![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||

بابا محمود ( پرتره تمام قد محمود فرجامی، تکنیک مداد سیاه روی کاغذ خط دار 10*15 cm) ،اثر نقاش معاصر سهراب فرجامی (1382- )
- یک اثر حیرت انگیز، به راستی حیرت انگیز...
کریزی اسهول، منتقد هنری مجله مد
- چشمهایش... چشمهایش!
کوچک علوی
- این است پایان دنیا و تاریخ شنگولیسم...
فرهاد مرادپور
- قربون چشمای شهلای بچه برم الهی...
مادر محمود فرجامی
- تجسم حقارت ها و عقده های فروخفته نسلی که بودنش، نوشتنش و خندیدنش به عفن جلفی و بی سوادی آلوده است. که من نیستم، ارزانی خوشان باد که اگرم مشت به تخمان چشمم زنند دندان به پای سگ نمی برم.
انگلیس، حومه لندن، قصر ساسکس، ا.گ. صاحاب فروغ فرخ زاد
- هیچکس تا به حال بهتر از این نتوانسته عمق تفکرات خوشحالانه و شنگولانه محمود را به نمایش بگذارد و از این پس هم نخواهد توانست.
مادر سهراب فرجامی
- این چنین شیری خدا هم نافرید!
عبدالکریم دباغ
- خفه شو کافر!... اصلا همه تون خفه شید...
مج مجی، هنرمند مسلمان و بابای بچه های آسمان
- ببخشین ها... می خاستم بپرسم شما چه ژلی زدین که اینقدر باحال موهاتون سیخ وایساده؟ من که آتیش گرفتم ولی موهام سیخ نشد.
ملیکا... 13 ساله، از زیر اتو
- عرضیات وجودی و ماهوی این موجود گویی که در این برگه ذی حیات تناسخ یافته... و اگر نبود عقاید مشعشع حاج ملا هادی سبزکاری رضوان الله تعالی علیه که انتقال اعراض را محال می دانست، ای بسا که همین را محمود فرجامی گرفته، پرونده دیگری بارش می کردیم
میر عبدالله، سردبیر خردکامه
- ئه... ئی که مویُم!
محمود فرجامی
اگر کمی بیش از تفنن به طنز مشغولید و امسال هم گذارتان به نمایشگاه کتاب می افتد، توصیه می کنم این چند کتابی که در زیر معرفی کرده ام را بخرید. چون اصولا کتاب در حوزه طنزپژوهی چندان تالیف هم نمی شود چه برسد به رسیدن به مرحله انتشار، که مثل خط پایان دو ماراتن، از هر صد تا آدمی که از خط آغاز شروع کرده اند، یکی دو نفر بیشتر به آنجا نمی رسند. به خصوص در این دو سه ساله اخیر که خط نگه دارهای باحالی هم نصیبمان شده!
تمام کتاب هایی که معرفی کرده ام، بعد از انقلاب و در جمهوری اسلامی منتشر شده اند؛ هر چند که از آخرین چاپ بعضی ها سال ها گذشته و تقریبا نایاب هستند. با این حال انتشارات آنها را معرفی کرده ام تا اگر چاپ مجدد شده بودند و یا ته انبارها مانده بودند، بتوان راحتتر یافتشان. اسم این کتاب ها برای آنهایی که فقط حوصله شنیدن سرخط اخبار را دارند: برداشت آخر (+بیست سال با طنز، رویا صدر)؛ تاریخ طنز در ادبیات فارسی (حسن جوادی) ؛ چشم انداز تاریخی هجو (عزیز الله کاسب)؛ خنده سازان و خنده پردازان (+گفتار طرب انگیز، عمران صلاحی)؛ دخوی نابغه (ولی الله درودیان)؛ روزنامه توفیق و کاکا توفیق (فریده توفیق)؛ طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب (مرتضی فرجیان)؛ کوشی در طنز ایران (ابراهیم نبوی)؛ کتاب طنز(از سوی حوزه هنری)؛ طنزپردازان (گل آقا) و نشانه شناسی مطایبه(احمد اخوت).
و اینک مشروح اخبار!
------
پی افزود:
1- نادر جدیدی تذکر داده که طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب، سه جلده نه دو جلد. حق با اوست هر چند که من همچنان روی حرفم هستم چون دو جلدش را دارم!
2- یادم رفته بود توصیه کنم که اگر غرفه انتشارات "شباویز" را پیدا کردید حتما کتاب "خنده" اثر هانری برگسون ترجمه دکتر عباس باقری را بخرید. این کتاب تقریبا نایاب است و تا آنجا که من کتابفروشی های تهران را شخم زده ام، فقط در ته انبار خود این انتشاراتی می توان آن را یافت. به نظر من اهمیت خواندن این کتاب کوچک برای یک طنزنویس یا طنزپژوه در حد اهمیت مطالعه تاملات دکارت برای یک دانشجوی فلسفه است. نگران قیمتش هم نباشید، فقط 800 تومان است.
برداشت آخر، رؤيا صدر
رؤيا صدر يكي از سختكوشترين پژوهندگان طنز و بهويژه طنز مطبوعاتي ايران است. «برداشت آخر» او، به بررسي طنز مطبوعاتي و مطبوعات طنز در دوره تاريخي پس از انقلاب اسلامي ايران تا زمان تدوين نهايي اين اثر، يعني اوايل سال 1384 ميپردازد. صدر پيش از اين، كتاب «بيست سال با طنز» را نيز منتشر كرده بود كه در آن در كنار تعريف طنز و شاخههاي شوخطبعي، ضمن گذري كوتاه بر تاريخ طنز، بررسي طنز معاصر، معرفي آثار طنز در عرصه كتاب و نشر و بررسي رخدادهاي طنز پس از انقلاب، چهرهاي از طنز مطبوعاتي پس از انقلاب را نيز ارائه كرده بود. نگارش اين كتاب در سال78 پايان يافته و در سال 81 منتشر شده بود اما پس از انتشار، صدر ضمن بازنگري در محتواي آن، به طور مستقل به طنز مطبوعاتي پرداخته و حاصل كتاب «برداشت آخر» شده كه از كيفيت و دقتنظر بهتري نسبت به «بيست سال با طنز» برخوردار است. پیشنهاد خود خانم صدر این است که اگر «برداشت آخر» را خریدید، «بیست سال با طنز» را نخرید، ولی پیشنهاد من این است که هر دو را بخرید، صواب است!
اين كتاب 4 فصل دارد كه در فصل اول آن به نشريات تخصصي طنز، در فصل دوم به نشريات غيرطنزي كه در بخشي از آنها ستونها و صفحههاي طنز وجود داشته يا دارد، در فصل سوم به طنز در نشريات محلي و فصل چهارم به طنز در نشريات دانشجويي پرداخته شده است. البته در فهرست كتاب، فصل پنجمي با عنوان «طنز نوشتاري در وبلاگهاي فارسي زبان»، مشتمل بر 4 بخش با عناوين هر يك وجود دارد كه از اين فصل هيچ نشاني به كتاب نيست! (هرچند برخلاف برخي شايعات، اين حذف بدون توضيح، دليل سياسي خاصي نداشته و خانم صدر كتابي درباره طنز وبلاگي نوشته و به ناشر سپرده كه بخشهاي محذوف «برداشت آخر» را با جزئيات بيشتر و بهتري در بر دارد، که البته بعید است این کتاب به نمایشگاه امسال رسیده باشد)
رويا صدر در اين كتاب، علاوه بر معرفي نسبتا كامل نشريات و نويسندگان طنز در اين دوران، به نقد و بررسي كيفيت هر نشريه طنز و صفحات و ستونهاي طنز ساير نشريات پرداخته و در پايان هر بخش، نمونه يا نمونههايي از آن را عينا نقل كرده است. گستردگي مطالعات و بررسيهاي صدر، بهويژه با در نظر گرفتن صعوبت دسترسي محققان به آرشيوهاي خصوصي و عمومي مطبوعات تحسينبرانگيز است و به جامعيت كتاب كمك بسيار كرده است. نثر علمي و بررسيهاي بهدور از حب و بغض و اعمال سليقههاي شخصي، از ديگر نقاط قوت كتاب است كه آن را به مرجعي علمي و قابل اطمينان بدل كرده است. با اين حال، برخي سهلانگاريها در صفحهبندي و عنوانگذاري صفحات كتاب و بهخصوص عدم وجود كتابشناسي و نمايه (ايندكس) در انتهاي كتاب از نقايص جدي چاپ اول برداشت آخر هستند كه اميد است در چاپهاي بعدي برطرف شوند.
مشخصات كتاب: «برداشت آخر: نگاهي به طنز امروز»، رؤيا صدر، انتشارات سخن، چاپ اول، 1384، 445صفحه، 5900تومان.
تاريخ طنز در ادبيات فارسي، دكتر حسن جوادي
توصیه می کنم حتما این کتاب را بخرید، حتی اگر مجبور باشید کرایه برگشتتان را صرف خرید آن کنید! نويسنده اين اثر دانشآموخته ادبيات انگليسي از دانشگاه كمبريج است و در حال حاضر نيز مشغول تدريس ادبيات فارسي در دانشگاه كاليفرنياست و اين كتاب حاصل تتبعات او براي تدريس «تاريخ اجتماعي ايران» بوده كه طي 2 دهه كاملتر شده تا در نهايت به اين صورت درآمده است. اين كتاب در حقيقت مجموعهاي از مقالات گسسته جوادي درباره موضوعات مقولات گوناگون در عرصه طنز است كه قبلا در نشريات به صورت كتابچه و جزوه منتشر شدهاند. از ويژگيهاي بارز اين كتاب، ارائه بسياري از تعاريف، مفاهيم طنز به صورت آكادميك و نيز مقايسه آنها با زبانهاي ديگر- بهويژه انگليسي- است. «تاريخ طنز در ادبيات فارسي» مشتمل بر 11 فصل است كه در آنها، اين موضوعات پرداخته شده است. تعريف و مقايسه طنز، هجو و هزل، شيوههاي مختلف طنز (نظير كوچك كردن، بزرگ كردن، تقليد مضحك، Irony و نقل مستقيم)، طنز و انواع ادبي، رابطه ميان طنز و مذهب، طنز و انتقاد، طنز و انتقاد اجتماعي در ادبيات فارسي پيش از مشروطيت، طنز در مطبوعات، طنزسرايي پس از مشروطيت، زن به عنوان موضوعي براي طنز، طنز در رمان و داستان كوتاه و طنز در نمايشنامههاي فارسي كه البته بر اينها بايد مقدمه كوتاه اول و كتابنامه پر و پيمان فارسي و لاتين آخر كتاب و اعلام آثار و اشخاص را نيز افزود. ويژگي منحصر بهفرد اين كتاب- كه آن را از ساير كتب تحقيقي درباره طنز فارسي متمايز ميكند- كثرت مثالهاي ادبي و شواهد از ميان متون قديمي و معاصر فارسي- انگليسي و بعضا ساير زبانهاست كه بسته به موضوع، در كنار يكديگر ارائه شدهاند و به خواننده وسعت ديد بيشتري ميدهند. ويژگي عدم پيوستگي هر فصل باعث شده تا خواننده بتواند يك يا چند فصل را به طور مستقل و بدون سردرگمي مطالعه كند. در چيدمان اين كتاب نيز كاريكاتورهايي از مجلات قديمي آورده شده است؛ مقالاتي كه در اين كتاب از آنها تشكيل شده در يك سطح قرار ندارند؛ هرچند كه همه آنها از كيفيت قابل قبول برخوردارند و اين كتاب يكي از مراجع مفيد براي پژوهندگان طنز، و بهويژه دانشجويان محسوب ميشود.
