بايگانی December 2009
عکس سال

من پیشاپیش این عکس را به عنوان بهترین عکس خبری سال انتخاب کردم. شما چطور؟
استندآپ کمدی
برنامه استندآپ من پس از ایام سوگواری ادامه خواهد یافت. احتمالا نخستین اجرا پنجشنبه 17 دی باشد. لطفا در صورت تمایل با ذکر نفراتتان به editor AT itanz.net ایمیل بزنید. البته چون ممکن است فروش بلیط داشته باشیم جانب احتیاط را در نوشتن جملاتی چون "ای... یه سه چهارتایی هم شاید مهمون داشته باشم" رعایت کنید هرچند که در آن صورت هم قطعا جانب انصاف از طرف ما نگه داشته خواهد شد.
(اخیرا تنها چیزمان را که میتوانیم نگه داریم جانب انصاف است هرچند که هیچ تضمینی نیست چند وقت دیگر پلاکاردی در دست ما ببینید که پرسیده است: جانب انصاف من کو؟)
* این برنامه تقریبا تکرار همان برنامه قبلی است با اصلاحات و اندکی اضافات. در نتیجه این توضیحات و کامنتهایش (و نیز این) همچنان برای برنامه بعدی صادق است. گزارش شراگیم هم که خداست عملا.
درخواست کمک فوری
از دوستان کسی هست که آرشیو روزنامه شرق کاملی داشته باشد؟ شدیدا و سریعا مورد نیاز است. یا لطف کنید خبر بدهید و یا بیشتر لطف کنید و ببینید می توانید نوشته ای از من با نام "لبه تاریکی" که در مورد رادیو و پادکست و مسائل حقوقی آنها بود را بیابید. احتمالا در سالروز تاسیس رادیو در ایران و در ویپه نامه ای که سام فرزانه مسئولش بود به چاپ رسیده. منتظرم.
پ.ن: احتمالا مطلب اوایل اردیبهشت سال 83 یا 84 چاپ شده است.
نامه
جناب آقای صادق لاریجانی عزیز (مسمی به آیتالله آملی لاریجانی)
نامه شیخ مهدی کروبی را خواندم. تاسفآور بود و برای حضرتعالی بسیار متاثر شدم. جسارتا توصیه میکنم تا مدتی استراحت بفرمایید، به ورزشهای مفرح مثل اسبسواری و کوهپیمایی رو بیاورید، بر سروش ردیه بنویسید و صله ارحام را که موکدا مستحب است همچنان به جا بیاورید.
ضمنا سکوت و تامل قبل از سخن گفتن را هم که از توصیههای اخلاقی اسلامی است فراموش نفرمایید.
تی فدا
محمود حسابی افتخار ملی نیست "نشانه" حقارت ملی است
این بار کسی که میگوید محمود حسابی آن چیزی که ادعا میشود نیست؛ دکتر رضا منصوری فیزیکدان برجسته ایرانی است که اصولن دکتر حسابی را در عرصه عمومی ایران معرفی کرد و حالا ظاهرن کمی از این کرده خود پشیمان است.
مطلب رضا منصوري:
زماني كه قرار بود از مرحوم حسابي تجليل شود، زماني كه قرار بود از سناتور انتصابي محمدرضاشاه ولي بنيانگذار فيزيك دانشگاهي ايران تجليل شود، زماني كه تهديدها عليه انجمن فيزيك ايران و شخص من (رئيس وقت انجمن فيزيك ايران ) به مدت چهار ماه تا كنفرانس فيزيك ايران در شيراز در شهريور ماه 1366 ادامه داشت، زماني كه نمايندگان حراست دانشگاه شيراز بنده را تهديد كردند كه حق نداريد نام حسابي را در اين كنفرانس ببريد، و زماني كه جناب آقاي دكتر حداد عادل با جسارت در بزرگداشت آن مرحوم سخنراني كردند كسي فكر نمي كرد يك قدرداني ساده باعث اين همه دردسر ملي و شرمساري اهل علم ايران بشود.
