بايگانی February 2007

مطبوعات در بستر

 انجمن دفاع از آزادی مطبوعات اعلام کرد که اجلاسی با این عنوان مشکوک برگزار می کند: « همایش مطبوعات در بستر جمهوری اسلامی.» آگاهان حالات زیر را برای مطبوعات در « بستر» فرض کردند:


حالت اول: « کیهان» خانوم سوگلی توی بستر خوابیده، شمس الواعظین در نقش شمس الملوک عروس تازه سال وارد بستر می شود، کیهان خانوم با لگد پرتش می کند بیرون اتاق.


حالت دوم: « ایران» خانوم که مدتی قهر کرده بود و خانه پدرش بود، حالا عزیز کرده شده و هیچ کس دیگری را توی بستر راه نمی دهد.


حالت سوم: عروس جدید با کلی جهاز و مجوز و ناز و ادا وارد می شود و در همان شب اول کلیه حقوقش مورد تجاوز قرار گرفته و به خانه باباجانش برمی گردد.


حالت چهارم: عروس با ناز و ادای « شرقی» و عشوه دوم خردادی وارد بستر می شود. شب سوم آقای بزرگ می پرسد: ای خائن! اون دستمالی که بشت دادم کوجا گوذاشتی؟ اول شمعا خاموش می کونم، آ بعدش جونتا می ستونم.


حالت پنجم: عروس لر، در حالی که از یک خانواده کاملا مورد « اعتماد» است، در همان شب اول و در اولین گفتمان، برخلاف مصالح جناحی صدایی می دهد، داماد هم او را از بستر بیرون می کند، عروس خانم می گوید: « فکر کردم خوشش می آد!»

 

از ابراهيم نبوي

سنن النبي حضرت علامه

يكي از رفقاي من كه خيلي خيلي هم مذهبي و متعصبه، مي‌گفت «من همينكه شنيدم مرجع آزمون ضمن خدمت معلمان، كتاب سنن النبي علامه طباطبائيه، دوبامبي كوبيدم تو سرم!» اين رفيق ما، معتقده كه اين كتاب اصولا سوتيه و خود انتشار و مطالعه‌ش هم باعث بي حرمتي به رسول اسلامه!


قاعدتا من نه اين كتاب رو خودندم و نه اگه خونده بودم اينقدر بي عقل بودم كه در اين هاگير واگير كه مي‌خواهند يكي را به بهانه اهانت به نبي اكرم -به جاي وزير و مديران اصولگراي احمدي‌نژاد- دراز كنند؛ در اين باره نظر بدهم. ولي مي‌خواهم دست كم اينقدر عقده‌گشايي كنم كه وقتي در دوران تحصيل (من خير سرم مثلا فوق ليسانس فلسفه اسلامي هستم) ما يك اشكالي مي گرفتيم حضرتنا الاستاذنا آنچنان مي‌گفتند حضرت علامه فرموده كه انگار وحي منزل است كلام ايشان.


اعتراض هم كه مي‌كرديم از اين جملات خررنگ‌كني مي‌فرمودند كه «... نخير آقا كي گفته حضرت علامه معصومند؟ اي بسا اشتباهاتي داشته باشند، محال و غير ممكن نيست... منتها اگر مي‌خواهيد اشكال به ايشان وارد كنيد، اول برويد تمام كتاب‌هاي ايشان را بخوانيد و درك كنيد، بعد كه  به همچين مرحله‌اي رسيديد، اشكال كنيد و ان‌شاالله نظرات بهتري هم بدهيد!» و جالب اينجاست كه  اينها در علوم عقلي بود و ناگفته پيداست كه در علوم نقلي و تفسيرها و عرفان‌بازي ماجرا چطور بود!


بيشتر از اين وارد موضوع نمي‌شوم و اميدوارم دوستان مذهبي در اين جريان، به جاي دفاع و يا انتقام‌گيري از دولت نهم، يك مقداري ريشه‌تر به قضيه نگاه كنند. من نمي خواهم مثل بعضي‌ها بگم "خب مگه چيه؟ كتابو كه يه آدم بي سواد ننوشته! يه اسلام شناس و فيلسوف مسلمان نوشته. پس اسلام يعني همين!" نه.

من مي‌خوام بگم عزيزان! در خوش‌بينانه ترين حالت، اين كتاب رو كه در حد معلومات و اعتقادات يك روضه‌خوان كم سواد و ضمنا بي‌تدبيره، واقعا علامه طباطبايي نوشته! پس لطفا اينقدر گول اسم‌ها رو نخوريد و از اشخاص بت درست نكنيد. حالا اين خيلي رو هست و همه فهميده‌اند كه ارزش چنداني نداره، ولي من خودم بارها ديده‌م كه مثلا در بحث‌هاي فلسفي كه مغلق‌تره، فقط به خاطر اينكه فلاني (بخوانيد علامه!) مخالف اين نظره و نظراتش رو هم در بهمان كتاب نوشته، پس اين نظر باطله! (مطالعه چند فصل اول كتاب "آموزش فلسفه" آقاي مصباح يزدي هم در اين زمينه راه‌گشاست!)


