![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
مادربزرگ پوریا عالمی با هفت هزارسالگان سربه سر شده است. خاکش عمر پوریا.
یک رزمنده قدیمی، پاک، اهل اندیشه و البته پشیمان، اینچنین تلخ می نویسد:
شاید درست همین باشد که هر کس به فکر خود باشد و گلیم خود را از آب بیرون بکشد. من نمیدانم. اما میدانم که این خوشفکری و زیرکی و عاقبتاندیشی و عافیتطلبی از ما ساخته نیست. گویا ما را برای جنگیدن آفریدهاند؛ یک روز با دشمنان بیرونی و یکروز با دوستان داخلی و امروز هم با خود. نگویید ما آن جنگ را قبول نداریم و اصلا نباید جنگی میشد. این حرفها در جای خود درست است؛ اما ما آن روز بیشتر از این نمیفهمیدیم که باید جنگید. پس از آن هم با زندگی جنگیدیم و با هر چیزی که گمان میکردیم آرمانهای ما را کمرنگ میکند. موسیقی گوش نمیکردیم، لباس نو نمیپوشیدیم، خود را معطر نمیکردیم، عشق را نمیشناختیم، لذت را نمیفهمیدیم، جز خزیدن در گوشۀ امامزادهها تفریحی نداشتیم، از سفرههای رنگی بیزار بودیم و گمان میکردیم اگر موی دختری از روسری او بیرون زند، ما باید پاسخگوی این جنایت بزرگ در شب اول قبر باشیم ... ما به اهدافی که داشتیم نرسیدیم و من الان خوشحالم که مردم راه خود را رفتند و فریب سادگی و پاکی ما را نخوردند. ما آرمانهای خود را در کنار دوستانمان دفن کردیم؛ اما امیدوارم نسل شما بتواند روزی کاخ سعادتمندی خود را بر ویرانههای سرنوشت ما بنا کند...
مسعود بهنود، سه سال پیش یک بابایی را با سید ضیاالدین طباطبایی مقایسه کرده بود. اقدامات سید ضیا را بخوانید متوجه می شوید منظورم کدام باباست:

... تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچیک از کتابهای جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارها هم تجدید چاپ شدهاند، یافت نمیشود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفۀ خطیر به خورد ما میدهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی، تحقیرآمیزترین جملهای که در مورد حجاب شنیدهام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهری!» میتوانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که: «خواهرم، حجاب تو کوبندهتر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جملۀ فوق را هرگز.
در جملۀ نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بیآنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، میتوانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبردست بوده باشند. شما هم میتوانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم میشود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من میدانید. در جملۀ بعدی اما نوعی شأنیت را احساس میکنم. از مبارزه جوییاش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل میشود، خوشم میآید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد...
متن کامل مقاله خواندنی خانم فاطمه صادقی (دختر آیت الله خلخالی معروف) بر علیه حجاب اجباری زنان را از اینجا بخوانید.
یک مجموعه داستان طنزآمیز جمع و جور را برای انتشار آماده کرده ام. 22 تا داستان کوتاه با محوریت یک آدم است که ضمنا زیاد به هم پیوسته نیستند و می توان هر کدام را جداجدا خواند. صد صفحه ای می شود. دادم چند نفر خواندند، انگاری بد نشده.
اگر ناشر خوبی سراغ دارید خبر بدهید.
از امشب، سه شنبه شب ها، ساعت 11
راديو گفتگو، برنامه "طنزگفتار"
گفتگو با طنزپردازان معاصر ايران
به كارگرداني و اجراي محمود فرجامي
ميهمان اولين برنامه، رويا صدر
(چقدر شعر سپيد گفت راحت بود و ما نمي دانستيم ها!)
خبر آمد امروز که خبرنگار نابغه ای از نوابیغ باشگاه خبرنگاران جوان، از مشاور رئیس جمهور در نشستی مطبوعاتی درباره یکی از خبرهای آی طنز سوال پرسیده!
زهی سعادت... ولی خدا به خیر بگذرونه!
تازه 15 اردیبهشت امسال سی و نه ساله شدی

1- حسین شریعتمداری در جوابیه ای که برای شهروند امروز نوشته، چند جا از مجید مجیدی بعنوان یک دوست قدیمی که به همراه دوستان همفکر دیگر جلسات زیادی از قدیم با هم داشته اند یاد کرده. من اگر این را زودتر فهمیده بودم اینقدر از دست مجیدی به خاطر حکم تکفیرش علیه سروش ناراحت نمی شدم. قاعدتا از کوزه همان برون طراود که در اوست؛ منتها ما در مورد محتویات کوزه اشتباه می کرده ایم!
2- معاون فرهنگی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی از جمعآوری حدود ۳۰۰ عنوان کتاب در بیست ویکمین نمایشگاه کتاب تهران خبر داده. آقای پرویز در عینحال با کمتعداد دانستن جمعآوری ۳۰۰ عنوان کتاب گفته: «بر اساس گزارشی که از دوستانم در مورد کتب جمعآوری شده گرفتم تعداد این کتابها خیلی زیاد نیست و سرجمع کتابهای داخلی و خارجی که با ضوابط نمایشگاه سازگار نیست و مشکل دارد، به ۳۰۰ عنوان نیز نمیرسد.»
آدم ناخودآگاه یاد آن جوکی می افتد که بچه هه عضو شریف الاغی را می بینه. از خاله اش می پرسه "این چیه؟" جواب می دهد "هیچی". از پدرش می پرسد، می گه این فلانه. بچه هه می گه چرا پس خاله گفت هیچی؟ باباهه می گه "این واسه خالت هیچی محسوب میشه!"