از حسابي بنيان گذار فيزيك دانش گاهي ايران، كه نظريه اي "غلط و بي ربط" (تاکید از چای داغ) در مورد ماده نوشت، و با پرداخت تقلبي ايرانش كردند، از حسابي كه تنها ده دقيقه در يكي از زمان هاي ديدار « اولين مرد علمي سال » دويست دلار عمومي انيشتين با وي صحبت كرده بود، اكنون امامزاده اي ساخته اند، سيدي و عارفي حافظ قرآن و دانشمندي در قد و قوارة نيوتون و انيشتين (به كتب درسي مراجعه كنيد )، فرهيخته اي كه در يك مراسم نوروزي انيشتين، شرودينگر، فرمي، ديراك، و بور را در منزلش دعوت مي كند، و اين دانشمندان را مسحور تمدن (تخيلي ) ايران و آيين هاي ملي ما مي كند.

اخيراً مشتي دروغ و اكاذيب كه در كنار عكسي از انيشتين با شخصي كه ادعا شده است مرحوم حسابي است در رسانه ها چاپ شده يا منعكس شده است . اين اكاذيب به نام خاطرات ايرج حسابي، فرزند آن مرحوم، به چاپ رسيده است . شخصي كه در عكس كنار انيشتين ايستاده است گودل (رياضي دان مشهور ) است و نه حسابي ! شيادي تا به اين حد ! در توضيحات زير عكس ادعا شده است انيشتين همراه با خواهرش در مراسم نوروز شركت كرده است . مراجعه به تاريخ نشان مي دهد كه خواهر انيشتين تنها در سال هاي 1940 تا 1946 در پرينستون بوده است . در اين سال ها نه حسابي در پرينستون بوده است نه بور، نه فرمي، نه شرودينگر، و نه ديراك . يعني جامعة ما تا اين حد زبون و پست شده است كه براي قهرمان سازي به منظور رفع عقده هاي حقارت تا
به اين حد به دروغ نياز دارد؟
كجاست شرف حرفه اي رسانه هاي ما كه به اين سهولت گول دروغ پردازان را مي خورد! مرحوم حسابي زماني مقاله اي مي فرستد براي مجله اي در پاريس در مورد آنچه كتب درسي مدارس ما، يا برپاكنندگان كتيبه اي در دانشگاه اصفهان، آن را نظريه اي بسيار عميق و برتر از نظريه هاي انيشتين تلقي كرده اند .
بنا به اسناد تاريخي اين مقاله براي داوري به استاد سينج (Synge) نسبيت دان معروف داده مي شود . داور متوجه مي شود كه حسابي حتي در محاسبة يك پتانسيل سادة كروي اشتباه كرده است، محاسبه اي كه دانشجويان كارشناسي ما به سهولت انجام مي دهند. به اين ترتيب مقاله براي چاپ پذيرفته نمي شود.
ما تا كِي مي خواهيم به اين شرمندگي ادامه دهيم؟ تا كِي رسانه هاي ما مي خواهند به اين خفت رسانه اي ادامه دهند؟ تا كِي دانشگاه اصفهان مي خواهد اين سند بي سوادي ما را در آن دانشگاه حفظ كند و كتي به ها را برنچيند؟ تا كِي آموزش و پرورش ما مي خواهد چندين نسل از بچه هاي بي گناه ما را با اين دروغ پردازي ها در مورد حسابي منحرف كند و نسل هاي بعدي را از مسير سالم رشد علمي و توسعه باز بدارد؟ با شيادي نمي توان عالِم و دانشمند
ساخت! قهرمان علمي كم از قهرمان جنگ ندارد و پيروزي در علم تنها با كار مستمر و ممارست فراوان حاصل مي شود.
از انسان هاي ساده زحمت كش و دوست دار ايران بت نسازيم و نسل ها را با دروغ تباه نكنيم!
----------
از وبلاگ حامد قدوسی - برای آگاهی بیشتر دیگران امتیاز بدهید
برلوسکونی یا قذافی؟
به نظر شما آدم نخست وزیر ایتالیا باشد بهتر است یا رئیس جمهور لیبی؟ من که رئیس جمهور لیبی بودن را ترجیح می دهم. لابد تعجب میکنید که کسی ریاست جمهوری بر یک کشور جهان سوم آفریقایی را بر نخست وزیری یک کشور صنعتی اروپایی که ضمنا یکی از کهنترین تمدن های جهان هم هست ترجیح بدهد. به خصوص با در نظر گرفتن اینکه نخست وزیر فعلی ایتالیا شخصیست بسیار ثروتمند و خوشگذران که البته دلی هم عاشق پیشه دارد و با بسیاری از زیبارویان عالم سروسری.
