![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
یک خبر خوب برای علاقهمندان به سایتهای حرفهای:
آینده رفع فیلتر شد. مدیریتش هم برگشت به دست مدیران و خبرنگاران واقعیاش.
پیافزود: سایت قلمنیوز امروز (5 شنبه) نوشته برنامه پنجشنبه به ساعت چهار- بهشت زهرا - قظعه 257 (مزار ندا آقاسلطان) منتقل شده است. دلیلی هم که برای این جابجایی نوشته «عدم ارائه مجوز» است. نوبره ولله! انتظار داشتند مجوز هم بدهند؟ میدانند چقدر آدم علاف و سردرگم و پراکنده میشوند و به همین خاطر بیشتر در معرض خطر قرار میگیرند؟
توضیحات:
1- این یک شوخیست که امیدواریم از طرف بعضی از مدیران و کارکنان رسانهی ضرغامی پس از عملکرد شرمآور آنها پس از انتخابات اخیر جدی گرفته شود.
2- کلیپ را دوست و همکار خوبم، محمدعلی مومنی به پیشنهاد من ساخته است.
3- توضیحات بیشتر را از اینجا بخوانید.
4- انتشار این کلیپ به هر طریقی بلامانع و بلکه موجب سپاسگزاری است. نسخه 3gp مناسب موبایل را از اینجا بگیرید.
یکی از دوستان که دارد یک سایت خبری تاسیس میکند برای طراحی گرافیکی آن، به یک گرافیست وب نیاز دارد. هزینهاش را هم به عرف میپردازد. لطفا اگر در این زمینه تخصص و نمونه کار دارید به من ایمیل بزنید.
دادگاه عمومي تهران، با صدور حكمي ضمن تاييد تقلب در ثبت اختراع اتاق امن، دستور به تغيير نام مخترعان داد.
به گزارش همشهري، بهدنبال شكايت فرزاد سليمي از موسي مظلوم و علي اكبر محرابيان(وزير صنايع) مبني بر ثبت اختراع او توسط اين دو نامبرده به نام خودشان، دادگاه براساس شواهد تاييد كرد كه اختراع «اتاق امن زلزله» پيش از آنكه به نام محرابيان به ثبت برسد، توسط شاكي اختراع و طراحي شده بود و شاكي، اين طرح را سال 82 به شهرداري تهران و سال 83 به مطبوعات ارائه داده بود.
بر اين اساس دادگاه نتيجه گرفت كه مقامات وقت شهرداري تهران با دريافت طرح، آن را به نام خود ثبت كردهاند. در نهايت دادگاه حكم به بطلان ثبت اختراع به نام محرابيان و همكارش داد و حق معنوي اختراع را از آن فرزاد سليمي و محمود حسيني دانست.
مقامات وقت شهرداري تهران، پس از ثبت اختراع سليمي به نام خود، كتابي با همين عنوان (اتاق امن) نيز منتشر كرده و اين اختراع را تحت آن معرفي كردند.
به گزارش خبرنگار ما، براساس مدارك ارائه شده به دادگاه، فرزاد سليمي سال 1382 اين طرح را به شهرداري تهران و مركز مديريت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداري ظاهرا از آن استقبال نكردند و سليمي را به مؤسساتي نظير مركز تحقيقات ساختمان و مسكن ارجاع دادند.
سليمي و همكارش پس از آن، طرح خود را در مطبوعات منتشر كردند اما در كمال ناباوري شاهد مصادره طرح توسط مقامات وقت شهرداري تهران شدند. علي اكبر محرابيان پس از انجام آزمايشهايي روي طرح اتاق امن زلزله، آن را در اداره ثبت شركتها و مالكيت صنعتي به نام خود و موسي مظلوم ثبت كرد و سپس كتابي تحت همان عنوان به چاپ رساند.
فرزاد سليمي و همكارش سرانجام براي احياي حقوق خود نسبت به اين اختراع، به دادگاه عمومي شكايت كرده و خواستار لغو ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم شدند و دادگاه نيز تاييد كرد كه طرح به ثبت رسيده توسط محرابيان، تقليدي از طرح سليمي بوده و هيچ نكته جديدي نداشته است، بنابراين طرح تنها بايد به نام سليمي و همكارش ثبت شود.
