر می‌برد.</p>
<p>سریالی کمدی برای اولین بار به جای رادیو و تلویزیون  (در این سی سال: صدا و سیمای نظام) در سوپر مارکت‌ها پخش می‌شود و کارش  گرفته، آنهم در دوره‌ای که برای دیدن هر فیلم و سریالی فشار دادن چند تکمه  کافیست. سرعت اینترنت اگر کفاف ندهد قیمت هر سی دی خام دویست تومان بیشتر  نیست و دستگاه کپی‌کشی بر روی کامپیوتر هر بچه مدرسه‌ای نصب است.  تا  همینجا به اندازه کافی مشکوک نیست؟</p>
<p>بالاتر رفتن نسبی فرهنگ  عمومی برای رعایت حق مولف که قانونیست مدرن، و نیز خواهش و تمنا و &#8220;من  بمیرم کپی نکن&#8221; مدیری که سنتی‌ست ایرانی، هیچکدام علی‌الظاهر جماعت مشکوک  را در قبال اقبال قهوه‌تلخ مجاب نکرده بوده که با انتشار این ویدئو اینچنین  موج &#8220;همه چی از اول مشکوک بود&#8230; حالا معلوم شد&#8221; به راه افتاده است. آن هم  در برابر اثری که اصولا چیز خاصی نیست: نه در مقابل سایر کارهای مدیری و  گروهش کیفیت خاصی دارد، نه چیز ناگفته‌ای را افشا می‌کند و نه بر روی خط  قرمزها انگشت گذاشته است. البته چند صحنه <em>مشمئز کننده</em> دارد اما  بعید است در مملکتی که حتی آدم حسابی‌هایش وقتی از کوره درمی‌روند به &#8220;خاهر  مادر&#8221; مغضوبٌ علیه، اعضای جنسی‌شان را حواله می‌دهند یا –بدون چک کردن حتی  یک آزمایش سلامت- پروانه روسپیگری برای آنها صادر می‌کنند؛ صرفا تماشای  چند ثانیه مادر فروشی مهران مدیری در نقش یک نفر دیگر یا به زبان آوردن چند  فحش و شوخی جنسی، باعث موضع‌گیری‌های شدید و غلیظ علیه این کمدی انتقادی  شده باشد. قهر کردن سمبل تِله-مبارزات لس‌آنجلسی و خالی کردن صحنه به خاطر  چند ثانیه شوخی و حتی توهین هم خودش جُکی‌ست جداگانه.</p>
<p>اینکه  مهران مدیری با کدام ارگان اطلاعاتی همکاری می‌کند یا با کدام سردار سپاه  زد و بند دارد در تخصص کسانی‌ست که بخارات مغزی‌شان عینهو جام جهان‌بین همه  دنیا و مافیها را به آنها نشان می‌دهد. تا اینجای کار اشکالی ندارد اما  برای اثبات ادعا، به غیر از عصبانیت نیاز به سند هست که تا به حال ارائه  نداده‌اند. با منطق &#8220;اگر دستش با آنها توی یک کاسه نیست پس چرا کار این  مجوز می‌گیرد اما کار فلانی نه؟&#8221; هم کاری از پیش نمی‌رود. یا در واقع زیادی  پیش می‌رود: می‌توان آن را در مورد هر هنرمند و نویسنده و شاعری که کارش  مجوز می‌گیرد به کار برد و او را -به جای دولتیان مملو از حماقت و جنونی که  از هر صد کار آماده انتشار به نود و نه تای آنها مجوز نمی‌دهند- متهم و  محکوم کرد.</p>
<p>گذشته از این اگر آن‌طوری که بعضی از دستندرکاران  ساخت این ویدئو گفته‌اند، و شواهدی هم فعلا در رد ادعای شان وجود ندارد،  کار چند سال پیش ساخته شده و در همان زمان از سوی مدیری بایگانی شده باشد،  ربط دادن آن به &#8220;قهوه تلخ&#8221; درست نیست. اگر ربطی هم درکار باشد بیشتر از  آنکه به &#8220;خوش‌رقصی مدیری&#8221; که برخی اشکال‌گیران عنوان می‌کنند مربوط باشد به  کینه کشی از قهوه تلخ و سازندگانش شبیه است. وقتی که مجوز پخش مجموعه صادر  شده و ماه‌ها از انتشار مداوم و موفقیت‌آمیز آن می‌گذرد چه نیازی به  انتشار چنین ویدئوی جنجال‌آمیزی بوده که طبعا گروهی را آزرده خاطر و دشمن  دستندرکاران ساخت آن خواهد ساخت؟ دستندرکارانی که تقریبا همگی در سریال  قهوه تلخ هم حضور دارند و &#8220;تبادر ذهنی&#8221; را تقویت می‌کنند.</p>