اما این فقط یک طرف قضیه است و به نظر من اگر تمام جوانب کار را در نظر بگیریم، معمر قذافی بودن خیلی بهتر است از برلوسکونی بودن. البه همینجا این را هم اضافه کنم که در عاشقپیشگی جناب قذافی هیچ از برلوسکونی کم نمیآورد بلکه حتی شاید هم یک چیزی اضافه بیاورد. همین چند ماه پیش بود که ضیافت پرخرج قذافی برای مانکنها و زیبارویان ایتالیایی در تمام خبرگزاریهای معتبر دنیا مخابره شد. اما از اینها هم که صرفنظر کنیم حرف من همانست که بود. لابد خبر مشت خوردن آقای برلوسکونی از یک هموطن (هموطن خودش البته. هموطن ما که از این کارها نمی کند) که منجر به خونی شدن دهان و بینی او شد را خواندهاید. این در حالیست که محال است در کشوری مثل لیبی چنین اتفاقی بیفتد. بله؛ درست است که قذافی و برلوسکونی شباهتهایی مثل علاقه شدید به مانکنها زن و زیبارویان مونث دارند اما تفاوتهای بیادینی دارند که ادم ترجیح می دهد قذافی باشد تا برلوسکونی. مثلا:
1- هرچند که برلوسکونی آدم بسیار ثروتمندی در سطح ایتالیاست اما قذافی هم در کشور خودش با در دست داشتن تمام صنایع و معادن و منابع طبیعی، ثروتمندترین فرد محسوب میشود. منتها در ایتالیا مطبوعات هر چند روز یکبار از رسواییهای مالی برلوسکونی گزارش می نویسند و اوقات بنده خدا را تلخ میکنند اما در لیبی چنین جسارتهایی در مطبوعات محال است. (البته اگر مطبوعاتی وجود داشته باشد)
2- درست است که برلوسکونی صاحب چند شبکه تلویزیونی ایتالیایی است که به طور ضمنی میتواند در خلال برنامههای آنها تبلیغ خودش را بکند اما باید مالیات آنها را هم بدهد ولی در عوض تمام شبکههای رادیویی و تلویزیونی لیبی مال قذافی است که هرچقدر دوست داشته باشد در آنها تبلیغ خودش را پخش میکند و تازه برای اداره آنها از مردم مالیات هم میگیرد.
3- برلوسکونی اگر دو کلام حرف نامربوط از جانب مردم ایتالیا در یک جمع رسمی و دیپلماتیک بزند مردم و نمایندگان پارلمان ایتالیا پوست از کلهاش میکنند اما قذافی می تواند به عنوان نماینده مردم لیبی برود سازمان ملل و دو ساعت تمام هرچقدر که دوست دارد به نمایندگان سایر ملتها توهین کند (به قدری که مترجمش از شدت خجالت همانجا استعفا بدهد) و در برگشت هم پوست از سر چند نفر –محض تفریح- بکند.
4- در ایتالیا برلوسکونی از دست منتقدانش امنیت جانی ندارد اما در لیبی منتقدان و سایر مردم از دست قذافی امنیت جانی ندارند. حکما متفقالقولند که سلب امنیت برای دیگران لذت بیشتری از سلب امنیت توسط دیگران دارد.
5- برلوسکونی در انتخابات بعدی عوض میشود اما قذافی مادام العمر است و با هیچ انتخاباتی عوض نمی شود. (اصولا در لیبی انتخاباتی هم برگزار نمیشود)
-------------
از ستون طنز روزانه تهران امروز، به همین قلم
تشبه مرد به زن حرام و حفظ نظام از اوجب واجبات است

آیطنز: در پی انتشار عکس مجید توکلی، فعال دانشجویی با چادر و مقنعه در سایت معتبر و مردمی فارس نیوز تنها یک روز پس از سخنرانی توکلی در مراسم 16 آذر دانشگاه امیرکبیر؛ به سراغ پرچمدار اصلاحات ایران رئیس جمهور بیست میلیونی، سید محمد خاتمی، رفته و نظر وی را در این زمینه جویا شدیم.
ما: جناب آقای خاتمی نظرتان راجع به این عکس چیست؟
خاتمی: بسمالله الرحمن الرحیم. عکس بسیار خوبیست. البته به گمانم یک مقدار نورپردازی اش مشکل داشته باشد.
ما: از آن لحاظ نپرسیدیم از نظر پوشش پرسیدیم.