خب الحمدلله كه اين دولت، ابراهيم‌وار يكي يكي بت‌ها را دارد مي‌شكند و عدو مي‌شود سبب خير، چه خدا بخواهد و چه نخواهد! ببينيد يكي از اين تست‌ها را كه چطور هزاران حديث مفصل در دل خود دارد...


 رسول خدا(ص) در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف)درحال مجامعت با زنان    ب)در حال بول و غائط
ج)در حال خرید از بازار            د)نوشیدن آب در حالت نشسته


(با عرض پوزش و تبري، جواب ب درست است، يعني...ماريه...!)

پ.ن. در همين رابطه نوشته خواندني داريوش محمدپور را هم از دست ندهيد.


شهرام از نگاه شاعران

شهرام كه خنده‌هاش پر معنا بود

محبوس خيال كردنش بي‌جا بود

اي دوست! تو بهتر از خودم مي‌داني

از اول قصه آخرش پيدا بود!

...

آنان كه بسي به‌من سواري دادند

در بانگ دوبي حساب جاري دادند

ديروز مرا گرفته زندان كردند

امروز چنين مرا فراري دادند

                                                (صادق)

 

شهرام كه از وضع جهان كام گرفت

شد در هتل اوين و آرام گرفت

حالا كه گريخته‌ست، ديگر بايد

شهرام رها نمود و الهام گرفت

...

آن رشوه دهنده كذايي بگريخت

آن رأفت قوه قضايي بگريخت

شهرام جزايري ز زندان اوين

گويا به جزاير هاوايي بگريخت

...

الحق كه چه اقتصاد آزادي داشت

در گوشه زندان چه دل شادي داشت

من مانده‌ام از چه رو فراري شده است

آخر هتل اوين چه ايرادي داشت؟

                                                (استاد تركي)

 

پولی که هميشه رخنه در دين بکند

عادت به خلاف عرف و آيين بکند

چون موشک ناسا چه عجب گر سفری

از دام اوين به بام پروين بکند

...

در گردش پول، عاملی مخلص بود

خيرش همه گير و نيّتش خالص بود

زندان به دلش نمی‌نشست اين شهرام

پرونده ی او از ابتدا ناقص بود

                                                (نجواي كاشاني)

 

شهرام نكو گريخت، بدنامي بين

با مردم پخته خوار، اين خامي بين

گويا كه نمي‌ساخت اوين آب و هواش

گفتند: برو. رأفت اسلامي بين!

...

بنگر تو صفاي چشمه ذاتش را

در خير رسانيدن، افراطش را

شهرام گريخت تا تكميل كند

پروندهء ناتمام خيـراتـش را

                                                (ابن محمود)

 
نقل از وبلاگ ابن محمود

دندون دندونم كن!

عباس معروفي مي‌گويد هرچيز لخت و عوري اروتيك نيست.

من هم كاملا با اين حرف موافقم. نمونه‌اش همين عكس زير كه با آنكه از نظر حجاب اسلامي هيچ مشكلي ندارد، اما مي‌تواند مرده را از خاك بكشاند بيرون... بيرون كشيدني!

erotic.jpg

 

سازگاري

islamic-fasion.jpg

خيلي وقت بود دنبال يك عكس مي‌گشتم كه نشون بده اسلام، علاوه بر دموكراسي حتي با فشن هم سازگاره. بالاخره پيداش كردم!

مجلسيون دست به‌كارند

تا الان 80 نماينده مجلس، نامه‌اي به احمدي‌نژاد كه در آن از رييس‌جمهور خواسته‌ شده‌است ضمن برخورد با وزارت ارشاد در مورد اجراي آيين‌نامه ساماندهي سايت‌ها، مانع از ادامه برخورد و فيلترينگ سايت بازتاب شود را امضا كرده‌اند. احتمالا تعداد امضاهاي اين نامه تا سه‌شنبه به 120 خواهد رسيد.

طي همين‌رفته اعتراض‌نامه ما هم به دست هيات رييسه يا رييس كميسيون فرهنگي خواهد رسيد. حمايت‌هاي شما باعث كاراتر شدن اين نامه مي‌شود.

بلاگرا یاری کنید!

یک یادداشت مفصل نوشتم در مورد این اعتراض نامه ای که در حال جمع آوری امضا برایش هستیم و سعی خواهم کرد یا در مجلس خوانده شود و یا دست کم به خود حدادعادل رسانده شود؛ اما برق رفت و همه اش پرید.

به هر حال در اینجا تا به حال خیلی ها، از ابطحی تا کاموری و از شکوهی تا سیفی اعتراض نامه را امضا کرده اند؛ هرچند  خیلی از بلاگرها جای امضایشان خالی ست مثل همین داریوش محمدپور که بهتر است بجای وبگردی دائم برای حراست از مقام خوابگردی، یک کمی به فکر کل وبلاگستان باشد!