مشخصات كتاب: «تاريخ طنز در ادبيات فارسي»، حسن جوادي، انتشارات كاروان، چاپ اول 1384، 380 صفحه،4000 تومان.
چشمانداز تاريخي هجو، عزيزالله كاسب
يكي از معدود كتابهايي كه صرفا درباره «هجو» نوشته شده است «چشمانداز تاريخي هجو» است كه نويسنده در آن، به بررسي زمينههاي طنز و هجا در شعر فارسي پرداخته است. از ميان مقولههايي كه امروزه همگي زير عنوان «طنز» شناخته ميشوند (هجو، هزل، مطايبه، شوخطبعي...) هجو ريشهدارترين آنها در ادبيات رسمي و عاميانه ايران است و ما هم ارادت خاصی به آن داریم! عزيزالله كاسب در 7 فصل اين كتاب از جنبههاي مختلف به بررسي هجو و هجاگويي در ايران پيش از دوره معاصر پرداخته است و علاوه بر ذكر مثالهاي بسيار، پانويسهاي مفصلي را هم براي هر بخش آورده است تا به ارزش تحقيقي كتاب افزوده باشد. ريشهيابي تاريخي اين كتاب در مورد علل و نتايج هجاگويي و نيز برخي هجاهايي كه تاريخي شدند، ارزشمند است؛ مثلا در بخشهايي از كتاب با آوردن اصل هجايي كه زنان و دختران كرماني در هنگام محاصره اين شهر عليه آقامحمدخان قاجار ميخواندند و با كمك از نظرات محققاني چون باستاني پاريزي، نقش ويژه اين تحقير و توهين در فجايعي كه بعدا به دستور اولين شاه قاجار بر مردم كرمان و لطفعليخانزند رفت، روشن ميشود.
در 2 بخش انتهايي اين كتاب مراجع، فهرست اعلام و واژهنامه مفيدي آورده شده. گويا اين كتاب بسيار مفيد، سالهاست كه تجديد چاپ نشده است.
مشخصات كتاب: چشمانداز تاريخي هجو، عزيزالله كاسب، ناشر مؤلف، چاپ دوم 1369، 204 صفحه.
خندهسازان و خندهپردازان، عمران صلاحي
مرحوم عمران صلاحي، يكي از پركارترين پژوهشگران در زمينه طنز ادبيات پارسي بود اما به ندرت كتابي نوشت و بيشتر كتابهايي كه از او منتشر شده است، حاصل كارهاي مطبوعاتي و رسانهاي اوست كه توسط خود او يا ديگران گردآوري شده است. «خندهسازان و خندهپردازان» نيز از همين گروه است و حاصل مقالاتي از صلاحي است كه پيش از آن در نشرياتي چون توفيق، گلآقا، گردون، زيباشناخت و... در فاصله سالهاي 47 تا 81 چاپ شده است. خود صلاحي در مقدمه كوتاه اين كتاب، در مورد 2 اصطلاح «خندهسازان و خندهپردازان» نوشته است: «خندهسازان كساني هستند كه عمدا به طنز پرداختهاند و طنز قصد و غرض آنها بوده است. به عبارت ديگر، طنز را براي طنز نوشتهاند. خندهپردازان، خادمان طنز هستند؛ يعني كساني كه به حفظ و اشاعه لطيفهها پرداخته يا با نظريههاي خود از طنز و طنزآوري دفاع كردهاند».
صلاحي با اين تعريف، به خندهسازان و خندهپردازان در زمينه «نثر» پارسي پرداخته است اما چون كتاب حاصل مجموعهاي ناهمگون از مقالات و يادداشتهاي وي است، چه در شيوه نگارش و بررسي و چه در نحوه نقل نمونهها انسجام چنداني وجود ندارد. با اين حال، با خواندن اين كتاب ميتوان در مورد آثار طنزآميز درخشاني از نويسندگاني نظير عبيد زاكاني، كاشفي و صفي، سجاق اطعمه، جامي، محمود واصفي، سام ميرزا صفوي، آقا جمال خوانساري، مذهب اصفهاني، قاآني، حكيم لعل تبريزي، دهخدا، حبيب نظام افشار، حبيبالله كاشاني، بيبي خانم استرآبادي. اطالعات خوبي به دست آورد و نمونههاي كوتاهي از آثار آنها را خواند. از ويژگيهاي خاص اين كتاب يكي نثر روان و طنزآميز خود عمران صلاحي است و ديگري فصل چهارم آن تحت عنوان «طنز اللغات» كه در آن به معرفي فرهنگهاي طنزآميز فارسي پرداخته شده است. مشهورترين فرهنگ طنزآميز پارسي، «رساله تعريفات» عبيد زاكاني است كه صلاحي ضمن معرفي و نقل بخشهايي از آن، در اين بخش چند كتاب و رساله تعريفي طنزآميز ديگر را نيز معرفي ميكند. اينها عبارتند از ديوان اطعمه (سجاق شيرازي)، ده وصل (ياديوان البسه از نظام قاري)، نصاب نعمت خان عالي، نصاب الرجال (اورنگ شيرازي) و مرآت البلهاء (شريعتمدار تبريزي). اين كتاب مشتمل بر 5 فصل است كه در فصل آخر، بعضي از طنزپردازان معاصر، نظير فرات و توللي نيز اشاره شده است. اين كتاب هم فاقد نمايه است.
مشخصات كتاب: خندهسازان و خندهپردازان، عمران صلاحي، نشريه علمي، چاپ اول 1382، 342صفحه، 2850تومان.
دخوي نابغه، وليالله دروديان
علياكبر دهخدا يكي از بزرگترين طنزپرداران ايران است كه در دوران انقلاب مشروطيت تا كودتاي سال 1299 شمسي بهترين مقالات طنزآميز را در نشريات آن زمان منتشر ميكرد. تسلط بينظير او بر انواع نثر و نظم ادبيات پارسي و همچنين فرهنگ فولكلور مردم ايران به همراه ذوق سرشار وي باعث شده است تا بهترين نمونههاي طنز مطبوعاتي ايران، قلم دهخدا و عموما با امضاي «دخو» در اين دوران نوشته و به چاپ برسند. «دخوي نابغه» شامل مجموعه نوشتارهايي درباره علياكبر دهخدا از نويسندگان مختلف است كه پيش از آن در مجلات و كتابهاي گوناگون منتشر شدهاند.
آنگونه كه از عنوان اين كتاب برميآيد، وجه طنزنويسي دهخدا موضوع «دخوي نابغه» است اما برخي از آثاري كه در اين مجموعه گردآوري شدهاند، چندان به دهخداي طنزپرداز و طنز دهخدا مربوط نيستند، سهل است كه در بعضي از اين مقالات و گفتوگوهاي بلند، فقط در حد چند سطر و آن هم به طور جانبي به وجه طنزنويسي دهخدا اشاره شده است. با وجود اين، حدود ثلث محتواي اين كتاب به بررسي طنزهاي دهخدا و دهخداي طنزنويس اختصاص يافته كه به نوبه خود غنيمت است (به خصوص مقالاتي چون «دخوي» غلامحسين يوسفي و «دهخدا و طنز سياسي» محمود عنايت) و از ساير مطالب ميتوان در جهت شناخت بهتر دهخدا و نيز تاريخ مشروطه بهره برد.
گزيده كتابشناسي آخر كتاب و همچنين تصاوير و دستخطهايي از دهخدا- كه پس از آن آمدهاند- به غنايم اين مجموعه افزودهاند. ويراستاري دقيق و كيفيت چاپ مناسب نيز از ديگر خصوصيات مثبت دخوي نابغه است.
مشخصات كتاب: دخوي نابغه (گزيده مقالهها درباره علامه علي اكبر دهخدا)، وليالله دروديان، انتشارات گلآقا، چاپ دوم 1384 (چاپ اول 1378)، 316 صفحه، 3000تومان.
روزنامه توفيق و كاكا توفيق، دكتر فريده توفيق
روزنامه توفيق، ديرپاترين و تأثيرگذارترين نشريه طنز ايران است. سابقه انتشار اين روزنامه (كه در حقيقت هيچگاه به صورت روزانه منتشر نشده اما همواره با عنوان «روزنامه توفيق» ناميده ميشد) به نيمقرن ميرسد كه از زمان تأسيس آن در سال 1301 خورشيدي تا تعطيلي كامل آن در سال 1351 را شامل ميشود. اين نشريه طي اين دوران به صورت منظم منتشر نميشد اما دستكم در 14-13 سال آخر عمر آن و پس از آنكه برادران توفيق اداره آن را به دست گرفتند، به سرعت رشد كمي و كيفي كرد و به يك مكتب براي پرورش نسلي از طنزنويسان و خوشذوق و جوان بدل شد. دكتر فريده توفيق- خواهر برادران توفيق كه از نزديك با اين نشريه آشنايي و همكاري داشته است- در كتاب «روزنامه توفيق» خاطرات و مطالبي از دوران پرفراز و نشيب انتشار اين نشريه مشهور را مكتوب كرده است.
اين كتاب در عين آنكه ميتواند براي شناخت اثرگذارترين نشريه طنز ايران مفيد باشد اما تحت تأثير شيفتگي شديد نويسنده نسبت به مجله توفيق و وابستگي وي با گردانندگان آن، از حد يك نوشتار بلند تمجيدي فراتر نميرود و نقد و بررسي بيطرفانهاي از نويسنده يا به قلم ديگران در اين كتاب به چشم نميخورد. گذشته از اين، هيچ انسجام موضوعي و ترتيب تاريخياي در محتواي اين كتاب به چشم نميخورد كه اينها از كارآمدي آن براي پژوهشگران به شدت ميكاهد (اين كتاب هم فاقد هرگونه نمايهاي است).
مشخصات كتاب: «روزنامه توفيق و كاكا توفيق»، فريده توفيق، نشر آبي، چاپ دوم 1384 (چاپ اول 1383)، 308 صفحه، 4000 تومان.
طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب، مرتضي فرجيان و محمدباقر نجفزاده
البته خیلی بعید می دانم این کتاب را بتوانید در نمایشگاه پیدا کنید، اما پی اش را بگیرید بد نیست. در اين كتاب 2جلدي، بسياري از نويسندگان و شاعراني كه به طور حرفهاي يا تفنني در فاصله زماني بين 2 انقلاب بزرگ ايران طنزنويسي كردهاند، با ذكر چند نمونه معرفي شدهاند.
تعدد نامها در اين مجموعه بسيار زياد است (نزديك به 150نفر) و بعضي از طنزنويساني كه شرح حال و آثاري از آنها ذكر شده، صرفا با يك مجله و آن هم با نام مستعار همكاري داشتهاند؛ به طوري كه حتي براي مؤلفان اين كتاب نيز نام واقعيشان به دست نيامده است. احتمالا پشتوانه اصلي اين كتاب، سوابق كاري فراوان مرتضي فرجيان در نشريات طنز ايران، پس و پيش از انقلاب بوده است. مرحوم فرجيان سالها همكار ثابت و رئيس جلسات هفتگي مجله توفيق در پيش از انقلاب و نيز سردبير رئيس هيأت تحريريه مجلاتي چون «خورجين» و «گل آقا» پس از انقلاب بود و از اين رو، با بسياري از طنزنويسان مشهور و نامشهور و قلم آنها آشنايي دارد.
«طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب» براي آشنايي عمومي با طنزنويسان ايران مفيد است اما متأسفانه در معرفي هر يك از اشخاص، كار تأليفي چنداني صورت نگرفته و به نقل بريده يا متن كاملي كه خود آن طنزنويس زماني درباره خود نوشته يا ديگران درباره وي نوشتهاند، بسنده شده است كه همين به يكدستي كتاب شديدا لطمه زده است. هرچند كه جا داشت علاوه بر اين، مؤلفان با دادن اطلاعات انتقادي بيشتر در مورد قلم طنز هر طنزنويس (يا دستكم نويسندگان و شاعران مشهورتر) بر غناي اين مجموعه بيفزايند. اما با تمام اوصاف، اين مجموعه در نوع خود تاكنون كاملترين اثري بوده كه براي معرفي طنزنويسان ايران به چاپ رسيده ولي تقريبا نقل كليه آثار از منابع دست اول- به همراه نقل دقيق منبع- صورت گرفته ولي تاكنون اين مجموعه ارزشمند بهعنوان يكي از منابع مهم بسياري از آثار تأليفي درباره طنز بارها مورد استفاده و استناد قرار گرفته است.
مشخصات كتاب: طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب (جلد يك و جلد 2)، مرتضي فرجيان- محمدباقر نجفزاده بار فروش، چاپ اول 1370- چاپ و نشر بنياد.
طنزپردازان معاصر (مجموعه)
شما که قاعدتا سری به غرفه گل آقا می زنید، چند کتاب جیبی تحت عنوان طنزپردازان معاصر، را بخرید. در هر كدام از اين مجلدها، به زندگينامه و آثار يكي از طنزپردازان معاصر پرداخته شده است. تا به حال 5 جلد از اين مجموعه منتشر شده است كه هر يك به ترتيب به شادروانان ابوتراب جلي، ابوالقاسم حالت، محمدعلي گويا، مرتضي فرجيان و كيومرث صابري فومني اختصاص يافته است و ممکن است امسال جلد ششم که درباره عمران صلاحی است هم به قبلی ها اضافه شده باشد. اتكاي بيش از حد به مجلات گل آقا- بهعنوان منبع و نيز وجود بعضي مطالب زائد (مثلا آگهيهاي تسليت در سوگ طنزپرداز از مقامات كشوري و لشكري تا رئيس فلان اداره يك شهرستان!)- ضعف بزرگ اين مجموعه است كه هر يك از مجلدات را صرفا تا حد چند نمونه كار چاپ شده از يك طنزپرداز در گل آقا تنزل ميدهد. هرچند كه جلد پنجم- به قلم صدر و درباره مرحوم صابري- از كيفيت محتوايي بسيار بهتري برخوردار است.
مشخصات كتاب: جلد اول: ابوتراب جلي، ريتا اصغرپور، انتشارات گلآقا، چاپ اول 1382، 8صفحه، 500تومان...
جلد پنجم: كيومرث صابري فومني و گلآقا، رؤيا صدر، انتشارات گلآقا، چاپ اول 1384، 95صفحه، 900تومان.
كاوشي در طنز ايران؛ سيد ابراهيم نبوي
کل¬کل های گاه و بیگاه ما با جناب داور هیچ ارتباطی با جایگاه ارزشمند آن جناب در طنز معاصر ایران ندارد! نبوی یک پژوهشگر ارزشمند در حوزه طنز است که متاسفانه این وجهه او آنچنان که شاید شناخته شده نیست. شنیده ام که دیگر به کتاب های نبوی اجازه تجدید چاپ نمی دهند، اما امیدوارم "کاوشی در طنز" مشمول این ماجرا نشده باشد. تاكنون 2 جلد از مجموعه «كاوشي در طنز ايران» منتشر شده است، در جلد اول، نبوي به معرفي طنزنويسان معاصر (100سال اخير) ايران پرداخته است؛ به اين صورت كه در هر فصل، پس از ذكر بيوگرافي و معرفي يك طنزنويس، بررسي و نقد كوتاهي از شيوه نويسندگي او، به قلم نبوي نوشته شده و سپس چند نمونه از نوشتههاي آن طنزنويس نقل شده است. جلد اول اين مجموعه- بهرغم شلختگيها و بيدقتيهاي موجود كه احتمالا حاصل شتابزدگي مؤلف است- باز هم يكي از بهترين آثار براي آشنايي اجمالي با بسياري از طنزنويسان معاصر است؛ خاصه آنكه نبوي، علاوه بر مطالعه اكثر يا تمام آثار هر طنزنويس، با بسياري از ايشان سالها همكار و همنشين بوده و گفتوگوهاي خصوصي و تخصصياي با آنها داشته است. با اين حال- چه در نقد و بررسيها و چه در انتخاب طنزنويسان - كار نبوي در اين كتاب بر پايه ذوق و سليقه شخصي است و اين از ارزش كتاب ميكاهد.
جلد دوم كاوشي در طنز ايران، اما از دقت و اعتبار بيشتري برخوردار است؛ نبوي اين جلد را به متون طنز كهن پارسي طنزنويسان متأخر اختصاص داده و البته تا دوران مشروطيت پيش آمده است. معرفيها در اين كتاب نسبت به جلد پيشين كاملترند و ميزان نقل نمونه آثار نيز بيشتر و حتي در بعضي موارد (همچون معرفي بيبي خانم استرآبادي)- كه آثار طنزنويسان به خاطر برخي مسائل در بازار رسمي كتاب اجازه نشر ندارند- نبوي كوشيده است تا با نقل حداكثري از آثار، تا حدي اين خلأ را نيز جبران كند. در اين كتاب، بعضي نويسندگان و اديباني كه گاه و به طور جنبي هجو و هزل سرودهاند نيز معرفي و بررسي شدهاند؛ از جمله سنايي غزنوي، سوزني سمرقندي و سعدي كه در بعضي مواقع معرفي آنها به تطويل بيمورد سخن انجاميده و اين به يكدستي كتاب لطمه زده است. به عنوان مثال بهجاي معرفي سوزني سمرقندي، سرگذشت 30 تن از سلاطين و حاكمان ايران و مردان بزرگ معاصر وي از روي مرجعي ديگر رونويسي شدهاند كه با توجه به موضوع كتاب، بيمورد و ملالآور مينمايد اما در مقابل نوشتار ارزشمند نبوي در معرفي طنزسرايان اصفهاني و مكتب اصفهان خواندني است. هر دو جلد موجود فايده نمايه و كتابشناسي هستند.
آنطور که شنیده ام ابراهيم نبوي الان چند جلد ديگر از مجموعه كاوشي در طنز ايران را در دست نگارش دارد كه يكي درباره مكتب توفيق و يكي ديگر درباره ساير طنزنويسان معاصر است. شخصا امیدوارم نبوی در کنار فعالیت های سیاسی کم فایده اش، بیشتر به اتمام این مجموعه بپردازد. اگر این کار را بکند من هم در عوض حاضرم که قول بدهم در همه انتخابات ها شرکت کنم!
مشخصات كتاب: كاوشي در طنز ايران (1)، ابراهيم نبوي، جامعه ايرانيان، چاپ سوم 1378 (چاپ اول 1379)، 468صفحه، 1500تومان.
كاوشي در طنز ايران(2)، ابراهيم نبوي، جامعه ايرانيان، چاپ اول1380، 518 صفحه، 2500تومان.
كتاب طنز (حوزه هنری)
از سال 1383 تاكنون در اواخر هر سال، «دفتر طنز»- وابسته به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي- كتابي به نام «كتاب طنز» منتشر ميكند كه تفاوت عنوان هر كدام با ديگري، تنها در شمارهاي است كه از يك شروع شده و تاكنون - زمان نگارش اين نوشتار- به 3 رسيده است. در هر يك از اين كتابها، مقالات و يادداشتهايي درباره طنز يا طنزنويسان، به قلم نويسندگان گوناگون منتشر ميشود. بعضا آثار تأليفي يا ترجمهاي مستقل طنز نيز در كتاب طنز چاپ ميشوند اما غلبه با مقالات يا گفتوگوها «درباره طنز» است.
صفحهآرايي هر كدام از اين كتابها شبيه مجلات است ولي در حقيقت هر كدام يك كتاب هستند. اهميت اين موضوع در نحوه توزيع است كه به اين ترتيب، توزيع آنها در حوزه توزيع كتاب و نه توزيع مطبوعات قرار ميگيرد. همين امر و عدم توجه و پيگيري مطلوب توزيع اين مجموعه، بسياري از علاقهمندان را از دسترسي به آنها محروم كرده است. بيشتر نويسندگان و مترجماني كه آثار آنها «كتاب طنز» را تشكيل ميدهند از نامآوران عرصه طنز معاصر ايران هستند.
مشخصات كتاب: كتاب طنز(1) به اهتمام سيد عبدالجواد موسوي، انتشارات سوره مهر، چاپ اول 1384، 183 صفحه، 2000تومان
كتاب طنز (2) به اهتمام سيد عبدالجواد موسوي، انتشارات سوره مهر، چاپ اول 1384، 229صفحه، 2600تومان
كتاب طنز (3) به اهتمام سيد عبدالجواد موسوي، انتشارات سوره مهر، چاپ اول 1385، 171 صفحه، 2000تومان
گفتار طربانگيز، عمران صلاحي
شیرین نویسی، یکی از بارزترین خصوصیات مرحوم صلاحی است. تاكنون در مقالات و كتابهاي گوناگوني به طنز سعدي پرداخته شده است اما گفتار طربانگيز صلاحي- كه با كاريكاتورهاي غلامعلي لطيفي، طربانگيزتر شده است- شيرينترين آنهاست. اين كتاب حاصل برخي برنامههاي راديويي مرحوم صلاحي و نيز مقالات او درباره طنز در بوستان و گلستان است و همچون هميشه نشر شيرين و طنزآميز خود صلاحي هم در آن موج ميزند. صلاحي ابتدا طنز در بوستان و سپس به طور مفصلتر طنز در گلستان سعدي را مورد بررسي قرار داده است. مطالب اين كتاب كاملا بههم پيوستهاند و در هر بخش، مطالب و نكات طنزآميز در يك باب نقل و مورد بررسي قرار گرفته و سپس به باب بعدي وارد شده است. صلاحي ضمن نشان دادن ظرايف نثر و نظم سعدي در زمينه طنز و شوخطبعي خود نيز خوشذوقي فراوان كرده؛ تا آنجا كه علاوه بر ارزشهاي پژوهشي «درباره طنز» اين كتاب كوچك، بهعنوان يك اثر مستقل طنز ميتواند ارزيابي شود.
مشخصات كتاب: گفتار طربانگيز (طنز سعدي در گلستان و بوستان)، عمران صلاحي، انتشارات گلآقا، چاپ اول 1385، 95صفحه، 1800تومان
از آنجائیکه هر چیزی فاخرش خوب است و طی سالهای اخیر، گرایش به سوی "طنز فاخر" شدیدا رواج یافته است؛ بنا به خواهش برخی از احباب بر آن شدیم که با تفسیر و توضیح بیشتر درباره طنز فاخر و بابهای گوناگونِ آن، در این راه مقدس گامی چند برداشته باشیم.
