![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
این چندمین باره که من به خبر یک خبرگزاری رسمی به عنوان سند لینک می دهم اما بعدا آنها خبر را پاک می کنند و ما را سیاه!
جدا بعضی از این حضراتِ گردانندگان خبرگزاری ها خیلی باحالند. اصلا هیچ فرقی برایشان مدیریت یک وبلاگ با یک سایت رسمی ندارد. تازه خدا پدر بعضی بالگرها را بیامرزد که وقتی می خواهند مطلبی را حذف کنند یا حتی کامنتی را تغییر دهند توضیحی می دهند که کسانی که با لینک مستقیم می روند آنجا گه گیجه نگیرند.
به هر حال در مورد خبر پایین که از روی فارس حذف شده و همینطور لینکی که قبلا به مصاحبه غریب پور در خبرگزاری مهر داده بودم و آن هم پاک شده بود، باید عرض کنم بنده بی تقصیرم و اشکال از شعور برادران مسئول در خبرگزاری های رسمی مملکت است. جالب اینجاست خبر فارس، آن وقت که من دیدم خبر اول صفحه اصلی خبرگزاری بود و لابد از چند تا فیلتر علاوه بر دبیر سرویس رد شده بوده تا منتشر شود!
حالا درست است که بحث هسته ای، دغدغه اول دوستان است، ولی واقعا باید با همه چیز اینقدر تخمی برخورد کرد؟
پ.ن:
تا برش نداشته اند گفتم این راهم بخوانید، عینا از همان فارس ذوی الاحتقان:
به مناسبت نيمهشعبان
«پسر روپايى ايران» از قم تا جمكران روپايى مىزندخبرگزاري فارس: مهدى حبدرويش، پسر روپايى ايران به مناسبت نيمهشعبان از قم تا جمكران روپايى مىزند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني قمنا، پسر روپايى ايران لقبى است كه به مهدى حبدرويش دادهاند. جوانى كه توانايى روپايى زدن با توپ، تيله، ساچمه و هر جسم گو مانند ديگري را نيز دارد...
حالا من نمی دونم واقعا خاله خرسه وجود داشته یا نه. ولی همینقدر می فهمم زیاد نمی شه روی حال دادن بعضی خبرنگارها حساب کرد. یه وقت می بینی یه جوری ازت خبر اصلی رو رفتن که هر ببینه زهرترک بشه!

اون یادداشت "پسر پروانه ای" من توی این تغییرات پریده. کسی اونو نداره؟ حیفه به خدا!
سهراب آنقدر مامانی (مادرِ مادرش) را دوست دارد که حاضر است پیش او بماند و با ما گردش نیاید. مامانی سهراب هم متاسفانه بیمار است و تحت شیمی درمانی.
چند روز پیش سهراب با لحن معصومانه ای می پرسید: روز مریض چه وقته؟ می خوام واسه مامانی ادکلن بخرم!
سهراب: بابا، خدا کیه؟
من: اونی که دنیا رو آفریده.
سهراب: اون وقت خدا رو کی آفریده؟
من: هیشکی.
سهراب: (بعد از سکوت سرد با نگاهی پر از شک و سوظن به من) اوهوم... فهمیدم!
داخلی. نیمه شب. اتاق خواب.
سهراب: بابا من تو رو خیلی دوست دارم.
من: منم تو رو خیلی دوست دارم پسرم.
سهراب: بابا من تو رو خیلی خیلی دوست دارم.
من: خب منم تو رو خیلی خیلی دوست دارم.
سهراب: ئه خب چه کاریه... تو خودتو دوست داشته باش منم خودم رو!
گفت می گن شرق توقیف شده. یه دفعه یه مزه تلخی اومد ته گلوم. تا حالا اینقدر بعد از توقیف یه روزنامه مزه تلخ ته گلوم نیومده بود. البته ناراحت می شم ولی نه اینقدر که بدمزه بشم. یه بار هم سال 79 بود که یه همچی مزه تلخی اومد ته گلوم. شب رفته بودیم با یکی از بچه ها گردش و خیلی خوش گذشت. فردا رادیو گفت هر چی روزنامه بوده توقیف شده. مطابق قانون البته. فهمیدیم که یه شب خوش هم حرومه به ما نگار.
زنگ زدم حمید ابک. یه زمانی تو سرویسش حق التحریری کار می کردم. یه زمانی هم بیخ گوشش توی یه سرویس دیگه شرق کار می کردم. بعدا عطای نکرده ابک و قوچانی رو به لقاشون بخشیدم و رفتم رد کار خودم. اون موقع ها از هم خوشمون نمی یومد ولی بعدش با هم رفیق شدیم. آها داشتم چی می گفتم. گفت بستن. بعد یه خنده تلخی کرد و گفت سر همون مصاحبه با اون ... بوده. گفتم شما دیگه چرا؟ گفت از دست در رفته دیگه.
همه می دونیم بهانه بوده اون مصاحبه ولی همه هم می دونیم نباید بهانه دستشون داد. خصوصا از این نوع بهانه های قهرمانانه!
آی دلم می خواد این حسن محمودیِ... رو ببینم. حالا من باید چی بخونم؟

این اطلاعیه رو چند روز پیش دیدم و با موبایلم ازش عکس گرفتم.
فردین هست، مجوز رسمی ارشاد هست، انجمن کانون هنرمندان هست... حالا هی بگین آزادی نیست!