<p>اگر  قرار به گمانه‌زنی باشد آیا منطقی‌تر نیست گمان کنیم مهران مدیری که به  خاطر حاضر نشدنش در هیچ‌یک از مراسم بصیرت‌فروشی (رهنمود و تحلیف و دیدار و  امثال این قبیل شوهای پرسود برای شرکت‌کنندگان و ملال‌آور برای باقی مردم)  از شمول عنایتِ خاص، خارج و به عموم مغضوبان داخل شده بوده؛ می‌بایست قبل  از انتشار و حتی اعطای مجوز چنین کاری را به قصد قربت می‌کرد؟ و منطقی‌تر  نیست گمان کنیم درز دادن این کار بایگانی‌شده و درست کردن این همه دشمن در  دوره‌ای که منتشر کردن بی‌مجوز محصولات چندرسانه‌ای به راحتی آب خوردن است  بیشتر برای ضربه زدن قهوه تلخ و سازندگانش بوده باشد؟</p>
<p>افزون  بر این، کمتر آدمی را می‌توان یافت که در حوزه هنر و ادبیات مشغول به تولید  باشد و بخشی از کارهایش را خودش به بایگانی نسپرده باشد. بسیاری از این  کارهای بایگانی یا دور ریخته شده، بیش از هر دلیلی به این خاطر حذف شده اند  که صاحب اثر آنها را شخصا نپسندیده و انتشار چنان آثاری را دون شان و نام  خود دانسته است. دستبرد زدن به انباری یا بازیافت سطل زباله و انتشار اثری  -که پدیدآورده‌اش آن را غیرقابل ارائه تشخیص داده بوده- به نام صاحب اثر با  هر هدفی که صورت گرفته باشد یک کار غیراخلاقی است و مسئولیتی را متوجه وی  نمی‌کند. حتی می‌توان خوش‌بین‌تر هم بود و احتمال داد که مدیری پس از ساخت  آن ویدئو متوجه اشکالات هنری و اخلاقی اثر خود شده و آن را غیر قابل انتشار  تشخیص داده است. به هر روی با سختگیرانه‌ترین دیدگاه‌های حقوقی هم  نمی‌توان صاحب اثری را به خاطر کاری که ارائه نداده است محاکمه کرد.</p>
<p>ماجرای  انتشار این ویدئو هرچه که بوده باشد نقد تلویزیون‌های لس‌آنجلسی باید  بسیار پیشتر از این شروع می‌شد. می‌گوییم &#8220;نقد&#8221; که البته می‌تواند طنزآمیز و  در قالب هجو باشد و نه وقاحت‌نامه‌های متقابلی که بعضا از سوی صدا و سیمای  جمهوری اسلامی به افق لس آنجلس پرتاب شده و می‌شود. با کلمات هم بهتر است  بازی نشود و مثل علمای جدیدالاحداث به خوانندگان توصیه نشود &#8220;اول فرق بین  طنز با هجو و تفاوت فیلم طنز با کمدی&#8221; را مطالعه بفرمایند.</p>
<p>تا آنجا  که من می‌دانم اصطلاح &#8220;طنز&#8221; به معنای امروزی آن قدمتی کمتر از ۵۰ سال دارد و  در ادبیات کهن به معنایی دیگر به کار می‌رفته است. حتی گردانندگان روزنامه  فکاهی توفیق هم همواره از اصطلاح &#8220;فکاهی&#8221; برای توصیف مجله خود استفاده  می‌کرده و نه &#8220;طنز&#8221; که گویا بعدا به کوشش عمران صلاحی به معنای امروزی جا  افتاد.</p>
