![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
شب هجدهم خرداد سال 88 شب مهمی در تاریخ معاصر ایران است و در تاریخ ثبت خواهد شد. این را از آن رو نمیگویم که هیجانزدهام یا میخواهم به میرحسین موسوی رای بدهم. البته که به موسوی رای خواهم داد و از مناظرهی تاریخی موسوی و کروبی هم به وجد آمدهام. اما حرف فراتر از اینهاست. داستان دیگر داستان موسوی و احمدینژاد یا اصلاحطلبی و محافظهکاری (که به ضرب و زور اسمش را اصولگرایی کردند) نیست. قضیه ایستادگی در برابر دروغ و جهل و استحمار است. یک بار باید در این مملکت و در جلوی چشم همه تو دهنی محکمی به دروغ و دروغگو زده میشد. و امشب زده شد.
بزرگترین برادرم «امیر» است. کامل مردی چهل و چهار ساله، کاسب، کوهنورد، غیر سیاسی و با اعصابی بسیار راحت. آنقدر راحت که اگر سیل هم بیاید باید سر شب بخوابد و سر صبح بزند به کوه. صبح روزی که شبش مناظرهی احمدینژاد و موسوی پخش شد، بهم تلفن زد. میگفت دیشب تا ساعت دو شب خوابم نبرده و از شدت عصبانیت توی اتاق قدم میزدهام. بسیاری از دوستان و اعضای خانوادهام میگفتند تا صبح خوابشان نبرده و از مواجهه با اینهمه دروغ و دریدگی، عصبی شدهاند. گفتم حال من بدبخت را ببینید که به واسطهی شغلم چند سال است که هرروز با این حجم حیرتآور دروغ و ناراستی و بیشرمی سر و کار دارم. ببینید من چقدر بیخوابی کشیدهام. خدا شاهد است در این سالها شبهای معدودی شده که آرام بخوابم و بیشتر شبها در حالت عذابآوری فقط چشمهایم روی هم میرود. صبح تا شب دروغ؛ دروغ، دروغ. آن هم در بیشرمانهترین حالتها. نقطه ضعف خود را به نقطه قوت تبدیل کردن و نقطه قوت دیگران را ضعف نشان دادن و بعد با سخیفانهترین ادبیات و ناجوانمردانهترین شیوهها به دیگران تاختن. و تازه با همهی این اوصاف ادعای دین و اخلاق داشتن...
و امشب آنچه که مهم و تاریخی بود؛ یک ایستادگی جانانه در مقابل تمام این دروغها بود. در تاریخ ثبت خواهد شد که یکی آمد و به ده ها میلیون ایرانی صادقانه و مدلل اعلام کرد که رئیس جمهور شما یک دروغگوی بی حیاست. ما البته میرحسین را به ریاست جمهوری خواهیم رساند ولی اگر فرضا هم چنین نشود، از اهمیت کاری که موسوی کرد هیچ کم نمیشود. دشمن بزرگ ما احمدینژاد نیست. دشمن بزرگ ما دروغ و بیشرافتی است که البته بعضی قهرمان آن هستند! میرحسین به جنگ آنها رفت و پیروز شد. دروغ با همهی بزرگیاش پوشالیست. کافیست که چشم در چشم بی حیا و وقیحش بدوزی و بگویی تو لکه سیاهی بیش نیستی. فرو میریزد.
احمدینژاد بازندهی بزرگ بازیای بود که خودش به راه انداخت. او اگر در نخستین مناظرهاش مثل یک انسان شریف به سوالات پاسخ میداد و متقابلا اشکالاتی را وارد میساخت هرگز کار به اینجا نمیکشید که رئیس دولت خجالتی و محجوب دوران جنگ، چشم در چشم پنجاه میلیون ایرانی بدوزد و بگوید رئیس جمهور ما آدمیست دروغگو، وقیح و فاسد. او در ده دقیقه رئیس مجلس خبرگان (بخوانید مجلس سنای ج.ا.ا.) و رئیس دفتر بازرسی ویژهی رهبری (بخوانید چشم و گوش آقای خامنهای) یعنی هاشمی و ناطق نوری را به فساد و رانت خواری و هر سه نامزد رقیب را به همدستی و توطئه علیه خودش متهم کرد. پای خاتمی را هم وسط کشید و از اعضای خانوادهی آنها هم نگذشت. تخریب و افشا را اگر دیگران شروع کنند، رئیس جمهور میتواند بزرگوارانه از آن کناره بگیرد اما وقتی رئیس جمهور شروع کند محال است دیگران از آن بگذرند. "کسی را که خانه نیئین است بازی نه این است". آمار دروغ دادن و سر خلق را شیره مالیدن با افشاگری جور درنمیآید. اگر تا پیش از این چند صدهزار نفر مثل ما که دسترسی به اینترنت و مطبوعات و آمار دارند از ادعاها و آمارهای کاملا دروغ دولت نهم حرص میخوردند و مثل مار به خودشان میپیچیدند، در عرض یک ساعت و نیم و با بازی درست موسوی در میدانی که خود احمدینژاد افتتاحش کرد، حالا چند ده میلیون نفر به جمعیت ما اضافه شده است، با این تفاوت که این خیل عظیم دیگر از ناآگاهی دیگران به خود نمیپیچیند. آنها با رای خودشان احمدینژاد را از کاخ ریاست جمهوری بیرون خواهند انداخت. و مهمتر از آن اینکه از این پس در مقابل دروغهای بزرگ اینقدر زود منفعل نمیشوند. از همین امروز تا ابد هم تمام روسای دولتی که در ایران سر کار بیایند یادشان خواهد بود که همیشه نمیتوان هر دروغ بزرگی را به صرف اعتماد به نفس و تسلط بر بازیهای رسانهای به خورد ملت داد. بالاخره یک روز خانهی خوش نقش و نگار و از پایبست ویرانِ دروغ، خواهد لرزید.
لرزیدن این خانه بر همهی ما مبارک.