« April 2009 | Main | June 2009 »

May 2009 Archives

May 2, 2009

حقارت پروری و حقیر شناسی

با دوستی چت می کردم. آدم نازنینی است، هم سن و سال های خودم است و زن و بچه دارد. سن و سال و زن و بچه‌ داری‌اش را برای آن می نویسم که لازم است بدانید این دوست ما از اين نظر هم كه باشد در موقعیت جدی‌تری از زندگی قرار دارد. چند وقتی بود برخوردهایش سرد شده بود و من علتش را نمی‌فهمیدم. آن روز به اصرار من بروز داد. به عقیده‌ی او "من زیاد جلو می‌افتم و چیزها را مصادره می کنم."

خیلی تعجب کردم. چون اصلا سال‌های سال است چیزی دم دست من نیامده که بخواهم مصادره‌اش کنم یا نکنم. کارم هم طوری‌ست که هیچوقت پرم به پر دیگران نمی گیرد. يك اتاقي اجاره كرده ام و خيلي كم از آن بیرون می‌روم. مطالبم را تایپ می کنم و ارسال می‌کنم. نه کارمندم نه خبرنگار تمام وقت نه مجری و نه هیچ چیز دیگر که بخواهم یا بتوانم چیزی را مصادره کنم. چیزها یا مال خود خودمند یا اصلا به من نامربوطند.

مثال خواستم گفت منوچهر احترامی! داشتم شاخ درمی‌آوردم. پرسیدم بجز نوشتن دوتا یادداشت احساسی وبلاگی در سایت شخصی خودم، مگر من کار دیگری هم درباره‌ی احترامی کرده‌ام؟ گفت "همان‌ها... تازه سر خاکش هم خودت را انداختی جلو."

ماجرای سر خاک این بود که چون گورکن ها کار را تمام نکرده بودند، جنازه ساعتی بر زمین ماند و ملت مشغول خوش و بش و شوخی و خنده شدند. یکی ما را انداخت جلو که کمی حرف بزنید تا این وضعیت ناخوش آیند تمام شود. دور هم ایستادیم هر کسی برای بیست سی نفری از آدمهای معمولی مثل خودمان که آنجا بودند، دو سه کلام درباره‌ی احترامی حرف زد؛ من هم. ولی تمام شد. بعد یک نفر هی من را به حرف کشید. شاید هفت هشت دقیقه ای حرف زدم و البته توضیح دادم که اگر به خودم اجازه‌ی حرف زدن درباره‌ی او را می دهم بخاطر این بود که رسما با هم قرار مدار گذاشتیم که بیوگرافی‌اش را بنویسم. بعد پاس دادم به رضا رفیع. بعد قبر آماده شد و تمام. کل مطلبی که بر رفیق ما ( و به قول خودش: "خیلی های دیگه!") گران آمده بود، همین بود. من البته به آن "خیلی های دیگه" کار ندارم. خیلی از آن "خیلی‌های دیگه" موجودات کینه‌جو و رذلی هستند که نیششان از راه کین نیست و باید اقتضای طبیعتشان را درک کرد. به همین خاطر هم هست که با آنها دوست نیستم و اگر علنا نیش می زنند و حتی روی وبلاگشان و در جمع های نیمه عمومی چرند و پرند بارم می‌کنند به رو نمی آورم. این‌ها احترام اساتید و آنهایی که دستشان را گرفتند و تاتی تاتی راهشان انداختند را چقدر داشتند که ما را داشته‌باشند.

اما برای بعضی‌ها مثل همین دوست عزیز که مطمئن هستم ذالتشان رذل و پلید نیست خیلی دلم می سوزد. مثلا همین رفیق شفیق با اینکه می داند من اگر اسم واقعی‌ام را پای مطالبم می گذاشتم در طول این چند سال بیش از صد هزار نفر می شناختندم و ده‌ها جا "جلو می‌افتادم" وقتی چنین ذهنش مشغول جلو افتادن آدم یک لا قبایی به نام محمود فرجامی می شود من را بیش از هر چیز متاثر می‌کند. البته محض اینکه ریا نشود بگویم که شخصا هم از این جور چیزها ناراحت می‌شوم اما تاکید می کنم که تاثرم بیشتر از ناراحتی است. کلی گویی نکنم. در مورد همین نمونه‌ای که گفتم واقعا چند روز است ذهنم درگیر است که یک آدم باید چقدر حقارت آمیز در مورد خودش و دیگران فکر کند که به همچو جایی برسد.