دوستان فراموش نکنید؛ امضا با ایمیل و حمایت با انتشار یا لینک در وبلاگتان. هم اکنون نیازمند یاری سبز خودتان هستید!

امضاكنندگان به ترتيب حروف الفبا (به روز مي‌شود)

  • حميدرضا ابك - محمدعلي ابطحي - نیما اکبرپور - محمد افراسیابی - احمد ابولفتحي -
  • فرزاد باقرزاده -
  • علي پيرحسين‌لو -
  • نادر جديدي - حسين جاويد -
  • ارژنگ حاتمی - سيد مجتبي حسيني -
  • محمدحسين خوشوقت
  • صادق دالوندی - عليرضا دبيري‌مهر -
  • عبدالحسين روح الامين -
  • لوا زند -
  • فرناز سیفی
  • فراز شهلايي - علي شكوهي - هنگامه شهیدی -
  • فواد صادقي -
  • پوریا عالمی -
  • محمود فرجامي -
  • نازلی کاموری - عمار كلانتري -
  • نويد مجاهد - محسن ماندگاري - احسان مصلحی - آذین محمدزاده - سید یاسر میردامادی - مهدی مصطفایی - عليرضا مباركي‌فرد -

حاميان

  1. باران در دهان نيمه‌باز
  2. خبرنامه گویا
  3. فرياد زير آب
  4. بلاگ نیوز
  5. وقت استراحت فنی
  6. عنکبوت
  7. منتقد
  8. عصیان
  9. امشاسپندان 
  10. تداعی آزادی
  11. نگاه نو
  12. روي شيرواني داغ
  13. مژده
  14. به سوي كاميابي
  15. اشك‌ها و ترس‌ها
  16. بهرنگ
  17. مكابيز
  18. من او هستم
  19. جامعه آزادانديش رسا
  20. اكنون
  21. صرصر
  22. گفتني‌ها
  23. تنگنا

مانع از خفقان اينترنتي وزارت ارشاد شويد! نامه جمعي از روزنامه‌نگاران، وبلاگنويسان و فعالان حقوق بشر به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي

جناب آقاي حدادعادل، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
اعضاي محترم كميسيون‌هاي فرهنگي و اصل 90
نمايندگان مردم ايران در مجلس شوراي اسلامي

همانگونه كه مستحضريد، در تاريخ 29/5/1385، هيات دولت، آيين‌نامه‌اي براي ساماندهي پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني ايراني در اينترنت را طرح و تصويب نمود. اين آيين‌نامه حاوي اشكالات عديده قانوني، حقوقي و حتي فني بود كه از ابتداي اعلام آن به‌كرات توسط صاحبنظران، دست‌اندركاران رسانه و حتي كاربران اينترنت اعلام شدند. با اين وجود، وزارت ارشاد اين آيين‌نامه كه صريحا با جريان آزاد اطلاع‌رساني و آزادي بيان مصرح در قانون اساسي در تضاد است را به مورد اجرا گذاشت و در اولين گام، سايت اطلاع‌رساني بازتاب را غير قانوني اعلام كرده و دستور اعمال فيلتر آن را صادر نموده‌است.


اين حكم كه از طريق يك نامه بدون مهر، امضا و شماره و صرفا بر روي يك برگه كاغذ با نشان وزارت ارشاد جمهوري اسلامي ايران صادر شده‌است، نشانگر آن است كه وزارت ارشاد براي اعمال محدوديت در حوزه اطلاع‌رساني، جايگاه قضايي براي خود قائل شده و بدون انجام هرگونه مراحل قانوني و قضايي، براي يك رسانه حكم به انجام اعمال مجرمانه‌اي از قبيل «نشر اكاذيب»، «افترا و توهين» و «اقدام عليه امنيت و تماميت ارضي كشور» مي‌كند؛ و بدعتي خطرناك است در جهت به خطر انداختن اصل تفكيك قوا و همچنين آزادي اطلاع‌رساني كه هردو در قانون اساسي مورد تاكيد قرار گرفته‌اند و از نظر ما، آغازگر موج سهمگين اعمال محدوديت‌هاي شديد در فضاي سايبر و اينترنت در آينده مي‌باشد.

ما، امضا كنندگان زير كه هر كدام به نحوي دستندركار رسانه و از توليدكنندگان خبر و محتوا در فضاي اينترنت و غير آن هستيم، فارغ از سمت و سوي سياسي وب‌سايت بازتاب، بدين‌وسيله اعتراض شديد خود نسبت به اين اقدام غيرقانوني و موهن وزارت ارشاد را اعلام نموده از شما قانونگذاران مجلس شوراي اسلامي به موجب قانون اساسي و به خصوص اصل يكصد و سي و هشتم، خواستار آنيم تا ضمن تذكر جدي به مجموعه هيات دولت، با ابطال آيين نامه مذكور به دليل مغايرت با قانون اساسي، مانع از ادامه اين حركت شويد.

