![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
انتشار راننده تاکسی، علاوه بر تمام مزایایی که به هر حال چاپ یک کتاب از سوی انتشارات معتبری چون نی دارد؛ یک مزیت شخصی هم برای من داشت. فهمیدم تعداد دوستانی که از طریق این سایت شخصی، علاقهمند به کارها و نوشتههای من هستند بیشتر از آنیست که فکر میکردم. به همین خاطر وسوسه شدهام که کارهای بیشتری انجام بدهم. اما از آنجایی که شدیدا سعی میکنم مراقب خودم باشم که دچار توهم نشوم، می خواهم قبل از اقدام به کار بعدی خودم و دوستانی که به من لطف دارند را تست بزنم. بزنم؟ بگم؟ بگم؟
فرض کنید من میخواهم درباره موضوعی کنفرانسی طنزآمیز بدهم، مثلا فرض کنید من درباره موضوع «همسرداری» میخواهم با استفاده از برخی منابع علمی، ارائهای به شیوه استندآپ کمدی داشتهباشم و قرار باشد برای شرکت در این همایش بلیطهای ده هزارتومانی فروخته شود. آیا شما مایلید شرکت کنید؟
خواهش میکنم جوابهای خودتان را به صورت جدی در بخش کامنتها بگذارید. بعد از ترجمه کتاب بیشعوری (که در آن نویسنده موضوعی عمیق را در قالب طنز و به همراه یک هجو ضمنی از آثار شبهروانشناسی ارائه داده) مدتهاست که به ذهنم آمده چه خوب بود یک سری مطالب علمی را در قالب طنزآمیز ارائه می دادم به همراه هجو شارلاتانهایی که مطالب مبتذلشان را در قالب جدی (و تکنولوژیهای ذهنی و روانی مندرآوردی) به خورد مردم می دهند. اما تا الان اعتماد به نفس این کار را نداشتم.
اگر تعداد داوطلبها به اندازهای که در ذهن دارم برسد میافتم دنبال عملی کردن کار؛ اگر نه هم که هیچی. نه خانی آمده و نه خانی رفته. فعلا اجازه دهید کامنتها را بشمارم. یکویکویک... دوُ دوُ دوُ...