![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
فرایند انتخابات در تمامی کشورها غیرقابل پیشبینی است اما در ایران غیرقابل پیشبینیتر به نظر میرسد! غیر قابل پیش بینیتر از آن جهت که نه احزاب و گروهها توجه زیادی به مسائل روانی و اجتماعی جامعه دارند و نه مردم به صورت حزبی رای میدهند؛ چه آنکه احزاب در ایران کودک ناقص الخلقهای با سر بزرگ و بدن کوچک هستند . اضافه بر اینکه مردم به درستی دریافتهاند كه صرفا برنامهها، گفتهها و شعارهای کاندیداها ملاکی برای رای دادن به آنها نيست و اعتماد زیادی به کاندیداها ندارند چرا که هیچ تضمینی برای عمل به برنامه ها، شعارها و گفته ها در بین کاندیداها وجود ندارد.
مردم ایران بنا به تجربه تصمیم خود مبنی بر انتخاب منتخب یا منتخبین خود را در آخرین لحظات و بعضاً در مسیر رسیدن به محل صندوق اخذ رای میگیرند .
البته به هر روی « میزان رای ملت است » و قابل احترام . منتخب هم هر که با هر تفکری باشد قابل احترام است. اما حداقل در چند انتخابات گذشته ( بجر 18 خرداد 1380) مردم به جای انتخاب و پاسخ مثبت به نظرات و برنامه های یک کاندیدا در حال نه گفتن به جریان یا جریاناتی هستند که خواسته مردم نیستند و به نظر مردم احترام نمی گذارند . به نظر می رسد این اتفاق نامبارک روز جمعه آینده باز هم رخ دهد و عده زیادی به جای انتخاب برای عدم انتخاب به پای صندوق بروند.
با کمال احترام نسبت به سردار و شهردار کاندیداهای راه یافته به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری و طرفداران ایشان باید اشاره نمود که عده زیادی از طرفداران کاندیداهای دور اول فقط برای رای نیاوردن یکی از دو کاندیدا به دیگری رای خواهند داد و دردآور برای این گونه افراد زمانی خواهد بود که رئیس جمهور اینده به رای این عده به عنوان پاسخ مثبت مردم به برنامه ها و شعارهای خود اشاره کند و به پشتوانه این رای افتخار کند .
نویسنده به عنوان یکی از طرفدارن اصلاحات و مخالفان هاشمی (منطقی یا غیر منطقی) و فردی که از رای نیاوردن سردار سازندگی در انتخابات مجلس ششم مسرور بود و در دور اول به دکتر معین رای داده است در حال حاضر خود را مجبور به رای دادن به سردار سازندگي می بیند چرا که باز هم «باید نه گفت». این بار به جریان های افراطی و تندرو پشتیبان شهردار تهران .
اما این نه بسیار مهم تر از نه دوم خرداد 76 است . اگر مردم آن زمان نه نمی گفتند در کشور تحولی خاص رخ نمی داد و شاید برنامه های اصلاحی چند سال به تاخیر می افتاد . اما پس از 8 سال تمرین دموکراسی و تاوان های آن، پس از آراستن چهره بین المللی ایران، پس از وقایعی چون کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای و ... این «نه» گفتن بسیار مهم تر است .
عدم شرکت در انتخابات هم راهی معقول نيست. چرا که اندک غفلت هر فرد علاقه مند به آینده ایران باعث می شود تیر خلاصی به پیکره و شاید مغز دموکراسی، آزادی و وجهه مثبت بین المللی - که خاتمی با چنگ و دندان برای ایران به وجود آورد - شلیک شود . تیری که این بار به خطا نخواهد رفت و سر از حلق در نخواهد آورد! تیری که هیچ درمانی برایش نخواهد بود و اگر هم باشد قیمتی کمتر از خون نيست .
هر چند می دانم زمانی که سردار سازندگی به آرا خود ( البته اگر من و تو غفلت نکنیم ) و به پشتوانه مردمی خود ببالد برای من و توي مخالف هاشمي و طرفدار دموكراسي سنگین خواهد بود، اما این جام را می نوشم تا کشور را از یک جریان افراطی خطرناک نجات دهم .
ولله،آنقدر شما خودتان وب نوشته اید و همکاران ما با شما مصاحبه کرده اند که نمی دونم از کجا شروع کنم. وجدانا اگر خود شما در چنین موقعیتی می خواستید یک سووال جنجالی از کسی مثل محمدعلی ابطحی بپرسید، چی می پرسیدید؟
می پرسیدم که ... نمی دونم والله. جوابم نمی د م پس.
وبلاگ نویسی را بیشتر دوست دارین یا مشاورت ریاست جمهوری را؟ دردسر کدامیک بیشتر می تونه باشه؟
مشاورت که کار نیست. رئیس جمهوررا دوست دارم. به عنوان یک دوست. وبلاگ نویسی را هم خیلی دوست دارم.