+

انتقال ذهن

«خیابان»

 

... می­دهم

به شاهزاده­ای

که مرا با بوسه­ای زنده می­کند

و اجازه می­دهد

رویاهایم را به خانه بیاورم

 

... می­دهم

به دوستانی

که فضاحت­بار

مرا تایید می­کنند

و اعتماد به نفس را

با چشمان­شان

به من هدیه می­دهند

 

... می­دهم

به دشمنانی

که خشم مرا

سازمان­دهی می­کنند

و نفرت­ام را

از انباری به پذیرایی می­آورند

 

... می­دهم

به عاشقانی که مرا

معشوق همیشگی قصه­هایشان می­خواهند

و اگر فرار کنم

به دنبال­ام می­دوند

و اگر بایستم

مرا به قتل می­رسانند!

 بخشي از شعري در اينجا

 


توضيح: افتادگي‌ها(...) از من است و تمام نقطه‌چين‌ها "ب.ا.ج" بوده‌اند كه به‌خاطر آنكه رياست محترم جمهور هر نوع ب.ا.ج.‌دهي را ممنوع كرده‌اند، براي رها شدن از شر موتور جستجوهايي كه اين كلمه را بجهت عمل فيلطارينگ جستجو مي‌فرمايند حذف شده‌اند.

ضمنا شما هم خيلي بي‌ادبيد!

بازتاب هم غيرقانوني است؟

وزارت ارشاد در اولين گام براي عملي كردن آيين نامه ساماندهي سايت‌ها و وب‌لاگ‌ها، فعاليت سايت بازتاب را غيرقانوني اعلام كرده‌است. جالب اينجاست كه اين حكم را به خودشان هم ابلاغ نكرده و وزارت ارشاد بدون هيچ اخطار و مذاكره قبلي، يكراست اين خبر را از طريق بعضي خبرگزاري‌ها اعلام كرده‌است. هرچند كه من فكر مي‌كنم عمرا اين قبيل كارها بتواند بازتاب را متوقف كند (قبلا يك‌بار وزارت اطلاعات و يك‌بار هم قوه قضائيه بازتاب را توقيف كرده‌بودند) ولي اين كار مي‌تواند براي ماهايي كه سايت‌ها و وبلاگ‌هايمان يك هزارم وابستگي بازتاب به نظام را هم ندارد، پيام‌هاي خطرناكي داشته‌باشد. نمي‌دانم اين خبر بازتاب و واكنش‌هاي مناسب را در رسانه‌ها و وبلاگستان خواهد داشت يا مثل خبر سعيد امامي، بايكوت مي‌شود؟

 


در همين رابطه بخوانيد:

هودر هم مي‌تواند حرف حساب بزند

خودم مي‌دانم كه اين‌روزها هر نوع تاييد حسين درخشان مساوي با نوعي خودكشي وبلاگي است و به قول معروف دور دور تف و لعنت به هودر است، اما نمي توانم وقتي حرف حساب مي‌بينم تاييدش نكنم. بگذار هر كي هر چي مي خواهد بگويد، من با اين بخش‌ها (و نه همه‌ يادداشت) موافقم:

«...اینکه (فرناز سيفي) دارد وقایع این دو روز بازداشتش را با این جزییات می‌نویسد خیلی مهم است. (اینها را باید ترجمه کرد و پرت کرد توی صورت دیده‌بان حقوق بشر و خبرنگاران بدون مرز) بخصوص برای عقب‌افتاده‌هایی که می‌گویند جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. ده، پانزده سال پیش کجا چنین رفتاری را با آدم در زندان می‌کردند؟ فکر می‌کنید این تغییر تصادفی است؟ یا حاصل همان رایی است که به اصلاح‌طلبان دادیم و زجری که آخوندی به نام خاتمی برای قانع کردن خامنه‌ای و نشان دادن واقعیت به او کشید؟ یا نتیجه‌ی دید آخوندی دیگر به نام شاهرودی به حقوق بشر و جنگ مردافکن و روزمره‌ی او با بوروکراسی فاسد و ناکارای قوه‌ی قضاییه؟

البته فسیل‌هایی که بیش از بیست سال است ایران را ندیده‌اند، نمی‌‌خواهند حرف‌های فرناز را باور کنند. چون تمام بنیان ايدئولوژیک‌شان را به هم می‌ریزد اگر قبول کنند که همین «رژیم آخوندی» با همان آخوند‌هایش می‌تواند چنان تغییر رفتار و عقیده دهد که بجای تجاوز به دخترهای شانزده،‌هفده‌ساله‌ی اعلامیه پخش‌کن با آنها مثل انسان رفتار می‌کند.

کسانی هم که اساس زندگی‌شان وابسته به بیزنس حقوق بشر است طبیعتا نمی‌‌خواهند این حرف‌ها را قبول کنند. چه بگویند؟ تمام دلیلی که توانسته‌اند خودشان را به اروپا و آمریکا بچپانند این بوده است که «وای، ببیند چقدر جمهوری اسلامی بی‌رحم و ظالم است. ببینید چقدر من مظلوم و بی‌نوا را شکنجه کرده‌اند...» معلوم است که حالا نمی‌خواهند کسی بداند در زندان با فرناز سیفی و دوستان دیگرش یا جهانبگلو و موسوی خویینی چه کرده‌اند.