در اين حكم، ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم باطل اعلام شد. به تازگي نيز دادگاه تجديد نظر اين حكم را تاييد كرد و آن را قطعي خواند.
اتاق امن زلزله، سازهاي است كه با نصب آن در يكي از اتاقهاي منازل مسكوني، آن اتاق در برابر زلزلههاي شديد مقاوم ميشود. سال 83 شهرداري پس از انجام آزمايشهايي روي اين سازه، با تبليغات وسيعي روي بيلبوردهاي شهري اعلام كرد كه با طراحي و ساخت اتاق امن زلزله، به راهكاري عملي و مؤثر براي مقاوم كردن منازل مسكوني و كاهش تلفات در برابر زلزله دست يافته است.
به گزارش خبرنگار آینده ، در سال 1385 كتابي تحت عنوان "نگاهی تازه به مقابله با زلزله: اتاق امن" توسط انتشارات دانشگاه علم و صنعت چاپ شده است كه علاوه بر اسامي دونفر محكوم ، اسم محمود احمدي نژاد نيز به عنوان مولف ديده مي شود.
نكته جالب توجه ديگر گفتگوي علي اكبر محرابيان است كه در سال 1384 با سايت شركت مادر تخصصي عمران و بهسازي شهري ايران انجام داده است ايشان بيان نموده كه: «اين طرح كه اولين بار در سال گذشته توسط شهردار سابق تهران و رييس جمهور منتخب دور نهم ارايه شده است راهكارى كوتاه مدت است در مقابل بلاياى طبيعى- زلزله - كه مبتنى بر واقعيات جامعه از سوى گروهى در شهردارى طراحى شده است.»
پرداختن به مسألهی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدینژاد مسألهی ما نیست. چه این ماجرا دفعالوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع فجيعی که رخ داده است و چه این موضوع تقابلی باشد میان احمدینژاد و رهبر کشور، باز هم مسألهی ما اين نیست.
مسأله حتی نفسِ انتخابات نیست. این تصور که تمام اين اعتراضها به نتیجهی یک رأیگيری است و بس، باز هم تصوری است سطحی. نتیجهی انتخابات و ابهامهای متعدد آن، حوادث پیش و پس از آن، مقاومت عجیب و باورنکردنی قدرت در برابر نه تنها اقناع مردم و معترضان بلکه در برابر نخبگانِ سياسی نزديک به خودشان به اضافهی دههها ماجرای ریز و درشت دیگری که اجزای مختلف این پازل را میسازند، همه حاکی از این است که مسألهی مشايی و مسألهی خودِ احمدینژاد کماهميتتر از بحران و بیآبرویی عظيمی است که نظامِ سياسی کشور به آن مبتلا شده است.
به اينها بیفزاييد انباشت خواستههای متعدد و فراوان مردم را. تحقير شدن مدام به دست پليس در خیابانهای کشور، کم چیزی نیست. نداشتن امید و امنیت شغلی و روانی، هراس از مرزبندیهای روز به روز پررنگتر متملقان در برابر قدرت که هر روز پرزورتر میشوند، تورم، بیکاری، بهداشت نامناسب، آموزش و پرورش ویران، مسکن گران و دیرياب تنها چند نمونه از مقولههایی است که به سادگی پس ذهنِ معترضان هست و اسم رمزِ همهشان شده است کلمهی «سبز».
بسیار چیزها در بحبوحهی انتخابات و ماجرای شمارش آراء و بازشماری آراء بر ما و بر جهانیان پوشيده است. مسؤولان دولتی هم نه تنها تلاشی برای اقناع کسی نمیکنند که تمام کوششهای رسانهای و تبلیغاتیشان را هم بسیج میکنند که به همهی معترضان بفهماند که ما هيچ مسؤولیتی در قبال شما نداریم و دلیلی نداریم شما را اقناع کنيم؛ مشروعيت و صحت و صداقتِ کار ما نیازی به تأييد يا اقناع شما ندارد! این نکته را قدرتِ سیاسی به صدها زبان صریح و ضمنی نه تنها به معترضان بلکه به تمام ملت و حتی موافقان خود القاء کرده است: ما نیازی به اقناعِ شما نداریم! شما بايد ایمان بياورید؛ ایمان بياورید به اينکه ما هستيم و چنین هستیم، چه بخواهيد و چه نخواهيد!