<p>همچنین فیلم، سریال و تئاتر اگر خنده‌دار باشد در  ژانر &#8220;کمدی&#8221; جا می‌گیرد و اصولا چیزی به نام فیلم، سریال یا تئاترِ طنز هم  نداریم که خواسته باشیم آنها را صورت متعالی کمدی بدانیم. اینکه ادبای  بخشنامه‌ای مستقر در صدا و سیما برای پرهیز از کلمه فرنگی کمدی (که ژانر  است) از کلمه عربی طنز (که ژانر نیست) استفاده می‌کنند هم نباید ملاک باشد.  همانطور که یک غلط مصطلح در زیان عامه نباید مستمسک علمای مذکور برای  ارزشگذاری و انتقاد باشد. تعداد قابل توجهی از انتقاداتی که این روزها بر  این ویدئو می‌شود در واقع بازی با چنین کلماتی است که معانی اشتباه و  ارزش‌های عوضی بر آنها بار، و سپس به عنوان دلیل و شاهد از آنها استفاده  می‌شود.</p>
<p>اینکه کار مهران مدیری &#8220;یک <em>کمدی</em> در <em>هجو</em> شبکه‌های لس‌آنجلسی است&#8221; بار معنایی منفی یا مثبتی ندارد که قابل نقد و  نظر باشد. کیفیت هنری و چارچوب‌های فکری و اخلاقی اثر است که قابل نقد است.  کیفیتی که هرچند در مقایسه با کارهای پیشین مدیری بعید است بهتر از  &#8220;متوسط&#8221; ارزیابی شود اما در حوزه نقد شبکه‌های یادشده، بهترین است. کاری‌ست  مفرح و خنده‌دار با نکته‌بینی‌های در خور اعتنا که اشکالات برجسته بسیاری  از این شبکه‌ها را تیتروار مرور می‌کند. از لاس‌زدن‌های مشمئز کننده مثلا  هنری تا فحش و فضیحت‌های سیاسی و اعتقادی وقیح و برنامه‌های سرگرم‌کننده به  شدت مبتذل از سوی عده‌ای لات و لوتِ خررنگ‌کن که با تلویزیون‌های حقیر –و  بعضا یکی دو نفره‌شان- به طور مداوم یا نوبتی به توهین به شعور مخاطبان و  تحمیق آنها مشغولند. بعضا کار از توهین به شعور هم می‌گذرد – و مثل شبکه  رنگارنگ که ذکر شرش در ویدئوی مذکور رفته- به سطح دادن فحش‌های رکیک به  مخاطبان می‌رسد.</p>
<p>مدیری و تیمش سعی کرده‌اند همه آنها را تا  آنجا که در زمانی کمتر از یک ساعت می‌گنجد هجو و نقد کنند و این کاملا حق  آنها و هر طنزپرداز دیگری است که نه چنین موضوعاتی و هر موضوع دیگری را، با  در نظر گرفتن چند اصل کلی اخلاقی (مثل حفظ حریم خصوصی و پرهیز از تمسخر  نقایص مادرزادی) هجو کند.</p>
<p>منتقدان هم البته حق دارند به جای  وارد شدن در مقولات افشاگرانه، جزئی‌تر وارد نقد کار شوند و مثلا بگویند  مرتبط کردن رقاص بودن به مفعول‌ِ همجنس‌باز بودن که چند بار تلویحا و  سرانجام با &#8220;پارک دانشجو&#8230; یادت نمیاد؟&#8230; می‌می و فی‌فی بازی می‌کنن خیلی  قشنگ سرسره‌بازی&#8221; در صحنه‌ای از‌ رقص می‌می (بیژن بنفشه‌خواه) بر آن تاکید  می‌شود حاوی نگاهی نه تنها عوامانه بلکه مشمئز کننده و غیرانسانی به دو  مقوله حساس در کشور ماست: رقص که هنری‌ست والا و همجنس‌گرایی که حقی‌ست  انسانی. درست است که هم رقص می‌تواند به ابتذال کشیده شود و هم یک  همجنس‌گرا به خودفروشی برسد (همانطور که بعضی بازیگران جلف‌اند و بعضی زنان  روسپی، که بدیهی‌ست عمومیت ندارد) اما ربط دادن آنها به همدیگر در  جامعه‌ای که هنوز رسما نگاه احمقانه‌ و تحقیرآمیزی نسبت به رقص و برخورد به  شدت غیر انسانی‌ای به همجنس‌خواهان دارد؛ تاسف‌آور است. آنهم نه به  شیوه‌ای هنرمندانه و شیرین، به بیانی که نزدیکترین ترجمه از چنین  عبارتی‌ست: &#8220;این رقاصا همه‌شون بچه (&#8230;)ونی‌ان.&#8221;</p>
<p>یا مثلا بپرسند: در  یک کمدی که نام تمام افرادی که هجو می‌شوند تغییر یافته است چرا از برخی  آثار واقعی هنرمندان استفاده شده است؟ ترانه‌ای مشهور از اندی که ترانه‌ای  محبوب و نسبتا خوب هم هست چرا مستقیما و با صدای خود خواننده در این ویدئو  بکار گرفته شده است؟ آن هم با زمانی به آن بلندی و با اطوارهایی به آن  بی‌نمکی؟</p>