مثلا نگاه کنید به «روز»، به عنوان پناهگاه این جور آدم‌ها که اگر هر روز نگویند جمهوری اسلامی بد است نانشان قطع می‌شود. همین‌ها که وقتی جهانبگلو و موسوی و این سه تا خانم دستگیر شده بودند، تیترهای گنده گنده می‌زدند و آه و ناله می‌کردند، بلافاصله پس از آزادی‌شان سکوت می‌کردند.

الان هم نگاه کنید. اینها که در آن ۴۸ ساعت دستگیری این سه خانم این همه خودشان را جر واجر کرده بودند، دیگر حتی یک کلمه درباره‌ی سیفی و دوستش ننوشته‌اند. توجیه‌شان هم لابد این است که این حرف‌ها همه دروغ است چون تحت فشار زده شده است...»

یک رقابت و داوری به‌شدت عادلانه و طنزآمیز!

خب شکر خدا که من هیچ وقت در هیچ مسابقه طنزی شرکت نکردم. والا چقدر باید مثل این جناب جونمی حرص می خوردم. خصوصا از دست مرادم! بخوانید:


 این دو خبر را بخوانید و کامروا شوید:

1- معرفي داوران جشنواره‌ بين‌المللي شعر فجر
December 20, 2006
ايسنا: منوچهر احترامي، ناصر فيض، محمدرضا تركي ، ابوالفضل زرويي نصرآباد و رضا رفيع ، به عنوان هيأت داوران بخش طنز جشنواره بين‌المللي شعر معرفي شدند.

2- برگزيدگان بخش طنز جشنواره شعر فجر
خبرگزاري ايسنا به نقل از عليرضا قزوه، ‌دبير جشنواره شعر فجر، اسامي برگزيدگان اين جشنواره را اعلام كرد. طبق اين خبر ناصر فيض، رضا رفيع ، ابوالفضل زرويي نصرآباد و عبدالرضا موسوي در بخش طنز اين جشنواره شايسته دريافت جايزه شناخته شدند.
February 6, 2007 12:24 PM

نگارنده از داوران و برگزیدگان، به‌خاطر ابداع این روش نوین به‌شدت تشکر می‌کند.

+ جديد ترين روش داوري شعر طنز توسط دانشمندان جوان ايراني و متخصصان داخلي شاعري و بدون اتكا به آمريكايي ها و براي نخستين بار در جهان ابداع و اختراع و اكتشاف شد
 

گندمزار...

یک کلمه: ولادیمیر ولادیمیروویچ پوتین

من معمولا طنزهايي كه پايگاه انتشارشان فيلتر است و لينك دادن به آن‌ها فايده زيادي ندارد، در بخش براده‌ها مي‌گذارم و البته لينكشان را هم برقرار مي‌كنم تا بيشتر خوانده‌شوند. (البته علاوه بر اين‌ها بعضي وقت‌ها بخشي از طنزهايي كه به نظرم خيلي بامزه باشند را هم در براده‌ها مي‌گذارم) اميدوارم اين دليل بر آن نشود كه نويسنده اين مطالب خود من هستم.

حالا اين شما و اين هم يك قسمت از ستون جديد سايت انتخاب به قلم ا. نوازنده. با آرزوي موفقيت بيشتر براي اين دوست عزيز.

 پوتین: چکمه. نوعی پاپوش نظامی برای ایجاد آرامش بعد یا قبل یا وسط طوفان. نوعی کفش نظامی که برای حرکت در جاهای خطرناک و پر از دردسر از آن استفاده می شود. ولادیمیر ولادیمیروویچ پوتین. متولد هفتم اکتبر 1952( 15 مهر 1333) در سن پیترزبورگ. رئیس جمهور روسیه و سایر کشورهای اطراف از 31 دسامبر 1999 تا انقلاب بعدی.

پوتین در سال 2000 برسرکار آمد و در 14 مارس 2004 باز هم رئیس جمهور شد. وی اول به عضویت کا گ ب درآمد و سپس به دنیا آمد. دانشجوی حقوق و عامل کا گ ب در دانشگاه لنینگراد از 20 سالگی. در سال 1975 رسما وارد کا گ ب شد. مدیر کا گ ب در لنینگراد از سال 1977، اطلاعات خارجی کا گ ب از سال 1978، مسوول اداره اول اطلاعات خارجی کا گ ب 1983، مدرس کا گ ب در 1984، مسوول کا گ ب در آلمان شرقی تا سال 1990، بازگشت به شوروی به دلیل سقوط حکومت آلمان شرقی، تدریس در بخش بین الملل دانشگاه لنینگراد با حفظ سمت در کا گ ب. مسوول تعطیل کا گ ب. جاسوس کا گ ب در دولت یلتسین بعد از سقوط کا گ ب. وی در حال حاضر تنها عضو رسمی کا گ ب است.