خاتمی: خیلی خوب است. همانطور که بارها فرمودهاند چادر حجاب برتر و لباس ملی زنان مسلمان ایرانی است و از این نظر از این خواهرمان متشکرم. البته این را هم بگویم که برخلاف برخی ادعاها، ما در زمان اصلاحات هم به شدت مروج حجاب و چادر بودیم.
ما: ممکن است به صورت این شخص خوب نگاه کنید؟
خاتمی: خیر. اینکار مکروه است و اکثر علمای اسلام اتفاق نظر دارند که این کار جز در مواقعی که قصد نکاح یا متعه در میان باشد جایز نیست.
ما: حالا شما لطف کنید یک نگاهی بیندازید. حجابش که کامل است.
خاتمی: خب چون اصرار می کنید و ما هم اهل تساهل و تسامح هستیم باشد... به به چه حجب و حیایی. آفرین. مرحبا. حتی اصلاح و آرایش هم که این روزها عادی شده نکرده است. یادش بخیر آن زمانها توی اردکان همه دخترها همین تیپی بودند.
ما: ایشان دختر نیست. پسر است!
خاتمی: لا اله الا الله... نعوذ بالله... لعنت به دل سیاه شیطان.
ما: ناراحت شدید؟
خاتمی: معلوم است که ناراحت شدم. همه علمای اسلام اتفاق نظر دارند که تشبه مرد به زن حرام است. آخر چرا بعضی از جوانهای این مملکت اسلامی اینطوری میکنند؟
ما: این شخصی که میبینید مجید توکلی است. فعال دانشجویی اصلاح طلب است. به خاطر اعتراضات سیاسی قبلا پانزده ماه زندان کشیده. از دانشگاه اخراجش کردهاند. این عکس را هم یک روز بعد از دستگیریاش در مراسم 16 آذر خبرگزاری فارس منتشر کرده که مال سپاه است.
خاتمی: به هر حال این جوان عزیز بهتر بود این کار را نمی کردند حتی در سپاه.
ما: فکر نمی کنید ممکن است مجبورش کرده باشند؟ مثلا با کتک تنش کرده باشند و عکس گرفته باشند؟
خاتمی: نعوذ بالله!... یعنی میفرمایید در نظام اسلامی ممکن است کسی را مجبور کرده باشند؟... نگویید این حرفها را... دشمنان را شاد نکنید... نظام را تضعیف نکنید... یادتان باشد حفظ نظام از اوجب واجبات است. ولی شخصا متاثر شدم. تشبه مرد به زن حرام است.
ما: تشبه زن هم به مرد حرام است... به هر حال ممنون. زحمت کشیدید!
خاتمی: برندارید این عکسها را نشان مهدی کروبی بدهید ها... عصبی است و مصالح نظام را خوب درک نکرده... فردا میبینید همین را علم میکند نامه سرگشاده می نویسد دل دشمنان اسلام و انقلاب را شاد میکند. میرحسین هم که هی بیانیه میدهد. اصلا خود هاشمی هم که رئیس تشخیص مصلحت نظام است گه گاهی خوب مصلحت را تشخیص نمی دهد.
ما: کلا متشکریم.
خاتمی: من هم به نوبه خودم از شما و تمام کسانی که اهل گفتگو هستند متشکرم و تاکید می کنم که حفظ نظام از همه چیز مهمتر است.
ما: حتما!
وقایع نگاری از سپاه کمبوجیه در مصر
كیوان شیدروز (=شنبه): پس از سه روز راهپیمایی آفتاب نزده به دستور فرمانده بزرگ در بیابان چادر زدیم. دستور به شمردن داد. شمردیم. از دو هزار و بیست و نفری كه داشتیم سی و هفت نفر كاسته شده بود. آگاهی دادیم. خشمگین شد و فرمان به سربركندن افسر بیچارهای داد كه شمارش كرده بود. هیچ نمیپذیرد كه در سراسر پادشاهی ایران از این سوی مصر تا آن سوی هند اكنون پنجاه هزار سرباز یكجا یافت نمیشود، چه رسد در این بیابان. میگوید ما پنجاه هزاریم نه یك تن كم نه زیاد و هر كس جز این بگوید از ما نیست و از دشمن است كه همواره ما را كم و كوچك خواسته است.
