بايگانی November 2006

بزرگ‌داشت

ooooo.jpg

عكس مربوط است به مراسم بزرگ‌داشت ميمون‌ها در جنوب شرق آسيا. (ازAFP)

نمايشگاه عكس در خانه هنرمندان

DSC00245.jpg

(مكان انعكاس فلاش، كاملا اتفاقي‌ست)

نامه سوسن به فرح

هادي خرسندي، بعد از انتشار خبر و عكس ديدار گوگوش (شاه‌ماهي سابق موسيقي ايران در تهران و نقاش كف اقيانوس فعلي در لس آنجلس!) و فرح (دانشجوي هنر اسبق در فرانسه، شهبانوي سابق در ايران و مامان رضا ايناي فعلي در امريكا) شعري از زبان سوسن سروده كه خواندني‌ست. چون سايت خرسندي در ايران فيلتره، اينجا مي‌آورمش:

های شهبانو فرح، من سوسنم
آن زن خواننده ی غمگین منم

یک زمانی شهرتم بسیار بود
پایگاهم کوچه و بازار بود

گر نبودم مال و مکنت، لااقل
بودم از لوطیگری ضرب المثل

هرکجا آمد به دستم مایه ای
مرغ شد در سفره ی همسایه ای

هرکجا وجهی به دست آوردمی
زهر میشد گر که تنها خوردمی

درد مردم بود در آواز من
مردمی شد شیوه ی ممتاز من

چون ندانستم سیاست را زیاد
پس نخواندم شعر «آقاجون میاد»!

بیست و شش سالی جلوتر از گوگوش
آمد از وضع وطن خونم به جوش

...

نه شدم چشته خور اصلاحیان
نه به مردی تکیه دادم آن میان!

نه کسی گفتم مرا داده فریب
آمدم اینجا غریب اندر غریب

بودم اینجا بهر مردم نغمه خوان
تا شدم درگیر پیری، ناتوان

رفتم و در گوشه ای گاراژوار
خانه کردم، محو گشتم در غبار

عاقبت یکروز بیمار و غمین
«رفتم و بار سفر بستم» همین!

بی خبر بودم از آن دنیا بسی
هیچ یاد از من نبودی با کسی

پس پریشب ها در این حال فراق
عکسی آمد دست من از اتفاق

عکس آن شهبانوی بالانشین
دست در دست گوگوش آتشین

هر دو را چون دوست میدارم زیاد
شاد گردیدم از این تصویر شاد

بعد هم بی اختیار آهی عمیق:
من نبودم شاه ماهی ای دریغ!

من نبودم با جلال و با شکوه
وامدار این گروه و آن گروه

من نبودم اهل سّر و اهل راز
ساده بودم، بی تجمل، بی نیاز

من نبودم،.... آه، ... باز آهی شدید
قانع و آرام بودم ، ناپدید

آه ... سوسن هم بسی دلتنگ بود
لیک با فقر خودش کمرنگ بود

سوسنا، بستی تو تا بار سفر
کار و بارت، دخل و خرجت مختصر

احتياطاً ديدن تو افت داشت
بر کسان تأثير منفي ميگذاشت

جای تو در کوچه و بازار بود
غافل از تو بانوی دربار بود!

گر گلایه کردم از راه خطا
آه ... میبخشید علیاحضرتا!

ظنّ يار!

بعضي از دوستان گلايه مي‌كنند كه بعضي از عكس‌ها يا نوشته‌هاي من، چيزهاي بي‌ادبي و به‌خصوص جنسي دارد كه البته واضح و مبرهن مي‌باشد كه اين خيلي بد و نابخشودني مي‌باشد.
البته من هر چي نگاه مي‌كنم، چيز چندان دندانگيري از الفيات و شلفيات در اين وبلاگ نمي‌بينيم، ولي بعضي‌ وقت‌ها دوستان يك چيزهايي مي‌بينند و يا يك ذهنيات و تمنياتي دارند، كه اي بسا از خيلي چيزها برداشت‌هاي ناجوري بكنند كه اصلا مراد اين نامراد نيست.


