بايگانی March 2008

نورروز، احمدی نژاد و امام زمان

تلاش برای مذهبی کردن نوروز، با پیام نوروزی رییس‌جمهور، یعنی بالاترین مقام رسمی کشور ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. در پیامِ احمدی‌نژاد آمده است: «نوروز روز آماده شدن براي تحقق حاكميت الهي بر جهان است. همه سنت‌هاي نوروز و همه دستورات اسلامي و دستورات بزرگان ما درباره نوروز نشان‌ دهنده اين مكانت برجسته و والاي نوروز است. همه ما بايد نوروز را با همه خوبي‌هايش و پيام‌هايش كه خلاصه در يك پيام است و آن پيام انتظار و استقبال از بهار بشريت و خرمي دوران يعني حاكميت آخرين ولي خدا، منجي موعود است را گرامي بداريم.»...
در اینکه فرد یا افرادی آغاز سال شمسی را به پدیده‌ی مهدویت ربط می‌دهند، اگرچه بسیار مهم‌تر از عملکرد تلویزیون است، اما رسانه‌ای که طبق تعریفِ مورد توافق صاحبانش، باید رساننده‌ی اتفاقات و فعل و انفعالات جامعه باشد؛ چطور به خود اجازه می‌دهد که به نمایندگی از مردم ایران، ماهیت نوروز را تغییر دهد؟ واقعاً چند درصد از مردم ایران با چنین تعریفی موافقند؟ ...

* بخش از نوشته پور محسن، متن کامل مقاله در اینجاست

خردنامه

بالاخره خردنامه منتشر شد و گویا کمیاب هم هست. بنا به وعده اندک اندک فایل متن ها رو روی آی طنز می ذارم. البته در روزهای آینده هم کل کارها در وبسایت همشهری قرار خواهند گرفت اما چون خردنامه آدرس جداگانه ای نداره، یافتنش کمی مشکل خواهد بود. ضمن اینکه معمولا به خاطر محذورات صفحه بندی بخشی از متن ها حذف میشه اما من فایل های کامل رو روی آی طنز می ذارم. متاسفانه الان وقت کافی ندارم و فردا هم عازم سفرم والا همه را یکجا منتشر می کردم، اما فعلا این دو تا راداشته باشید:

* ترانه با طعم طنز، گفتگوی با محسن نامجو

* از کمدی تا تراژدی، نگاهي به سير تحول كمدي؛ کورش نریمانی

این هم یادداشت سید علی میرفتاح بر روی سایت خودش:

* مأموريت غيرممكن

عذرخواهی و حذف

یک عذرخواهی اساسی به خواننده های این سایت بدهکارم و آن هم بابت انتشار چت بی خودی که با نازلی کاموری داشتمه. بدی وبلاگ اینه که یک آن آدم فکری به سرش می زنه و بلافاصله مطلبی رو منتشر می کنه که اگه قبل از انتشار اونو به کس دیگه ای نشون داده بود، محال بود منتشرش کنه. منم فکر کردم که انتشار اون چت ممکنه که به نشون دادن سوتفاهم های افراد در مورد طنز و شوخ طبعی کمک کنه. اما اعتراف می کنم که مطبی بیخودی بود و انتشارش کاری اشتباه. خیلی خیلی بابت تلف شدن وقت دوستانی که اون رو خودند متاسفم. از این به بعد بیشتر روی انتشار مطالب در این سایت دقت می کنم. اون مطلب احمقانه هم حذف شد.

خاک بر سرت!

در طول دوران تحصیل از دبستان تا آخر دبیرستان، همیشه این ورد زبان مدیر و معاون و ناظم و معلم های مدرسه ام بود :«حیف آن پدر برای تو!». احتمالا پدری خوش تیپ، خوش زبان، با مطالعه، خوش خط و به خصوص دست و دلباز باید پسری بهتر از منِ شر و بی ادب و حاضرجواب می داشت. این مساله تقریبا باعث تحقیر دائمی من بود. امروز دیدم آدم های دیگری هم هستند و بوده اند که درد مرا کشیده باشند. از جمله -بلاتشبیه- پسر ملک الشعرای بهار:

در خانه ما کمال انسان در شاعرى وى بود، من این امر را آن شب حس کردم و این کمبود، مرا پیوسته رنج داده است. تأسف اینجاست که دیگران نیز پیوسته مترصد دیدن این کمال در افراد خانواده ما بوده اند. روزى با افراد خانواده ـ البته بدون پدر ـ به تفریح که به درکه رفته بودیم، من بچه اى هشت نه ساله بودم. مستخدم پیرى داشتیم، دست مرا گرفت تا در آن حدود به گردش برد. مردى بر سر سنگى نشسته بود و تار مى زد. مستخدم به او سلامى کرد و گفت: «این پسر ملک است». پدر مرا همه با این نام مى شناختند. مرد در حالى که به تار زدن ادامه مى داد، از من پرسید: «شعر مى گویى؟»
گفتم: «نه».
گفت: «خاک بر سرت!» و به تار زدن ادامه داد.

از اینجا

ليست انتخاباتي

خبر فوري: وبلاگستان براي اولين بار در تاريخ ايران براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي، ليست انتخاباتي مي‌دهد. بر اساس آخرين خبرهاي منتشر نشده، اين ليست در حال آماده سازي نهايي است و در هفته آينده به تدريج اعلام خواهد شد. اخبار بيشتر و محرمانه قابل انتشار در اين وبلاگ نيست ولي مي توانيد با تماس متسقيم با خود من اطلاعات بيشتر بگيريد.

ديدي تلخ، نگاهي انساني

محمود فرجامی نويسنده ی وب لاگ "باران در دهان نيمه باز"، نويسنده مطبوعات و طنزپرداز است. برداشت من از نوشته های فرجامی اين است که به محيط پيرامون اش با ديدی تلخ نگاه می کند و اين تلخی را در نوشته هايش انعکاس می دهد (شنيده بوديم زبان تلخ می شود؛ اين که ديد، چه طور می تواند تلخ باشد آن را خود خواننده بايد کشف کند!)

طنزپردازی در ايران، به واقع بازی با دُم ِ شير است؛ آن هم شيری عصبانی‌مزاج که با طنزپرداز هر دو داخل قفسی تنگ زندگی می کنند و شير اگر دهان اش را باز کند طنزپرداز بايد پيش از خورده شدن، زهره تَرَک شود. اما چرا در چنين شرايطی طنزپرداز از بازی با دُم ِ شير دست بر نمی دارد و از قفس خارج نمی شود، لابد علت فنی دارد. مثلا ممکن است زبان و قلم ِ او همين طوری بی‌خود می چرخد؛ يا اين که از سر به سر گذاشتن با موجودی قوی تر از خود لذت می بَرَد. اين که چرا طنزنويس پاسپورت نمی گيرد و از قفس بيرون نمی رود و از پشت ميله ها با دم شير بازی نمی کند، خب طبيعی ست که اين کار مزه ندارد. مثل تماشای رولرکاستر از پايين است. تماشا کجا، سوار شدن و بالا و پايين رفتن و معلق زدن کجا؟ اصلا طنزپردازی که واقعيت های اطراف اش را مستقيما لمس نکند و تحت تاثير آن ها قرار نگيرد، طنزش طنز نمی شود (بگذريم از استثنای هادی خرسندی که اگر در مريخ هم زندگی کند، طنزش طنز ناب است).

اما نوشته های آقای فرجامی يک ويژگی ديگر هم دارد و آن حمايت از حقوق انسان هايی‌ست که کسی آن ها را آدم حساب نمی کند. در زمان سرکوب "اراذل و اوباش" فرجامی از معدود نويسندگان با نام و نشانی بود که به صراحت از حقوق آن ها دفاع کرد. طنز فرجامی را می توان دوست داشت يا نداشت، با عقايد او می توان موافق بود يا نبود، اما نمی توان دفاع او از انسانيت را تحسين نکرد.

نظر ف.م.سخن درباره من

كژكاري‌هاي ذهن و زبان!

براي شناختن نسخه دانشگاهي فلاحيان اين مطلب را بخوانيد.

 
 

منو اصلی

خانه
بايگانی
براده‌ها
درباره نويسنده
دبش
لينک دبش
تماس
 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35