یک مضمون ديگرِ رخدادهای اخير این است که دولت یا به عبارت دیگر حاکميت سياسی عينيت و مظهر ارادهی الهی است. مظهر ارادهی الهی البته تعبیری است خالی از دقت اخلاقی و نظری؛ تعبیر دقیقترش این است که حاکميت و قدرت سياسی بر مسند الوهیت نشسته است (نشانهها و علايم زيادی هم دارد که میتوان مورد به مورد آنها را بازگو کرد). چنین تصوری از قدرت البته مقرون به شِرک است. کم نیستند کسانی که تصورشان از قدرت و حاکمیت سیاسی در کشور همین تصور شرکآلود است.
نکتهی دیگر البته رواج بیسابقه و حیرتآور دروغ، ريا، دينفروشی و اهانت مکرر به غرور ملت ایران است. حوادث پيش از انتخابات و پس از انتخابات را وقتی کنار هم میگذاریم، تصویر بهتر شکل میگیرد: ناتوانیهای رييس دولتِ نهم در ادارهی کشور، جنجالآفرينیهای مکرر داخلی و خارجی، به زانو در آوردن اقتصاد کشور و بر هم زدن نظام مديریتی، مرعوب کردن نخبگان سياسی و فلج کردنِ آنها (مقصود نخبگانِ سياسی به اصطلاح «خودی» است)، ايجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاهها و محيطهای پژوهشی و علمی و دامن زدنِ پياپی به اين فضا تا حدی که عمدهی نخبگان و انديشمندان طراز اول کشور یا آشنای محبس میشوند و يا جلای وطن میکنند و بسیار موارد دیگر. این وضعیت حيرتآور چيزی نیست که نتيجهی انتخابات باشد؛ اين انتخابات و حوادثِ بعدش، نتیجهی آن وضعیت است. به عبارت دیگر، ادامهی اين وضعیت با چنان رييسی، نه اخلاقی است و نه متناسب با قوانين مصرح کشور. تنها توضیحی که برای این وضعیت پرتناقض وجود دارد این است که قانون اساساً معنا ندارد ... و در نتيجه قانون همان چيزی میشود که قدرت میگوید و قدرت هم رييس دولت نهم را میخواهد. پس ماجرا موقوف! پس، بحث و پرسش بس!
انتخاباتی که برگزار شد چه سالم باشد و چه نباشد (يعنی با احتساب نظر رييس دولت نهم و رقیباناش)، شکافی ايجاد کرد که باعث گره خوردنِ همهی مطالبات قبل و بعد کسانی بود که از وضعيت موجود به تنگ آمده بودند و دیگر به هیچ قیمتی تحمل رييس دولت نهم را نداشتند (چه این افراد ۱۱ میليون باشند و چه ۲۴ میلیون؛ در اصل ماجرا تفاوتی نمیگذارد). فراموش نکنیم که همیشه اکثریت مردم نيست که احترام دارد و بايد رأیاش غالب باشد. وقتی وضعیتی غیراخلاقی باشد، حتی با رأی اکثريت مردم آن وضعیت اخلاقی نخواهد شد (چنانکه هیتلر با پيروزی به واسطهی رأی اکثریت حکومتاش نه اخلاقی بود و نه مشروع). شايد بتوان نشان داد که غلبهی رأی اکثریت، قدرت را به منتخب اکثریت منتقل میکند، ولی نمیتوان برای آن وجههی اخلاقی و سالمی تراشيد. اخلاق هميشه مستقل و بیرون از گروکشیها و بده-بستانهای سیاسی میايستد.
