![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
من گه گاهی با فرم های خاص وبلاگی بازی می کنم. یعنی از آنها در خدمت موقعیت و یا سوژه یابی برای طنز استفاده می کنم. اون یادداشتی هم که درباره کامنت نوشتم از همین دست بود. یک شوخی بود با جریان کامنت و کامنت خواهی و یک جور طعنه به کامنت های پشمکی که فکر می کنم بامزه شده بود. علاوه بر این یک جور طنزِ باز بود (open humour اصطلاح من درآوردی است!)که همه می توانستند در آن شرکت کنند. اتفاقا بعضی از دوستان موضوع را فهمیدند و کامنت های بامزه ای هم گذاشتند بطوریکه الان تشخیص کامنتهایی که خودم برای خودم نوشتم با بعضی از کامنتهایی که دوستان گذاشتند برایم مشکل شده!
گفتم یادآوری کنم که برادران و خواهران وبلاگستانی (برادران و خواهران وبلاگستانی چیزیست تو مایه های برادران و خواهران ایمانی، منتها مجازی تر!) اینقدر دل داری ندهند. هرچند که خیلی ممنونم از دلسوزی و حسن نظر همگی. خصوصا خانم توحیدلو که انصافا ترکوند!
در روزهای اخیر چند جا دیده ام که نیک آهنگ کوثر به ابراهیم نبوی متلک انداخته که می خواهد مردم را به پای صندوق های رای بکشاند. من با نبوی مخالفم، یعنی در حقیقت با استدلالش مخالفم، ولی واقعا تعجب می کنم نیکان که سابقه رفاقت با داور را دارد و علاوه بر همکاری های قدیمی، الان هم با او در روز آنلاین و رادیوزمانه همکار است، چطور می تواند او را اینطوری مسخره کند:
انجمن بوقچیها بازنشسته اصلاحطلبان خارج از کشور راهاندازی میشود. این گروه از روزنامهنگاران که موقع هر انتخابات اندکی گلوی مبارک را پاره میکنند تا از مردم بخواهند به اصلاحطلبان رای بدهند، و مردم هم خیلی خوب به حرف و تحلیل این بازنشستگان عزیز توجه میکنند و رای نمیدهند، تصمیم گرفتند خود را بازنشسته اعلام کنند تا حد اقل از مزایای بازنشستگی در کشورهای اروپایی استفاده نمایند. (رادیو زمانه)از کلیه روزنامهنگاران متعهد خارج از کشور که به عنوان مشوق و "ممد بوقی" مردم را تشویق به حضور در انتخابات و رای دادن به فسیلهای اصلاحات کرده، قدردانی میشود. امید است عزیزان یادشان باشد که روزنامهنگار، با بوقچی کاملا متفاوت است... البته وقتی سن من نوعی به ۵۰-۶۰ میرسد، نمیتوانم تحلیلی به کار ببرم که مجموعه جوان زیر ۳۰ را اندکی هیجانی کند. میتواند؟ (وبلاگ نیک آهنگ)
اینها به نظر من نیش طنز نیست، نیشتر مسخره کردن است، به خصوص به کسی که مطابق مرامش کوششی کرده ولی شکست خورده و طبعا دلشکسته شده. گه گاهی یک عذرخواهی ساده ولی صمیمی، یا حتی یک ماستمالیزاسیون در حد اینکه "منظورم شما نبودید" می تواند خیلی انسانی تر و متمدنانه تر از صدها یادداشت باشد.
چند روز پیش ایمیلی از نیک آهنگ کوثر گرفتم که از من خواسته بود به مناسبت پنج هزارمین پست وبلاگی اش، یادداشتی بنویسم. همانجا (منظور زمان است یعنی فورا، والا جایم که همینجا بود!) این را نوشتم فرستادم:
در ایمیلی که احتمالا برای چند صد نفر دیگر هم عین آن ارسال شده، نیک آهنگ عزیز از من خواسته تا برای پست پنج هزارم وبلاگش یادداشتی بنویسم.
