![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
اینم وبلاگ یک جوان حزب اللهیِ به شدت ولایت مدار که پاتوق مطالبش یا بازتابه یا شریف نیوز. همشهری،همدوره ای دبیرستان و دوستِ نه چندان خوش یمنِ من (که هرجا رییس میشه اول کارش اینه که منو بیکار کنه!) اخیرا هم که پستهای مهمتری داره میگیره...!
نمرديم و واحد سنجش بعضي چيزها رو هم از روزنامه ياد گرفتيم!
![]()
نه بابا فکر می کنم این قصه ای که رضا و داریوش راه انداختند سرش خیلی دراز باشه! به هر تقدیر خوشحالم که بهانه ای شده که اهل وبلاگستان درباره خود موضوع (ابتذال و تعیین تکلیف و احساس مرجعیت و...) اظعار نظر کنند. این مهمه و نه ما دو سه تا وبلاگنویس پیرپاتال و دوستی ها و دشمنی های بعضا حقیرمان!
در این رابطه:
مشکل مفاهمه از عنکبوت
+ و + و + از مجید زهری
بعضي از دوستان فكر ميكنند تمام هويت من همان دبش است، در نتيجه به جاي لينك دادن به وبلاگ "باران در دهان نيمه باز" به صفحه اول سايت دبش لينك ميدهند و با خوشان لابد ميگويند "خب هر كي بره دبش محمود رو هم ميبينه ديگه"
ولي اينطور نيست به چند دليل:
اول اينكه، بنا به تعريف(!) چند كلمهاي از آخرين يادداشتِ من در صفحه اولِ دبش حك ميشود و با كليك روي آن، خواننده به همان يادداشت و بخش تازهها دسترسي خواهد داشت؛ اين در حاليه كه بخش "برادهها" فقط از طريق مراجعه به صفحه اول وبلاگ من قابل دسترسيه.
دوم اينكه، بنده با هر پستِ جديد پينگ ميشم و در نتيجه در بلاگ چرخان دوستان ميام بالاتر و معلوم ميشه كِي مطلب جديد نوشتهام.
سوم اونكه... بابا منم آدمم ديگه! كاري نكنين كه عقدهاي بشم و مجبور بشم براي توجه به اسمم و مشهور شدن...
بگذريم!
برام خيلي جالب بود كه اين ماجراي اخيري كه رضاي خوابگرد پيش آورد، اينقدر در فضاي وبلاگستان طنين پيدا كرده. بعضي از واكنشها رو اخيرا پيدا كردم (و بعضي ها رو هم طبيعتا هنوز پيدا نكردهم!) مثل اين يادداشتِ دكتر گوشزد رو كه اتفاقي ديدم. كامنتهاش هم خيلي خوندنيه. به خصوص اين از هاله:"... راستاش حوصلهام نیامد تمام مطلب عذرخواهی ایشان رو بخونم فقط همین که عنواناش، و همان استفاده از 'ولی' در تیتر مطلب، عذرخواهی را در جا باطل کرده به نظر من."

ليلا خالد است جانم. ليلا خالد!
در مدتی که بخش کامنتهایمان خراب بود، هر بار از خواننده ها می خواستم که اگر نظری دارند از طریق بخش تماس با ما به صورت ای میل بفرستند. اخیرا متوجه شدم که مدتیست این بخش کار نمی کنه. آخرین نامه ای که من از طریق بخش تماس با ما گرفته ام مربوط به دهم مارس 2006 است (حدود نیمه های اسفند 85). در نتیجه اگر بعد از این تاریخ از بخش تماس با ما برای "محمود فرجامی" یا "مدیر سایت" نامه ای فرستاده اید، بدانید که با عرض شرمندگی نرسیده. لطفا دوباره بفرستید.
ضمنا من به همه نامه ها جواب می دم. اگر نامه ای برام فرستاده اید و جواب داده نشده، پس نرسیده. ای میل من اینه:m_farjami در یاهو دات کام.
راستی یادم رفته بود بگم که اگه می بینید، بخش تازه ها (یا همون لینکدونی خودمون!) جدیدا جون گرفته به خاطر اینکه من و جعفر محمدی و آرش موسوی هر سه با هم لینک هاشو می ذاریم.
اگه کسی خواست که لینکشو در این قسمت (که مستقیما تو 7 تا وبلاگ درج می شه)بذاریم، از طریق ای میل خبرمون کنه.
حالا که رفتم تو مایه اخلاقیات(!) بد نیست یه بار دیگه هم بگم که لوگوی دبش کار آرمان انزان پوره که افتخاری کار کرد.
اين کامنت را يک نفر براي خوابگرد گذاشته. صرفنظر از مرافعه ما و اينکه له يا عليه کيست، خيلي خوشم آمد و رويم تاثير گذاشت:
"چرا بايد دايره نوشتن را اينقدر تنگ کنيم و به قلم افسار بزنيم که معنويت از سر و رويش ببارد؟ اصلن خوابگرد عزيز چطور به خودش اجازه میدهد که دنيای مجازی را با تعريفهای خودش محدود کند. آقای خوابگرد عزيز خواهش میکنم کمی فکر کنيد و اجازه دهيد(که البته دست شما نيست!) هرکه هر چه دل تنگش می خواهد بگويد و بجويد از دنيای خودش. بگذاريد همه خودشان باشند و ببينيم تا کجا رفته ايم. قصه شما قصه موسی و چوپان است که با خداوندگار مجازی به گفتگو نشسته بود. موسای عزيز خواهش میکنم چوپانها را اگر درک نمیکنی به حال خودشان رهايشان کن. من هم حالم از معنويتی که تو از آن حرف میزنی به هم میخورد. خودداریهای عارفانه و سالکانه و زندگی که بوی عفن عرفانش تا کيلومترها میرود. معنويت من بوی سيب و قهوه و دود سيگار همين بچههای سانتی مانتال کوچه بازار است که فلانی را ديدهاند و فلان را باختهاند. تا کی میخواهی درسمان بدهی آقای موسای عزيز؟ چرا خود بودن و هرچه که دوست داريم باشيم را اينقدر به بوته نقد میسپاريد؟ گاهی ابتذالاش میخوانيد گاهی چرت و پرتاش؟ آقايان راه آبادی را اگر بلديد و به آبادی رسيديد ما همين کنار جاده حال میکنيم و از خير آبادی میگذريم. من با همين ناآبادانی کنار جاده حال میکنم آقا! آبادانی و معنويت از آن شما."

صاحب عكس فوق (كه از وبلاگ بيلي و من كش رفته شده)مولانا مهدي جامي -دامت وبلاگه- است.
با كسب اجازه از محضر مرجع تقليد بزرگ وبلاگستان، به اطلاع نامبرده ميرساند، تيريپشان جوادي به نظر ميرسد!
خواهشمند است يا اين طرف را دراز فرماييد، يا آن طرف را كوتاه!