لذا، مسألهی ما مشايی نیست؛ مسأله يک تناقض اخلاقی عمیق و دامنگیر است ... هیچ کس هنوز نمیگويد احمدینژاد را میتوان و باید به خاطر سلامت اخلاقی جامعه هم که شده، به خاطر همهی آنچه در مناظرهها گفت و همهی سخنانی که قبل از آن از او صادر شده بود، به دادگاه کشيد و عدالت را دربارهاش اجرا کرد (و البته کدام دادگاه، کدام مدعیالعموم، کدام قاضی و کدام قانون؟). مسألهی ما مشايی نيست، چون قدرت سياسی چنان خويشتنداریاش را پس از اعتراضها از دست داد که حاضر بود برای حفظ وضعِ موجود تن به هر فاجعهای بدهد («حفظ وضعِ موجود» همان چيزی است که به زبان ديگر اسماش را میگذارند «حفظ یک چیز مقدس که هيچ کس جز خودِ صاحبِ قدرت نمیداند چیست») و به عبارت ديگر، به هم زدن همهی قواعد بازی سياسی و زير پا گذاشتنِ اصولی اخلاقی که اين نظام بر پایهی همانها قانوناش را نوشته است. مسألهی ما مشايی نيست چون آب از جای دیگری گلآلود است. مسألهی ما مشايی نيست چون هنوز تفکری که یک حملهی وحشيانه را با محکوم کردن يک سرباز جزء به دزديدن ريشتراش فيصله میداد، این بار جریتر شده است و میتواند به آسانی جمعيت عظيمتری را مجروح و منکوب کند و بعد خودِ همان جمعیتِ ستمدیده را متهم، مجرم و قاتل قلمداد کند. مسألهی ما مشايی نيست، چون دستگاه قضایی ما وضع ويرانه و اسفباری دارد که هنوز با در بند بودن زبدهترين فرزندان این آب و خاک، رگ عدالتخواهی و دادگریاش نجنبيده است؛ و مسؤول اجرای عدالت و قانون، مشايی نیست، احمدینژاد هم نيست! مشايی در این قصه سالمترین و بهترين جزء ماجراست. در این تصویر سياه، مشايی نقطهی خاکستری است!
-------
از داریوش محمدپور با اندکی حذف
پرداختن به مسألهی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدینژاد مسألهی ما نیست. چه این ماجرا دفعالوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع فجيعی که رخ داده است و چه این موضوع تقابلی باشد میان احمدینژاد و رهبر کشور، باز هم مسألهی ما اين نیست.
مسأله حتی نفسِ انتخابات نیست. این تصور که تمام اين اعتراضها به نتیجهی یک رأیگيری است و بس، باز هم تصوری است سطحی. نتیجهی انتخابات و ابهامهای متعدد آن، حوادث پیش و پس از آن، مقاومت عجیب و باورنکردنی قدرت در برابر نه تنها اقناع مردم و معترضان بلکه در برابر نخبگانِ سياسی نزديک به خودشان به اضافهی دههها ماجرای ریز و درشت دیگری که اجزای مختلف این پازل را میسازند، همه حاکی از این است که مسألهی مشايی و مسألهی خودِ احمدینژاد کماهميتتر از بحران و بیآبرویی عظيمی است که نظامِ سياسی کشور به آن مبتلا شده است.
به اينها بیفزاييد انباشت خواستههای متعدد و فراوان مردم را. تحقير شدن مدام به دست پليس در خیابانهای کشور، کم چیزی نیست. نداشتن امید و امنیت شغلی و روانی، هراس از مرزبندیهای روز به روز پررنگتر متملقان در برابر قدرت که هر روز پرزورتر میشوند، تورم، بیکاری، بهداشت نامناسب، آموزش و پرورش ویران، مسکن گران و دیرياب تنها چند نمونه از مقولههایی است که به سادگی پس ذهنِ معترضان هست و اسم رمزِ همهشان شده است کلمهی «سبز».
