طنز و منز

شعر به مثابه انشا، طنز در مقام بی‌مسئولیتی

 بلبل ز شاخ سرو به دوران پهلوی می‌کرد مدح شاه، به آواز مثنوی(۱) شب توی لاله‌زار که می‌رفت روی سن می‌کرد کار‌ها که نبینی و نشنوی یک بار توی باغ الکساندر (۲) نغمه خواند ساواک گفت گشته هوادار شوروی! دکتر صدیق (۳) واسطه شد، گشت تبرئه یعنی که زنده گشت به انفاس عیسوی! اظهار جان‌نثاری‌اش [...]

گزارش استندآپ در پنانگ

استندآپ کمدی جمعه به نظرم بد نشد. پیش از هر چیز نگران بزرگی سالن بودم. جالب است که از سن دوازده سالگی آرزو داشتم در سالنی بزرگ با امکانات نو و صدا و سِنی با عمق زیاد تئاتر اجرا کنم و تقریبا همیشه ناکام بودم. به خصوص در آن دانشگاه لعنتی با آن آمفی‌تئاتر مزخرفش [...]

استندآپ کمدی چیست و چرا شرکت در آن واجب کفایی است

 پاسخ به این سوال که استندآپ کمدی دقیقا چیست یک مقدار مشکل است. تعریف‌ها مختلفند و هیچ دلیلی هم ندارد که ساده‌ترین تعریف الزاما شفاف هم باشد. مثلا این تعریف: “یکی می‌ایستد جلوی جمعیت و با حرفهایش دیگران را می‌خنداند”؛ که خب در کشور ما به آن استندآپ کمدی نمی‌گویند و مثلا می‌گویند کنفرانس مطبوعاتی [...]

آخرین شنیده‌ها درباره‌ی انفجار مهیب تهران

این صدای انفجار نبود که. صدای افتادن یک سنگ گنده از آسمون بود. خوب به خاطرم هست که خیلی از عزیزان ما، چه از اعضای خاندان و چه از فضلای بزرگوار حوزه علمیه آن دفعه همینطوری منقرض شدند. خیلی دودوش… ددوشی… ددمنشی…دودومنشیا… آیت الله جنتی در خطبه‌های نماز جمعه این در واقع یکی از آن [...]

چهل و هشت سالگی وبلاگستان

درست سی و هشت سال و سه ماه و دور روز بعد از این، حوالی غروب دلگیر روزی از ماه‌های سال ۱۴۲۸ سفری خوشیدی، چند نفر از وبلاگ‌نویسان قدیمی در گوشه‌ای از محوطه‌ی خانه‌ی سالمندان کاه‌ریزک دور هم جمع شده‌اند. آنها مثل بیشتر سالمندان هر روز عصر دور هم می‌نشینند یاد گذشته‌ها می‌کنند خاطرات بی‌نمک [...]

سوره تصویری سفر به پوکت، باب مفلوکان

ب الف آر ان × و تو چه دانی که چیست ب الف آر ان × به یاد آر آن زمان که از مرز گذشتی × و رو به وادی تایلند کردی × و در دل گفتی که وه من چه منم × آنکه اسیر زن و فرزند نشد × و بر تقدیر پیروز شد [...]

توصیه‌هایی برای محمود قذافی‌نژاد

این نوشته تقریبا دو سال پیش (اواخر شهریور ۸۸) برای چاپ در تهران امروز نوشته شد. گفتند به طرز فجیعی به هجوی علیه احمدی‌نژاد و سخنرانی‌هایش در نیویورک شباهت دارد، چاپش همانا و توقیف و داغ و درفش همانا. معلوم نشد چرا شباهت قذافی با احمدی‌نژاد آنقدر فراوان است که با وجود اینهمه فکت تاریخی [...]

از دفترچه خاطرات یک زندانی سیاسی به مرخصی آمده

ساعت ۱۱ در تاکسی بالاخره بعد از دو سال و سه ماه امروز صبح آمدم مرخصی. در این مدت اینقدر خانواده‌ام را کشاندند دم زندان و ناامید برگرداندنشان که خودم به زنم گفتم دیگر لازم نیست بیایند. موقع دستگیری یک قلم و دفترچه کوچک و سی و هفت هزار تومان پول توی جیبم بود که [...]