لینکدونی

انتشار متن کامل نامه انیشتین درباره تشرف به مذهب حقه شیعه


سرانجام پس از سال‌ها بحث و تردید در مورد اصالت نامه انیشتین در خصوص مشرف شدن به آیین شیعه، متن کامل این نامه منتشر و پژوهشگران حوزه انیشتین‌شناسی تایید کردند که نه فقط دستخط بلکه محتوا و لحن نامه نیز دقیقا بر سایر نوشته‌های آلبرت انیشتین مطابقت کرده و نویسنده حقیقی آن نامه انیشتین می‌باشد.

به گزارش خبرنگار ما تا پیش از این، همواره خبر از نگارش نامه‌ای توسط این فیزیکدان برجسته جهانی بود که در آن ضمن اعلام رسمی پذیرش اسلام و مذهب شیعه جعفری، از برخی احادیث پرنغز این آیین به عنوان پیشرفته‌ترین مباحث فیزیکی و شیمیایی نام برده بود اما همواره بخش‌هایی از آن نامه منتشر شده بود که همین مطلب باعث تشکیک در اصالت آن شده بود.

اما اکنون برای نخستین بار محتوای این نامه ارزشمند منتشر و بلافاصله به فارسی برگردانده شده است که نشان می‌دهد انیشتین آن نامه تاریخی را در واقع در پاسخ به مهندس ایرج حسابی پسر پروفسور محمود حسابی نوشته بوده است. ایرج حسابی که در آن زمان ۱۷ سال داشته و در سال دوم دبیرستان تحصیل می‌کرده است (توضیح: ایرج حسابی در کتاب “من و پدر اعجاب انگیزم” خاطر نشان ساخته که پروفسور حسابی تاکید داشته فرزندش باید هر سال دبیرستان را دو بار بخواند تا پایه‌اش قوی شود) اخیرا فاش ساخته است که نامه تاریخی مذکور در واقع از طرف انیشتین خطاب به او نوشته شده بوده است.

متن کامل این نامه که چند روز پیش از درگذشت آلبرت انیشتین خطاب به ایرج حسابی نوشته شده بوده است و در آن صراحتا به موارد مذکور اشاره شده است به شرح زیر است. ذکر این نکته ضروری است که تا پیش از این بخش‌هایی از این فقط بخش‌هایی از نامه منتشر شده بودند که در متن زیر بولد شده هستند و جملاتی که با حرف معمولی نموده شده اند منتشر نشده بودند:

ایرج حسابی عزیز

سی و هفتمین نامه تو را دریافت کردم. شخصا از اینکه جوانی در سن و سال تو از آن سوی دنیا با این جدیت برای من نامه می‌نویسد و هر بار از جواب‌های تند و کوتاه من نمی‌رنجد یا از رو نمی‌رود شگفت‌زده‌ام. در مورد پدرت برای سی و godel.jpgهفتمین بار خاطر نشان می‌سازم که من چنین شخصی را به خاطر نمی‌آورم اما ممکن است یکی از دانشجویان من در پنسیلوانیا بوده باشد. به خاطرم می‌آید در طی این ده‌ها سال تدریس، چند دانشجوی باهوش هم از خاورمیانه داشته‌ام که شاید پدر تو هم یکی از آنها باشد اما داستان‌هایی که در مورد من و ایشان نوشته‌ای همگی مضحک هستند و بیم آن دارم در آینده با انتشار آنها موجبات مضحکه شدن خودت و پدرت و من و تمام کسانی که آن خزعبلات را باور می کنند را فراهم آوری. عکسی هم که فرستاده‌ای مربوط به من و آقای گودل است که یک ریاضی‌دان و منطق‌دان بزرگ جهانی است. امیدوارم اگر -آنچنان که می گویی- پدرت یک استاد برجسته فیزیک است، در تعلیم و تربیت علمی تو تا آن حد که بتوانی آقای گودل را از ایشان تشخیص دهی بکوشد.