باور کنید قبل از همین چت من یک بار به همین رفیق زنگ زدم. آنقدر صدایش گرفته بود که نگرانش شدم و فکر کردم مریض است. برایش پیغام هم گذاشتم که گفت بگذریم بعدا می گویم و بعدا معلوم شد ماجرا چیست.

به نظر من مهمترین عامل در بروز چنین واکنش‌هایی «محیط» است. البته تاکید کنم که دارم در مورد طرز تفکر و برخورد حقارت آمیز آدم‌های سالم حرف می‌زنم و نه آدم‌های مریضی که خودشان تجسم حقارت هستند، که جای بحث ندارند. من فکر می کنم این آدم ها بیش از هر چیز با حضور خودخواسته‌ی خود در محیط‌های حقیرپرور به حقارت و چشم تنگی‌های بی دلیل مبتلا می شوند. در هر زمینه‌ای حقارت‌ها به صور مختلف رو می آیند. من در ژانر خودمان بعضی از آنها را با دقت روی آدم‌ها تشخیص داده‌ام. بخوانید ببینید درست است:

نشتن پشت یک میز و صبح تا شب توی اینترنت ول گشتن و حقوق گرفتن از فلان سازمان به بهانه بهمان کار به ظاهر فرهنگی، زر زر زدن مفت از صبح تا شب درباره زدنگی خصوصی دیگران و نیت یابی آدمها (که معمولا منجر به پاپوش دوختن هم می شود)، بو کشیدن برای شرکت هر جشنواره‌ی مزخرفی که میلیاردها تومان از بودجه فرهنگی این مردم بی‌نوا را هورت می کشد و برای خالی نبودن عریضه چند تا سکه جلوی برگزیدگانش می اندازد، پرینت گرفتن از چند کار معدود و هر بار اندکی تغییر دادن و برای جای جدید فرستادن، موس موس کردن دنبال پول‌های نجس دولتی از قِبل راه انداختن یا نوکری برگزاری جشنواره‌های جفنگ، الدرم بلدرم‌های چسکی درباره ارزش هنری و مناعت طبع شخصی و عین حال خواهش و التماس برای ارائه مطلب و به خصوص شعرخوانی در حضور مقامات، دست و پا کردن عناوین پشمکی برای ارزش دادن به کار خود از طریق عنوان "عضویت در هیات مدیره دبیرخانه سمینار پشه نعکنی ابرکوه"، "عضو هیات تحریریه‌ی مجله بیسار"، "برنده‌ی مقام سوم جشنواره‌ی گنجشک رنگ‌کنی"...، در آوردن کتاب و مجله‌هایی که هیچگاه خوانده نخواهند شد برای سازمان‌ها و اداراتی که هیچوقت مفید نبوده و نیستند، به لجن کشیدن هر کس که اندکی موفق‌تر است (یا فکر می کنند اینطور است)، توهم محصور بودن دنیا در مشکلات شخصی ...

فکر می‌کنم همه‌ی ما باید به خودمان بدبین باشیم و از این مناطق حقارت خیز بپرهیزیم. واضح است هیچکدام ما دوست نداریم حقیر باشیم اما در مورد مواضع حقارت خیز باید خیلی دقت کرد چون قرار گرفتن در این جاهای حقیرپرور باعث می‌شود ناخواسته و اندک اندک حقیر شویم. این جاها روح ما را کوچک و دنیایمان را حقیر می‌کنند. شاید میزمان را بزرگتر کنند و حقوقمان را بیشتر و خدم و حشمت را پرتعداد، ولی حقیرمان می‌کنند. به خصوص اگر کارشان به ظاهر فرهنگی باشد موج حقارتشان هم بیشتر است. اگر نشانه‌های بالا به نظرتان شبیه کسی یا جاهایی آمده بدانید که بی‌راه نگفته‌ام.

