![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
ای آقای قالیباف که یکی تو سر خودت مِزنی دو تا تو سر معاونات که باید برِی ترافیک ئی شهر وامونده چیکار کُنِم. برو بیبین همشهریات چیکار کردن. هم ترافیک رِ از بین موبورن هم ترس و استرس رِ. برو دست به دامن شعبه مردنه مهارتکده ویلا رو که ئی ترافیک تهرون و ئو استرس ریاست جمهوری و ئو ترس از کله پا شدن بدست احمدی نژادیا آخرش موکوشدت...

(ضمیمه آگهی روزنامه قدس. 10 مهر. ص 5)
والله به حضرت عباس ملت حق دارند خبرهای آی طنز نیوز را باور می کنند. خبری که عینا از عصر ایران را نقل می کنم را بخوانید:
انقلاب روحی پوتین پس ازملاقات با رهبر معظم انقلاب
با گذشت چند روز از سفر روسای جمهور کشورهای حاشیه دریای خزر به تهران پشت پرده های جالب توجهی از این سفر آشکار می شود.
در همین زمینه یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار بولتن نیوز گفت؛ در سفر آقای پوتین به تهران و ملاقاتی که ایشان با رهبر معظم انقلاب داشتند رئیس جمهور روسیه که خود از سردمداران نظام سلطه و لائیک شرق است به شدت تحت تاثیر مقام معظم رهبری قرار گرفته و این امر از حرکات حین جلسه و پس از آن آقای پوتین مشخص بود.
به گفته این منبع آگاه؛ حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار خطاب به رئیس جمهور روسیه و در زمینه مسائل جاری این کشور مطالب و نکاتی را گوشزد کردند که آقای پوتین در همان روز گفت که من به عنوان رئیس جمهور روسیه از این مسائل غافل بودم و از تیز بینی و ظرافت رهبر انقلاب در شگفت می شوند.
بنا بر این گزارش؛ میزان انقلاب روحی پوتین از ملاقات با رهبر انقلاب تا به حدی بوده که در بازگشت از پیش ایشان سوار بر خودروی اسکورت مخصوص خود نمی شود و به آقای احمدی نژاد می گوید که آیا اجازه است که من سوار اتومبیل شما شوم و به همراه تیم حفاظتی و ماشین رئیس جمهور کشورمان، بیت مقام معظم رهبری را ترک می کند.
گفتنی است که در شب همان روز و پس از دیدار با رهبر معظم انقلاب، پوتین در سر سفره شام به نزد حجه الاسلام والمسلمین گلپایگانی، رئیس دفتر مقام معظم رهبری رفته و با رفتاری گرم و صمیمانه و در حالی که دست بر شانه ایشان می گذارد می گوید که ما از محضر آیت الله خامنه ای فیض بردیم.
خب خیلی وقت ها آدمی که از ایران و با اسم خودش وبلاگ می نویسد، نمی تواند آن چیزی را که فکر می کند بنویسد.
اشکالی نداره، این دفعه حرف منو از زبان بهمن دارالشفائی بشنوید. +
من هر روز کلی عذاب وجدان دارم از اینکه برادران و بعضا خواهران غیوری که دنبال اعضا و افعال خاصی با نزدیکان نسبی و سببی شان می گردند، به دبش می آیند و دست خالی برمی گردند. و عذاب وجدانم وقتی بیشتر می شود که می بینم بعضی از این دوستان عاجزانه تقاضای کمک دارند و من کاری از دست و جاهای دیگرم برنمی آید.
شما می توانید به این بنده های خدا کمک کنید؟ مثلا همین احسان جان که کامنت گذاشته:
یک خانم زیبا واسه دوستی از اصفهان می خواستم شمارم 09139050070
توضیح ضروری برای دوستان اصفهانی: عجله نکنید، گفته "زیبا" باشه!
اگر از گوگل ریدر یا آر اس اس خوان های دیگه استفاده می کنید، می تونید با اضافه کردن این آدرس، همه مطالب آی طنز، اعم از لینک ها، اخبار، جوکها و چیزهای دیگه رو یکجا و در کمترین زمان ممکن بخونید:
ضمنا باید اعتراف کنم که این گوگل ریدر که جدیدا ازش استفاده می کنم انصافا قابل قیاس با مای یاهو که قبلا باهاش کار می کردم نیست. گوگل رید نه فقط برای خبر و عکس بلکه برای چک کردن سریع وبلاگ ها هم فوق العاده س. حتما امتحانش کنید.
چیزی که زن هیچ نویسنده ای نمی تواند بفهمد این است که وقتی شوهرش از پنجره به بیرون خیره شده مشغول کار است.
برتون راسکو
(به نقل از وبلاگِ همیشه خواندنی شراگیم)
نتیجه گیری: چشمچرانی برای نویسنده ها هم یک کار محسوب می شود!
من که محمود فرجامی باشم، امروز که شنبه باشد، حدود ساعت نه و نیم صبح از رادیویی که جوان باشد، با دو گوش خود شنیدم که میهمان تلفنی برنامه فرمود «گمان نکنید که فقط کسی که کارگاه و کارخانه می زند "کارآفرین" است بلکه حافظ و مولوی هم کارآفرین هستند چون چیزی نوشته اند که وقتی آدم می خواند کیف می کند.» وقسم می خورم که این حافظ و مولوی و به خصوص آن لفظ «کیف کردن» (که دوبار هم تکرار فرمودند) را عینا از کلام ایشان نقل می کنم.
باز این سوزن من گیر کرده روی "کارآفرینی" و "کیف کردن" و می ترسم مثل آن داستان ویبراتور چیزکی بنویسم که آبروی خودم را ببرم. خدایا حالا می فهمم حاج یونس چی کشید، منتها دل و دین او را دختری ماهرو ربود و مال مرا کارشناسی جفنگ گو.
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!
سهراب و علاقه شگفتش به ماالشعیر!
(توضیح: سهراب از ماءالشعیرهای ژیگولی که طعم میوه می دهند زیاد خوشش نمی آید. ماءالشعیر را بدون طعم و تلخ تلخ بیشتر دوست دارد.
خانم سمت راستی "مامان بزرگ" است. حتما یادم بیاورید که سر فرصت ماجراهای بسیار بامزه مامان بزرگ و سهراب را برایتان تعریف کنم.)
نه خداوکیلی فکر می کنید این خیل عظیم همشهری های ما که بخش بزرگی از آنها در دانشگاه های بیرجند مشغول به تحصیلند، همینجوری بیکار می نشینند و همایش پیاپی برگزار نمی کنند؟ (عکس را از روی دیوار بازاری در نیشابور برداشتم)