من نامه‌های دیگری هم از خاورمیانه و به خصوص ایران در چند سال اخیر داشته‌ام که متاسفانه هیچکدام از آنها ربطی به فیزیک نداشته‌اند. همین چندی پیش فرد دیگری با امضای Doctor Haj Molla Ali Kallepaz e Dinparast چند نامه‌ برای من نوشته بود و اصرار داشت که من رسما اعلام کنم “در پی مکاتبات با پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی به دین اسلام و مذهب حقه شیعه جعفری می‌گروم.” من البته مختصر آشنایی با دین اسلام داشته‌ام اما مطلقا تا پیش از آن نام فرد مذکور و آن مذهب مذکورتر را نشنیده بودم. از این رو کنجکاو شده و در وقت استراحتم در هنگام نوشیدن قهوه از یکی از اساتید متخصص در ادیان و مذاهب خاورمیانه و هند درباره آن پرسیدم که وی گفت چیزهایی درباره مذهب شیعه مطالعه کرده است و گفت که آن یکی آیینی است که پیروان آن گمان می‌کنند مذهب شیعه بهترین و کاملترین مذهب روی زمین است و تنها راه نجات و رستگاری بشر است. بعد هم چیزهای بامزه‌ای درباره برخی باورهای معتقدان به این مذهب گفت که باعث انبساط خاطر شد. از جمله گفت که آنها معتقدند در نخستین شب دفن یک مرده، دو فرشته وحشتناک – به گمانم با نامهای نوپنیس و نام دیگری شبیه آن- با گرز آتشین بر سر جنازه می‌آیند و سوالهایی از وی درباره معتقدانش می‌پرسند و اگر آن بدبخت بلد نباشد یا دچار استرس پیش از امتحان شود آنقدر او را فشار می‌دهند که روغنش درآید! همچنین او می‌گفت آنها پس از مرگ کسی که به اندازه کافی عبادت نکرده باشد به یک نفر پول می دهند تا به جای او عبادت کند. مثل اینکه پس از درگذشت یک کاتولیک که به به اندازه کافی یکشنبه‌ها کلیسا نرفته است، بازماندگانش پول بدهند تا به جای او مکررا و به سرعت به کلیسا برود!

این موضوع ما را به قدری خنداند که اشک در چشمان من در هنگام شنیدن اعتقادات مذهب شما جمع شد. سپس عمیقا تحت تاثیر قرار گرفتم که چرا عده‌ای از این افراد به جای اصلاح این باورهای شگفت‌انگیز خود و مردمشان، در پی آن هستند که افرادی چون من را به آیین خود دعوت کنند. اما در رابطه با شخص مذکور کسی ایشان را نمی‌شناخت اما من چندین بار دیگر در نامه‌های مشابه نام ایشان را مشاهده نمودم که البته بعید نیست وی نیز فرد محترمی باشد که همچون اینجانب ملعبه ذهن ساده‌لوح دیگران شده باشد.

حسابی عزیز، نوجوان چسبنده
امیدوارم این نامه را علاوه بر مطالعه به دوستان و همفکرانت هم منتقل کنی تا دیگر شاهد چنین پیشنهادهای ابلهانه و گستاخانه‌ای نباشم. اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس (مارس) از سال ۱۹۵۴ است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم و اعصاب کافی حتی برای خندیدن هم ندارم. گذشته از این بدانید و آگاه باشید که تنها چیزی که من بدان عمیقا معتقدم نظریه نسبیت خودم و نظریه “تنها چیزی که نهایت ندارد خریت است” ناپلئون است که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند!