من که تکلیفم با خودم روشن است. برایم روشن شده که به شدت آدم کم ظرفیت و تاثیرپذیری هستم. به خاطر همین هم هست که کلا روال زندگی‌ام را عوض کرده‌ام. به ندرت جایی می روم یا در جشنواره‌ای شرکت می‌کنم یا در دفتر مجله ای دیده می شوم... اصلا نمی‌گویم همه‌ی اینجور جاها حقیرپرورند، نه، من به خودم شک دارم. مثل آدمی هستم که آنقدر از ایدز می ترسد که بدون هیچ‌گونه محدودیت اخلاقی و قانونی، از هر گونه ارتباط جنسی مشکوک خودداری می کند. به هر کسی هم که دوستش داشته باشم و روحش برایم از پلکان ترقی‌اش مهمتر باشد توصیه می‌کنم: اگر جایی هستی که اینطوری می خواهندت یا آدم بزرگ‌هایش اینطوری هستند بیا بیرون.

صدایم از جای گرم بلند نمی شود. من هم در همان جامعه‌ای زندگی می کنم که شما زندگی می کنید. نه پارتی دارم و نه نبوغ خاصی. (که اگر داشم روزی ده ساعت تمام نمی‌نشستم به کارهایی که چشم و کمر و گردن و از آنها مهمتر اعصاب و روانم را داغون می کند) منتها آدم باید یک بار در زندگی‌اش تصمیم بگیرد کدام طرفی است. مهم نیست شغلی که داریم چقدر مهم است. صفحه بند یک نشریه گم‌نام ، بازیگر درجه3 یک سریال، مقاله نویس یک سایت کم شناخته... وحتی کارمند دبیرخانه‌ی یک جشنواره بودن هیچکدام کارهای کوچکی نیستند اگر ما حقیر نباشیم. اگر فضایی که در آن کار می کنیم حقارت‌محور نباشد. کار بزرگ داشتن هیچ دخلی به روح بزرگ داشتن ندارد. مگر نمی‌بینید کارهای بزرگ در مملکت ما دست کی‌هاست!

منتها آدم باید یک بار در زندگی‌اش تصمیم بگیرد کدام طرفی است...

May 10, 2009

دستور العمل عمومی دعوا کردن – سطح متوسط

مقدمه:  مجید؛ داداش کوچیکه‌ی من است که با هم ماجراها داشتیم. وقتی آمد کلاس اول دبستان من سال چهارم بودم و آنقدر شر که بدنامی من باعث می‌شد به عنوان "برادر اون فرجامی" همیشه برایش خط و نشان بکشند که اگر بخواهد راه من را برود از مدرسه اخراجش می‌کنند. یک سال بعد همه تعجب می‌کردند که چطور دوتا برادر یکی اینقدر شر است و یکی آنقدر آرام.

در دبیرستان دوباره به هم رسیدیم و این‌بار بدنامی من جدی‌تر شده بود. آنقدر جدی که فکر کنم همان روز ثبت نام ازش تعهد گرفته بودند که مثل من نباشد! طفلکی شاید اولین خاطره اش از دبیرستان اندیشه این باشد که داداشش با یکی از داش‌های مدرسه توی حیاط زد و خورد کرده بود. "یهو گفتند داداشت با فلانی دعواش شده. تا آمدم دیدم زیر چشم یارو یک بادمجان سیاه کاشته شده و محمود هم کف حیاط ولوست"
از این ماجراها زیاد داشتیم.

چند سال بعد دوباره در دانشگاه به هم رسیدیم. اما این بار در محیط تیره، خاک‌آلود و شادی‌کش دانشگاه همه طور رمقی از من گرفته شده بود. یک مقداری هم به جای کلاس‌های کانگ فو به کلاس‌های اخلاق یک حاج‌آقایی می‌رفتم که خیلی آرام و خونسرد بود. اما در این سال‌ها آقا مجید داشت جبران می‌کرد. داداش کوچیکه نه فقط هیکلش در این سال ها دوبرابر من شد و تُن صدایش از مقیاس دسی‌بل به ریشتر رسید بلکه از هیچ نوع دعوایی، از خیابانی بگیر تا سیاسی و دانشگاهی ابا نداشت. هرچقدر من بیشتر در خود فرو می رفتم داداشی بیشتر در دیگران! آنقدر که روزهای آخر تحصیل در دانشگاه وقتی با یکی از کارمندها دعوایم افتاد گفت "آقای فرجامی؛ پرونده‌ات سیاه هست، سیاه‌ترش نکن!" و بعدا کاشف به عمل آمد که ما را اشتباه گرفته...

