![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
جدي جدي مثل اين اينكه دارم مشهديگرا ميشم! اشتباه نكنين منظورم ماجراي مقاله "دردفاع از انصاف و نه قاليباف!" نيست. اون كه اصلا حمايت از قاليباف نبود (اگه براي حمايت و لف و ليس هاي مربوطه بود كه مشنگ نبودم صراحتا تو مقاله بنويسم به قاليباف راي نميدم)
منظورم برنامه جديد صداي دبشه. گفتگو كه با داريوش محمدپور، يه مشهدي تيره (از لهجش مشخصه). ترانه شهرخداي عصار كه در مورد شهر مشهده. معرفي كتابهاي سيدآبادي كه يه جورايي مشهديه (در اصل سبزوار). خودم هم كه مشهديم. از شماره بعد هم كه قراره مهدي جامي برنامه داشته باشه... .
راستي اين شماره چطور شده؟
از چهلم تو كه برميگشتيم، چند روزي مونده بود انگار به نوروز و قطار براي نماز ايستاده بود. آمدم پايين سيگاري بكشم كه ديدم نم باران ميزنه هوا. پريدم سهراب را آوردم تا مبادا از اين حال محروم باشه. اصلا اگه نميآوردمش تا دستش رو دراز كنه براي گرفتن بارون، عذاب وجدان ميگرفتم. من برم تو بارون حال كنم و پسرم تو كوپه باشه؟
بعد يهدفعه انگار كشف كردم كه چرا هرچي به بهار نزديكتر ميشيم و هوا بهتر، حال پدر بدتر ميشه...
واي، نميدوني هواي بهاري اين سال لعنتي چه كِشي مياد.
نميدوني آقاجان و مامان چقدر شكسته شدهاند.
بهار لعنتي...
سلام
این چند روزی که گذشت (بلکه هم چند هفته، فرق چندانی نمیکنه!) مثل... روی این دبش عزیز کار کردم. البته سوء تفاهم نشه منظورم کارهای فنّیه! (ای بابا، باز که داره بیشتر سوتفاهم میشه!!)
بیشتر از یک هفته است که دارم روی یه برنامه صوتی کار میکنم و حاصل چند روز علافی و چند شب بیکاری شده یه برنامه نیمساعتهی صوتی، که خیلی هم آماتوریه اما حتما نسخههای بعدیش بهتر خواهند بود.
مسایل تکنیکی مربوط به قرار گرفتن این برنامه روی دبش رو هم با آرمان انزانپور حل کردیم و به میمنت و سلامتی "صدای دبش" راه افتاد. (اصطلاح "رادیو" رو بهکار نمیبرم که مبادا زبونم لال یه وقت پا توکفش صدا و سیما کرده باشم!) یه سری مشکلات کوچولو هم به خاطر تغییر سرور پیش اومده بود که اونا رو هم برطرف کردیم و الآن دبش شده ماه!
ضمنا دیزاین وبلاگ خودم رو هم دارم عوض میکنم. آرمان جدّ کرده که زمینه رو تیره بگیریم و قلم سفید باشه و میگه جالب میشه. من که به سفیدنویسی بدبینام اما اون که یه گرافیست و دیزاینر مقبولیه میگه خوب میشه.
حتما لطف کنید و در مورد اولین برنامه صدای دبش نظر بدین. حالا یا از طریق ای میل و یا از طریق کامنت فرق چندان نداره. (تلفن که نور علی نوره!)
برنامه پرتپق اما خودمونیایه و قراره از این به بعد پنجشنبه به پنج شنبه، برنامه جدید آپلود بشه.
عکس های اولین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس همدان (البته طبیعتا اون عکس هایی مقصوده که با دوربین من گرفته شده) رو آماده کردم و می خواستم بذارم رو سایت که دیدم چیز جالبی از کار در نمیاد. آقا هر کی طالبه کامنتی چیزی بذاره، ببینم چند نفر می شین، بعد یه فکر اساسی بکنم. بعدا نگین نگفتی ها!
البته حیفم اومد شما رو از لذت دیدن این عکس و خودم رو از پز مربوطه محروم کنم!

اصلا می تونید حدس بزنید این آقایی که یه گوشکوب دستش گرفته کیه؟ می تونید باور کنید که این بنده خدا یکی از نظریه پردازان و منتقدین حوزه آی تی مملکته؟
به خدا این یه عکس واقعی از محمد اروج زاده است: مدیر ایتنا و صاحب دنیای ارتباطات و کامپیوتر!