![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
یکی از بزرگترین عاملهای شکست اصلاحات در دوران خاتمی؛ خرمردرندیهای مکرر بعضی احزاب و روزنامهنگاران اصلاحطلب در توجیه بیاخلاقیها و بزدلیهایشان بود که نه فقط اعتماد تودهی مردم را نسبت به اصلاحات از بین برد بلکه ارزشهای اخلاقی والایی نظیر "ایستادگی" و "شهامت" را هم با برچسب "قهرمانبازی" به کلی مخدوش کرد.
در اینکه بسیاری از دستگیریها و پروندهسازیها در ایران خارج از روال قانونی و تحت فشار انجام میشود شکی نیست ولی از یک فعال سیاسی یا روزنامهنگار تاثیرگذار هم انتظار میرود بداند که در ایران زندگی میکند نه فرانسه! به خصوص از نیم غورههایی که با تیزاب سیاست و به طور دوپینگی مویز میشوند این انتظار بیشتر میرود.
در این شرایطی که دخترکان محصل شجاعانه در برابر ضربات باطوم میایستند و از جان مایه میگذارند؛ از آنهایی که در سیاست و اقتصاد هیکل گنده کردهاند توقع بیشتریست و دستاویز نخنمای "تحت فشار بودن" کهنه شده است.
"سگ که استخوان میخورد فکر (...)یدنش را کرده است" این ضرب المثل قدیمی خیلی خوب نشان می دهد که آدمیزاد وقتی میخواهد وارد بازی بزرگان شود تا سودهای کلان ببرد باید فکر ضررهای بزرگ احتمالی را هم کرده باشد. از جوانی که در درگیریهای خیابانی دستگیر میشود و تحت فشار جلوی دوربین تلویزیون به کارهای ناکرده اعتراف میکند گلایه چندانی نیست. او را باید برای همان باطومهایی که خورده و چند روز مصیبتی که کشیده ستود. اعترافش هم به جایی برنمیخورد. اما کسی که با سابقه خبرنگاری، به عضویت شورای مرکزی یک حزب سیاسی تندرو درآمده و دم انتخابات سردبیر روزنامهای اصلاح طلب هم شده؛ خیلی بیجا میکند که با چند روز بازداشت لب به دروغهای شاخدار علیه اصلاحطلبان باز میکند. علاوه بر این خیلی چیزهای دیگری هم میخورد که به جای آنکه ضعف بزدلیاش را با چند کلام توبه و اعتراف به هم بیاورد هزاران کلمه یاوه میبافد و با 130 کیلو، بندری خوشرقصی میکند!
از همین الان گفته باشم که این قبیل اعترافها "از این سو" هم اصلا پذیرفتنی نیست. مجاهدین و مشارکتیها و همهی آنهایی که سیاست کارشان است و عواقبش را هم میدانستهاند دست از خرمردرندی بردارند و سعی نکنند با پیشدستی، قباحت رفتار بزدلانه و یا آتوهای اخلاقیای که دست حضرات دارند و نهایتا منجر به خودفروشیهایی اینقدر وقیحانه و پلشت میشود را ماستمالی کنند.
حرفهای امیرحسین مهدوی را که طبیعتا خوراک خوبی برای خبرگذاری (بر روی ذ تاکید دارم) فارس شده بخوانید تا بهتر متوجه منظورم شوید. همین خوراک و توجیه ناموجهی که برخی احزاب سیاسی بی پرنسیب ایرانی از "تحت فشار بودن" از خودشان درآوردهاند باعث میشود آدم سالم و جوانی که به مدد پلکان سیاست تا حد عضویت در شورای مرکزی حزب و سردبیری روزنامه بالا رفته و اگر میرحسین رئیس جمهور میشد لابد کمترین انتظارش وزارت و معاونت میبود، چند روز که از تحت فشار بودنش گذشته چنان حرفهایی بر زبان بیاورد که یک فاجعه کامل از بزدلی و وقاحت توامان است.
جدا مهدویها و احزاب متبوعشان ما را چی فرض کردهاند؟ چند روزی وارد بازی انتخابات بشوند و بعد که برنده شدند چند سالی در بالاترین ردههای مدیریتی و به خصوص اقتصادی دولت عشق و حال کنند، اما اگر هم مشکلی پیش آمد هیچ دردسری نکشند و خط به خط آنچه به آنها برای لجنمالی کردن کل این جریان دیکته میشود را اعتراف کنند و بعد هم بگویند «تحت فشار» بودیم؟!
به همین راحتی؟...
---------------------------------
پ.ن.
با خواندن بعضی از کامنتها متوجه شدم بعضی از خوانندهها منظور اصلی من را متوجه نشدهاند. به جای توضیح بیشتر سوالی میپرسم:
آیا فرقی بین عماد باقی یا زیدآبادی که با داشتن مشکلات جسمی و خانوادگی بسیار، بعد از چند سال زندان حاضر به گفتن یک کلام علیه اصلاحطلبان و دوستان خودشان نمیشوند با آدمهایی مثل مهدوی نیست؟ می دانید اگر با توجیه "تحت فشار" بخواهیم همهی کارهای این قبیل افراد فرصتطلب و کممایه را مالهکشی کنیم چه ظلمی به آدمهای آزاده و شجاع و با شهامتی مثل باقی کردهایم؟ می دانید چه پایههای بدی گذاشته میشود؟
سردار جنگی بودن مزایای زیادی دارد. یک سردار پیاده راه نمیرود، امربر و بیسیمچی و راننده دارد، میدان مین پاک نمیکند، خط مقدم نمیرود... ولی اگر گیر دشمن بیفتد خیلی بد است و باید انواع شکنجهها را تحمل کند؛ تا اسرار را لو ندهد و از همه مهمتر اینکه نشکند تا روحیه خودیها خراب نشود. اینها هزینههای احتمالی اندکیست که یک سردار در ازای آنهمه مزایای بسیاری که در مقابل سربازان دارد؛ باید بپردازد و اگر چنین نکند به عنوان خائن به وطن شناخته میشود. حالا فکرش را بکنید در یک نبرد بزرگ، عدهای که بدون پیمودن مراحل رسیدن به سرداری، یک شبه سردار شدهاند؛ قرار باشد از مشقات احتمالی آن هم معاف شوند و اگر اسیر شدن هر آنچه دشمن خواست بکنند و وقتی هم که برگشتند همه روی سرشان گل بریزند!
پ.ن2: تاجهای گل از همالان برای سردار آماده میشود... علی معظمی و نیما نامداری فقط دونفر از خیل تشویقکنندگان هستند. چرا که نه؟ سمیه توحیدلوی بیپناه و سعید حجاریان نیمهجان، جان بکنند شازده رفیق ما سرش سلامت! خلط بین اعتراف تحت فشار بیاعتبار است با خیلی خوب کردی که بعد از چار روز بازداشت، یک طومار علیه ما حرف زدی را میبینید؟
فکرش را کردهاید این سیستم چه فاجعهای به بار خواهد آورد؟!