عکس

اینجوری‌ها می‌بینم؛ سه عکس

در خدمت آقای فرهاد فخریان تمرین عکاسی می‌کردیم. سه عکس بد نشد. شهاب‌سنگ‌های کم‌مصرف؛ از پل پنانگ است در شب. چله‌نشین جدایی؛ حاصل پرهیز برگهای یک شاخه‌ی درخت از برگهای سایر شاخه‌های همان درخت است. پدیده‌ای که پیشتر در درختهایی که در ایران می‌رویند ندیده بودم. رهایم کن پدر؛ عکسی‌ست از پدیده‌ای نادر در بعضی [...]

بیا برویم حمام بودای عزیز!

من یک پا انیشتین هستم برای خودم و توانسته‌ام شخصا کشف و اثبات کنم که زمان نسبی است. استدلالش البته به قول ملاصدرا شهودی است و به خودم مربوط است اما از نتایجش همگان می‌توانند مستفیض شوند. مهمترین نتیجه آنکه صبح زود برای من از ساعت ۸ شروع می‌شود و اصولا به خیر و صلاح [...]

جنبش من بسیجی نیستم!

وقتی یک دانشجوی هنر کرد سنی را به استناد یک عکس به بسیج وصل کنند و عکس کارت (آن هم سیاه و سفید!) برایش بسازند تکلیف بسیاری از ما که نه دانشجوی هنر هستیم و نه سنی و نه کرد مشخص است. احتمالا بعد از کشته شدنمان تا حد فرمانده پایگاه مقاومت و تیرخلاص‌زن ارتقا [...]

عبدالله کوثری

یکی از اتفاق های خوب پارسال، شرکت در کلاس های ترجمه عبدالله کوثری بود. استاد مترجمی که هر بار در شروع کلاس غزلی از سعدی بخواند درس بزرگی به مترجم های جوان می دهد؛ بچه ها… اول فارسی! آقای کوثری در مشهد زندگی می کند. عکس در شهر کتاب گرفته شده است.

موقعیت

  انگاری تجسم موقعیت فعلی ماست. نه؟ پ.ن: این طرف را عرض می کنم. همینجایی که الان نشسته‌ایم!