فاخر: فخرکننده، خوب، نازنین، دوست داشتنی، بی آزار، مجلل.
طنز فاخر: طنزی که در آن به کسی یا چیزی گیر داده نشود و از کلمات جلف و افعال شکسته استفاده نشود و به ترانه های غیرانقلابی اشاره نکند و مطلقا به مسائل جنسی اشاره نکند و از کلمات مطنطن استفاده کند و به مسایل بزرگ بشری و ملی بپردازد و برای جمیع مردمان، از کودک چهارساله تا پیر هشتاد ساله آموزنده باشد.
تفاخر: به ظهور رساندنِ طنز فاخر، عرضه طنز فاخر در حضور بزرگان و "مرحبا" شنیدن و مفتخر شدن.
مفاخره: به اشتراک گذاشتن طنز فاخر، شرکت در جشنوارهها و در مورد موضوعات فخیر، طنز نوشتن و جایزه گرفتن و بچه خوبی بودن.
مفخور: کسی یا چیزی که سوژه طنز فاخر قرار گرفته باشد، از قبیل: مترو و مالیات.
متفخّر: آنکه بسیار طنز فاخر در همیان و آستین و پاچه دارد.
مِفخَر: اسم آلتِ طنز فاخر. کلمات مودبانه و خوش وزنی که اساس یک طنز فاخر را تشکیل می دهند، مثل "به نظر حقیر اینطور میرسد که..."، "جسارتا معروض شود که..."، " محتمل است که..."و "... می باشد!"
مفخار: محل طنز فاخر. جشنواره، همایش، محضر بزرگان.
استفخار: طلب طنز فاخر کردن. بودجه دادن و جشنواره راه انداختن و فراخوان طنز فاخر دادن و برنده معین کردن و جایزه دادن و خوشحال بودن.
مُستفخِر: آنکه چون طلب استفخار شِنَوَد، طنز فاخر نویسد و فرستد و برنده شود و سکه گیرد.
فخارت: میزان فاخر بودن. نمره مودب بودن و بی ضرر بودن و همه را راضی نگه داشتن.
طنز فخیر: طنز بسیار فاخر. طنزی که از شدت فخارت، به جای خنده بر لب، اشک در چشم آورد. مداحی.
فَخّار: طنزپردازی که از شدت تولید طنز فاخر و نخوردن اوآراس، عن قریب ریق رحمت را سر خواهد کشید.
تفخیر: فاخر دانستن. لطف کردن و طنزی را فاخر لقب دادن. لبخند ملیح زدن و آفرین گفتن.
فخراء: جمع طنزپردازان فاخر که معمولا در جشنواره ها و محضر بزرگان دور هم جمع می شوند، به همدیگر استاد می گویند و در دل، اعضای فامیل همدیگر را استاد می کنند.
انفخار: فاخر شدگی. در مورد طنزی بکار می رود که از فخارت لازم برخوردار نیست و بنا به صلاحدید ممیزانی همچون سردبیران نشریات، دبیران جشنواره، اساتید فن برای چاپ، شرکت در مسابقه و ارائه در محضر بزرگان، با جرح و نعدیلات لازم فاخر می شود.
دوستان و سروران عزیز، ادیبان سرفراز و شاعران والامقام وهچنین روزنامه نگاران فداکار؛
با نهایت افتخار، تازه ترین تکنیک روزنامه نگاری را اکنون به شما معرفی میکنم. فن آوری تازه اساتید ایرانی ژورنالیسم، پیوند میان شاعرانگی و روزنامهنگاری: شاعر- ژورنالیسم بر وزن سایبر-ژوررنالیسم. چیزی فراتر از رویا.
ده ضربه که چيزی نيست
بزنيد تا دل آتش گرفته تان خنک شود
دخترک را
دلارام را.که جرمش
و تنها جرمش اين است
که نمی خواهد اسير بماند
نه اسير خانه
نه اسير خانه خدائی که امثال شما باشد
نه اسير نامهربانانی که
به بندگی خدای رحمان مدعی اند
تازه ترین شیوه نوشتن مقالات و تحلیلهای استادانه برای رسیدن به دموکراسی و آزادی بیان. آنجا که ملودرام با تکست درمیآمیزد.
بزنيدش به نام نامی انسان
به نام نامی عشق
به نام نامی زناما
نام از خدای رحمن و رحيم نبريد
که اين ضربه ها
پذيرنده اش را پاک نمی کند
چرا که گناهی نکرده است او
اما بر گناهان شما می افزايد
و بر دردتان از اين ستمرانی
آری. امشب اشکی میریزد، و از سرزمین گهر خیز عشق و خدا و عرفان و شاهدان زیبارو و افکار اهورایی زنی به زندان میرود و مردی ژورنالیسم را از زنجیرهای صد ساله راسیونال با جادوی رمانس رها می کند.
شنبه
وقتی به زندان رفت
انگار دلارام منصورست
همان که دار از نام او بلند آوازه شد
همان حکايت است
و جز اين نيست
قرن هاست که با ما می آيد
اُف بر آنان که شاعرانه نمی اندیشند و نمی نویسند. شاملو آسوده بخواب که تحلیلگران سیاسی ما بیدارند. مرده باد ارسطو و لاجیکش!
درمانده از اداره خويشيم
نسق کشيدن
و ظلم
تنها حربه ای است که برای حکمرانی می ماند
و در اين هنگام
به شاخه ای
که به قفس بيگانگان فرومی بريد
به هياهوئی
و بانگ فغانی
که از آن شاخه بر می خيزد
باورنان می شود که بی لياقتی ها ناديده می ماند و
ظلم ها عفو می شود
باورتان می شود که
می شود هر خواست کرد
در آن هنگامه اسب تاخت و
ظلم را با چاشنی تهدبد بيگانه زينت بست و
به حساب دفاع از وطن و مصلحت مردم گذاشت
اما ديری است
اين ورد هم بی اثرست
و دلی را نمی گشايد
مگر سادگانی که روز به روز تعدادشان کمتر می شوددلارام مگر چه کرده است
جز آن که از نره معذور عذری نخواسته
مرده باد سیاه دستان، خاصه آنان که "نره معذورند" و مژده باد بر دربندان که از این پس با جادوی شعر و جاروی ژورنالیسم، فریشتگان شهر اوز به سویشان پرواز خواهند کرد!
پس هی بزنيدش
صد نه هزار ضربه شلاق
برای کسی که نمی خواست تنها هنرش
شستن رخت و لباس باشد
زندانی خانه شود به فرزندداری قلچماقی
انسان را اشرق مخلوق می ديد
پس به اين انسان ظلم روا نمی داشت و
مظلومی فريبکارانه برخود نمی پسنديد
ننگ باد بر تو ای فالاچی، تف بر توی جان اشتاین بک و نفله باد همه آنان که گزارشگر بودند وقتی می توانستند شاعر باشند. پاینده باد حافظ شیرازی، برترین اوستاد ژورنالیستی همه عصرها و صبح ها! (ایضا درود بر شیرزنانی که رخت نمی شویند و اشرق مخلوقاتند)
گناهش همين است
که مطلوب شما نيست
زن النگوهای تا به تای زرينه نيست
که خود می تواند
نشان رقيتی باشد
وقتی آدمی با کار به دستش نياورده باشد
امروز تزئين زنان جوان ايران
نمی گويم
همه مانند دلارام دستبندست
که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامی
اما اگر زرينه ای هم هست
آن است که به کار خود فراهم آورده اند
نه از عروسک روبستگی
که آئين عروسک زندان و شلاق نيست *
و درود بی پایان بر استاد بزرگ ما مسعود بهنود که با پیوند زدن ژورنالیسم با شاعرانگی، فصلی نو برای ما گشود.
و اکنون من با کمال افتخار
از طرف شما ادیبان و روزنامه نگاران ایرانی
لقب «دانته ژورنالیسم ایران» را به استاد بهنود **
تقدیم میکنم
کف بزنید
کف نکنید...
---------------------------
پانویس
* تمام اشعار عینا از مقاله آهنگین آقای بهنود با عنوان بزنيدش، دلارام را از سایت گویا نیوز کپی شده اند.
** قبلا در همین انجمن شاعران مرده، لقب «ژول ورن ژورنالیسم ایران» به دوست بزرگوار استاد بهنود، دکتر نوری زاده اعطا شده بود.
آقای امین پور عزیز
خدارحمتتان کند
شاعر خوبی بودید
و آدم خوبی بودید
و مشکلات ما را درک می کردید
شاعر خوبی بودید
خودم آیینه های ناگهان را دیده بودم
آدم خوبی بودید
این را دوستان می گویند
و مشکلات ما را درک می کردید
پیش از مرگ
دم مرگ
و بعد از مرگ
این را همه فهمیدند
بعد از مردن شما
همه روزنامه ها از بی سوژگی درآمدند
و یک روز صبح
بیست و هفت روزنامه مهم مملکت
عکس شما را بزرگ
عکس شما را رنگی
عکس شما را با مداد رنگی
عکس شما را با گل کشیدند
و نوشتند
قیصر شعر رفت
آیینه ها ناگهان شکست
قیصر شعر ایران درگذشت
و از کلیه دردهایی که شما سی سال تصویر می کردید
یک شبه رسیدیم به تصویر درد کلیه های شما!
با مردن شما
وزیر ارشاد عزیز ما
که عاشق نیمه پنهان شاعران بود
ناگهان شگفت
و گفت
"حریم جان او بهاریه غزل بود
و گلبرگ های شعرش
اقلیم اندیشه را به گلستان بدل می کرد"
شما حتی مشکلات ارشاد ما را درک می کنید
خدا رحمتتان کند
رئیس سازمان تبلیغات هم
که هر روز با هم پالوده می خوردید!
خاموشی را جایز ندید
و بیانیه پالوده ای صادر فرمود
و آقای ابطحی
که حتی یک عکس نوکیایی هم از شما ندارد
در سوگ شما
لباده اش را جر داد
دم گرفت و گفت
"امین پور شاعر تاریخ بود؛ عشق بود؛ جنگ بود؛ حماسه بود و محبت"
الله اکبر!
حتی آن رفیق خواننده مان هم
که نامزد انتخابات مجلس شده
در سوگ شما بیانیه داد
آی امان امان امان...!
خدا رحمتتان کنید آقای امین پور
ببخشید که مزاحم شدم
ببخشید که ندیده بودمتان
ببخشید که روزنامه ندارم
ببخشید که کاندید نیستم
ببخشید که وزیر نیستم
شرمنده که در باغ خرمالوی حاج آقای زم
(خدا بدور
تعبیر شاعرانه دوستانتان از حیاط حوزه هنری
چه تصویری به ذهن آدم می آورد!)
با شما گل کوچک بازی نکردم
ببخشید که خیلی شیفته شما نبودم
ببخشید که شاعر نیستم
ببخشید که می روم
و فقط می گویم
متشکرم که مشکلات ما درک می کنید
سفرسلامت آقای امین پور!
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب و مردمی ایران اسلامی
ضمن عرض سلام و آرزوی توفیق روزافزون به استحضار می رساند، اینجانب نویسنده وبلاگ "باران در دهان نیمهباز" قادر نیستم از شهر مقدس مشهد، وبلاگ خود را مشاهده نمایم وهنگام مراجعه به آن با پیامِ "مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد ." مواجه می شوم.
