بايگانی June 2006

بهتر شده؟

چهره‌ي آبي‌ام پيدا نيست!

حالا اين درست كه من آدم لايتچسبكي هستم ولي هيچ نمي‌فهمم چرا در لينكدوني هيچكدوم از وبلاگ‌ها و سايتهاي همكاران - به خصوص اونجا كه به "خبرنگاران" لينك دادن- نه اسم خودم هست و نه اسم وبلاگم.
نه... فايده‌اي نداره... مقاومت بي‌فايده است...تسليم... آقا منم از اين به بعد دوم خردادي و سمپات معين. اوكي؟

مادر فرشته ها

"زن به شیشه ها کوبید، یک بار، سه بار ، ده بار . و صدای شیشه ها که خرد میشد و به زمین می ریخت ، نفس همه رو بند آورده بود. خونی که بیرون می پاشید مادرم رو وحشت زده فرستاد توی اتاق. من اینقدر ایستادم تا النگو های نازک طلای زن ، سرخ سرخ شد. فرشته ها فقط نگاه میکردن. مثل من و بچه های کوچه. و زبونشون بند اومده بود. وقتی نه شیشه ای موند و نه توانی برای شکستن ،" زن دیوه" دستهاش رو بلند کرد مچ های خونیش رو به مرد نشون داد و در حالیکه می لرزید رفت توی خونه. صدای صلوات کوچه رو پر کرد. و مرد خجالت زده با آب ، خون جلوی درو خرده های شیشه رو شست."
شرح کامل اين خاطره جذاب از بابونه را در اينجا بخوانيد.
من که خيلي از اين کارها کردم. يک بار براي ادب کردن داداش بزرگم سي چهل تا ديازپام خوردم و اگه زود مادرم نفميده بود الان خدمتتون نبودم. ده سال هم نداشتم!

 
 

منو اصلی

خانه
بايگانی
براده‌ها
درباره نويسنده
دبش
لينک دبش
تماس
 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35