وی در سال 1983 با لودمیلا پوتین به عنوان یک محمل اطلاعاتی ازدواج کرد و برای اینکه لو نرود فعلا دو دختر به نام ماریا( 21 ساله) و یکاترینا( 20 ساله) دارد. وی آلمانی را در کا گ ب آموخت و در حال حاضر حتی خواب هایش را هم به آلمانی می بیند. پوتین در خانه با همسر و فرزندانش به آلمانی حرف می زند، وی چون نمی خواهد مردم جهان را نجات دهد و ابرقدرت بزرگی شود، انگلیسی را هم خوب حرف می زند.

پوتین برای ایجاد روسیه بزرگ میخائیل خودروفسکی یکی از میلیاردرهای نفتی و قله های ثروت روسیه را زندانی کرد، بعد از این کاربقیه میلیاردرها با او شریک شدند. وی مسیحی ارتودوکس است و برای مسلمانان بخصوص مردم چچن احترام زیادی قائل است. تا به حال تعداد زیادی از مسلمانان چچنی احتراما کشته شده اند. وی تا به حال چند بار برق و گاز کشورهایی را که قبض شان را دیر پرداخته اند قطع کرده است.

جملات قصار: « اگر می خواهید مسلمان تندرو شوید و برای ختنه شدن آماده اید، به مسکو بیائید، ما در آنجا حتی در این مورد هم متخصص داریم. من سفارش می کنم که جراحی شما .... که دیگر رشد نکند.»( اشکال متن از فرستنده است، به گیرنده های خود دست نزنید، در مورد مسلمانان چچن 2002)، « به موشه کاتساو رئیس جمهورتان سلام برسانید، او واقعا ما را شگفت زده کرد... او به ده زن تجاوز کرده است، همه ما به او حسادت می کنیم.»( در گفتگوی تلفنی با اولمرت، 2006)، « ما مطمئنا نمی توانیم مثل آمریکائیها دموکراسی را به عراق ببریم.»

هنرهای ویژه و شیرینکاری ها: پوتین قهرمان جودو، پوتین خلبان، پوتین سوارکار، پوتین قهرمان بوکس، پوتین قهرمان اسکی. وی در هری پاتر در نقش بازیگر دابی، جن خانگی خانواده مالفوی بازی کرده است.

سیاست خارجی پوتین در قبال دولت ایران: ما از ایران حمایت می کنیم، سه میلیارد دلار قرارداد بسته شد، ما نمی گذاریم که پرونده به شورای امنیت برود، پنج میلیارد دلار اسلحه فروخته شد، ما متاسفیم که علیه ایران رای دادیم، چهار میلیارد دلار توافق انجام شد، ایران باید با اروپا همکاری کند، یک میلیارد دلار کافی نیست، ما از اوپک گازی حمایت می کنیم، چقدر دیگر پول دارید؟

شاعر در روز روشن در مورد پوتین گفته است:

دوبیتی

پوتین که به خویش یاورش می دانم

با بوش و بلر برادرش می دانم

از بس که بد از برادرانم دیدم

بد هر که کند، برادرش می دانم

گريه مي‌فرماييم

دستمال بده بابا!

خودآموز فيمينيسم در 17 حركت

اين مطلب قديمي ولي بامزه را در وبلاگ برونكا پيدا كردم. نگو بعضي‌ها زودتر از ما موفق به كشف بعضي چيزها شده‌بوده‌اند و ما خبر نداشته‌ايم.

چگونه یک فمینیست خوب شویم؟
یک: فحاش باشید. مثال: سلام گلناز جان چطوری؟ جواب:خفه شو کثافت لجن. این سلامت بوی شهوت می‌داد.دفعه آخرت باشه که سلام می‌کنی آشغال عوضی...

دو: پز بدهید. مثال: فرناز جان فلان کتاب رو خوندی؟ جواب: اوه.. اونو که دو سالگی خوندم. یادمه موقعی که من اونو خوندم مامانم هر 20 صفحه یه بار میومد عوضم می‌کرد.یادمه با پرفسور اوشکولیان هم یه مناظره‌ای داشتیم درباره اون کتاب که ضایعش کردم پروفسورو .. آخه هیچی بارش نبود...

سه: به سوال‌ها پاسخ عاقل اندر سفیه بدهید.مثال: شادی جان. من می‌خوام یه تحقیق درباره " ارتباط منفی میخچه کف پای زنان و داد کشیدن مردها" بنویسم. میتونی کمکم کنی؟ جواب: به.. عجب چیز ساده‌ای.. بابا فقط احمقا دراین باره تحقیق می‌کنن. حالا عیبی نداره. یه کتاب هست واسه گروه سنی الف به نام" چگونه خودمان جیش کنیم" اونو بخون. بعد بیا تا یه کتاب بهتر بهت معرفی کنم...

چهار: از جاذبه‌های سکسی خودتان بنویسید: مثال: میدونید امروز رفتم آرایشگاه تا خط لب بکشم. وای نمی‌دونید آرایشگر گفت تو که با اون لبای خوشگل غنچه‌ایت احتیاجی به خط لب نداری. بعد گفتم می‌خوام سینه هام رو کوچیک کنم گفت مگه خر شدی دختر؟الان دقیقا همین مدل سینه های تو مد شده...

