یکشنبه، 18 مردادماه 1388

صدا و سیمای دولت ایران بر چه اساسی کار می‌کند و با آن باید چه کرد

تلویزیوناین روزها از دوستان بسیاری می‌شنوم یا در وبلاگشان می خوانم که تلویزیون ایران که مثلا می‌باید «رسانه‌ی ملی» باشد؛ مثل بختکی روی ذهن و روح و اعصابشان افتاده و با دروغ‌ها و پلشتی‌ها و وقاحت‌هایش هر روز آن‌ها را افسرده‌تر و عصبی‌تر می‌کند.
اینکه چرا این رسانه دروغ‌هایی به این بزرگی و اینقدر وقیحانه را تحویل مردم می‌دهد سوال اصلی این دوستان است که با تکرارش روح آنها را سوهان می‌کشد.

پاسخ بسیار ساده است و با دانستن یکی از تکنیک‌های اولیه‌ی جنگ روانی رسانه‌ای نه فقط رفتار صدا و سیما بلکه عملکرد رسانه‌هایی نظیر فارس و کیهان و جوان و رجا نیز معنا می‌یابد. این تکنیک بر دو اصل ساده استوار است : 1- آنهایی که با ما نیستند پس علیه ما هستند 2- هر کاری بر علیه مخالفان رواست و هیچ خط قرمز اخلاقی‌ای در این زمینه وجود ندارد.
و آن تکنیک ساده‌ی جنگ روانی رسانه‌ای این است: «برای آنهایی که باور می کنند خوراک تهیه کن و با همین خوراک اعصاب و روان آنهایی که باور نمی‌کنند را نابود کن.»

بر همین اساس است که این رسانه‌های دروغ‌پرداز هرگز در پی آن نیستند تا دست کم اندکی از شاخدار بودن دروغ‌هایشان بکاهند، بلکه به عکس تعمدا و در نهایت روداری بر غیرقابل هضم کردن آنها اصرار دارند چرا که آنها فقط به یک طرف قضیه که "باوراندن دروغ به آنهایی که باور می‌کنند" باشد نظر ندارند بلکه بیش از آن به "تخریب روانی آنهایی که باور نمی‌کنند" توجه دارند.

این تکنیک متاسفانه معمولا هم خوب جواب می‌دهد. حتی در مناسبات اجتماعی. آدم آسمان‌جلی را در نظر آورید که بی‌دلیل مشغول خط انداختن بر روی ماشین شماست. شما سر می‌رسید و در حال ارتکاب عمل بالای سرش می‌ایستید و نگاهش می‌کنید. دایره‌ی واکنش هایی که در ذهن خود برای چند لحظه بعد که متوجه حضور شما می شود، می‌سازید در این حدود هستند: فرار می‌کند... خواهد گفت: ببخشید با ماشین دوستم اشتباه گرفتم... خجالت می‌کشد و چیزی نمی‌گوید... خواهد گفت: خوب کردم حالا هم خسارتش را می دهم... از فرط خجالت انگار که گویی مرا ندیده است راهش را می‌کشد و می رود... می‌زند زیر گریه و جیغ خواهد کشید که چرا شماها داشته باشید و من نداشته باشم...
حالا فرض کنید که این شخص با دیدن شما، بدون هیچ وقفه‌ای بی‌درنگ به سمتتان بیاید، یقه تان را بگیرد، یک کشیده به صورتتان بزند و پلیس را صدا کند که شما را به جرم آسیب رساندن به اموال دیگران دستگیر کند ! در چنین مواردی معمولا به خاطر تفاوت بسیار زیاد و تنافر میان عمل و ذهنیت؛ بهت‌زدگی و انفعال به وجود می آید. من بارها در کوچه و خیابان دیده‌ام که در چنین مواقعی با وجود آنکه حق با یک نفر بوده، مدارک و شواهد هم داشته و حتی فیزیک بدنی قوی‌تری هم داشته است، اما به خاطر همین تهاجم روانی نه فقط آن لحظه کم آورده است بلکه بعضا چنان به هم ریخته که تا پایان ماجرا هم قافیه را باخته است.