راستش لحظه هیجان انگیزیست و من تا به حال برای پست پنج هزارم هیچ وبلاگی یادداشتی ننوشته ام. در نتیجه با این یادداشت دو تا رکورد را همزمان می شکنم؛ یکی برای خودم و یکی برای وبلاگ نیکان که برای اولین بار است که میزبان محمود فرجامی می شود.
یکی از تخصص های من این است که هرجا منت و احترام بر سرم بگذارند و ازم بخواهند در مقام میهمان حرفی بزنم یا چیزی بنویسم یا خدای ناکرده کار دیگری بکنم، آن قدر بی مزه بازی از خودم بیاورم که به بیرون هدایتم کنند. به همین خاطر مدتی ست که به توصیه اطرافیان و به خصوص روانکاوم، از این کارها نمی کنم. اما نیکان استثناست و خودش یکپا اینکاره است. روانکاوم هم همین عقیده را دارد.
اینست که این یادداشت را می نویسم و در مورد نیک آهنگ کوثر و وبلاگش هم نظرم را می نویسم: خیلی خوبند فقط زمانشان زیاد است!
گذشته از این ها پشتکار نیک آهنگ ستودنی است. کسی که با این حجم کاری و امتحانات سنگین و کمر درد و سردرد (که دو هزار و سیصد و نه بار در همین وبلاگ نیک آهنگ از آنها نوشته و به کمک بلاگرولینگ از نردبان سه هزار لینکدونی بالا رفته) دائما بنشیند و تعداد یادداشت ها یا برنامه های رادیویی اش را بشمرد و به مناسبت فلانمین کلاغستون و بهمانمین یاداشت وبلاگی اش جشن و مراسم راه بیندازد، واقعا پشتکار حیرت انگیزی دارد. احتمالا پزشک نیکان هم همین عقیده را دارد.
برای دوست خوبم نیک آهنگ کوثر بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم آنقدر زنده باشد که یکصدهزارمین یادداشت وبلاگی اش را هم جشن بگیرد. این یعنی این که تا آن موقع نیکان هنوز توانایی حیرت انگیزش در نوشتن از سردردها و کمردردها و سه شیفته کار کردن ها و امتحان ها و پروژه های سنگین و همچنین شمارش مکرر اعداد و برپایی مراسم رُندکنون را حفظ خواهد کرد. آمین!
1- فیلتر شدن، یا به قول بعضی دوستان به باد فنا رفتن سایت فرارو هیچ ربطی به من نداره. بی خود شایعه سازی نکنید.
2- میگن حکم سرپرستی وزارت کشور برای رحیمی امضا شده. خداوکیلی من موندم این آدم های خوش نام رو آقای احمدی نژاد از کجا پیدا می کنه. اگه سوابق این حضرت رحیمی رو بدونید از تصور اینکه این آقا بشه سرپرست یا وزیر کشور مو بر تنتون راست می شه. فکر می کنم دست کم ماجرای صندوق های رای در انتخابات دوم خرداد در استان کردستان که ایشون استاندارش بود و بیشتر از صددرصد از توشون رای برای ناطق درمیومد، یاد دوستان مونده باشه. بله... گویا تا دولت کریمه، باز هم یک یا حسین دیگر!
راستی این آقا همونیه که می گفت عربها می گن اگه می خواست پیغمبری ظهور کنه اون احمدی نژاد بود...! (در همین رابطه)
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستر دارند
جوانان سعادتمند، پند صدر دانا را
قابل توجه شاعران مسلمان و غزلسرایان مذهبی
شراب ناب بدون الکل شیراز، شاهد صیغه ای، میانِ مستور، ساقِ فاقدار و سینه بلورین نشکن رسید.
برای اطلاعات بیشتر به حوض هنری سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه فرمایید!