مثلا همين عكس پايين را كه يك خبرگزاري معتبر(AP) ارسال كرده ببنيد. يك كرگدن بدبختي مرده و چند نفر دارند نگاهش مي‌كنند. خب اين چه چيز بي‌ادبي‌اي داره؟ هيچي، خدا رحمتش كنه. همين. 

هر كي هر چي دوست داره مي‌بينه، به من چه دخلي داره؟

oooohhhh.jpg

شعر مشهدي

يك رفيق كم‌ديده‌اي در مشهد ما داريم به اسم قاسم رفيعا كه شاعر است و شعرهاي طنز خوبي هم مي‌گويد. از قضا اين قاسم آقا وب‌لاگ هم مي‌نويسد اما نه ديزاينش خوب است، نه پينگ مي‌كند و نه آنطور كه شايد لينكش كرده‌اند و قاعدتا خواننده‌هايش هم كم‌اند و محدود. اسمش هم كه ماشالله طوري انتخاب شده كه عمرا سال به سال از طريق موتورهاي جستجو، كاربران كتره‌اي به آنجا سرازير شوند (در حالي كه مثلا اگر اسم وبلاگش زَهر ابراهيم بود قول مي‌دهم اين‌روزها دست كم روزي هزار نفر از جستجوگران زهره نرگس اينا، به آنجا سرازير مي‌دند!)

به هر حال گفتيم از باب احساس مسئوليت درباره همه موگويان عالم، هم او را بازمعرفي كنيم، هم شما را دم انتخاباتي، به شعري با لهجه آقاي قاليباف مهمان كنيم. (ئي هم رپرتاژ آگهي مفتكي دم انتخابات براي محن‌باقر آقامان!)

دیوالا پور مره از عکس و شعار

وعده های جور واجور قطار قطار

حرفای کولون کولون ورق ورق

ژستای عجیب غریب هزار هزار

-موچی کارا مکنم اگر برم

-مومفهمم چی مگن هوار هوار

عاشق نسل جوون"کلبه مراد"

حامی مردم گوشنه غصه دار

-مو خودم گوشنه بودم تا پیریروز

موخودم غصه درم جون برار

-اگه انتخاب برم چکار مره

نمخام دربییه از گوشنه دمار

از ای حرفا مزنن با آب و تاب

از ای حرفا مزنن با افتخار

وخته انتخاب برن ما میشینم

مثل باغ خشکیده به انتظار

حالایم مثل همیشه دووره

بد جوره شهر گیذاشتن سر کار

ما اگر شورا نخم چکار کنم ؟

خوب بگن چکار کنم چکار چکار ؟

ای همه کغذ دره حروم مره

گولویاره گیرونی مده خچار

ادما جون مدن از غصه و درد

میمیرن هر روزو شب به زیر بار

هیشکیم راس نمگه ،دوغ نگن

جون ما ایقد ندن دیگه شعار

پابرهنگي

6.jpg

انقلاب پابرهنه‌ها، به فازهاي جديدي وارد مي‌شود... !

فلاكت

گفتيم خوب نيست اين وبلاگ مشعشع، موقع بررسي صلاحيت انتخابات بيكار بماند، توضيحات انتخاباتي براي چند تا تابلو  راهنمايي و رانندگي نوشتيم.

الان سه ساعت كه زور مي‌زنم 15 تا عكس كوچيك رو با 15 توضيح، بچسبونم تو وبلاگ؛ مگه مي‌شه؟ لعنت به اين تكنولوژي‌اي كه با كوچيك و آسون نشون دادن هر كاري، آدم رو مي‌اندازه توي هچل و وقت‌كشي. لعنت به اين ام تي كه فكر نكرده يه وبلاگ‌نويس، بخواد 15 تا عكس رو توي صفحه بچينه. لعنت به من كه وقتم رو اينطور شهيد مي‌كنم!