از آنجاییکه همانطوریکه در مصاحبه ها و نشست های متعدد در نیویورک و به خصوص دانشگاه کلمبیا تاکید فرموده اید، در ایران آزادی بیان به صورت مطلق وجود دارد و حتی دولت شما به رسانههای منتقد کمک میکند تا دولت را نقد کنند، خواهشمند است دستور فرمایید تا از این وبلاگ رفع انسداد شود.
شایان ذکر است که هرگز در این وبلاگ هیچ مطلبی بر علیه خدا، ادیان الهی، دین اسلام، مذهب شیعه، نظریه ولایت فقیه، مقام شامخ روحانیت، ولی فقیه، حوزه های علمیه، اماکن مقدسه، نیروهای نظامی و انتظامی و یکصد و نود و چهار خط قرمز دیگر نظام مقدس جمهوری اسلامی منتشر نشده است؛ و اینجانب تا کنون لحظه ای از وظیفه خودسانسوری غافل نبوده و بعونه نخواهم بود.
از اینرو خواهشمند است با توجه به اینکه ممکن است مساله انسداد وبلاگ اینجانب به عنوان مثال نقض دستاویز دشمنان خارجی و بیماردلان داخلی بشود، دستور فرمایید تا فورا نسبت به رفع انسداد آن اقدام گردد تا خدای ناکرده آفتاب جهانتاب آزادی بیان در ایران را این لکه ابر مخدوش نگرداند.
با تشکر فراوان
محمود فرجامی
چه کسی گفته مَجاز را
به واقعیت راه نیست؟
وقتی که ما
در انبوهِ جمعیت دوستانه
در اجتماع عظیم شب های هنر و ادب
همدیگر را بازمی شناسیم
و چه کسی گفته پنج انبوه و
وصد عظیم نیست؟
***
امیران کوچک سیارک های وبلاگی
دلخوش به دیدن امیران کوچک سیارک های همسایه
و شمردنِ دیده شدن توسط امیران کوچک سیارک های همسایه
در منظومه وبلاگستان پرگهر فارسی
در کهکشان لایتناهای اینترنت
که با نفخ شکم مدیر لایقی
یا عطسه خِلّوک** جوانکی با کپه های ریش تازه به دوران رسیده
به مدد مجلل ترین ابزارهای فیلترینگ
در سیارک خود حبس می شوند
***
دیروز چهارصد نفر به سیارک من آمدند
صد و پنجاه و سه نفر
به امید دیدن آکتریس بهترین فیلم پورنوی اتفاقی تاریخ بشریت
(زهره بود یا زهرا؟)
چهل و هفت نفر در جستجوی پنهان ترین اعضای نزدیکترین محارم خود
که به من ارزش شمارندگانی کسخل***
و جذابیت پنهان کسالت را فهماندند!
شصت و یک نفر از این هم اتفاقی تر
مثل شهاب سنگ ها
به سیارک وبلاگ من برخورد کردند
و من در تمام این لحظات به یادماندنی
با جدیت تمام
مشغول ثبت این وقایع تاریخی بودم
امشب شمارنده ام را در بانک خواهم گذاشت
****
لطفا برای من کف بزنید
و شکلک شاخه گل بگذارید
و بگویید چه وبلاگ خوبی داری
به من هم سر بزن!
التماس می کنم
لذت مور مور شدن را از من دریغ نکنید
من به سادگی تمام
و به سرعت تمام
با چند "نظر"
اهلی می شوم
****
آسمان مال منست
و وقتی به ستاره ها نگاه می کنم
همه به من می خندند
آخر من هم در هر کدام نظری
با یک شاخه گل به یادگار گذاشته ام:
چه وبلاگ زیبایی داری
به من هم سری بزن!
--------------------------------
* بهانه نوشتن: امشب که برای اولین –یا به عبارت خیلی دقیقتر- دومین بار در تمام عمرم به جلسه هنرمندانه ای رفته بودم، کسی توی سالن گفت: "محمود فرجامی؟" برگشتم به طرف صدا و از میان انبوهی از موی سیاه، دو تا چشم و بعضی از لوازم دیگرِ یک صورت انسانی را دیدم. بعد خوش و بش مختصری صاحب صدا گفت که چهره ام را از عکس توی وبلاگم به خاطر داشته و می خواسته بداند همانم یا نه. گفتم ولی من که عکسی از خودم در وبلاگم ندارم. نشانی داد، دیدم عکس برادرم را می گوید که خب البته به هم شبیهیم. یک آن، کمی خوش خوشانم شد که پس من چه مشهورم که در جمعی، از عکس برادرم منِ بلاگر را می شناسند!
نگاهی به جمع کردم و نگاهی به جمعیت؛ و بعد فکرم به کل وبلاگستان کشیده شد که با تمام هارت و پورتمان، چقدر در مقابل کل جامعه منفعل و حقیریم. از خودم خجالت کشیدم و این چند خط را - احتمالا تحت تاثیر گوش دادن مکرر به کاست "شانزده کوچولو"، که این روزها با سهراب مشغول آنیم- نوشتم.
هر گونه شباهت ظاهری با شما، اتفاقی است.
**خلّوک: صیغه مبالغه خِل ریز، بسیار خِل ریز!
*** به خاله جان سلام مخصوص برسانید!
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، هر از چند وقت یکباری، انگاری که سوزن گرامام گیر کرده باشد، قفل می شوم روی یک چیز خاص و شروع می کنم به حاشیه سازی درباره آن. این چیز خاص می تواند تصویری یا ترانه ای یا خبری یا جمله ای یا هر چیزی که مشمول چیز بودن بشود باشد (صنعت توالی افعال).
بعضی وقت ها آنقدر شاخ و برگ می دهم به آن که ذهنم را پر می کند و در عین حال که عصبی ام می کند، نتایج بامزه ای را باعث می شود.
این روزها، آن گوشه ذهنم که مخصوص چیزهای خاص است، سوزنش در گیر دائمِ این جمله قصار صنم بانو، نویسنده وبلاگ خورشید خانوم شده:
شاید از نشانه های افسردگی یه زن این باشه که برای یک ماه حتی به وایبریتورش دست نزنه.
آنقدر درگیر این جمله شده ام که دارم افسردگی می گیرم. داروی افسردگی هم که به این راحتی ها در ایران بدست نمی آید! آنوقت خودم مجبورم برای درمان افسردگیم "پارکینسون" بگیرم، که خودش یک مشکل علیحده ایست. تازه شاید افاقه نکند و بشود قوز بالاقوز؛ آنوقت یک افسرده پارکینسونی باشم با یک سوزن گیرکرده!
حالا افسردگی یک طرف، اینکه بعد از مشغول شدن به این جمله گهربار، همه چیز را ویبراتوره می بینم یک طرف. مثلا همین چند روز پیش به این مصراع که رسیدم:
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
دوستان بلاگر و کامنتر در این باره نظری ندارند؟ کم مساله ای نیست به جان عزززززززیتان!
پیدا کردن منزل آقای نبوی چندان سخت نبود، حتی برای من و سهراب که یک کلمه هم فرانسوی نمی دانیم و شاید همین باعث شده بود تپش قلب عجیبی داشته باشم. با خودم حساب کرده بودم ساعتی دنبال آدرس می گردیم و در این مدت من می توانم برای دیدار با نبوی خودم را آماده کنم. اما خیلی زود رسیدیم به در خانه آقای نبوی و تا آمدم بنجبم، سهراب زنگ خانه را زد. صدای خسته و بی حوصله ای از پشت درآمد:
- کیه؟
- منم قربان. محمود فرجامی.
- محمود فرجامی دیگه کیه؟
احساس کنفی کردم، اما سعی کردم جلوی سهراب کم نیاورم.
- چند شب پیش تلفنی با شما هماهنگ کردم.
- چند شب پیش با بی بی ت هماهنگ می کردی!
سهراب پقی زد زیر خنده. ناخواسته حرف بدی زدم و جواب طنزآمیزی که شنیدم حقم بود. ولی چاره ای نبود، ادامه دادم:
- استاد بنده همونی هستم که کتابم مدتهاست برای نوشتن مقدمه ای پیش حضرتعالی ست.
در میان سرفه ها شنیدم:
- برو عمو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه!
سهراب شدیدتر زد زیر خنده. چند لحظه ای منتظر ماندم تا بالاخره در باز شود که نشد. کم کم داشتم عصبی می شدم. دوباره زنگ زدم:
- کیه؟
- منم. محمود استاد. با پسرم خدمت رسیدیم برای احوالپرسی. کتابم پیشتونه برای مقدمه. با هم تلفنی و ایمیلی حرف زدیم. چندبار توی وبلاگتون از من اسم بردید...
انگار که گرگ پی ام باشد تند و تند داشتم نشانی می دادم و همینطور جملات معترفه بود که سرهم می کردم، اما هیچ جوابی نمی آمد. تا اینکه گفتم "یک بار هم گفتم این هودرِ آدم فروش حتی ارزش محو کردن رو هم نداره" و ناگهان درباز شد و داور نبوی در آغوشم کشید.
نفس راحتی کشیدم و در حالی که نگاه غرورآمیزی به سهراب می کردم، همه با هم رفتیم تو.
آقای نبوی شکسته تر از آنی بود که در عکس هایش دیده بودم و سرفه زیاد می کرد، اما اتاقش همانطور که فکر می کردم پر بود از کتاب و مجله و البته یک لپ تاپ دل. اولش خیلی ما معذب و رسمی نشسته بودیم اما آقای نبوی با شوخی هایش فضا را شکست و بعد هم از ما خواست داور صدایش کنیم. گاهی من را محمود، گاهی به اختصار میم، گاهی سهراب، گاهی مسعود، گاهی ابوالفضل و حتی یک بار رویا صدایم کرد! سهراب را هم همینطور هربار چیزی صدا می کرد؛ که اولش سهراب جنبه طنز ماجرا را نگرفته و سعی می کرد تصحیح کند، اما بعدا فقط می خندید.
هفت تا دفتر خیلی قطور روی میز اصلی داور بود که از هر کدام چند برگی نوشته شده بود. ازش در مورد آنها پرسیدم که جواب داد یکیش دن کیشوت، دیگری معایب الرجال، بعدی تهرانجلس، آن یکی مثنوی معنوی و آخری ستون پنجم است. مشخص بود که یا دارد من را دست می اندازد یا نمی خواهد جواب بدهد. من هم پررویی کردم و رفتم صفحه اول چند تایی را نگاه کردم. چهارتایشان جلدهای سوم تا ششم مجموعه "کاوشی در طنز ایران" بود و پنجمی یک رمان نیم نوشته به نام "محوت می کنم" و ششمی مجموعه اشعار و هفتم هم "دستورالعمل انقلاب"!
گفتم فکر می کردم الان "کاوشی در طنز" باید تمام و کمال دست ناشر باشد اما حتی یک جلد هم تمام نشده. کاش وقت بیشتری می گذاشتید.
اما داور جواب نداد و تند و تند داشت با لپ تاپش تایپ می کرد. رفتم جلو و دیدم باز هم نوشته ای علیه آن آدمفروش است. از ترس اینکه جواب تندی بشنوم هیچی نگفتم اما خود نبوی که انگار متوجه شده بود، بدون آنکه سرش را برگرداند گفت: "قسم خوردم تا وقتی این (...) رو محوش نکنم دست به هیچ کار دیگه ای نزنم." سهراب خجالت زده نگاهی به من انداخت اما زود سعی کرد نشان بدهد چیزی نشنیده. من هم خودم را با کتاب های ارزشمند آنجا سرگرم کردم. آقای نبوی باز همانطور که سرش توی لپ تاپ بود صدا زد
- ابوالفضل!