بسیار چیزها در بحبوحهی انتخابات و ماجرای شمارش آراء و بازشماری آراء بر ما و بر جهانیان پوشيده است. مسؤولان دولتی هم نه تنها تلاشی برای اقناع کسی نمیکنند که تمام کوششهای رسانهای و تبلیغاتیشان را هم بسیج میکنند که به همهی معترضان بفهماند که ما هيچ مسؤولیتی در قبال شما نداریم و دلیلی نداریم شما را اقناع کنيم؛ مشروعيت و صحت و صداقتِ کار ما نیازی به تأييد يا اقناع شما ندارد! این نکته را قدرتِ سیاسی به صدها زبان صریح و ضمنی نه تنها به معترضان بلکه به تمام ملت و حتی موافقان خود القاء کرده است: ما نیازی به اقناعِ شما نداریم! شما بايد ایمان بياورید؛ ایمان بياورید به اينکه ما هستيم و چنین هستیم، چه بخواهيد و چه نخواهيد!
یک مضمون ديگرِ رخدادهای اخير این است که دولت یا به عبارت دیگر حاکميت سياسی عينيت و مظهر ارادهی الهی است. مظهر ارادهی الهی البته تعبیری است خالی از دقت اخلاقی و نظری؛ تعبیر دقیقترش این است که حاکميت و قدرت سياسی بر مسند الوهیت نشسته است (نشانهها و علايم زيادی هم دارد که میتوان مورد به مورد آنها را بازگو کرد). چنین تصوری از قدرت البته مقرون به شِرک است. کم نیستند کسانی که تصورشان از قدرت و حاکمیت سیاسی در کشور همین تصور شرکآلود است.
نکتهی دیگر البته رواج بیسابقه و حیرتآور دروغ، ريا، دينفروشی و اهانت مکرر به غرور ملت ایران است. حوادث پيش از انتخابات و پس از انتخابات را وقتی کنار هم میگذاریم، تصویر بهتر شکل میگیرد: ناتوانیهای رييس دولتِ نهم در ادارهی کشور، جنجالآفرينیهای مکرر داخلی و خارجی، به زانو در آوردن اقتصاد کشور و بر هم زدن نظام مديریتی، مرعوب کردن نخبگان سياسی و فلج کردنِ آنها (مقصود نخبگانِ سياسی به اصطلاح «خودی» است)، ايجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاهها و محيطهای پژوهشی و علمی و دامن زدنِ پياپی به اين فضا تا حدی که عمدهی نخبگان و انديشمندان طراز اول کشور یا آشنای محبس میشوند و يا جلای وطن میکنند و بسیار موارد دیگر. این وضعیت حيرتآور چيزی نیست که نتيجهی انتخابات باشد؛ اين انتخابات و حوادثِ بعدش، نتیجهی آن وضعیت است. به عبارت دیگر، ادامهی اين وضعیت با چنان رييسی، نه اخلاقی است و نه متناسب با قوانين مصرح کشور. تنها توضیحی که برای این وضعیت پرتناقض وجود دارد این است که قانون اساساً معنا ندارد ... و در نتيجه قانون همان چيزی میشود که قدرت میگوید و قدرت هم رييس دولت نهم را میخواهد. پس ماجرا موقوف! پس، بحث و پرسش بس!
انتخاباتی که برگزار شد چه سالم باشد و چه نباشد (يعنی با احتساب نظر رييس دولت نهم و رقیباناش)، شکافی ايجاد کرد که باعث گره خوردنِ همهی مطالبات قبل و بعد کسانی بود که از وضعيت موجود به تنگ آمده بودند و دیگر به هیچ قیمتی تحمل رييس دولت نهم را نداشتند (چه این افراد ۱۱ میليون باشند و چه ۲۴ میلیون؛ در اصل ماجرا تفاوتی نمیگذارد). فراموش نکنیم که همیشه اکثریت مردم نيست که احترام دارد و بايد رأیاش غالب باشد. وقتی وضعیتی غیراخلاقی باشد، حتی با رأی اکثريت مردم آن وضعیت اخلاقی نخواهد شد (چنانکه هیتلر با پيروزی به واسطهی رأی اکثریت حکومتاش نه اخلاقی بود و نه مشروع). شايد بتوان نشان داد که غلبهی رأی اکثریت، قدرت را به منتخب اکثریت منتقل میکند، ولی نمیتوان برای آن وجههی اخلاقی و سالمی تراشيد. اخلاق هميشه مستقل و بیرون از گروکشیها و بده-بستانهای سیاسی میايستد.
