![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
براتون گفته بودم اين روزها ايميلاي تبليغاتي بامزهاي برام ميآد؟ اين نمونه جديدش واقعا شاهكاره. فيلتر نيست، با پست هم مياره در خونه. تا چش همه فيلتر شدههايي مثل بازتاب و انتخاب درآد. چيه مگه؟ پزشكيه!
(ضمنا به اين يادداشت، به عنوان يك تست خويشتنداري هم ميتونيد نگاه كنيد. اگه راست ميگيد، روي لينك بالا، كليك نكنيد. ئه... ميبينم شمام كه رد شديد!)
- هودر، هودر كه ميگفتن... اين بود؟!
(با لحن فرمونِ قيصر اينا بخونين)
چند وقت پیش عرض کردیم که خاطرات این سرکار خانم پارسی پور، بی ربط زیاد دارد. سینه چاکان هوار کشیدند که به قشر زن توهین کرده ام! نمونه آوردیم که پرت و پلا صادر می فرمایند، گفتند من به خانم پارسی پور گفته ام دیوانه!
گفتیم کی گفتیم دیوانه؟ گفتند آها پس دروغگو هم هستی!
خوشبختانه کسی که "می نویسد" همیشه کارنامه اش باز است. جدل چرا؟ این نوشته جدید ایشان را بخوانید و اگر ربطی و منطقی در آن دیدید به من هم بگویید. فحش هم دوست داشتید بدهید، بدهید...
بخش عكس و كاريكاتور با عنوان "برعكس" به آي طنز اضافه شد. بشتابيد، به خصوص اگر شرح عكسهاي من را ميپسنديد. آيطنز ... هر روز بهتر از ديروز... دينگ دينگ

اين روزها به ايميل من بيچاره تبليغات زيادي براي مجموعه كامل يانگوم ميآيد. از ترس "پيف... پيف چه خودشو ميگيره و اداي روشنفكري درمياره" كه اينروزها مد شده، جرات ندارم بگويم بابا ولله بالله من نه اين سريال و نه هيچ سريال ديگري -جز در موارد بسيار معدود- تماشا نميكنم و خصوصا هيچ علاقهاي به سرنوشت اينبانوي زردپوست ندارم...
ولي به هر حال ديدم چندي قبل دوستان در روزنامه روشنفكري شرق، ويژهنامهاي براي اين سريال (فكر كنم در چهار صفحه كامل) منتشر كردند؛ از اينرو گفتم اين آگهي را مجانا چاپ كنم، بلكه بهدرد رفقا بخورد. آدم كه نبايد خودشو بگيره!
1- اگر می خواهید یک مصاحبه متفاوت و غافلگیر کننده را بخوانید و مهمتر از آن گوش کنید، گفتگوی ماه منیر رحیمی با باسم رسام در رادیو زمانه را از دست ندهید. اسمش را من گذاشته ام وقتی مصاحبه شونده عاشق مصاحبه گر است یا "صحبت از نوع نزدیک!"
2- سایت فردا دوباره راه افتاده، منتها این بار بی علی شکوهی. (کاشکی گردانندگان جدید یک دستی به سر و روی فردا هم می کشیدند تا یک مقداری از قالب گرافیکی لایتچسبک بازتاب در بیاید)
3- ابراهیم نبوی یادداشت بلندی در وبلاگش نوشته در مورد این اتهام رایج جاسوسی به نویسندگان و اندیشمندان و روزنامه نگاران. کلا جالب بود برایم به خصوص این قسمتش که امیدوارم رفقای سیمایی ما هم مد نظر داشته باشند:
... من برای نوشتن طنز روزانه از روزنامه جامعه ماهانه صد هزارتومان دستمزد می گرفتم و کارمندان روزنامه جامعه همیشه برای گرفتن دستمزدشان با امورمالی که حقوق ها را دیر می داد، چون پول نداشت، درگیر بودند. البته در همان زمان درآمد اصلی من به سیاق پنج سال 1370 تا 1375 از نوشتن پلاتو و فیلمنامه برای برنامه های کمدی تلویزیون می گذشت و در همان زمان که ماهانه از جامعه صد هزار تومان می گرفتم، ماهی پنج میلیون تومان برای نوشتن برنامه تلویزیونی ای به نام « قاصدک» بدون نام خودم از تهیه کننده ای در صدا و سیما دستمزد می گرفتم. ( توضیح بدهم که این دستمزد برای نوشتن برنامه تلویزیونی دستمد بالایی نیست و اصولا نرخ کار تلویزیونی در ایران همین است.) نکته این که در همان زمان که من متهم بودم که از آمریکا پول می گیریم، 90 درصد درآمد من از طریق نوشتن فیلمنامه برای تلویزیون و سینما بود و پول مان از دستگاه آقای لاریجانی می آمد.
4- یادداشت طنزآمیز نازلی در مورد دعواهای آرامش دوستدار، سروش، نیلگون، ملکوت، عبدی کلانتری و داریوش محمدپور را هم وقت کردید بخوانید؛ بامزه اس.