<p>و انتقاداتی از این دست که شاید به ارتقای سطح کار  هنرمند و سطح فکر جامعه اندکی کمک برساند. اما در چنین حالت لنگ‌درهوایی که  کاری منتشر شده اما مسئولیت هنری و اخلاقی آن را کسی قبول نمی‌کند، نقد  جزئی‌نگرانه کار مدیری شاید شبیه زیرذره‌بین بردن تابلویی حاوی صحنه‌های  جنسی از روسپیان شهر باشد که از زیرزمین نقاش مشهوری به سرقت رفته و با نام  او توسط اشخاص ناشناسی وسط شلوغترین میدان شهر به نمایش درآمده است.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>این یادداشت به دعوت بخش فارسی رادیو دویچه وله نوشته شد. محمود فرجامی</p>
<div>
<div></div>
</div>
</div>
</div>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1952" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1389/10/28/1952/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادآوری به دوست سبزم؛ دریوزه‌ات دور!</title>
		<link>http://www.debsh.com/1389/09/27/1919/</link>
		<comments>http://www.debsh.com/1389/09/27/1919/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Dec 2010 17:25:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farjami</dc:creator>
				<category><![CDATA[کرتیک]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.debsh.com/?p=1919</guid>
		<description><![CDATA[کار بزرگی کرده‌ای و هزینه‌ی سنگینی داری می‌دهی. هزینه‌ی بسیار سنگین‌تری را هم به طرف مقابلت تحمیل کرده‌ای. چشم آزادی‌خواهان بسیاری در دنیا به توست. دست کم در تاریخ خاورمیانه و جهان اسلام کارت اگر نگوییم بی‌نظیر، کم نظیر است. خیلی‌ها به یک نظام سیاسی استبدادی یا توتالیتر نه گفته‌اند اما تو همزمان داری هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کار بزرگی کرده‌ای و هزینه‌ی سنگینی داری می‌دهی. هزینه‌ی بسیار سنگین‌تری را هم به طرف مقابلت تحمیل کرده‌ای. چشم آزادی‌خواهان بسیاری در دنیا به توست. دست کم در تاریخ خاورمیانه و جهان اسلام کارت اگر نگوییم بی‌نظیر، کم نظیر است. خیلی‌ها به یک نظام سیاسی استبدادی یا توتالیتر نه گفته‌اند اما تو همزمان داری هم به استبدادی درنده‌خو و هم به توتالیتریسم دینی مخوفی <strong>نه</strong> می‌گویی که از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا رخت و لباست را جز برای خود و جز به رنگ خود تحمل نمی‌کند.</p>
<p>در این مدت نه در میان قدرت‌های بزرگ خارجی و نه در میان گروه‌های قدرت داخلی حامی نداشته‌ای. قدرت‌های خارجی به وضوح به مسائل هسته‌ای می‌اندیشند و چانه‌زنی‌شان برای چیزهایی جز آزادی توست. اگر کاری هم بکنند جز اعلام محکومیت چیزی نیست که آن هم عملا تو را به زحمت می‌اندازد. نهادهای قدرت داخلی، از روحانیون بگیر تا بازار هم در دنیای خود سیر می‌کنند. آن یکی کف زدن در ماه محرم و به استادیوم رفتن زنان خونش را به جوش می‌آورد و این یکی وقتی قرار می‌شود سهم بسیار اندکی از مالیاتش را بدهد اعتصاب می‌کند. آنهایی که با معجون توامان رد صلاحیت‌های گسترده و تقلب در انتخابات در خانه ملت نشسته‌اند حکم اعدام می‌طلبند و برخورد قاطع‌تر با فتنه‌گران. یعنی تو. پیرمردانی هم که پایشان لب گور است و وظیفه‌ی نظارت و عزل و نصب رهبر دارند نامه تقدیر و ستایش برایش می‌نویسند.</p>
