![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
ستون "یادداشتهای یک استعداد درک نشده" یکی از بامرهترین ستون های ماهنامه گلآقا بود. در غرفهی گلآفا دیدم کتابش درآمده. گرفتم و پریشب نشستم یک نفس خواندمش. کلی شوخی های بامزه - و بعضا عمیق- با شخصیتها و تیپهای شناخته شده دارد. تا نیمههای کتاب فضا فضای تیمارستان است و یادداشتها چندان تم داستانی ندارد. از نیمههافضا عوض میشود و دیوانههای عزیز آواره شهر و بیابان میشوند. از اینجای کار (یعنی آنجایی که مدیر تیمارستان در را میبندد و میگوید به سلامت!) خیلی خوشم آمد اما افسوس که زراندوز شخصیتها را محدود نکرده و بیشتر ترجیح داده که بر اساس دیالوگها و بعضا جکهایی که در ذهن داشته، به تعداد نامحدود شخصیت وارد فضا کند.
"یادداشتهای یک استعداد درک نشده"ی علی زراندوز در کل کار خوب و خواندنیای است. قیمتش 1800 تومان و ناشرش هم گلآقاست که به راحتی کتابهایش را برایتان میفرستد هر جا که بخواهید.
در قاموس من، شوخی با یک نفر، در وهلهی اول نشان از دوست داشتن و خودمانی بودنه. اگر غیر این بود، نمینشستم با خودم و خانوادهام در ملا عام شوخی کنم:
قابل توجه همه؛ حتی شما دوست عزیز!
اگر مي خواهيد يك كمدي خوب ببينيد (و البته اگر تهران زندگي مي كنيد يا اين طرف ها مسيرتان افتاده)؛ ساعت 8 شب برويد تالار مولوي به ديدن "پسر طلاها". نوشتهی نیل سایمون، با کارگردانی مهدی مکاری. از میان بازیگران سیامک صفری و رضا بهبودی واقعا خوش میدرخشند. یک کمدی گرم و دوستداشتنی.
تالار مولوی خیابان 16 آذر، روبروی دانشگاه تهران است.
الهي شُكر
خدايا ما رو كه سير كردي
همهی گرسنه ها رو بُکُش!
خدايا!
ما رو از شر طرفدارات حفظ بفرما
آمين!
رفاقت من با مهدی جامی، ربطی به رادیو زمانه ندارد که این روزها که او را کنار گذاشتهاند یقه درانی کنم. رادیو زمانه البته شاهکاری ساختارشکن در دنیای رسانههای ایرانی بود که قدر و ارزشش به جای خود (در این باره این مقاله بخوانید) ؛ ولی آن چیزی که دوستی ما بر اساس آن شکل گرفت، بسیار بزرگتر از این زمانه است. خدا را شکر که آرشیوها گواهند و آنهایی که می خواهند همه چیز را به لفت و لیس از زمانه و شهیدسازی از جامی ربط دهند چارهای جز خفه خون گرفتن -در این مورد- نخواهند داشت.این مطلب را که در سال 83 در مورد مهدی جامی نوشتهام بخوانید.