و لعنت به هر كس كه راه چاره رو بلد باشه و راهنمايي نكنه!

رئاليسمِ شاعرانه!

7.jpg

 

من بنده آن دمم كه ساقي گويد

يك جام دگر بگير و من نتوانم !

سربازي در قطب جنوب

sarbazi.jpg

مراسم پايان دوره آموزشي و اعطاي سردوشي!

تولدت مبارك، آقاي نبوي!

آقاي نبوي عزيز!

به تقويم من، امروز روز تولدت است و بايد 48 يا 49 ساله شده‌باشي. مي‌دانم كه اصولا وبلاگ‌خوان نيستي و اين نوشته را نمي‌بيني ولي خواستم تبريك بگويم.

كاش مي‌شد قبل از اينكه دعادي داريوش سجادي مستجاب شود و بميري، دوستان وبلاگستان فرض كنند ابراهيم نبوي مرده‌است و يكي از اين مراسمي كه براي عمران صلاحي گرفتيم، برايت مي‌گرفتيم و چند روزي همه درباره ابراهيم نبوي مي نوشتيم، منتها با اين فرق كه مي‌توانستيم نقدش كنيم. مي‌داني؛ من هم مثل شما فكر مي‌كنم پهلوان زنده را عشق است! و از اينها گذشته، مگر مي‌شود مرده عزيز را نقد كرد؟!

وقتي ابراهيم نبوي بميرد، همه ما مي‌شويم دوستاران همه كارهايش، و ابراهيم نبوي را قبل از اينكه حتي نكير و منكر را توي گور ببيند، مي‌بريم بالاي ابرها. آن‌وقت من مي‌توانم بگويم از فلان كار نبوي خوشم آمد و از بهمان نه؟

مي‌گويند بميريد قبل از اينكه بميريد! من مي‌گويم زنده‌باشي!

دیدارهای غیر فرهی

این روزها دو نفر را دیدم که از طریق نوشته هایشان با آنها آشنا شده بودم و خیلی دوست داشتم ببینمشان. اول خانوم رویا صدر و بعد آقای مهدی جامی.


خانوم صدر، سن بالاتر و بی پیرایه تر از آنی بود که در ذهن داشتم و به نظرم از آن زن هایی رسید که فعالیت های اجتماعی و بُعد روشنفکری شان، دخل چندانی به خانه داری و رسیدگی شان به خانواده ندارد. از آنهایی که هم کتاب فلسفی می خوانند و هم آشپزخانه را با وایتکس تمیز می کنند!
از آن طرف اما، از آن هایی بود که مثل خیلی از خبرنگارهای جوان و پرانرژی ای، عادت سیم جیم کردن دارند و توی حرف آدم می پرند. بنده خدا سه چهار باری هم اول کار، توی حرف من پرید و سوال جواب کرد و به همین خاطر عذرخواهی کرد. من هم لبخند زدم و رویا خانوم وقتی معنی لبخند من را فهمید که حرفهایش شروع شد و من سی چهل بار توی حرفش پریدم! ضمنا خانوم صدر از معدود خانوم هایی است که وقتی که مخاطبش حرف می زند، مستقیما به چشم هایش خیره می شود و در حرف ها متمرکز؛ و خوب گوش می کند.
موضوع دیدار ما، در میان گذاشتن و راهنمایی خواستن درباره یک سایت تخصصی طنز بود که من این روزها دارم کارهایش را می کنم. (در این باره مفصلا بعدا می نویسم) در کل دیدار بسیار خوب ومفیدی برای من بود. خصوصا آنکه یک کتاب "برداشت آخر" با امضای نویسنده هم دشت کردم!