<p>با این حال تو ایستاده‌ای. گاهی با فریاد گاهی با سکوت. کتک خورده‌ای، تحقیر شده‌ای، بهتان خورده‌ای، بمباران تبلیغاتی شده‌ای&#8230; اما ایستاده‌ای. پای همین ایستادگی توست که موسوی می‌گوید کوتاه نمی‌آیم. خونی که تو با سکوتت در ۲۵ خرداد به تن این جنبش تزریق کردی برای قد برافراشتن ده موسوی کافیست. وحشتی که با نعره‌ات در عاشورای همان سال در دل‌هایشان انداختی چنان لرزاندشان که یک سال پس از آن ماجرا هنوز از &#8220;جمع شدن فتنه&#8221; حرف می‌زنند و هر تکرارشان باطل کننده‌ی حرف قبلی‌ست. اگر فتنه جمع شده چه نیازی به تکرار جمع کردنش؟</p>
<p>کوتاه کنم. می‌خواهم بگویم حیف است با این غرورت نشکسته‌ات، با این تن زخم خورده‌ات و با این خاطر آزرده اما آزاده‌ات، کاسه گدایی به دست بگیری. چه نیازی داری که از فلان خبر بی‌پایه که بهمان سردار سپاه ناراضی است هلهله کنی و چند روز بعد ببینی همان کس در صدا و سیمایشان بدترین توهین‌ها را بیانیه‌وار به رویت تف می‌کند؟ این مجلس فرمایشی چه ارزشی دارد که رئیسش داشته باشد و تازه رئیسش کیست جز یکی از بزرگترین دشمنان بی‌اخلاق و ناجوانمرد تو، که نه فقط الان بلکه در تمام دوران اصلاحات از هیچ توطئه‌ای علیه اصلاحات فروگذار نکرد. هویت می‌ساخت و چراغ روشن می‌کرد و کنفرانس برلین نمایش می داد و روز و شب در این کارها بود. نه فقط از رئیس شدن این ذوق‌زده شدی که هنوز بعد از این همه تف و لعنتی که از آن تریبون نثارت کرده گوش بزنگی ببینی شاید نیم کلامی طوری بگوید که بتوانی تفسیر ترحم‌برانگیزی از آن بدست دهی.</p>
<p>چند سالی دل خوش کردی به رئیس پیشین قوه‌ی قضائیه که امروز این ویرانه را می‌سازد و فردا درستش می کند و لابد از فلان کار خبر نداشته و بزودی درست می‌شود و ده سال آن‌طور گذشت و بعد که نوبت به این رئیس رسید باز همان دلخوشی‌ها را چنان نشان دادی که انگار منجی رسیده. انگار نه انگار که شرط رسیدن به چنین پست و مقامی اول برائت از توست و حلقه به گوشی آنها که از تو نفرت دارند. و تازه مگر همین آدم قبل از آن چه می‌کرد؟ عضو شورای نگهبانی نبود که انتخابات مجلس هفتم و هشتم را آنطور علم کرد و احمدی‌نژاد را این قسم به کرسی نشاند؟</p>
<p>دشمن را باید دوست کرد؟ بله. ولی دست انداختن در گردن دشمنی که ناسزایت می‌گوید و لگدت می‌زنت نشانه‌ی چیست؟</p>
<p>سطح توقع را باید پایین آورد و شرایط را درک کرد؟ قبول. اما تا کجا؟ تا آنجا که مرجع تقلیدی در مقابل این همه ظلم و جور و ستم لام تا کام نگوید و از شنیدن خبر اینکه ممکن است نقش عباس را یکی در تلویزیون بازی کند غوغا به پا کند؛ بعد تو چنان پر و بال بدهی به موضوع که انگار حضرتش برای دفاع از حقوق مردم کفن پوش به خیابان رفته؟</p>