گفتم بله؟ گفت: چای می خوری؟ گفتم اگه زحمتی نیست! گفت: پس یه لیوانی هم واسه من بریز.
از ساختار شکنی نبوی لبخندی به لبم آمد. رفتم و سه تا چایی ریختم و آوردم بالا. منظره ای که دیدم خیلی خوشحالم کرد. استاد و سهراب داشتند دارت بازی می کردند. یک دسته دارت دست سهراب بود و یک دسته دست داور. یکی این پرتاب می کرد به عکس درخشانی که روبرو بود و یکی آن. سهراب اصلا خوب نمی زد، اما استاد هر دفعه جمله کوتاهی زیرلب می گفت و درست میزد به چشم یا بینی تصویر روبرو.
وقتی دارت ها تمام شد، نبوی انگار که انرژی گرفته باشد بالا و پایین می پرید. بعد کاغذها را با ساعد دستش از روی میز ریخت پایین و نشستیم به چای خوردن. استاد که انگار از سهراب خیلی خوشش آمده بود شروع کرد به تشریح مسایل سیاسی روز. اول از ندانم کاری های اصلاح طلبان گفت و بدجنسی جناح راستی ها و بعد هم گفت تمام هم و غم شما باید این باشد که احمدی نژاد دور بعد رای نیاورد. سهراب هم در این میان هی نگاه های معنی داری به من می کرد و من چشم و ابرو می آمدم که "زشته!" بعد هم در مورد لزوم کشاندن مردم به پای صندوق های رای صحبت کرد و گفت شما باید بعد از رفتن به ایران همانطور که در روز نوشته ام عمل کنید. آقای نبوی معتقد بود اول باید سعی کرد مردم را پای صندوق ها کشاند تا اصلاح طلبان رای بیاورند و اصولگراها حسابی ضایع شوند، بعد با افشاگری در مورد وضعیت بد حقوق بشر در ایران حکومت را تحت فشار گذاشت ولی مانع از حمله آمریکا شد و در عین حال برای به خیابان کشاندن مردم تلاش کرد و خشتک انحصارطلبان را به سرشان کشید و...
سهراب داشت خمیازه می کشید و سوال های من در مورد تاریخ طنزنویسی در ایران بی جواب مانده بود. گفتم اگر اجازه می دهید رفع زحمت کنیم. داور گفت چند لحظه صبر کنید و به اتاق دیگر رفت. بعد با یک کلاه بوقی و عینک و سیبیل بامزه و کت قرمز-آبی راه راه آمد. سهراب با خوشحالی دستهایش را به هم زد و فریاد کشید "ای ول عمو داور" و داور گفت "من رو هم سر راهتون استودیوی رادیو زمانه پیاده کنید!"
توی فرودگاه سهراب نگاه های سنگینی می کرد و می دانستم می خواهد حرف های ناخوشایندی بزند. گفتم برویم آبمیوه بخوریم. نی توی دهانم بود که گفت "بابا این آقای نبوی عجب فیلمیه ها... داشت باورم می شد جدی جدی فکر می کنه دهه هشتاده." و بعد آرام ادامه داد " ولی خوب نبود احمدی نژاد رو با اون اسم صدا می زد. هر چی نباشه باید به مرده ها احترام گذاشت."
صدایی که از بلندگوی فرودگاه از مسافران هواپیمایی امریکن ایرلاین به مقصد تهران می خواست تا به گیت شماره 19 مراجعه کنند، گفتگویمان را قطع کرد. با خوشحالی به سمت گیت دویدم.
از دفترچه خاطرات محمود فرجامی سیزدهم مرداد1404 هجری شمسی
همین جا و قبل از هرچیز یک توضیح ضروری بدهم. ببینید، من خودم گه گاهی از آقای احمدی نژاد انتقاد می کنم و حتی سربه سر ایشان می گذارم، ولی این دلیل نمی شود کسی حرمت ایشان را زیر پا بگذارد. هر چی نباشد ایشان رییس جمهور ایران است و از بین بردن حرمت شخصیت قانونی ایشان، درست نیست. اما متاسفانه برخی اوقات بعضی ها به بهانه طنز یا انتقاد جناب دکتر احمدی نژاد را مورد تمسخر قرار می دهند که باعث تاسف است به خصوص اینکه این نوع کارها بعضا از سوی کسان یا سازمان هایی اعمال می شود که متعلق به نظام هستند و ملی محسوب می شوند.
در تازه ترین نمونه، من با همین چشمان خودم شب جمعه از سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای دیدم که یک وهن تمام عیار نسبت به مقام ریاست جمهوری ایران بود.
یک تله تئاتر ساخته بودند که در آن یک نفر، با فیزیک بدنی و لحن گفتار رییس جمهور، آنچنان نقش ایشان را گرفته بود که انگار خودِ خود جناب احمدی نژاد است. البته تا اینجایش زیاد مشکلی نداشت، بلکه محتوای این برنامه خیلی موهن بود. در آن نمایش، صحنه ای اجرا می شد که گویا رییس جمهور، جلسه ای گذاشته در مورد سفرهای استانی، با حضور خبرنگارهای همراه و دائما از خودش تعریف می کند. می بینید! می خواهند در رسانه ملی، به ملیون ها ایرانی تلقین کنند که رییس جمهور ایرانی آنچنان آدمی است که چند ساعت وقت خودش و مردم را می گیرد تا از میزان محبوبیتش در بین مردم استان های مختلف صحبت کند.
می خواهند بگویند رییس جمهور مملکت بیشترین دستاورد سفرهای استانی هیات دولت را که میلیاردها تومان خرج روی دست ملت گذاشته در این می داند که یک پیرزن آمده دست تکان داده یا چندتا دختربچه روی سر ایشان گل ریخته اند یا ایشان دستور کمک به چند نیازمند را صادر کرده است.
حالا بماند که در این برنامه به قشر خبرنگار هم توهین شد و آن ها در حد یک عده که دائما کله شان را به علامت تایید تکان می دادند، نشان داده شدند ( البته سووال هم می پرسیدند؛ مثلا یکی پاشد پرسید "وزرا می گویند شما در هر زمینه ای که صحبت می کنید از وزیر و کارشناسان آن موضوع بیشتر اطلاعات دارید. می خواستم بپرسم شما چقدر کار می کنید که این همه اطلاعات کارشناسی دارید؟" !) اما این مساله وهن ریاست جمهوری آنچنان مساله بزرگیست که نوبت به دفاع از خبرنگارها نمی رسد.
واقعا آقای ضرغامی می داند در مجموعه تحت امرش چه می گذرد؟ واقعا چرا اجازه ساخت و پخش اینطور برنامه ها داده می شود؟ حالا چند نفر مثل ما حواسشان هست و می دانند که محال است هیچ رییس جمهوری اینقدر خودستایی کند چه رسد به رییس جمهور مردمی و متواضع ما که همه کارهایش برای خداست و نه انتخابات و این حرف ها؛ اما خیلی ها شاید متوجه نباشند و فکر کنند واقعا ان برنامه، از جانب رییس جمهور بود. نکنید آقا! نکنید این کارها را. با شان ریاست جمهوری بازی نکنید، بازی هم می کنید اینقدر طبیعی بازی نکیند...

از همان وقتی که این اطلاعیه را از زیر در پارکینگ مان پیدا کردم، فهمیدم که یک انسان بزرگِ عدالتمحورِ دیگر ظهور کرده است. کسی که مثل روشنفکرهای سوسول و اقتصاددان های بی درد خودش را نمی گیرد. از مردم است، با مردم و برای مردم. یگانه نجات دهنده ملت ایران که علم حق و عدالت را به آسمان فرستاده است.
به وب سایت این بزرگ مرد فرزانه، نیز سری بزنید.
کلمات کلیدی: گفتمان + معجزه + عدالت + هزاره سوم + میرحسین + علم حق و عدالت + علم و صنعت + مردمی
اكبر منتجبي در وبلاگش نوشته:
اخیرا ساختماني دو طبقه در حاشیه خیابان ولی عصر و اوایل کریمخان در حال ساخت است. به علت پستی کوچه سپاس و ارتفاع خیابان کریمخان، ساختمان از کریم خان یک طبقه به نظر می رسد و از کوچه سپاس دو طبقه. حالا موضوع اصلی این جاست که طبقه اول اختصاص پیدا کرده به فعالیت های فرهنگی و طبقه دوم ( هم سطح خ کریمخان ) توالت عمومی می شود. يعني ملت مي آيند بالاي سر كساني كه مشغول فعاليت هاي فرهنگي هستند ، خود را خلاص مي كنند و مي روند.
و البته اين را مرتبط كرده به جايگاه فرهنگ در شهرداري! (با هشت تا علامت تعجب!!!!!!!!)
هر چند كه اخبار و تحليلهاي اكثر رفقاي اصلاحطلب دوآتيشه ما، در مواردي كه به نوعي با قاليباف مربوط باشد، به خاطر بعض شديد از درجه اعتبار ساقط و يا لااقل خدشه دار است و اين خبر را هم ميتوان در زمره همان بغضيات به حساب آورد، ولي به نظر من اگر واقعا همچين كاري عملي شود؛ بايد به طراح آن جايزه داد. چرا كه توانسته با حداقل امكانات، جايگاه و ارتباط بين توده و نخبگان در جامعه ما را تعين ببخشد. مثلا:
... (شما موردي به ذهنتان نميرسد؟)

احمدی نژاد: ببین دکتر... بهش بگو دیگه دوره اکبرا سر اومد، دور دور اصغراست... ها راستی یه چیز دیگه هم بگو، اینقدر واسه ما اصل چهل و چهار، اصل چهل و چهار نکنه... این محسن رضایی و قالیباف رو هم از تو دست و پای ما جمع کنه، می دم با بولدوزر از رو هر سه تاشون رد شن ها!

حداد عادل: بابا این بنده خدا که همچین حرف بدی نمی زنه... الانم کلی اظهار ارادت کرد، خصوصا میگه با طرح تجمیع هم موافقه!

هاشمی: عرضم به حضورت که پیش پات غلومی می گفت مموتی گفته از قصه موسویان و تهمت جاسوسی بهش خیلی پشیمونه. گفتم که در جریان باشی، اون سند وثیقه رو هم آزاد کنی که بچه ها می خوان باهاش وام بگیرن...