مهدی جامی را در کافه تیتر ملاقات کردم و بعد از دو سال رفاقت برای اولین بار با هم حرف مفت زدیم! (منظور از مفتی حرف آنست که هیچکداممان مجبور نیستیم برای این مکالمه پول تلفن خارجه بدهیم) مهدی کمی کوتاهتر از آن بود که فکر می کردم و فرم موهایش هم، آنطور که در عکس ها نشان می داد تو-ذوق-بزن نبود. چشم هایش هم یک حالت جوانی ای خاصی دارد که خوشم آمد. همه چیز را بلند-بلند می گوید، بی تعارف است و شدیدا از لاپوشانی و مخفی کاری بدور. ضمنا خودش را مهم جلوه نمی دهد و به اندازه بود، می نماید(البته به قول مشهدی ها: بی منظور!)
سقش هم راستی سیاه است: چند ساعت بعد از اینکه تصمیم گرفتم با دوربین کانن ام ازش عکس بگیرم، دوربینم را ازم دزدیدند!


تقويم تاريخ

me&sohrab.jpg

من و سهراب

شانزده‌هزار سال پيش، در چنين روزي!

عرصه

laee.jpg

 

شعر بسيار بي‌ربطي از ايرج ميرزا هست كه مي‌گويد:

بسكه تو خلقت شده‌اي شوخ و شنگ

گشـته به خلقـت‌كـنِ تو، عرصـه تـنگ!

برداشت آخر: یک دور تمام در طنز بعد از انقلاب

"برداشت آخر" نوشته رویا صدر، بررسی و تحلیل مطبوعات طنز و طنز مطبوعاتی ایران از آغاز انقلاب ايران در سال 1357 تا امروز است.
نویسنده که خود از طنز نویسان مطبوعات است، توانسته در روایتی جدی، کم و کیف طنز مطبوعات ایران را در بیست و شش هفت سال اخیر مورد بررسی جامع قرار دهد.

جامعیت "برداشت آخر" در این است که کار نویسنده به مجله ها و نشریاتی که یکسره به طنز اختصاص داشته اند یا دارند، محدود نمی ماند؛ ستون طنز تمام روزنامه ها و مجلات جدی را نیز در فاصله سال 58 تا امروز به بحث می کشد، نشریات شهرستانی یا محلی را به نصیب نمی گذارد و حتا از بررسی نشریات طنز دانشجویی غفلت نمی ورزد.

در کیفیت کار او نیز همین بس که از گفتن و نوشتن هر چه بایست و از هر که بایست ابا نکرده و کتابی فراهم آورده که علاوه بر خوانندگان و علاقه مندان طنز، پژوهشگران عرصه طنز را نیز به کار می آید.

(متن كامل در آرشيو تكي)

دوره جنگ هم دوره درخشانی برای طنز نیست اما پس از جنگ دوباره حرکت هایی آغاز می شود و زمانی که به خرداد 76 می رسیم بار دیگر اوج می گیرد و سرانجام با تعطیل سراسری و به بیان طنز آمیز فله ای مطبوعات در سال 78 فروکش می کند و به جایی می رسد که امروز در آن ایستاده ایم.

این نامهای مستعار به دلایل گوناگون برگزیده می شوند؛ طنز همواره در چشم حاکمان و قدرتمندان گزنده و بنابراین برای نویسنده خطرناک است، نویسندگان طنز گاه در چندین نشریه و مجله می نویسند و برای پرهیز از یکنواختی و ایجاد تنوع نیاز به اسم های متعدد دارند، گاه نیز مجلات و نشریاتی از شهره شدن نویسندگان خود به عمد جلوگیری می کنند تا تمام امتیازات و افتخارات به حساب خود آنان گذاشته شود.

بدینسان خوانندگان ایرانی با قلم ها و آثار طنز آمیز بسیاری در مطبوعات ایران مواجه اند که نام نویسنده بر آنها مکشوف نیست. رویا صدر به علت اینکه خود طنز نویس است و با طنز نویسان آشنا، در این کتاب نام های واقعی کسانی را که تا کنون تنها اسم مستعارشان را می دانستیم به ما معرفی می کند.

