![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
از برکت نظام اسلامی، ما هم شدهایم چوب دو سر طلا! قبلا حدس میزدم که ممکن است مایی که به اسم خودمان و از داخل ایران و با داشتن سوابق سیاسی، چیزهایی مینویسیم به چشم آنهایی که جرات نزدیک شدن کمتر از هزار مایل به مرزهای حکومت اسلامی ایران را ندارند و نهایت شجاعتشان این است که از گوشهی دنجی در کافهای در پاریس یا آپارتمانی در استکهلم از "به خاک و خون کشیدن هموطنان" و "بزدلی عده ای قلمبدست که با رژیم ساختهاند" دلشان لبریز از خشم و حماسه بشود؛ چندان به چشم نیاییم، اما امروز که نامهای از خانم روشنفکری که ساکن فرانسه است گرفتم؛ واقعا تعجب کردم. شاید بد نباشد متن ایمیل ایشان را که چیزی خصوصی ندارد؛ شما هم بخوانید. با این توضیح که ایشان چند وقت پیش خودش به من ایمیل زد که از فلان مجموعه از کارهای من خوشش آمده و میخواهد آن ها را به فرانسه ترجمه و در آنجا منتشر کند. بعد من یک سری کار دیگر را فرستادم که با هم درباره آنها صحبت کنیم و این هم پاسخی که گرفتم:
آقای محترم
هیچ دلیلی برای ترجمه کارهای شما نمی بینم. مقاله های ذلیلانه شما بعد از رفع فیلتر شدن سابتتان حکایت از دروغ بودن و در خدمت دروغ شما دارد . راهپیمایی آرام که به خون کشیده شد دلیل حقانیت رژیم است ؟ وتنها مشکل این است که رسانه های مثل شما فلیتر می شوند و نمی گذارند نان به رژیم قرض بدهید ؟ و هر کسی که بیرون از ایران به حق نگران هموطنانش و خواسته به حق آنها که رای گیری دوباره است باشد، اوپوزیسون بد جنس و وابسنه به غرب است ؟
بهتر نیست قلمتان را بشکنید و دیگر ننویسید حداقل به حرمت جوانان معصومی که این چند روزه توسط همین رژیم کشته شدند و تنها گناهشان اعتراض بود . مگر نام ژورنالست فرصت طلب بودن چقدر ارزش دارد که بخاطر آن به بلند گوی تبلیغ برای حقانیت این رژیم تبدیل شده اید ،ننویسید واقعا ننویسید چون آنچه مینویسید حکایت از ترس و فرصت طلبی و دروغگو بودن شما دارد.
برایتان متاسفم که قلمتان مستقل نیست و از ترس میلرزید. بهتر است از تلوزیون ملی هم انتقاد نکنید چون خود شما هم یکی از آنها هستید .
(امضا...)
خیلی جالب است نه؟ آدم بیاید با تمام آیندهی شغلیاش بازی کند و طرف مردم را بگیرد و بعد از این حرفها بشنود. من البته ادعایی ندارم ولی خیلی دوست داشتم بدانم این خانم و خیلیها مثل ایشان که سالهاست از این مدل ایمیلها و کامنتها مینویسند اگر دائما زیر فشار و تهدید و حتی بازجویی بودند و در این کشور گل و بلبلی زندگی میکردند شهامت انجام کارهایی که از ما انتظار دارند را داشتند؟
طنزنویسی سیاسی بیوقفه و با تندترین ادبیات انتقادی ممکن، در حکومت احمدینژاد برایشان معنایی دارد؟ میتوانند بفهمند تلفنهای –مثلا- دوستانهای که "مواظب باش، دنبالتند"؛ "داری تند میری... از ما گفتن بود"؛ "یه چند وقتی دور باش"؛ "دیروز ذکر خیرت بود!"... چه شکنجه روحیای برای آدم دارد؟
من برای هر انسانی همانقدر حق اظهار نظر قائلم که برای خودم. بنابراین نمی گویم "تو را به خدا بس کنید این همه زیادهخواهی و زیادهگویی را از کنج های عافیتتان و تعیین تکلیف برای آدمهایی مثل ما را که هر روزمان شکنجه و عذاب و فشار و تهدید است". مدال هم نمیخواهم اما در عین حال نمی توانم تحمل کنم که به سوی مایی که در این خفقان کشنده "حرف میزنیم" لجن پاشیده شود.
البته قبول دارم که خیلیها از من دلیرترند و شریفتر. اما ربطی بین آنها و این تحقیرکنندههای نامرئی هم نمیبینم. به عمل کار برآید به کامنت ناشناس و ایمیل خصوصی و وبلاگ مستعار نیست. البته اینها را هم نفی نمیکنم و قطعا بودشان بهتر از نبودشان است اما به شرطی که آنها هم ما را نفی نکنند و دستور ندهند که "قلمتان را بشکنید و ننویسید".
اصلا بهتر نیست این خانم و صدها نفر دیگر که در این مدت با کامنتها و ایمیلهای مشابه حقارت و ترسویی و نان به نرخ روزخوری و وابستگی من و امثال من با رژیم را یادآور شدهاند ، یک وبلاگ بزنند و با اسم خودشان نظرات مشعشع و انقلابیشان را بنویسند تا در مقایسه با روسپیدی آنها روسیاهی آدمهایی مثل من به چشم همه بیاید؟