لذا، مسألهی ما مشايی نیست؛ مسأله يک تناقض اخلاقی عمیق و دامنگیر است ... هیچ کس هنوز نمیگويد احمدینژاد را میتوان و باید به خاطر سلامت اخلاقی جامعه هم که شده، به خاطر همهی آنچه در مناظرهها گفت و همهی سخنانی که قبل از آن از او صادر شده بود، به دادگاه کشيد و عدالت را دربارهاش اجرا کرد (و البته کدام دادگاه، کدام مدعیالعموم، کدام قاضی و کدام قانون؟). مسألهی ما مشايی نيست، چون قدرت سياسی چنان خويشتنداریاش را پس از اعتراضها از دست داد که حاضر بود برای حفظ وضعِ موجود تن به هر فاجعهای بدهد («حفظ وضعِ موجود» همان چيزی است که به زبان ديگر اسماش را میگذارند «حفظ یک چیز مقدس که هيچ کس جز خودِ صاحبِ قدرت نمیداند چیست») و به عبارت ديگر، به هم زدن همهی قواعد بازی سياسی و زير پا گذاشتنِ اصولی اخلاقی که اين نظام بر پایهی همانها قانوناش را نوشته است. مسألهی ما مشايی نيست چون آب از جای دیگری گلآلود است. مسألهی ما مشايی نيست چون هنوز تفکری که یک حملهی وحشيانه را با محکوم کردن يک سرباز جزء به دزديدن ريشتراش فيصله میداد، این بار جریتر شده است و میتواند به آسانی جمعيت عظيمتری را مجروح و منکوب کند و بعد خودِ همان جمعیتِ ستمدیده را متهم، مجرم و قاتل قلمداد کند. مسألهی ما مشايی نيست، چون دستگاه قضایی ما وضع ويرانه و اسفباری دارد که هنوز با در بند بودن زبدهترين فرزندان این آب و خاک، رگ عدالتخواهی و دادگریاش نجنبيده است؛ و مسؤول اجرای عدالت و قانون، مشايی نیست، احمدینژاد هم نيست! مشايی در این قصه سالمترین و بهترين جزء ماجراست. در این تصویر سياه، مشايی نقطهی خاکستری است!
-------
از داریوش محمدپور با اندکی حذف
خبر موثق رسید امروز که پسر دکتر روحالامینی هم به جمع کشتگان اخیر پیوسته. گویا روز 18 تیر دستگیر میشود و یکی دو روز قبل رها. البته رها از زندگی... خیلی متاسفم. فردا (جمعه) ساعت 9 و نیم از منزلشان در خیابان نصرت تشییع میشود.
نمایندگان مستقر در مجلس هشتم از وزارت اطلاعات خواستهاند حتما نسبت به پخش اعترافات(؟) دستگیرشدگان اخیر در تلویزیون ایران اقدام کند.
ضمن ادای احترام به این خواستهی بحق نمایندگان که در راستای منافع ملی و استیفای حقوق ملت و محرومان است؛ برای آن دسته از معترضانی که قدر این وکلای آزاده و باشعور را نمیدانند، شعری از میرزادهی عشقی در وصف مجلس و وکلای اواخر دوران قاجار را میآورم تا همگی با مقایسهی وضعیت مطلوب کنونی با وضعیت نامطلوب 8 دهه پیش، بیش از پیش قدر چیزهایی را که داریم و یا نداریم را بدانیم:
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید/ به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و در است/ به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آنکه بگرفته از او تا کمر ایران را گه/ به مکافات الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است/ بر چنین ملت و روح پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما/ آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد/ تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد/ غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر/ از توک پاش الی مغز سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله/ بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی/ احتراما به سر رهگذرش باید رید
دوستان عزیز لطفا اینقدر در مورد اتفاق نادر و عجیبی که برای سایت آیندهنیوز افتاده از من سوال نفرمایید. من هم مثل شما. تازه من که رسما دهانم هم نیمهباز بوده و هست!