<p>شاعری مدیحه‌سرا و کاسه لیس که ملک‌الشعرای مجیزگویان است – و دست برقضا جانشین بناحق موسوی در فرهنگستان هنر- شعر مبهم و بیمایه‌ای که &#8220;علی ماند و حوض نقاشی&#8221; می‌خواند و آنوقت تو چنان به وجد می‌آیی که انگار که رفته و چه گفته و چی شده.</p>
<p>آن یکی دیگر از کنج عافیتش در بیروت بعد از هزار سلام و صلوات و اعلام تبری از &#8220;فتنه سبز&#8221; و قربانی کردن &#8220;هزار هزار نوریزاد&#8221; در پای نظام و ولایت فقیه، بعد از یک ساعت قدقدکردن تخمی به اندازه ارزن <a href="http://zaeri.org/zaeri/index.php?option=com_k2&amp;view=item&amp;id=28:%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%8A-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D8%B7-%D9%88-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%8A-%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;Itemid=205">می‌اندازد </a>که &#8220;خطر محمد نوری زاد برای ولایت فقیه بیشتر است یا آقای بهمان&#8221;؛ و آنوقت تو در دویست جا آنرا به اشتراک می‌گذاری هزاران لایک به پایش می‌ریزی؟</p>
<p>رسانه‌ات را باز می‌کنم دائم میبینم پی آنی که فلان آخوند در کجای خارج درسش برای طلبه‌های عازم تبلیغ دیگ‌های چلو درباره ظلم‌ستیزی امام حسین چه گفت و بهمان مرجع در درس خارجش لابلای احکام کنیز و ارتداد و احتلام درباره عدالت چه فرمود که کجایش با ذره‌بین ذره‌ای همدلی پیدا کنی. چنان عزل و نصب‌های دولتی را نشان می دهی که انگار دعوا سر توست و مثلا فلانی یک سال بعد از آن ننگ کودتا به خاطر تو کنار رفته یا کنار گذاشته شده. روز و شب صدا و سیمایشان را شخم می‌زنی بلکه چند ثانیه‌ای حرفی بیابی که در آن بوی حمایت از تو بدهد.</p>
<p>به دریوزه‌گی افتاده‌ای؟! چرا؟</p>
<p>اعتبار از که می‌خواهی بگیری؟ از فرمانده به شایعه ناراضی شده‌ی سپاه؟ از آخوند امتحان پس داده‌ی قم؟ از صاحب‌منصب دست آغشته به خون نظام؟ از شاعر کلب آستان؟ از منتظر به خدمت‌های حسرت به دل؟</p>
<p>اعتبار همه از توست. تندروهایی که با اشغال سفارت آمریکا به اعتبار ایران و ایرانی لطمه‌ای تکرارناشدنی زدند و تحریم‌ و جنگ را مستقیم و غیر مستقیم باعث شدند، اگر امروز قلم عفو بر گناهان بعضی‌شان کشیده شده از آنست که برای تو سینه سپر کرده‌اند. نوریزاد اگر با آنهمه سابقه‌ی کیهان‌نویسی و سینه‌چاکی نظام جور، امروز مثل آزاده‌ترین آزادگان اعتبار دارد از توست. کروبی با نظر پاک خطاپوش تو معتبر مانده. منتظری به خواسته‌های تو نزدیک شد که از حد ملایی مدافع حد و قصاص و تعزیر و حکومت دینی به جایگاه عالمی آزادی‌خواه و آبرومند رسید. میرحسین را تو چنین اعتباری در دنیا بخشیده‌ای. دیگران که جای خود دارند.</p>
<p>تویی که باید رحمت بیاوری. تویی که باید ببخشی. تویی آنکه همه‌ی نگاه‌ها باید به دستت باشد. تویی آن مرکز بردار که کمیت مثبت و منفی‌ها را فاصله با تو تعیین می‌کند. تو خودِ اعتباری.</p>
<p>کاسه‌ات را بشکن. دریوزه‌گی کار تو نیست.</p>

<img width="6" height="5" src="http://www.debsh.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1919" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.debsh.com/1389/09/27/1919/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