مهر شید روز(=یكشنبه): هشتاد و نه تن دیگر از تشنگی مردند و سه تن هم از نیش كژدم. فرمانده فرمان به باز كردن دهان ها و نگاه داشتن آنها به سوی آسمان داده تا بارانی ببارد. چند افسر جسارت كردند و پیشنهاد به كندن چاه دادند. فرمانده هیچ آخشیج(=بحث) را خوش نمی دارد و آنها را ناسزا گفت و گفت كه اینها همه اندیشه دشمن پلید است كه سربازان ما را سرگرم كندن چاه كند. و گفت هیچ این ننگ را نمیپذیرد و نكندن چاه خواسته راستین (=حق مسلم)ماست.
سرهنگی گفت پس بگذارید از پولهایی كه پادشاه برای این لشكركشی همراهمان كرد چند مصری را اجیر كنیم تا چاه بكنند. فرمانده به یك یورش سر آن گستاخ را كه سخن از پولهای فرمانده رانده بود كند و غریو سر داد كه اینها همه زان خود و خواسته منست (=همهش مال خودمه). دیگران هراسان گریختند.
مه شید روز(=دوشنبه): بامداد به شیپور ایستاده شدیم. فرمانده بزرگ سخنرانی كرد و از مهر خود به ما گفت و گفت كه خود را سرباز كوچكی بیش نمی داند و هر آن كس كه گرهی دركار دارد یا خواستهای دارد میتواند به خود وی بگوید و بنویسد تا بیدرنگ برآورده سازد. یكباره همهمه در لشكر افتاد و همه به سوی او روان شدند. صدها تن زیر دست و پا ماندند.
بهرام شید روز(=سه شنبه): كشتگان دیروز را به خاك سپردیم. كم و بیش پانصد نفری میشدند. تا به اینجا كه نیم مصر را جنگیدیم اینهمه كشته نداده بودیم كه در دیروز دادیم. بیست و سه تن هم هنگام كندن گور از بسیاری گرما مردند. یكی از افسران را هم كه گفته بود شاید شمار ما از پنجاه هزارتن كم شده باشد به دستور فرمانده به گناه پف كردن در آسیاباد دشمن(=ریختن آب به آسیاب دشمن) از میان به دو نیم كردند.
تیر شید روز(=چهارشنبه): بامدادان فرماندهمان به ملنگ، دریوزهگر بیابانگردی كه از اردوی ما میگذشت مشتی زر و گوهر داد و فرمود كه همگان را از گشادهدستی او آگاه گرداند. نیمروز، دیدهبان چپ سپاه گزارش كرد گردی تیره به هوا خاسته. نگاه كردم و هراسیدم. ده هزاران بیش بودند و چونان یورش می آوردند كه زمین لرزیدن گرفت. به نام شاه شاهان، كمبوجیه بزرگ با سپاهیان آرایش گرفتیم. نزدیكتر كه آمدند شگفتمان آمد. مشتی گدا و دریوزه پدیدار شدند همه كاسه بدست و یاوهسرا. خواستیم بتارانیمشان فرمانده بر ما خشم گرفت و همه را پذیرا شد و هر آنچه سرمایه سپاه بود به آنها بخشید تا نامش همیشه در نزد گدایان تازی به نیكویی بدرخشد. به ویژه هرآنكه بیشتر چامه(=شعر) گفت و چاپلوسی كرد بیشتر بخشش دید.
برجیس شید روز(=پنجشنبه): نیمی از سربازان مردهاند و نیم دیگر نیمجان. هنوز هیچكس دلیری آن ندارد كه به فرمانده بگوید. به ناچار من نزد وی شدم كه داشت چامههای گدایان درباره خود را زمزمه میكرد و رویای پیروزی و فرنشینی (=مدیریت) جهان را میپخت. خواهش كردم كه نگاهی به سپاه اندازد مگر خود ببیند آنچه می گذرد. اندیشهناك به بیرون سراپرده آمد و لختی بر مردگان و نیمهجانان نگریست. آنگاه گفت آری درست پنجاه هزار تناند و برای چیرگی بر جهان بس! و به اندرون شد.
ناهید شید روز(=آدینه): چند تن بیشتر زنده نیایم و دیگران همه مردهاند. توفانی سیاه از دور هویداست. فرمانده خوشنود است كه سیل هوادارانش برای پادشاهی برجهان سرانجام آمدند و هنوز چامههایی كه دریوزگان تازی در ازای گرفتن سیم و زر و گوهر برایش سرودند را با خود میگوید. او بر این گمان است كه سرانجام هوادارانش چون ریگ روان شدند و ما میبینیم كه توفان ریگ بر ما روان شده. كاش میگذاشت چاهی بكنیم.