شما هم از این سبزهایی هستید که فردا میخواهید بروید نماز جمعه! خدا قبول کند... هرچند که می دانم بیشتر برای آزادی میروید تا خوشآمد ایشان!
به هر حال نیتتان به خودتان مربوط است اما اگر تا حالا از این کارها نکردهاید و اصلا نماز جمعه خواندن بلد نیستیدسری به اینجا بزنید و راهنمای سریع و عملی شرکت در نماز جمعه را که یک مومنی به نام محمدعلی مومنی نوشته بخوانید.
التماس دعا!
خب الحمدلله ما هیچ مشکلی نداشتیم جز آنکه به اتحادیه اروپا نامه بنویسیم و بگوییم مخلمباف عامل رژیم است و میرحسین موسوی سرکوبگر بوده است! که به کف با کفایت جمعی از هنرمندان متعهد، موقعیتشناس و مبارز خارج از کشور این نقیصه هم بر طرف شد.
روانش شاد ایرج میرزا را که میفرمود:
با این علما هنوز مردم / از رونق ملک ناامیدند!
... من خود به چشم خود دیدم که بسیجیان را از یک پایگاه بااتوبوس برای مواجهه با مردم می بردند . بسیجیانی که هرکدام قمه ای و زنجیری و چوبی دردست داشتند. حیف شد . بسیجیانی را دیدم که جوانان هم سن وسال خود را به قصد کشت می زدند . بی آنکه گناهی از آن جوانان سرزده باشد . بسیج ، این یادگار امام ، می توانست حالاحالاها عزیز باشد و باکرامت . حیف شد .
از محمد نوری زاد / حتما سری به وبلاگش بزنید
این روزها یاسر میردامادی در تونس است و گزارشهای خواندنی و مفصلی از آنجا بر روی وبلاگش منتشر میکند. توصیه میکنم از دست ندهید.
وقتی من میگویم اتفاقی که افتاده است خیلی مهمتر از ریاست جمهوری است؛ بیخود نمیگویم. عبدالجبار کاکایی، یکی از معدود شاعرانی که هنوز در دایرهی تنگ خودیها قرار میگیرد، پیش رهبر شعر میخواند، ارزشی خوانده میشود، در کنگرههای بسیج و شهادت شعرش خوانده میشود...
در وبلاگش این حضرات چماق بدست را حشراتی توصیف میکند که در لباس جبهه و جنگ او خزیدهاند و فرزندانش را نیش میزنند!
اتفاق مهمی افتاده است دوستان...
اگر فکر می کنید بی شرافتی حد و مرز دارد
اگر فکر می کنید خودفروشی و روسپی گری در عالم ژورنالیسم، شاخ و دم دارد
اگر دوست دارید بدانید نجسترین نانها از کجا درمیآیند
اگر نیاز فوری به حالت تهوع دارید
اگر خیلی دلتان میخواهد بدانید که وقتی رسانه دست چند تا بچه جولق بیمسئولیت آدمفروش باشد به چه کارهایی دست میزند
حتما این آدمفروشی آنلاین خبرگذاری فارس را ببینید
----------
پ.ن: اعتراض به این کار زشت فارس را در سایت آینده ببینید: لجاجتهای بچهگانه برای تولید اغتشاشگر
راستی چرا رسانهها و حتی خبرنگاران اصلاحطلب ساکتند؟ حسین شریعتمداری انگشت بکند توی دماغش ده جا انعکاسش میدهید آنوقت این بدعت به شدت خطرناک و پلید را نادیده میگیرید؟!
پرخوانندهترین طنزهای وبلاگی من شوخی با بلاگرها بوده است که البته شاید بشود گفت پردردسرترین هم بوده است. سری تازه این شوخیها را می توانید درآیطنز بخوانید. امیدوارم کسی نرنجد. شاید این مطالب را ادامه بدهم و هربار با پنج بلاگر شوخی کنم. البته صرفا شوخی نیست. نوعی نگاه هم هست. ولی شما میتوانید هرجور دوست داشتید حساب کنید. قعلا: مهدی جامی، داریوش محمدپور، حسین درخشان، علیرضا مجیدی و شراگیم زند.