خیال‌بافی‌های کودکانه برخی از هموطنان شما تا به آنجا رسیده که در یکی از نامه‌ها با کمال حیرت مشاهده کردم که نویسنده حتی چیزی شبیه به سناریو هم برای اینجانب نوشته است که البته بیشتر به آثار کمدی و بلاهت‌آمیز شباهت داشت. بخش‌هایی از این‌نامه را برای شما نقل می‌کنم چون بسیار عبرت‌آموز است. در بخشی از آن نامه، نامه‌ای از قول من به آن آقایی که نمی‌شناسم کیست نوشته شده که در آن آمده:

همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می¬دانند : من در آگوست ۱۹۳۹ ۷طی نامه¬ ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز … باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل¬ ترین و … خونسردترین ابرقدرت¬ های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خونخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی¬ شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می¬دهد. اما وقتی آمریکا … آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی¬ توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال ۱۹۳۹ بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی¬های آلمان – استفاده شود سپس من نامه¬ ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی¬ ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می¬کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد”

کار تا آنجا پیش می‌رود که نظریه نسبیت من هم درگیر اعتقادات مذهبی شما شده و من با خواندن کتابی از فردی به نام آقای علامه مجلسی متوجه می‌شوم که: “هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر اسلام به ظرف آبی می¬خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است … و آنگاه اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه‌ی “انبساط و نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد….!

این مهملات به همینجا هم ختم نمی‌شود و تا حد اهانت به یکی از بزرگترین تمدن‌های بشری، یعنی تمدن شرق دور آنهم از زبان و قلم من ادامه می‌یابد که البته با ناکامی من هم که دور از چشم سناتور مک‌کارتی نامه‌های فوق محرمانه‌ای برای آن آقا (که با ایکس شماره می‌خورند!) می‌نویسم همراه است:

… در مقیاس‌های کوچک‌تر نیز همواره ناکام بوده ‌ام. هنگامی که ورزش‌های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {…} از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می¬کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه¬ ای خشونت را در جامعه رواج می¬دهد … ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی ( =آقای بروجردی برای من در جواب نامه ایکس – ۲۵) مرقوم فرموده ¬اید . در اسلام … حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !! . آری ! سیاست فقط فکر لحظه ¬های هیجان ¬آور را در سر می¬ آورد، حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می¬ آورد!! و اکنون ای جناب … بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در ۱۹۵۲ در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ایکس – ۳۲ فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی‌پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید” لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی، این پیشنهاد را رد کردم.

بیش از این ادامه نمی‌دهم و ضمن احترام برای همه مردم دنیا و پیروان تمام مذاهب، به شما و دوستانتان که پیرو آیینی هستید که بر طبق تمام مستندات تاریخی از همان ابتدا با زور شمشیر راه آسیا و آفریقا و اروپا را گرفت توصیه می‌کنم که برای پرهیز از یادآوری برخی حقایق نه چندان دلپذیر در مورد اعتقادت‌تان، از فروکردن آنها به ذهن و روان دیگران و توهین به سایر افراد – آنهم به بهانه صلح‌دوستی!- دوری کنید.

در مورد خودت هم مرد جوان امیدوارم هرچه زودتر ار این مسیری که می‌روی برگردی. چون حدس می‌زنم چنین درخواست‌های مکرری از طرف تو و برخی هموطنانت برای ساختن داستان‌های محیرالقول عامه پسند، نشان از آن دارد که شما مردمی هستید ساده‌دل که عاشق افتخار آفرینی‌ها و ستایش شدن‌های خیالی هستید و در چنین محیطی هیچ بعید نیست سال‌ها بعد حتی داستانی بسازی که در آن من به میهمانی پدرت می‌آیم یا دستش را در دانشگاه می‌بوسم یا دسته چک سفید امضا به دانشجویان ایرانی می‌دهم!

