![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
امروز برنامه ام را اجرا کرده و خیلی خوشحالم. تقریبا همان چیزی شد که انتظارش را داشتم. مخلوطی از استندآپ کمدی با برنامه ای شبه روانشناسی؛ البته با محتوای جدی و علمی. جالب اینجا بود که بعد از چند هفته کتاب خواندن و فیلم دیدن و اینترنت گردی و ده ها صفحه متن نوشتن و غیره و ذالک، پریشب که آمدم یکبار برنامه را به طور کامل برای زنم اجرا کنم زبانم بند آمد! اینقدر برنامه بد و ملال آوری بود که خودم نتوانستم یک ربعش را تحمل کنم. عیال هم نهایت موافقت را داشت! کم مانده بود بزنم زیر گریه (آری ما نیز چنین افعالی را بلدیم). واقعا نمی دانستم با ده ها صفحه مطلب و ده ها عکس و فیلم که آن همه برای جمع و جور کردنشان وقت گذاشته بودم چکار کنم... تا اینکه همسر مهربان به دادم رسید و راه حلی طلایی ارائه داد: همه را بگذار کنار!
تا پیش از این، به عادت بیشتر مردها چند روز لجبازی می کردم و آخرش بدون آنکه به روی خودم بیاورم همان کاری که زنم پیشنهاد داده بود را انجام می دادم؛ اما اینبار وقت این جور لوسبازی های مردانه نبود. در نتیجه همان کار را کردم و کار را دوباره چیدم. البته دوستانی مثل حمید خوشکردار، محمدعلی مومنی، نازنین جمشیدی و صادق داوری فر هم خیلی کمک کردند و خوشبختانه کار آبرومندی از کار درآمد. به نظرم رسید هم تماشاچی ها در موضوع بحث (بهبود روابط زن و شوهری با در نظر گرفتن توانایی ها و ناتوانی های طبیعی زنان و مردان) درگیر شدند و هم لحظات خوب و شادی را گذراندند. البته خوشحال می شوم دوستان حاضر در جلسه نظرشان را در بخش کامنت های همین یادداشت بنویسند. (نترسید... این یک دفعه استثنائا نظر دادن بدون تامین نظر نظرخواهنده، عواقب سوئی نخواهد داشت!)
از همسرم، دوستانی که یاری کردند، شرکت کننده ها که در باران و ترافیک سر ساعت آمدند و همینطور رئیس فرهنگسرای رسانه و همکارانش که بدون هیچ تشریفات زائدی سالن را برای چند ساعتی در اختیار ما قرار دارند و البته شراگیم زند که سنگ تمام گذاشت (هرچند یک کم دیر گذاشت!) سپاسگزارم.
اگر بازخوردها خوب بود و قرار شد این برنامه تکرار شود همینجا خبرتان خواهم کرد. ضمنا اگر رفقای مشهدی مایل باشند و بتوانند سالن کوچک مناسبی را هم جور کنند، آمادگی اش را دارم تا همین برنامه را چند هفته دیگر که به مشهد می آیم در آنجا اجرا کنم. آری ما چنین افعالی را نیز بلدیم.