در مورد این رسانه‌ها وضع بر همین منوال است. در حالی که در کوچه و خیابان شاهد کتک خوردن و کشته شدن خودمان و دوستانمان هستیم، صد بار صحنه کتک خوردنی یکی از آنهایی که با باتوم برقی و اسپری فلفل و چاقو مردم را لت و پار می‌کرده و بدشانسی آورده و چند ثانیه کتک می‌خورد نشان داده می‌شود یا خانمی با چهره‌ی شطرنجی در تلویزیون می‌گوید به خاطر تحریک بی‌بی‌سی با نارنجک جنگی به اغتشاش‌گران پیوسته است. (به قول مادرم انگار نارنجک جنگی توی قندان خانه‌شان بوده!)
وقتی که پای شرافت و آبرو در میان نباشد، وقتی که تمام حیثیت گروه اندکی به وضعیتی خاص گره خورده باشد، وقتی که اعتماد به نفس شخصی و گروهی جای تشخص فردی و اعتبار حرفه‌ای را بگیرد، وقتیکه افکار عمومی به پشیزی نیرزد نتیجه همین خواهد بود که رسانه‌هایی که با پول مردم دایرند فقط به ابزار جنگ روانی به نفع دولت تبدیل شوند.
در چنین شرایطی دیدن و خواندن و شنیدن این رسانه‌ها به یکی از این دو نتیجه ختم می‌شود: 1- باور و تحمیق؛ 2- ناباوری و تخریب.
رسیدن به این باور برای من برکت بزرگی داشته است. سال‌هاست که من رادیو و تلویزیون ایران را گوش نمی دهم و نگاه نمی‌کنم. تا پیش از این هفته‌ای چند ساعت مخاطب برنامه‌های خاصی بودم که در چند ماهه‌ی اخیر عطای همانها را هم به لقایشان بخشیده‌ام. باور کنید یا نه؛ من به عنوان کسی که رسما شغلش خبرنگاری است، حتی اعترافات ابطحی و عطریانفر را هم ندیدم.
ماجراهای پس از انتخابات که به جای خود، من حتی فارغ از گرایش‌های سیاسی و روش‌های آدم‌فروشانه‌ی صدا و سیمای دولتی ایران هم آنها توهین آمیز می دانم و حاضر نیستم مخاطب آنها باشم. یعنی اگر –به فرض محال- این صدا و سیما با همین روش‌ها برنامه‌سازی و سلیقه‌ای که بر آن حاکم است، گرایش‌های سیاسی اصلاح‌طلب هم داشت باز من حاضر به دیدن و شنیدن آن نبودم. این رسانه‌ی پلید برای من نماد کژسلیقگی، بدفهمی، هنرنشناسی، بی فرهنگی و در یک کلام توهین به شعور انسانی است که حتی تماس موقتی با آن هم می‌تواند ذهن و روح آدم را به ویروس‌های بی‌فرهنگی آن آلوده کند. چه رسد به حالا که ابزاری در اختیار عوضی‌ترین مدیران فاشیست کشور هم شده است.

سخنم را کوتاه کنم. توصیه‌ای که به تمام دوستان عزیز دارم این است:
به جای به زانو درآوردن صدا و سیمای نظام اسلامی با کارهایی نظیر تحریم آگهی‌دهندگان به تلویزیون، مواظب باشید خودتان در زیر این فشار جنگ روانی به زانو در نیایید! آنقدر پول نفت در این حکومت هبا و هدر می رود که اگر حتی یک آگهی هم به صدا و سیما داده نشود باز این رسانه‌ی تحمیق و تخریب به کار خود ادامه دهد. پهلوان زنده را عشق است! شما را عشق است که بتوانید با روحیه و فرهنگی بالا به زندگی و تلاش ادامه بدهید. دیدن فیلم اعترافات همانقدر در روحیه‌ی شما برای ساختن ایرانی بهتر و زیباتر اثر مخرب دارد که سریال یوسف، که مجری‌های مزخرف با آن ادبیات حاجی‌بازاری سوسولیزه‌شده، که کارتون‌ها نصفه نیمه، که سریال‌های زرد با دوبله‌های اشتباه...! سیاست بخش کوچکی از این ماجراست.

اگر حریف خانواده‌تان نمی‌شوید. شخصا عمل کنید. تا وقتی که دادگاه مستقل و شرافتمندانه‌ای برای رسیدگی به جنایات شبه‌جنگی این حجره‌های پر از عربده و خالی از ‌شعور و شرف وجود نداشته باشد و تا وقتی که هیچ‌کدام از ما نمی‌خواهیم با برخورد فیزیکی جلوی گردانندگان آنها بایستیم و رسانه‌های مردم را به صاحبان حقیقی آنها بازگردانیم؛ تنها راه مبارزه «عدم توجه مطلق» است. عدم توجهی واقعی، نه تظاهر به آن که با خودخوری همراه باشد. وقت و اعصابی که با این روش صرفه‌جویی می‌شود می تواند صرف ارتقای سطح فرهنگی ما شود. چیزی که سخت به آن نیازمندیم.

ما که اینکار را کردیم و علاوه بر اینکه اعصابمان راحت شد؛ چند صد فیلم برتر سینما را دیدیم و موسیقی‌های خوب را گوش دادیم. هیچ می دانستید دی وی دی هرکدام از شاهکارهای سینما با زیر نویس فارسی فقط هزارتومان قیمت دارد؟
 

 
 
 
 

اعلانات

 
 

تشکر


Subscribe
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35