پسرخوبی باش و بیشتر مطالعه و کمتر خیالبافی کن
آلبرت


به نقل از آی طنز



فرستاده شده در آدمشناسی،طنز و منز | ۷ نظر

پاسخ شدیدالحن‌تر محمود فرجامی به یاوه سرایی‌های شراگیم زند


در پی گستاخی‌های تازه فردی موسوم به شراگیم زند که ناگفته پیداست از عوامل رژیم صهیونیستی و بنتون می‌باشد؛ دکتر محمود فرجامی در جمع اجتماع خودجوش* مردم همیشه برخط وبلاگستان به یاوه‌سرایی‌های وی پاسخ دارد. به گزارش خبرگذاری‌ ما، ایشان در بخشی از سخنرانی خود گفتند:

یه نکته جدیدی هم اتفاق افتاده که خیلی جالبه… شما ببینید… ما چند وقت پیش یک عکسی از اینها برداشتیم منتشر کردیم… چیزی هم نگفتیم… گفتیم آی ملت شما ببینید این مائیم این اینها هستند و حتی با اینکه در شان من هم نبود که با اینها پشت یک کولر بایستم… اما خدا شاهده… همه پست و مقام و موقعیت و تحصیلاتم رو… که البته همه اینها فدای شما مردم عزیز که من یک بک اسپیس شما هم نیستم… اما خدا شاهده همه اینها رو پشت در پشت بوم گذاشتم و رفتم با اینها پشت یک کولر ایستادم… بعد هم بینی و بین‌الله اون رو گذاشتیم که مردم ببیند و قضاوت کنند… حتی یک کلمه هم نگفتم که مثلا شما آقای زند، چه کاره‌ای که دوچرخه یک میلیون‌ تومانی سوار می شوی؟… همین همسر شما سال سوم دبیرستان چرا سر کلاس ادبیات تنبیه شد و آخرش هم ۱۳ بیشتر نگرفت؟…بگم؟ بگم؟ حالا شما ببینید چه کار می‌کنند… اونوقت ما بی‌ادبیم؟ اونوقت ما بی‌تربیتی کردیم؟… ما دروغ می‌گیم؟…

روزی بیست هزار بازدید دروغه؟… ساعتی صدتا کامنت دروغه؟… هوا کردن آپولو از هاست خودمون دروغه؟… رنکینگ چهار جهانی دروغه؟…

ولی اینطور نیست. دروغگو ترسوئه و ترسو سیبیل نمی‌گذاره… عاقبت هم خواهید دید که این مردم کی را انتخاب می‌کنند… فکر می‌کنید تا کی این گوگل‌ریدری ها صبر می‌کنند و دندون روی جگر می‌گذارند؟… من البته اهل افشاگری نیستم والا می‌گفتم که کی‌ها پیغام داده‌اند به امیر گوگل که حال این گوگل‌ریدری‌ها را بگیر… همین شراگیم و روزبه این کارها را کرده‌اند… حالا شما عزیزان حاضر عصبانی نشید… می دونم الان دلتان می خواهد بروید دم وبلاگ اینها و روی در و دیوار آن چیزهایی بنویسید که در شان آنهاست که با حیثیت این وبلاگستان بازی می‌کنند… ولی نکنید عزیزان من… می‌خواهید بکنید هم البته مساله‌ای نیست… لینک‌ها و اوتوبوس‌ها و متن کامنتها از پیش آماده شده که کافیست فقط یک کپی پیست کنید…

ولی قبل از رفتن‌تان من می خواهم پیامی به این آقا بدهم که اینقدر بازیچه لابی مایکروسافت علیه ما نشود … شما تازه از راه رسیده‌ای بگذار عرقت خشک شود و گرم و سرد را بچشی … نیازی نیست هر‌ مطلبی که جلویت گذاشتند را در وبلاگت منتشر کنی . بدان که گنده‌تر و بزرگتر از توهم نتوانسته علیه ما کاری کند تو که جای خودت را داری  مرتیکه بی‌تربیت!

پس از آن جمعی از امت خداجوی وبلاگستان به طور خودجوش در مقابل وبلاگ شراگیم و روزبه حضور یافته و علیه فتنه آنها شعار کپی پیست کردند.

