![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
1- فیلتر شدن، یا به قول بعضی دوستان به باد فنا رفتن سایت فرارو هیچ ربطی به من نداره. بی خود شایعه سازی نکنید.
2- میگن حکم سرپرستی وزارت کشور برای رحیمی امضا شده. خداوکیلی من موندم این آدم های خوش نام رو آقای احمدی نژاد از کجا پیدا می کنه. اگه سوابق این حضرت رحیمی رو بدونید از تصور اینکه این آقا بشه سرپرست یا وزیر کشور مو بر تنتون راست می شه. فکر می کنم دست کم ماجرای صندوق های رای در انتخابات دوم خرداد در استان کردستان که ایشون استاندارش بود و بیشتر از صددرصد از توشون رای برای ناطق درمیومد، یاد دوستان مونده باشه. بله... گویا تا دولت کریمه، باز هم یک یا حسین دیگر!
راستی این آقا همونیه که می گفت عربها می گن اگه می خواست پیغمبری ظهور کنه اون احمدی نژاد بود...! (در همین رابطه)
دیشب رفته بودم خیابون جمهوری چیزی برای سهراب بخرم که این آگهی رو پشت شیشه یه مغازه دیدم:
به تعدادی وسط کار خانم برای کار تولیدی نیازمندیم.
دلیل چنین آگهی عجیبی پشت ویترین لوازم بچه احتمالا یکی از این ها باشه:
1- یک عده از مومنین، مساله نیاز ایران به صد و بیست میلیون جمعیت را زیادی جدی گرفته اند.
2- محله جمشید به خیابان جمهوری نقل مکان کرده.
3- وسط کارِ آقا زیاد شده بوده قبلا.
4- به برکت نفت صددلاری، دولت آنقدر شیرخواه گاه و نوانخانه و اینجور جاها تاسیس کرده که حالا خالی مانده، اما بهزیستی می خواهد هر طور که شده آنها را از دست ندهد.
5- یکی از فروشندگان و واردکنندگان خوش ذوق اسباب بازی تصمیم گرفته مقداری هم اسباب بازی (toys) برای بزرگسالان وارد کند.
ها؟
من زیاد با سیستم ویکی پدیا آشنا نیستم. فقط همینقدر می دانم که یک دایره المعارف منبع-باز است و قاعدتا به خاطر همین باز بودنش، ویژگی های خاص خودش را دارد. مثلا زیاد دقیق نیست و پر است از "غلط های مصطلح"؛ که معمولا هم به عنوان منبع روزنامه نگارهای راحت طلبی که می خواهند سر و ته هر تحقیق و پژوهش و آماری را با دو تا سرچ اینترنتی به هم بیاورند، استفاده می شوند و مصطلحتر می شوند!
امشب اسم خودم را در گوگل سرچ می کردم که دیدم در ویکی پدیا هستم و با این عنوان "محمود فرجامی. قبلاً الگوی خودستایی خورده بود". هرچه فکر کردم که من کی و کجا خودستایی کرده بودم، البته چیزهای زیادی به خاطرم آمد ولی هیچکدام ربطی به ویکی پدیا نداشتند!
رفتم تو دیدم دو تا رای هم آورده ام. یکی موافق و یکی مخالف. حالا خدا رحم کرد که یکی پیدا شده مخالف پیدا شده، والا با آن یکی موافق، من می شدم آدم خودستا با صددرصد آرا!
به پیر به پیغمبر، چشم زخم دروغ نیست. چشم شور وجود داره.
همین شنبه بود که به جایی منتظر یکی بودم و چشمم افتاد به یه مجله "زنان". یه کمی خوندم و خوشم اومد. البته جلدش که نوشته بود "بینظیر، زنی از جنس پرنیان و پولاد" جالب نبود، ولی مطالب خوبی داشت. یه نیگاهی کردم و گفتم م م م م... خوبه!
فکر کنم همون لحظه توقیف شد. شرمنده خانم شرکت!
شب جمعهگي تا ساعت 4 صبح داشتم كتاب مي خوندم و در نتيجه صبح ساعت 12 از خواب بيدار شدم. بعدش هم رفتم به ماشينشويي و بعد هم ... لالا. در نتيجه اين جمعه يكي از معدود روزايي بود كه تا ظهر دوبار ايميلهام رو چك نكردم. بعد از ظهر كه خوشخوشان اي ميلهام رو چك كردم ديدم يه اي ميل از نيكان دارم كه پرسيدهبود برنامهي دومم براي زمانه رو كي ميفرستم؟ با خودم گفتم باز اين نيكان لابد با يكي دست بهيقه شده و فراموش كرده من شنبهها برنامه دارم... اما يه دفعه برق از كلهم پريد و يادم اومد آخرين قرار ما اين بود كه من به جاي شنبهها، جمعه ها برنامه داشتهباشم! حالا ساعت چنده؟ هفت بعد از ظهر. چي آماده دارم؟ تقريبا هيچي.
يه ايميل زدم به مهدي جامي كه چيكار كنم؟ نوشت بفرست هر چي داري. شروع كردم و به يك ساعت و نيم برنامهم رو آماده كردم. (دفعه پيش 10 روز روي برنامه اولم كار كردهبودم!) 50 دقيقه هم طول كشيد تا با اين اينترنت هندلي احمقانه، فايل رو بفرستم (همش 3 مگا بايت!) و در اخرين بخش برنامه پخش شد. حالا بماند كه بس عجله كردم تاريخ رو اشتباه گفتم و "كاميا" خانوم هم همه شنوندگان رو شيرفهم كرد تا مبادا روزههاشون باطل بشه! ولي فكر مي كنم يه پيشرفت كوچولو نسبت به برنامه اول داشت. راستي نظر شما چيه؟ خدايناكرده به جاي اخبار سياسي و اجتماعي وغيره، داريم وبلاگستان رو گزارش مي كنيم ها! به خصوص اونايي كه ايندفعه در موردشون راپورت دادم، يعني درخشان و امين و خالديان و خانوم صدر نظري چيزي ندارن؟ ناراحت كه نشدين؟