پارسا صائبی، آرش کمانگیر، نازلی کاموری، یاسر میردامادی، حامد قدوسی، شیرین احمدنیا، زیتون و سایر دوستان هم در صفند!

یک شب با حامد قدوسی و زن هایمان میهمان سمیه و شوهرش بودیم. خیلی خوش گذشت و کلی سربه سر این دختر چادری دانشجوی دکتری گذاشتم که روی مدرک تحصیلی دکتری و دانشگاه تهران حساسیت داشت. خدا کند سمیه را توی سلول چند تا زن تحصیلکرده انداخته باشند که بتواند دائما از آنها سوالات مورد علاقه اش را بپرسد: شما کجا درس خوندید؟ ورودی چه سالی هستید؟...!
ولی از شوخی گذشته، از روز دستگیری سمیه تا الان هر روز فکر اینکه این دختر روشنفکر و بااخلاق و فعال را به جرم امنیتی گرفته اند و آزارش می دهند؛ آزارم می دهد. خدا کند هر چه زودتر آزادش کنند. طفلکی عقل و هوش امیرحسین مهدوی و دوستان را هم ندارد که همان روز اولی برود خبرگذاری خوش نام فارس و هرچه می خواهند بگوید و خودش را خلاص کند...
سیستم کامنتهای این وبلاگ بر اساس انتشار پیش از بازبینی تنظیم شدهاست. یعنی هر کسی هر چیزی که دوست داشته باشد را می تواند با هر اسمی بنویسد و بفرستد.نه دوست دارم و نه وقتش را دارم که کامنتها را یکی یکی چک کنم. بنابراین لطفا از گذاشتن کامنتهایی که انتشار آنها در سایت دبش میتواند به راحتی برای وبلاگ و صاحبش دردسر درست کند خودداری کنید. اگر بحث و نقد و نظری دارید؛ قدمتان روی چشم هر چقدر هم بر علیه خود من باشد ولی اگر میخواهید فحش بدهید یا بیانیههای تند انقلابی صادر کنید لطفا یک وبلاگ برای خودتان ایجاد کنید و آنجا بنویسید.
اگر فکر میکنید تا مدتهای مدید خنده به لبتان نخواهد آمد فورا به وبلاگ شراگیم بروید و آخرین یادداشتش با عنوان "چشم فتنه..." را بخوانید. البته باید با فیلترشکن بروید چون گویا بعد از کف و هورای من، زدهاند وبلاگ مادرزنده را فیلتریدهاند.
(توضیح: فیلتریدن اسم مصدر مفعول از "فیلتر کردن" است و ربط چندانی از لحاظ لغوی به آن کلمهی دیگری که در آن مستتر است ندارد هرچند که از لحاظ مفهومی کاملا با آن منطبق است. مادرزنده هم معادلیست برای "مادرمرده" که در جهت حفظ ارزشهای والای زن در اسلام، توسط اینجانب اختراع شدهاست تا دست کم حق مادران زندهی دهها میلیون ایرانی مادرمرده حفظ شود)
میگویند یک نفری میرسد به یکی از همولایتیهای ما و میگوید: «ببخشید... خیلی عذر می خوام... جسارته... شرمنده... اسم شما چیه؟» همولایتی تیزهوش ما هم جواب میده: «ولله اینطوری که شما پرسیدی؛ لابد عنه!»
حالا آنطوری که شورای نگهبان و وزارت کشور اصرار به بازشماری صندوقهای رای داشتند، لابد باید منتظر اینطور برگههای تانشده ای می بودیم!

جیگرها انگار تراول چکهایی هستند که باندرول شده همین الان از چاپخانهی بانک مرکزی درآمدهاند؛ آنوقت یک عده مغرض هی بگویند رای ما ارزش ندارد! (+ و +)