نکته دیگر گستردگی طنز مطبوعاتی ایران و شمار طنز نویسان است. وقتی کتاب را می خوانیم از تعدد نامها و کسانی که در این عرصه قلم زده اند حیرت می کنیم. شاید بتوان گفت که عرصه طنز ایران به اندازه عرصه مطبوعات ورزشی که یک طیف دیگر از کار روزنامه نگاری است، گستردگی دارد.

کتاب از روزهای آغازین مطبوعات پس از انقلاب و زمانی که نوشتن در کمال آزادی بود آغاز می شود و از طنز نویسان بنام آن دوره مانند هادی خرسندی و منوچهر محجوبی و ممتاز میثاقی (غلامعلی لقایی) و کاریکاتوریست های بنامی مانند غلامعلی لطیفی و کامبیز درم بخش و دیگران آغاز می کند و به سالهایی می رسد که همه مطبوعات طنز و غیر طنز در یک هجوم سراسری تعطیل می شوند.

"برداشت آخر" در مجموع گویای آن است که دوره مطبوعاتی پس از انقلاب هرچند همواره مملو از خط قرمز ها بوده، اما در عین حال کشاکش بی پایانی بین طنز نویسان و کاریکاتوریست ها با سانسور جریان داشته و قلم های جوانی در این راه به قلم های با سابقه پیوسته اند.

ساختمان کتاب چنین است که نویسنده نشریه ای را معرفی می کند و در حین معرفی آن، به طنزها و طنز نویسان یا کاریکاتوریست ها می پردازد.

از این رو از مطبوعات طنز دوره اول انقلاب یعنی از بهلول، حاجی بابا، آهنگر، جیغ و داد، ملا نصرالدین گرفته تا هفته نامه و ماهنامه و سالنامه گل آقا مورد بررسی قرار می گیرند، سپس به مطبوعات جدی که ستون طنز دارند - و شگفتا که کمتر روزنامه و نشریه ای هست که ستون طنز نداشته باشد - می رسد و سرانجام نگاهی به نشریات محلی و نشریات طنز دانشجویی می اندازد.


با وجود این ساختمان کار آنجا که به طنز نویسان مطرح می رسد تا حدی به هم می خورد. برای مثال وقتی به عمران صلاحی و ابراهیم نبوی می رسد پایه کار، دیگر نه نشریات که خود طنز نویسانند.

در این زمینه نوشته های ابراهیم نبوی شاید بیش از هر طنز نویس دیگری به بحث گرفته می شود و نویسنده پس از ذکر مواردی یاد آور می گردد که "ستون پنجم" [ نام ستون طنز روزنامه جامعه ] نقطه عطفی در نوشته های اوست.

صدر درباره طنز ابراهيم نبوی پس از دوم خرداد می نويسد: « او در ستون پنجم و ستون چهارم [ نام ستون طنز روزنامه توس – هر دو این روزنامه ها به سردبیری ماشاء الله شمس الواعظین منتشر می شد] در جذب خواننده، ارتباط مستمر و هر روزه با مخاطب، برخورد مؤثر با جریانات جامعه و انتخاب ( و گاه خلق ) زبان و قالب مناسب و متناسب با رخدادهای روز و گفتمانهای سیاسی جامعه موفق عمل می کند ».

اما بعد نوشتن هر روزه طنز ( بطور متوسط هشت موضوع متفاوت ) در دو و گاه سه روزنامه بطور همزمان کار صعبی است که «نبوی با دست زدن به آن دچار تساهل در نگارش طنز» می شود، چنانکه کارش گاه به عصبیت سیاسی می کشد و «عصبیت نویسنده، طنز را تحت الشعاع قرار داده و صراحت آن، از ظرافت طنز » می کاهد.

اما در بین طنز نویسان بعد از انقلاب آنکه موج ایجاد کند و بار دیگر به طنز رمقی می دهد کیومرث صابری ( گل آقا ) نویسنده "دو کلمه حرف حساب" روزنامه اطلاعات است که موفق می شود یک رشته بی رمق شده مطبوعاتی را از نو زنده کند.