راستش من چند روز قبل به طور شفاهی (بلانسبت: دهانی!) شنیده بودم که یک خانم نامزد ورود به پارلمان بلژیک رسما قول داده که اگر بتواند رای بیاورد، برای 40 هزار نفر از هوادارنش سرویس دهی بسیار ویژه جنسی ارائه دهد، اما باور نکرده بودم. تا اینکه مقام محترم ریاست جمهوری شلختگان وبلاگستان، نادرخان جدیدی که هر سه ماه یکبار به روز می کند، برای این اتفاق خجسته پست ویژه ای منتشر کرد و ما را در چند و چون این وعده قرار داد. از آنجا که رئیس جمهور شلخته سالهاست که برای انتخابات بعدی در جستجوی بهترین شیوه های جذب رای است و حتی از آقای کروبی هم در اینکار مجربتر است، مطلب ایشان هم تحقیقی تهیه شده و هم قابل اعتماد است. مشروحش را آنجا بخوانید (و ببینید، دیدنی!) و مختصرش اینکه:
تانیا دروکس لیدر حزب NEE بلژیک بوده و کاندیدای مجلس سنای این کشور برای انتخابات ۱۰ژوئن (۲۰خرداد) است. رقبای وی قول دادهاند در صورت انتخاب شدن ۲۰۰هزار شغل جدید ایجاد کنند و ایشان هم برای اینکه در مقابل رقبا کم نیاورد وعده ایجاد ۴۰۰هزار فرصت شغلی را دادهاست. این خانم محترم قول داده در صورت موفقیت در انتخابات و بهدست آوردن اکثریت آرا، به چهلهزار نفر از هوادارانش، نوع خاصی از خدمات جنسی (به تعبیر سعدی: از دست و زبان که برآید...! و به تعبیر خودمان fellatio!) ارائه دهد. در این باره در وبسایت خودش هم اعلام کرده که طبق برنامه ریزی دقیق در طی ۵۰۰روز طول (هر روز ۸۰نفر و هر نفر حدود 5 دقیقه) این مهم را به انجام خواهد رساند.
در این رابطه با شناختی که من از فضای وبلاگستان دارم، چنین اظهار نظرات و اتفاقاتی بعید نیست:
مهدی جامی: امشب اولین قسمت ویژه برنامه تانیا دروکس در رادیو زمانه (چهار برنامه 45 دقیقه ای)
ناصر خالدیان (نقطه ته خط): مگه از روی جسد من رد شوید. آی ی ی ی ی ی ... نفس کش!
سیما شاخساری (فرنگوپولیس): آیا این درسته، پس برابری جنسیتی چی شد؟
نازلی کاموری (سیبیل طلا) برای شرکت در رقابت های پارلمانی وارد بلژیک شد. دروکس شکست را پذیرفت.
حسین درخشان (در ای میلی خصوصی به تانیا): ya 3000$ vasam befrest ya too hoder efshat mikonam va migam az cheni va karimi pool gerefti. (age pool nadari grass va fellatio ham jash ghaboole)
نیک آهنگ کوثر: میشه من فقط نیگاه کنم؟ بقیه ش با خودم!
ابراهیم نبوی (ساکن بلژیک): همه با هم در انتخابات شرکت می کنیم. ضمنا هر دعوتنامه 500 یورو. چانه نزنید لطفا.
کوروش علیانی: به هر حال رای من قالیباف...
علی پیرحسینلو (الپر): مگه معین چشه؟
مسعود بهنود: ...تا این گفته باشم، عزیز السطان را یاد آورم به آن هنگام که چون زمزمه مشروطیت و پارلمان در دهان مردمان افتاد گفت "دهنشون سرویسه جون شاه بابا"...
محمدعلی ابطحی: اعتراف می کنم هشت سال فرصت سوزی کردیم!
بهمن هدایتی (كلاشينكف ديجيتال): به این می گویند کسب اعتماد ملی واقعی!
ندا دهقانی و گزارش لحظه به لحظه: طبق آخرین اطلاعات از منبع موثق من در ستاد انتخابات وزارت کشور: ساعی، ابتکار، نجفی، طباطبائی، مسجد جامعی 5 نفر اول!
بهمن دارالشفائی: بخشکی شانس، بعد اینهمه اپلای کردن انگلیس هم شد جا!
لوگو ماهی یک بمب گوگلی تهیه کرد که با جستجوی کلمه "تانیا دروکس" کاربران به خلیج پارسی رهنمون شوند!
آسیه امینی: یه همچه چیز محالی شدنیه ولی وقتی من میرم دنبال پری دریایی تو بندر انزلی بهم میخندن!
فرناز سيفي (امشاسپندان): به این می گویند پراگما پوزیتیو فمینیسم، یا به زبان فارسی: به عمل کار برآیند به سخندانی نیست!
حامد قدوسی: اگر بهای این خدمت را سه یورو فرض کنیم و 15 درصد مالیات را از آن کم کنیم و البته تورم متوسط 7 درصد را لحاظ کنیم، با توجه به اینکه نیروی کار ... البته دکتر غنی نژاد با این نظریه موافق نیست اما استاد دیگرم .... که در مجموع به نظر میرسه مقرون به صرفه باشه.
مسعود ده نمکی که برای ساختن یک مستند 180 دقیقه ای به بلژیک سفر کرده در وبلاگش نوشت: به کوری...آ... چشم منتقدان...ه ه ه... این فیلم رکورد فروش...ف ف ف ... را خواهد... شکست؛ آآآآآه ه ه ه ه ه...!
زیتون: چند شب پیش داشتم میرفتم مهرشهر. خیلی خسته بودم...توی تاکسی یه دختر و پسر کنارم نشستن. دو سه دقیقه نگذشته بود که شروع کردن به لاسیدن و بعد بوسیدن و بعد مالیدن و... . نفس تو سینه ام بند اومده بود. شاید باورتون نشه ولی دختره خود خودش بود تانیا دوروکس...
لوا زند (بلوط): من می خوام از تموم خانوما و دخترخانومای ایرونی بپرسم تا کی می خوایم به خودمون و به دیگران دروغ بگیم؟ همه مون اهلشیم. قبول کنید دیگه...
کوروش ضیابری: آخرش من نفهمیدم این fellatio یعنی چی. بابام هم جواب درست و حسابی نمی ده. ای خدا پس کی 18 سالم میشه!
محمود فرجامی (باران در دهان نیمه باز) به اتهام ارتباط با لیدر حزبNEE بلژیک و تلاش برای براندازی دهانی بازداشت شد!
اگر شما هم مثل من بلاگر مهمی نیستید، دیگر نگران نباشید؛ شاید امروز آخرین روز باشد. با کمال خوشوقتی اعلام می کنم که بعد از سه سال تحقیق، اصول کلی "بلاگر مهم بودن" (مهم-بلاگر بودگی) را جمع آوری کرده ام و شما از همین امروز با عمل به دستورات بسیار آسان زیر می توانید بلاگر مهمی بشوید. توضیح آنکه بخاطر شباهت های فراوان وبلاگستان با جامعه، بخش های زیادی از از اصول "بلاگر مهم بودن" که در زیر آمده اند با اصول "آدم مهم بودن" مشترکند که در نتیجه با عمل به دستورات زیر نه تنها بلاگر مهمی می شوید بلکه تا حدود زیادی آدم مهمی نیز خواهید شد. این شما و این هم اصول طلایی اهمیت:
1- مشغول باشید.
این مهم نیست که شما چه سن و سالی دارید، چه کاره اید، مجردید یا متاهل. اگر می خواهید مهم باشید، باید همیشه مشغول باشید و فرصت سرخاراندن نداشته باشید. مثلا اگر کسی خواست شما را ببیند یا کاری با شما داشت، قسم بخورید که هر چند شما هم مایلید اما فرصت اینکه سرتان را بخارانید هم ندارید و زودتر از هفته آینده، هیچ وقت خالی ای در برنامه تان ندارید. بعد با خیال راحت بروید علافی و تا هفته بعد دندان روی جگر بگذارید!
2- تلفن جواب ندهید.
اگر 16 سال به بالا و موبایل دار هستید، هیچ تماسی را فی الفور جواب ندهید. روش پیشنهادی گرفتن میس کال است اما اگر تازه کارید دست کم در چندثانیه پایانی جواب زنگ تلفن را بدهید و بعد هم به تماس گیرنده بگویید که الان "در جلسه" هستید و از او بخواهید بعدا تماس بگیرد. دفعه بعد هم دائما از تماس گیرنده به خاطر اینکه مجبورید به پشت خطی ها جواب بدهید عذرخواهی کنید.
3- آف باشید.
وقتی به یاهو مسنجر وصل هستید، همیشه گزینه اینویزیبل را انتخاب کنید. یادتان باشد که یک آدم مهم هیچوقت خودش را در دسترس دیگران قرار نمی دهد و همیشه بطور ناشناس منتظر است تا دیگران خودش را در دسترس او قرار بدهند. به راحتی هم کسی را اد نکنید و برای اینکه در این راه قاطع باشید اگر دخترید فرض کنید نیکول کیدمنید و اگر پسرید احمدی نژاد!
4- کامنت نگذارید.
تا به حال چند بار اسم بلاگرهای مهم را در کامنتدونی وبلاگها دیده اید؟ درست است؛ یک آدم مهم وقت اینجور بچه بازی ها را ندارد و به جای اینجور وقت تلف کردن ها می رود دریدا می خواند یا یقه دیگران را می درد. این است که شما هم هیچوقت در وبلاگ دیگران به اسم خودتان کامنت نگذارید و اگر هم مجبور به نوشتن فحش خواهر مادر برای بلاگر رقیبتان شدید مثل تمام مهم-بلاگر ها از اسامی مستعار استفاده کنید.
5- ای میل جواب ندهید.
جواب ای میل خواننده هایتان را ندهید، اصلا اینها کی هستند که به شما ایمیل بزنند و جواب بخواهند؟ حالا در دیزی باز است و شما آدرس میلتان را در وبلاگتان گذاشته اید تا اگر کسی خواست تعریفی کند و "فدایت شومی" بفرستد، بفرستد؛ ولی حیای گربه کجا می رود اگر کسی خدای ناکرده بخواهد نقدی کند و اشکالی بگیرد و حتی سوالی بپرسد؟ با این حال اگر ضروری شد و خواستید جواب نامه دوستانه ای را بدهید، حتما چند روز یا ترجیحا چند هفته صبر کنید و بعد با این توضیح که "ای وای ببخشید تا به حال نامه شما را ندیده بودم..." و "باور کن وقت نمی کنم حتی نامه هایم را چک کنم..." چند خط جواب بدهید.
6- بدون کارت دعوت جایی نروید.
اصلا به فراخوان های عمومی توجه نکنید. مثلا اگر یک عده از بلاگرین از بقیه می خواهند که راجع به فلان مطلب چیزی بنویسند یا سر فلان قرار حاضر باشند، به هیچ عنوان توجه نکنید مگر آنکه مشخصا اسم شما را در وبلاگشان ببرند و از شما خواهش کنند. اگر هم به طور خصوصی و با عزت و احترام لازم دعوتتان نکردند، طوری نشان بدهید که اصلا برایتان برنامه آنها بی اهمیت بوده و در عوض سر موقع با زیر سوال بردن بودجه، برگزارکنندگان، شرکت کنندگان یا هر چیز دیگری که لازم بود، پی پی کنید به کل آن برنامه ای که برایتان مهم نبوده!
7- اصول شخصی نویسی را رعایت کنید.
چون شما آدم مهمی هستید در نتیجه نوشتن از زندگی و وضعیت شغلیتان قطعا برای شما خطرناک خواهد بود چون به محض اینکه کوچکرین اطلاعاتی راجع به وضعیت شغلی، والدین، همسر، فرزند، دوستان و این قبیل چیزها را در وبلاگتان بدهید، سازمان های جاسوسی سیا، اینتلجنس سرویس، موساد، کا گ ب و وزارت اطلاعات (بر حسب اینکه کدام طرفی باشید) گرای شما را یافته و مزاحمتان خواهند شد. از طرف دیگر مهم و محبوب بودن شما مسئولیتتان را در برابر خیل عظیم هواخواهان که مشتاق دانستن چیزهای بیشتری از شما هستند را تشدید می کند که بهترین کار برای این منظور مهم، "مهم-شخصی نویسی" است، به این معنا که اطلاعات پرت به آنها بدهید. مثلا بعد از دو هفته، با این یادداشت وبلاگتان را به روز کنید:
"نه، دیگه یه فکری واسه این مودم باید بکنم." ( 17 بار پینگ!)