——————-

*دقیقا صد درجه سانتیگراد


فرستاده شده در طنز و منز | ۱۸ نظر

آتیه آتیه… ما داریم… با میلیون… می‌آییم!


تا پیش از این مسئولان ارشد اجرایی در امور جاری یا وعده کاری را می دادند و یا می‌گفتند در حال انجام است. بعضی وقت‌ها هم خبر از انجام کار را می دادند که البته نادر بود اما در هر صورت پیش‌بینی به عهده کارشناسان و منتقدان و تحلیلگران بود که خارج از آن امور اجرایی بودند و صرفا می‌توانستند روی موضوعی فکر و تحلیل و پیش‌بینی کنند.

اخیرا رئیس دولت به عنوان فرد اول اجرایی مملکت در خصوص مساله‌ای که ابتکار خود اوست و انجامش هم در کاملا در حیطه اختیارات اوست «پیش‌بینی» هم می‌کند. خبرگزاری فارس گزارش داده آقای احمدی‌نژاد در جمع مردم ارومیه با بیان اینکه دولت پیش‌بینی کرده از اول سال ۸۹ هر فرزندی که در ایران بدنیا می‌آید برای او حسابی افتتاح کند که یک میلیون موجودی دارد، گفته است: هدفمان از افتتاح این حساب از ابتدای سال ۸۹ تامین آینده فرزندانمان است. وی افزوده: یک حسابی در صندوقی بنام صندوق آتیه باز می‌شود که یک حساب سرمایه‌گذاری است و هر سال سود سرمایه‌گذاری به آن اضافه می‌شود.  بنا به همین گزارش خوشمزه رئیس دولت با بیان اینکه در مرحله اول دولت یک میلیون تومان در این حساب‌ها هدیه خواهد کرد، تصریح کرده‌است: هرساله نیز ۱۰۰ هزار تومان دولت به این حساب اضافه می‌کند و از خانواده‌ها نیز خواهشمندیم حداقل ۲۰ هزار تومان ماهانه به این حساب اضافه کنند تا وقتی این نوزادان به جوان تبدیل شدند صندوق آتیه ۱۲۰ میلیون تومان برای اشتغال، ازدواج و مسکن‌شان در اختیارشان قرار دهد.

در همین رابطه یادآوری چند نکته بی‌فایده نیست:

۱- امت همیشه در صحنه با خواندن این خبر طبعا به این فکر خواهند افتاد که بهتر است تا دیر نشده دست به تولید زده، تا پایان سال یک میلیون تومان را دشت کنند. با توجه به طول دوران بارداری آدمیزاد بهتر است وزارت بهداشت به تمام زایشگاه های کشور برای زمستان امسال آماده باش بدهد. حتی محض محکم کاری بد نیست چگونگی زایمان در خانه هم به شهروندان آموزش داده شود که در آینده شاهد کودکانی نباشیم که در شناسنامه‌شان نوشته شده باشد «محل تولد: صف زایشگاه!»

۲- در عین حال امت همیشه در صحنه توجه داشته‌باشند که عجله کار شیطان است و -اگر هنوز دیر نشده و کار از کار نگذشته-این مساله را در نظر داشته باشند که آقای احمدی‌نژاد حرف از “حساب” و “صندوق” زده است که عملا در سال های اخیر ثابت شده همه‌ی آنها نوعی بی در و پیکری ماهوی دارند. وقتی صندوق ذخیره ارزی که پول مردم برای روز مبادا در آن بود و رئیس بانک مرکزی آن را چهارقفله کرده بود توسط یک آقایی جارو شده طبعا نمی‌توان به صندوق آتیه‌ای امید بست که قرار است دولت برای بچه‌های متولد سال ۸۹ پول در آن بگذارد «تا وقتی این نوزادان به جوان تبدیل شدند» از آن برداشت کنند.