در سایت عصر ایران خواندم که حرف های رحیم مشائی درباره اهمیت سرویس های بهداشتی عمومی، دستمایه شوخی و خنده و خنده سازی بعضی رسانه ها شده. من نمی دانم چرا بعضی ها فکر می کنند جنس کلمه باید موضوع طنزشان را مشخص کند. والله بالله اگر آقای رحیم مشائی بتواند به قولش عمل کند و در هر 25 کیلومتر مسیر، یک سرویس بهداشتی (حتما مجهز به سرویس فرنگی) بسازد؛ بزرگترین خدمت به ایرانگردی و جهانگردی کشور را انجام داده. اصلا شوخی نمی کنم و این معضل به خصوص در مورد صنعت توریسم، بزرگترین معضل است. این را من بارها و بارها از دستندرکاران تورهای ایران گردی برای خارجیان شنیده ام. نمی دانم کجای این حرف شجاعانه و -امیدوارم- اقدام مفید و کارآمد، مسخره بوده که دوستان به سخره گرفته اندش.
در قدیم هم اهمیت زیادی به مستراح های عمومی می داده اند. جالب اینجاست که در قدمگاه (زادگاه اجدادی ما در نزدیکی نیشابور)، یک توالت عمومی بسیار بزرگ قرار دارد که وقفی است. یعنی همه می شناسند که فلانی، هفتاد هشتاد سال پیش، اینجا را وقف ساختن مستراح عمومی برای زائران کرده بوده و هیچکس از اهالی را هم ندیده ام که دراینباره شوخی کند.
پ.ن: راستی پیشنهاد می کنم بخشی از کار به بخش خصوصی واگذار شود. واقعا چه اشکالی دارد که شخص یا اشخاصی مسئول تهیه امکانات و به خصوص پاکیزگی سرویس های بهداشتی باشند. الان در بسیاری از کشورها همینطور است. به نظر من اگر میراث فرهنگی سرویس ها را بسازد و بعدا اداره آنجا را -با نظارت خود- به بخش خصوصی واگذار کند، دوام و بقای کار تنظیم می شود. در بسیاری از کشورهای دنیا هم همنیطور است. شما حاضر نیستید برای استفاده از یک سرویس بهداشتی تمیز، با آب گرم و مایع دستشویی و دستمال کاغذی، مثلا 500 تومان بپردازید؟
فیلم دایره زنگی، نوشته اصغر فرهادی و به کارگردانی پریسا بخت آور را ایام عید در سینما آزادی دیدم. یک کمدی اجتماعی با درونمایه ای سیاه که از خرده داستان های بامزه و متعدد، اما منسجم تشکیل شده. فرهادی در این فیلم هم -مثل چهارشنبه سوری- به تضاد های فرهنگی و اجتماعی در جامعه متوسط ایرانی در فضای زندگی آپارتمانی در کلانشهر تهران می پردازد. خیلی خوشم آمد و به دیگران هم توصیه می کنم فیلم را ببینند.
ببخشید که این سوال رو می پرسم ولی کسی هست که بدونه چرا اینقدر ملت خداجو، مومن، اخلاق گرا، با غیرت و ناموس پرست ایرانی، به «سکس با خاله» علاقه دارند؟ فقط روزی بیست سی نفر به هوای این کار از طریق موتورهای جستجو به دبش وارد میشن!
یک نکته کوچکی راجع به پایان سریال مرد هزار چهره می خواهم نگویم که می بینیم نمی شود!
چند دقیقه پایانی این سریال، که مسعود شصت چی در دادگاه معصومانه گریه می کرد و می گفت هرکاری کرده دزدی نکرده (و مهران مدیری هم برای تاثیرگذارتر کردن آن هی عینک شصت چی را برمی داشت تا گریه اش را نشان دهد!) خیلی خیلی بد بود. یعنی هرچقدر قسمت های مربوط به طرح امنیت اجتماعی مفید بود این بخش مخرب بود. به نظر من در اینجا مدیری علنا داشت ندانم کارهای مدیرانی مثل احمدی نژاد را توجیه می کرد؛ یعنی کسانی که -ظاهرا-اهل "میل" نیستند ولی "حیفی" که می کنند صدها برابر بیشتر از میل دیگران به مردم و مملکت ضرر می رساند.
خداوکیلی اگر شصتچی و شصتچی ها، پولی را برای خودشان برنداشتند، مجازند که به صرف "نیت خوب" هر (...)ی بخورند؟ تازه کدام نیت خوب؟...
در همین رابطه بخوانید.{+}