نویسنده این موضوع را به درستی درک کرده و درباره آن نوشته است: « دو کلمه حرف حساب، طرحی نو را در عرصه طنز مطبوعاتی ایجاد کرد و از همان ابتدا انتظار می رفت که مجله گل آقا این نوآوری را تداوم بخشد و در عین حال در قالب یک نشریه هفتگی تعمیق دهنده آن باشد ».

اشاره رویا صدر به ایجاد موج در مطبوعات طنز ایران یاد آور موج هایی است که طنز فارسی از یک قرن پیش تا کنون به خود دیده و طیف وسیعی از خوانندگان را به خود جلب کرده است.

این موج را نخست « نسیم شمال » و سپس « بابا شمل » و در دوره جدیدتر « توفیق » در مطبوعات طنز ایران ایجاد کردند.

در این میان نسیم شمال شاید از اهمیت بیشتری برخوردار است، چون هنوز هم دیوان سید اشرف الدین حسینی به کرات چاپ و خوانده می شود. "برداشت آخر" درباره موج جدید طنز در مطبوعات می گوید: « دی ماه 1363 آغاز مرحله نوینی از حرکت طنز در جامعه پس از انقلاب اسلامی است. این حرکت که با تولد ستون "دو کلمه حرف حساب" در روزنامه اطلاعات آغاز می شود، ویژگی نوینی را برای طنز سیاسی کشورمان رقم می زند و تعریف جدیدی از حدود آزادی در طنز را به جامعه ارائه می دهد ».

نویسنده هر جا که نشریه ای قابل اعتنا را مورد بررسی قرار می دهد نمونه های خوبی از نوشته های آن را هم نقل می کند و این به خواننده کمک می کند تا مجبور به مراجعه به اصل نشریه که معمولا در دسترس نیست، نباشد.


خواننده در لابه لای کتاب بارها از سرنوشت مطبوعات ایران دچار تاسف می شود اما بزرگترین تاسفی که به خواننده دست می دهد این است که عمر نشریات طنز در ایران حتا از عمر نشریات جدی هم کوتاه تر است و بیشتر نشریات طنز دو سه شماره بیشتر دوام نمی آورند. عمر دراز در سرزمین طنز حدود 50 شماره است.

آنچه "برداشت آخر" را غنی تر می کند پانویس های کتاب است. پانویس های کتاب به شرح حال هایی اختصاص یافته که نویسنده جا به جا از طنز نویسان ایرانی به دست می دهد و این روش پسندیده از ابتدا تا انتهای کتاب، یعنی از طنز نویسان قدیمی تا طنزنویسان امروز ادامه می یابد.

اهمیت کتاب همچنین در این است که نویسنده بین طنز و لطیفه و هجو خط کشی می کند و به خواننده هشدار می دهد که نباید این دو سه را با هم در آمیخت.

مشخصات کتاب

برداشت آخر
نگاهی به طنز امروز ایران
رویا صدر
تهران، انتشارات سخن، 1385

-----------------

نوشته سيروس علی نژاد در بي‌بي‌سي

ماهي‌ها

اين عكس‌هاي شديدا باحال رو توي وبلاگ هادي خرسندي ديدم. خواستم لينك بدم ديدم فيل.تره. اينجا مي‌ذارم كه عده بيشتري مستفيض بشن:

imahi002.jpg

خودحالگيري!

شمارنده وبلاگ من اين روزها از نزديك به 2000 بازديدكننده در روز خبر مي‌ده.

stat.jpg

اينم نحوه و علت ورود 20 نفر از اون 2000 نفر به دهان نيمه‌باز ما! 

رزمايش پيامبر اعظم

231044_orig.jpg

 
 

منو اصلی

خانه
بايگانی
براده‌ها
درباره نويسنده
دبش
لينک دبش
تماس
 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35