۳- هرچند که یک ضرب و جمع ساده از اعداد بالا نشان می دهد گوینده گویا زیاد جدی حرف نمی‌زده چرا که نهایتا کمک های والدین و دولت به این حساب -حتا اگر مو به مو اجرا شود- بیشتر از هفت هشت میلیون تومان در طول بیست سال نمی شود و هرچند که -به تعبیر آیت الله مصباح- ما در رباخوارترین کشور جهان زندگی می کنیم اما باز هم بعید است حاصلجمع ربائیات(!) به صد میلیون تومان برسد.  اما با فرض صحت باز هم بهتر است ارزش ۱۲۰ میلیون تومان را در بیست سال دیگر که نوزادان امسال به جوانی می‌رسند را حساب کنیم تا خودمان و فرزاندمان دچار توهم و پر توقعی نشویم. اگر قیمت گوشت گوسفند را که در طی این چهار سال از کیلویی ۵ هزار تومان به ۱۶ هزارتومان رسید ملاک بگیریم پس در ۵ چهار سال باقی‌مانده (واحد زمان را “دوره ریاست جمهوری” حساب می‌کنیم !) قیمت‌ها در بیست سال دیگر ۱۶ برابر الان شده‌اند یا به عبارت دیگر ۱۲۰ میلیون تومان در آن زمان به اندازه ۷ میلیون و پانصدهزار تومان الان ارزش دارد که تقریبا قیمت فعلی یک قبرجا در گورستان عمومی تهران است. این در حالیست که ما تعاونی حساب کردیم و عاقلان دانند طی بیست سال آینده تورم ده‌ها برابر این چیزی‌ست که ما فرض کردیم.

۴- آقای احمدی‌نژاد البته برای “تامین آینده فرزندانمان” می‌توانند کارهای دیگری هم بکنند مثلا (…) یا (…) یا حتی (…). خوشبختانه یا متاسفانه از این پرانتز باز سه نقطه پرانتز بسته‌ها زیاد است که اتفاقا همگی بار مالی بسیار کمتری هم دارند. هزینه بعضی‌هایشان در حد یک خودکار و یک ورقه کاغذ است!

———-

از آی طنز


فرستاده شده در طنز و منز | ۶ نظر

در فواید خشک کردن دریاچه


گویا خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه که البته به سنت تمام پروژه‌های اخیر «با سرعت تمام» در حال انجام بوده و «روند رو به رشدی» هم داشته است مورد اعتراض عده ای از هموطنان قرار گرفته است.
البته تاکید می‌کنم «گویا» چون واقعا مطمئن نیستم در کنار مسائل حیاتی و مهمی نظیر تمدید قرارداد هافبک تیم پرسپولیس یا آخر و عاقبت زن‌بابای سعید آقاخانی، جای چندانی برای توجه به دریاچه ارومیه مانده باشد. حالا اگر این دریاچه بین ما یکی دو کشور دیگر مشترک بود باز یک چیزی. مثلا به عقل جور درمی آمد که اگر سهم ایران از این دریاچه مشترک از ۳۷ درصد به ۳۶و نیم درصد کاهش می‌یافت یا خدای ناکرده به جای نام «دریاچه همیشه ارومیه» نام مجعولی از طرف همسایگان برآن گذاشته می‌شد؛ صدها هزار ایرانی به آن اعتراض کنند وتومار جمع کنند و در اینترنت بمب گوگلی بسازند که به همراه تاکید بر سهم و نام ایرانی آن، کل تاریخ و هویت و فرهنگ کشورهای همسایه را زیر سوال ببرند.