پنج: یک جوری بنویسید که همه به شما حسودیشان شود. مثال:امروز که از سر کوچه داشتم میومدم 253 تا متلک شنیدم. سوار تاکسی که شدم طرف گفت با من ازدواج می‌کنی؟ گفتم خفه شو کثافت.ژان پل سارتر کمتر اصلا خونه راه نمی‌دم. نمی دونید به خدا...نا حالا دوملیون تا خواستگار کَنه داشتم که رد کردم...

شش: سنت‌ها و آداب و رسوم مردم را به تمسخر بگیرید. مثال: اه اه.. خواستگاری؟ حالم به هم می‌خوره.. روابط جنسی باید آزاد باشه( نگاه کنید به نکته 4) وقتی فلان زن همسایه رو می‌بینم که چادر سرشه افسوس می‌خورم که یه زن چطوری میتونه انقدر خودش رو در چهارچوب‌های ابلهانه محدود کنه. شله زرد می‌پزه که نذرشو ادا کنه. بدبخت فلک زده.. دلم به حالش می‌سوزه که چقدر آدم می‌تونه عقلش کم باشه...

هفت: هر چند وقت یکبار یکی از ستاره‌های خوشتیپ مرد ایرانی و خارجی رو مسخره کنید. مثال: اه اه.. حالم از گلزار به هم میخوره.. این برد پیت رو دیدید؟ قیافش شبیه زولبیا بامیه می‌مونه...

هشت: روشنفکر باشید. بهترین و ساده‌ترین راه برای این کار این است که سایز کف پای زنان جهان را بدانید اما از زنان کشور خودتان بی‌خبر باشید. خودتان را آدم و بقیه را در حد بزمجه، کوآلا،شامپانزه، ملخ، سوسک حمام و امثال اینها حساب کنید.

نه: هرچند یکبار مصاحبه میشل فوکو با ژان پل سارتر رو تو وبلاگتون منتشر کنید.

ده: اگر توانستید یک مجله‌ای روزنامه‌ای سایتی چیزی دربیاورید. زیاد مشکل نیست.اول یک اسم انتخاب کنید . اسم‌های "جیگر‌ بی جیگر"، "زنان راننده تریلی"،" مرگ بر ظرفشویی"، به عنوان نمونه پیشنهاد می‌شوند. روی جلدش عکس سیمون دوبوار را کار کنید. یک تیتر گنده بزنید که " زنان کارگر! حقتان را بگیرید." بعد 4 تا مقاله مثلا" اعدام را لغو کنید، آدم هارو نکشید بی...ها" یا " عدم نگاه جنسیتی به زن، اماها و اگرها" منتشر کنید. نگران پولش هم نباشید. وقت آگهی که می‌رسد همه‌ی حرفها کشک می‌شود. با رژ آزیتا لب‌های خوشگلی داشته باشید،گن‌های لاغری غوزگلیان، آیا از سایز سینه خود ناراضی هستید؟ آنرا به ما بسپارید...

یازده: به مردها فحش بدهید. این مهمترین قسمت کار است. شعار " مرد خوب مرد مُرده است" را سرلوحه کار خود کنید. همه‌ی مردها را به شکل یک آلت تناسلی ببینید که یک مشت روده بهشان چسبیده!

دوازده: هر 20 روز یکبار یک تظاهراتی راه بیاندازید در حمایت از حقوق زن در ایران. محل جلوی پارک دانشجو پیشنهاد میشود
شعارهای زیر نیز توصیه می‌گردد:" مرگ بر ضد حقوق زن و صدام"،" حقوق زن آزاد باید گردد"، " فرهنگستان، فرهنگستان، اون کلمه‌ی جیگرو حذفش کن"، " ما اهل پاریس نیستیم، سیمون تنها بماند"، " آشپزی،آشپزی مرگ به نیرنگ تو"، تُپل و مُپل نخواستیم...

سیزده: شما باید نشان بدهید که همه تحویلتان می گیرند و خیلی تاثیرگذارید. یکجوری وانمود کنید که شدید یک بحران وچالش برای نظام . مهم نیست که کسی تحویلتان نگیرد, مهم این است که نقش را خوب بازی کنید طوری که همه فکر کنند شما خیلی آدم مهمی هستید. مثال: یک روز تظاهراتی در پارک دانشجو: خانم گ: آی پلیسای فلان فلان شده بیایید برای ما ایجاد مزاحمت کنید. پلیس: برو بینیم بابا حال نداری. خانم گ: آخه شما باید ما رو با باتوم بزنید تا عکاس عکس بگیرد و همه دنیا بفهمند که حقوق زن در ایران در زیر باتوم های ستمگران در منجلابی از چادرهای مشکی پایمال میشه. پلیس: دوربین مخفیه؟ ف.س: دوربین مخفیم کجا بوده. ما مهمترین و بحرانی‌ترین مسئله نظام هستیم. پلیس: جون من دوربین مخفیه؟کی پخش میشه از تلویزیون؟