به این ترتیب هم جمعیت عظیم طرفدارانتان را راضی کرده اید و هم دست سازمان های جاسوسی را توی حنا گذاشته اید و هم مهمتر شده اید!
8- کرتیک کنید.
آدم مهم با آدم های معمولی طرف نمی شود. در نتیجه اگر حوصله تان سر رفت و خواستید به یکی گیر بدهید به آدم های مشهوری که دست کم ده میلیون نفر آنها را می شناسند، گیر و ترجیحا فحش بدهید. اگر هم خواستید حال آدم ها و بلاگرهای معمولی را بگیرید، اول کلی گویی کنید و بعد از نوشتن یک تریلی فحش و فضیحت، بنویسید "به عنوان مثال همین..." و اسم طرف را بنویسید یا حتی بیشتر مهم شوید و حتی اسمش را هم ننویسد و به جای رو کلمه "بعضی ها" لینک بدهید به طرف.
روزنامه كيهان از اهداي بي در و پيكر مدارك و نشانهاي فلهاي به افراد بيسوادي مثل شيرين عبادي برآشفته و امروز در چند مطلب به اين مسخرهبازيها حمله برده است. دو تا از اين مطالب كه يكي در قالب طنز و ديگري در قالب طنزتر تنظيم شده را ميخوانيد:
هندوانه (گفت و شنود)
گفت: دانشگاه شيكاگو هم به شيرين عبادي دكتراي افتخاري داد.
گفتم: با اين حساب تا حالا خانم عبادي 21 دكتراي افتخاري دريافت كرده است!
گفت: در خبرها آمده كه اعطاي دكتراي افتخاري به شيرين عبادي سر و صداي تعدادي از اساتيد دانشگاه هاي آمريكا را درآورده است.
گفتم: چرا؟!
گفت: اين اساتيد اعتراض كرده اند كه با اعطاي دكتراي افتخاري به اينگونه افراد بي سواد ديگر براي درجه دكترا در آمريكا آبرويي باقي نمي ماند.
گفتم: برخي از مدارك دكتراي افتخاري درپيتي است كه فقط به خاطر اهداف سياسي داده مي شود.
گفت: پس در واقع اين مدرك را جمهوري اسلامي به شيرين عبادي داده است چون اگر جمهوري اسلامي مخالف آمريكا نبود خانم عبادي به خاطر همراهي با آمريكايي ها دكتراي افتخاري نمي گرفت.
گفتم: حالا اين 21 دكتراي افتخاري به چه دردي مي خورد؟ چون دكترا بايد نشانه برخورداري از هنر، سواد و... اينجور چيزها باشد.
گفت: چه عرض كنم؟! براي آمريكايي ها مخالفت با مردم ايران ملاك است و به چيز ديگري كار ندارند.
گفتم: يارو هندوانه اي دزديده و مشغول خوردن بود به او گفتند دزدي گناه بزرگي است و يارو در حالي كه قاچ هندوانه را به نيش مي كشيد جواب داد؛ من هندوانه را به خاطر خنكي آن مي خورم به حلال و حرامش كاري ندارم!
صدور مدرك تقلبي از هاوايي تا شيكاگو (خبر ويژه)شيرين عبادي بيست ويكمين دكتري خود را هم از دانشگاه شيكاگو گرفت. وي كه به سبب حمايت از اتهامات آمريكايي ها عليه ايران اسلامي برنده جايزه صلح نوبل شده بود، از عوامل جريان فشار آمريكايي در مسئله ساختگي حقوق بشر است.
اعطاي دكتراي افتخاري حقوق به صورت فله اي مد نظر كارشناسان حوزه «استاندارد آكادميك» به مسئله اي مضحك بدل شده تا جايي كه گفته مي شود جمعي از اساتيد دانشگاه هاي معتبر دنيا در حال تدوين راهبردي براي «عدم استفاده ابزاري از علم» توسط آمريكا براي جلوگيري از ساختن محققان دروغين هستند.
اين منابع دانشگاهي مي گويند سياست آمريكايي اهداء القاب و عناوين علمي به عاملان سياسي و فرهنگي پس از جنگ سرد با بلوك شرق رنگ باخته، ولي امروزه آمريكا درپي تجديد اين ساختار است كه بايد جلوي تكرار سناريوي جنگ سرد سازمان سيا با محافل دانشگاهي دنيا- كه ايده هاي معارض و متفاوت با ايالات متحده دارند- گرفته شود.
حالا ممكن است كه يك آدم بيماردلي كه از وظيفه خطير مطبوعات در دفاع از صيانت تمام امور عالم امكان خبر ندارد بپرسد كه اگر اينقدر اعطاي دكتراي افتخاري حقوق فلهاي و بيقدر شده، چرا اينهمه كيهانيها از اعطاي يكي از اين دكتراهاي فلهاي از دانشگاه درپيت شيكاگو به شيرين عبادي كه فوق فوقش دكترا از دانشگاه تهران دارد و زماني قاضي بوده و سي سال است كه وكيل است و – به قول صدا و سيما-برنده يك جايزهاي به اسم نوبل از يك موسسه خصوصي اروپايي شده، عصباني هستند؟
من هم كه مسوول جواب دادن به سوالات عجيب و غريب آدمهاي بيماردلي كه متوجه احساس مسئوليت جهاني و بلكه كيهاني مطبوعات نيستند نيستم؛ هستم؟
فلذا به كوري چشم تمام بيماردلان، خبر اعطاي دان هشت تكواندو به جناب دكتر احمدينژاد را ميآورم تا كور شود هر آنكه نتواند ديد:
بازدید سر زده رئیس جمهور از اردوی تیم ملی تکواندو/ اهدای "دان هشت" تکواندو به احمدی نژاد
دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور پنجشنبه شب به طور سرزده در محل اردوی آمادگی تیم ملی تکواندو حضور یافت.
به گزارش خبرنگار مهر، رئیس جمهور کشورمان که قبل از این نیز بارها به صورت سرزده در اردوهای مختلف تیمهای ورزشی حضور یافته بود، درآستانه اعزام تیم ملی تکواندو به مسابقات جهانی در محل اردوی این تیم حاضر شد و با اعضای کادر فنی و ملی پوشان به گفتگو پرداخت و از نزدیک با نحوه تمرین اعضای تیم ملی تکواندو که برای شرکت در هجدهمین دوره رقابتهای قهرمانی جهان در پکن پایتخت چین آماده میشوند، آشنا شد.
برپایه این گزارش، دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان در این بازدید از ملی پوشان تکواندو خواست با تمام توان در مسابقات جهانی حضور پیدا کنند و افتخاری دیگر را برای ورزش ایران رقم بزنند.
وی در این دیدار، ابراز امیدواری کرد ورزشکاران میهن عزیز اسلامی ضمن توکل به خداوند متعال و جوانمردی و اخلاق که ویژگی جوانان ایرانی است، در مسابقات مختلف سربلند و پیروز باشند.
گفتنی است، دراین دیدار گواهینامه افتخاری "دان هشت" تکواندو همچنین یک دست لباس این ورزش (توبوک) از سوی فدراسیون تکواندو به رئیس جمهور اهدا شد.
- هی می خوام جلوی باباش به روی خودم نیارم... مگه میذاره؟... ده دقیقه س ذل زده به من... دختره ی ضایع!
- نه بابا... انگار اساسی گلوش پیش من گیره... یه فکری اومده تو کله م...!
- ئه... شما اینجا بودین؟!... خوب شد فکرمو لو ندادم... شتر دیدین ندیدین ها!
(از چپ به راست: سهراب، عموش، دختر عموش)
می گویند یک بنده خدایی که مثل من خیلی پشتکار داشت وارد یک استادیوم صدهزارنفری شد و چون اولین نفری را که دید از آشناها درآمد و باهاش دست داد، تو رو ماند و با همه صدهزار نفر دست داد. حالا شده حکایت من که نمی دانم این ماجرای بررسی طنز- وبلاگ نویس ها (واژه سازی را حال می کنید؟) را کجا تمام کنم. البته می دانم که هرکجا و هرجور که تمام کنم برای هیچکس فرقی نمی کند و از دید شما الکیست که شبها از شدت مسوولیت شناسی خوابم نمی برد، ولی اینطور نیست. کافیست محمود باشید تا احساس کنید تاریخ و بشریت چیزی را بر دوش شما گذاشته است، غزنه و مشهد و ارادان هم ندارد. بگذریم.
قبل از اینکه قسمت آخر طنازان وبلاگستان را بنویسم باید توضیح بدهم که من تعمدا وبلاگ بعضی دوستان طنزنویس را معرفی نکردم، چون با وجود اینکه کارشان طنز است، ولی وبلاگشان ارتباط چندانی با طنز ندارد، مثل خانم ها گیتی صفرزاده و ریتا اصغرپور و پوپک صابری که بدین وسیله همینجا بخاطر اینکار بر سرشان منت دارم!
عبدالقادر بلوچ: بارزترین ویژگی بلوچ در وبلاگش، یکدستی و ریتم است به این معنا که تقریبا تمام یادداشت های او، قلم ثابتی دارند و امضای بلوچ پای همه شان هست (این را مقایسه کنید با پراکنده نویسی های کسانی مثل من و ناصر خالدیان) و این خصوصیتی ست که کسانی مثل من که تقریبا در همه چیز با او اختلاف نظر داریم را به وبلاگ او می کشاند. البته زیبایی بصری هم یکی دیگر از ویژگی های وبلاگ عبدالقادر بلوچ است که امیدوارم به وبلاگ نویسان شلخته ای که حتی در استفاده از فونت ها هم نهایت کژسلیقگی را اعمال می کنند سرایت کند.
با این همه، در سراسر نوشته های بلوچ نفرت موج می زند، نفرت از جمهوری اسلامی، نفرت از سپاه، نفرت از آخوندها... و نفرت از زیبایی طنز می کاهد. این تاثیر را حتی در وبلاگ استاد مسلمی چون هادی خرسندی هم می توان دید که به نظر من حتی روی کار ایشان هم تاثیر گذاشته. با این وجود، چون نوشته های بلوچ منسجم و نظراتش شفافند، یک نفر به راحتی می تواند سمت و سوی نوشته های بعدی او را هم حدس بزند و در نتیجه انتخاب کند که به این وبلاگ سرکشی بکند یا خیر. این شفافیت و انسجام در بسیاری از وبلاگ های دیگر وجود ندارد.
عبید شاکی، رضا ساکی: رضا ساکی بیتر از آنکه وبلاگ بنویسد، کار رادیویی می کند و برنامه بسیار موفق جوانی به وقت فردا محصول تلاش او و همکاران و دستیارانش است. شخصا رادیو زیاد گوش نمی کنم و به خصوص بعد از ظهرها که این برنامه پخش می شود، دسترسی به رادیو ندارم تا روی اینکار نظر بدهم