در مورد هر کدام از کلمات زیر، اولین چیزی که به ذهنتان می رسه، چیه؟
آمریکا= نمی گم
اسفناج = برانی
اکبر گنجی = دلم می گیره
سید محمد خاتمی = دوستش دارم
اضافه وزن = غصه ام می گیره
کوی دانشگاه = نامردی
رضاشاه = قلدری
شله قلمکار = سیاست
کاندولیزا رایس = تأمل
حسین شریعتمداری = خشونت
پارچین = تسلیحات نظامی
اینترنت = دنیای امروز
سید ابراهیم نبوی = اندیشه پنهان شده پشت لبخند
خفن = خیلی ها
حیف نیست آدمی به خوش فکری شما، اینهمه اضافه وزن داشته باشه؟
چرا. ولی رژيم گرفتن هم خیلی سخته.
پدر، همسر، خواهر و برادران و فرزاندانتون شما را در منزل با چه نام یا لقبی صدا می زنند؟ آقای خاتمی چی؟ ایشان وقتی خودمانی هستید شما را چطور خطاب می کنه؟
پدرم، خواهرم و برادرانم از بچگی به هم می گفتن : آق ممدلی. همسرم هم متفاوت صدام می زنه. بچه ها هم می گن بابا. آقای خاتمی هم اکثراً می گه: آقای ابطحی، گاهی هم که سر حال باشه می گه آس ممدلی. راستی چرا از مادرم نپرسیدید؟ من خیلی مامانم را دوست دارم.
یا کتابهای حضرت ابوی را تا به حال خوندین؟ میشه راست و حسینی و خیلی صریح نظرتان را در مورد اونها بگین. قول شرف می دم که به گوش ایشان نرسونم!
پدرم هم اهل اینترنته. به گوشش هم می رسه. آدم همیشه باید به پدر و مادرش احترام بگذارد.
به نظر شما شایعه دعوت حضرتعالی از گوگوش، چطور و چرا ساخته شد؟
مثل بقیه ی شایعه ها. چه می دونم.
گمان می کنم خانواده شما و همینطور خانواده همسر شما در مشهد، متعلق به سنتی ترین طیف روحانیت باشن. چطور شما این طور از کار دراومدید؟!
مگه من چمه؟ خیلی هم خوبم.
اگه فرزند شما تصمیم بگیره که هیچوقت در زندگی ازدواج نکنه، چه فکری می کنین؟ چه کار می کنین؟ چی می گید؟
حالا که ازدواج کرده اند. در آن صورت هم فرزند بهترین هدیه خداست. با عشق و علاقه به تصمیمش احترام می گذاشتم.
آیا تا به حال (از دوره کودکی به بعد) با کسی کتک کاری کرده اید؟ ماجرا چی بود؟ زدید یا خوردید؟ (طرف را نمی گم، منظورم کتکه!!)
آهان. از اون جهت. کتک نزدم. یادم نمی آید. فقط یک بار سال انقلاب تو شهربانی رودسر حسابی خوردم. کتک را می گم ها.
لباسی که روز عید می پوشین چیست؟ چقدر قیمت داره؟
ما ها که نمی تونیم مد بپوشیم. قبا و عبا هم که فرق نمی کنه. پارچه ها فرق داره. اصلاً هم دستم تو قیمت پارچه نیست.
اگر دزد وب نوشت را پیدا کنید دوست دارید کجاش را قطع کنید؟ دست؟ گردن؟...
دزدش که گم نیست. از اول هم پیدا بود. کاریش هم نمی شود کرد. اونا جائی از ما قطع نکنند، ما زور قطع کردن نداریم.
اگر همین الان ناگهان در یکی از مکانهای زیر قرار بگیرید، چه می کنید؟
گوانتانامو: ما را چه به آنجا ها
جزایر قناری: به آواز قناری گوش می دم. راستی قناری هم داره؟.
پنج راه پایین خیابان مشهد: می رم طرف حرم. من امام رضا خیلی دوست دارم.
کاخ سفید: اسغفرالله
تل آویو: بیشتر استغفرالله
سان فرانسیسکو: منظورتان شهر سانفرانسیسکوست دیگه؟ خوب می رم گردش.
رآکتور اصلی نیروگاه اتمی بوشهر: به پیچ و مهره هایش نگاه می کنم.
از هشت سال گذشته، برای شما کدام سال از همه شیرین تر و کدام سال از همه تلخ تر بود؟چرا؟
سال 78 خیلی شیرین بود. گمان می کردم که نقش بسیار تأثیر گذاری در تاریخ کشور دارم. امید جوونا خیلی می توانست شادی بخش باشد.
تلختر از همه هم: سال 83. به خاطر انتخابات مجلس هفتم که می دیدم جمهوریت در حال له شدن است.
همانطور که مستحضرید، بسیاری آرزو دارند سال آینده شما را پشت میله های زندان ببینند؛ آیا فکر می کنید آرزوی آنها برآورده بشه؟
بی خود کرده اند که چنین آرزویی می کنند. بگو زبانشونو گاز بگیرن.