اما از آنجایی که این دریاچه نه خزر است و نهخلیج فارس که بتوان دق دلی حذف داستان های شاهنامه ونام پادشاهان ایران باستان از کتب درسی را روی کشورهایی که در آن با ما اشتراک منافع دارند دربیاوریم برای من عجیب است که چطور عده‌ای از هموطنان به خشک شدن این دریاچه اعتراض کرده‌اند.حالا چند هزار هکتاری از یک دریاچه‌ای که دور تا دورش محصور به مام میهن است یک مقداری خشک شود چه می شود؟ اصلا همه‌اش خشک شود چه اشکالی دارد؟ سهل است به نظر من یک عالمه فایده هم دارد. از جمله:
۱ – کلی نمک به دست می آید که هر کامیون آن هزاران تومان ارزش دارد. همین چندی پیش سازمان حفاظت از محیط زیست در قبال گرفتن پول برای برخی از شیوخ عرب حاشیه خلیج همیشه فارس، مجوز شکار از حیوانات رو به انقراض جنگل‌های شمال را صادر کرد که طبعا هیچ انگیزه‌ای جز خیرخواهی و وارد کردن ارز به کشور در آن وجود نداشت. چه اشکالی دارد دریاچه ارومیه را هم به شکل کامیون‌های نمک دریایی تبدیل به ارز کنیم؟

۲ – با این روش نه فقط ارز که ارض هم بدست می آوریم که هزاران هکتار زمین تولید شده را می‌توان به شکل قطعه‌های ۲۵۰ متری و در ازای مبلغ مناسبی در قالب سهام عدالت و یا سایر چیزهایی که مردم علاقه زیادی به دریافت آنها دارند به آنها داد و دل آنها را شاد کرد.

۳ – نیازی به ادامه ساخت پل میانگذر دریاچه نیست. هرچند که این پل با تکنیک منحصر بفردی که در ساخت آن بکار رفته حق بزرگی به گردن ما دارد و باعث شد برای نخستین بار در تاریخ معاصر جهان با کندن و انتقال تدریجی یک کوه برای ریختن در میانه دریاچه مقدمات دو تکه کردن اکوسیستم آن دریاچه فراهم آید و روند خشک شدن آن تسریع شود اما به نظر می آید با سرعتی که در ساخت آن مشاهده می‌شود، شاهد خشک شدن کامل دریاچه پیش از اتمام آن باشیم. از این رو با خشک کردن هر چه سریعتر دریاچه در صرف هزینه‌های خاک‌ریزی در وسط دریاچه صرفه‌جویی خواهد شد و رانندگان عزیز ادامه مسیر را در کف دریا پی خواهند گرفت که احتمالا هموارتر و مطمئن تر از پل مذکور هم هست.

۴ – برای ارائه آمارها بسیار مناسب است. به خصوص در بخش‌هایی که نیاز است ثابت کنیم در چند سال گذشته به اندازه ده‌ها و بلکه صدها سال کار انجام شده است که البته شاید بتوان با خشک کردن سریع دریاچه در این رشته رکوردشکنی هم کرد و گفت در این زمینه در چند سال به اندازه چند هزار سال کار انجام شده است.

—————-

منتشر شده در تهران امروز ۱۶ فرودین۸۹


مربوط به:
فرستاده شده در طنز و منز | ۱۰ نظر

بر هشتاد و هشت چه گذشت؟


یک گزارش طنزآمیز به تفکیک ماه از سال ۸۸ نوشتم که سرانجام در سایت عصر ایران منتشر شد. طبعا با حذفیاتی از جانب خودم که علاقه چندانی به زندان، انفرادی، تهدید، کتک خوردن، فحش شنیدن، به یاد آوردن همکاری با سرویس های جاسوسی بیگانه، نوش جان کردن نوشابه و سایر اموراتی که روزنامه نگارهای ساکن در نظام مقدس ج.ا.ا  استعداد زیادی در کشیدن  و شنیدن و آوردن و خوردن آنها دارند را ندارم و مجددا  از طرف مدیر آن سایت که در این مورد با من هم سلیقه است هم سانسورهایی اعمال شد. با این حال شاید هنوز به خواندنش بیرزد. آنها را می توانید از آدرس های زیر دنبال کنید:

مربوط به:
فرستاده شده در راپورت،طنز و منز | ۶ نظر