چهارده: تمام تلاشتان را بکنید که از سوی مخالفان حقوق زن در جهان یک بلای سرتان آورده شود.چه می‌دانم، مثلا یک باتومی بخورید، نیشگونتان بگیرند، پس گردنی بهتان بزنند. یادتان باشد همه جا یک دوربین همراهتان باشد. تا چنین صحنه‌ای دیدید فوری یک عکس بگیرید و آن را روی جلد نشریه یا در صفحه وبلاگتان منتشر کنید . اگر هم علی‌رغم تلاش‌هایتان موفق نشدید عیبی ندارد. فدای سرتان. به مادرتان، دوستتان بگویید وقتی خواب هستید یک عکس ازتان بیاندازد. بعد آن را روی جلد کار کنید و زیرش تیتر بزنید:" ماجرای واقعی از یک زن ایرانی؛ مرگ بر اثر نیشگون". بعد در دفتر مجله یا تریبونتان جمع شوید و دست‌هایتان را محکم به هم بکوبید. تلفن را سریع بردارید و زنگ بزنید به بنیاد گینس برای ثبت این واقعه عظیم.

پانزده: اگر حتی مسلط به یک زبان خارجی هستید( فرقی نمی‌کند چه زبانی. بورکینافاسویی هم باشد کفایت می‌کند) سریع بنشینید و بی‌ربط ترین مقاله‌‌های فمینیستی که اصلا به کشور و ملت ما هیچ ارتباطی نداشته باشد را ترجمه کنید و در وبلاگ یا نشریه‌تان منتشر کنید. مثال: " متن منتشر نشده مصاحبه ف.س با مجله ال‌پائیس اسپانیا: جنبش کارگری زنان موزامبیک باید روی پای خود بایستد یا آقای رئیس! مجازات صندلی الکتریکی را لغو کنید".

شانزده: ترشیده باشید. این هم از نکات مهم فمینیست بودن است. هیچ کس خواستگاری شما نمی‌آید اما وانمود می‌کنید که روزی 3 تا خواستگار دارید. شما در اینجا نقش خمره‌ی 7 ساله‌ای را بازی می‌کنید که هر کس درش را باز می‌کند فوری می‌بندد و می‌رود پی‌کارش و از خیر ازدواج و این چیزها هم می‌گذرد. حالا شما باید یکجوری ازدواج کنید تا همه بفهمند که در خانه شما شوهرتان ظرف می‌شورد. پس به سراغ یکی از دوستان اینترنتی‌تان می‌روید و از آنجا که میدانید او نامزد دارد زیر پایش می‌نشینید و زیر آب نامزد(ه) را می‌زنید و با چهار تا عشوه شتری و دوستت دارم، در حالی که کاملا سعی می‌کنید تا نگاه غیر جنسیتی به زن را در دستور کار قرار دهید ، ازدواج کرده و سال‌های سال به خوبی و خوشی زندگی می‌کنید.ولی یادتان باشد که هیچ‌جا نگویید شوهر دارید یا اگر می‌گویید، فورا یادآوری کنید که ظرف‌های خانه‌تان را او می‌شورد.

هفده: زشت باشید. البته کاملا واضح و مبرهن است که هر کس یک قیافه‌ای دارد که قطعا زشت نیست بلکه این تصور ما است که با سلایق‌مان بعضی را خوشگل و بعضی را زشت می‌بینیم. بسیار شده تصویر فردی برای کسی زیبا و برای کس دیگری زشت باشد. از آنجا که بانوان فمینیست خودشان را زشت می‌بینند سعی میکنند با استفاده از وسایل معلوم الحال خودشان را خوشگل( از نظر خودشان) بنمایند. اینجاست که گند اساسی را به خودشان زده و دیگر واقعا زشت می‌شوند.. صبح به صبح برای گریم خودتان از وسایل زیر بهره ببرید: آهک:500 گرم. ماله: 2 عدد . بیکینگ پودر: 6 پاکت بزرگ. گچ:3 گونی . رژ: 4 قاشق چایخوری. خط چشم رنده شده: به مقدار لازم . برای سهولت کار پیشنهاد می‌شود همه‌ی این ملات را با هم خوب مخلوط کرده روی صورت خود بریزید سپس با شن‌کش نسبت به صافی ناهمواری‌ها اقدام کنید. تبریک می‌گویم. شما الآن دیگر یک فمینیست خوب هستید.

مکالمه

ghamehzani.jpg

 

- ها... آره... بگو حله... زنده ش کردیم... نه بابا رنده چیه؟... آنتن نمی ده... باشه میایم... الو.. اوکی... سیروس یه چن دقیقه ای کار داره... دشنه مونده تو کله ش، دراومد میایم... نپره ها...

 
 

منو اصلی

خانه
بايگانی
براده‌ها
درباره نويسنده
دبش
لينک دبش
تماس
 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35