خب... گمانم دیگر بس است و قبل از اینکه بیشتر از این پته پوته‌ی خودم و آقا داداش که یکی از مهندسان خوب عمران در مشهد است را روی آب بریزم؛ برویم سراغ راهنمای مفیدی برای دعوا که مهندس فرجامی، صاحب‌نظر انواع دعوا با کارگرهای ساختمانی، رهگذران پررو، راننده‌های بددهن، سوسول‌های مزاحم، جوات‌های لایی‌کش، روسای دانشگاه راستی، دخترهای 4 ساله‌ی شیطون (مثل دختر خودش) ... و خلاصه هرکس و هرچیزی که توانایی بالقوه برای کتک خوردن داشته باشد؛ نوشته است.

با توجه به تجربیات تئوری و معمولا ارزشمندی که اخوی در زمینه دعوا داشت (هرچند که خودش فروتنانه همواره می‌گوید ما شاگرد شماییم آقا محمود!) از او خواستم که برای راهنمایی هر چه بیشتر خوانندگان این وبلاگ آنها را بنویسد. خوشبختانه این نوشته در آستانه‌ی انتخابات که نیاز به بعضی از بندهای آن  -به خصوص برای عزیزان اصلاح‌طلبی که قرار است با چماق بدست‌های آنطرفی مبارزه‌ی فراانتخاباتی داشته باشند- بیشتر است به دستم رسید.

شما با خواندن این دستوالعمل به تجربیات ارزشمندی در مورد دعوا کردن، فحش دادن، دادگاه رفتن، فرار کردن و خلاصه هرچیزی که مرتبط با این امور باشد دست خواهید یافت. این شما و این هم دستورالعمل سطح متوسط دعوا کردن به قلم کارشناس شهیر مجید فرجامی. با این توضیح که توضیحات داخل پرانتزها از من است.

هو القهار
دستور العمل عمومی دعوا کردن – سطح متوسط

چند روز قبل در خیابان یک دعوا کوچولو داشتم . اینکه آنجا چی شد مهم نیست . این مهمه که در دعوا چگونه باید بود و چه باید کرد و چه نباید کرد . بر همین اساس به این نتیجه رسیدم که تجربیات خودم را با تجربیات چند نفر آدم با تجربه و شنیده های معتبر دیگر ، در قالب این نوشته جمع آوری کنم و در قالب " دستور العمل عمومی دعوا کردن – سطح متوسط " در اختیار دوستان قرار دهم تا از این دستورالعمل در موقع لزوم استفاده کنند . این اصول شامل سه اصل مهم است که مانند اصول نیوتن نقش کلیدی دارند :
1- اصل اول و بسیار مهم اینکه دعوا نکنید . تا حد امکان از دعوا کردن و به ویژه فحاشی بپرهیزید چرا که دعوا کردن و فحاشی در شان شما نیست . (من: جدی نگیرید!)


2- اصل دوم ضعیف کشی نکنید . از برخورد فیزیکی یا فحاشی به افراد ضعیف تر از خود دوری کنید . در تمامی موارد ، افرادی که بخاطر مشت یا پشت قوی تر خود ، دعوا یا فحاشی کرده اند به سرعت نتیجه اش رابه شکل بسیار سختی دیده اند و در کوتاه مدت در مقابل افراد قوی تر از خود ، ضعبف واقع شده اند .


3- اصل سوم اینکه از دعوا کردن با افراد مسن و زنان بپرهیزید . این دسته معمولاً مورد حمایت افراد رهگذر و کناره قرار می گیرند و بعضاً با وجود مقصر بودن مظلوم نمایی می کنند . در این مواقع می توانید با اشاره به "حرمت موی سفید" و یا اینکه "ضعیفه که ارزش دعوا ندارد" (من: با پوزش از تمامی فیمینیست‌های محترمه خصوصا استاد سیبیل طلا) از خیر ! دعوا بگذرید .

و اما اصول بعدی :
4- اگر جایی مجبور به دعوا کردن شدید از فحاشی به ویژه فحش های ناموسی و رکیک بپرهیزید. هرگز خواهر و مادر طرف را جلوی چشمش نیاورید . پرهیز از فحاشی سه دلیل مهم دارد . اول اینکه این قبیل فحش ها به آدم غیرتمند انرژی مضاعفی می دهد و امکان دارد شما را ناک اوت کند . (من: فتامل!) دلیل دوم اینکه ، فحاشی به آدم بی غیرت ، اجازه فحاشی متقابل را می‌دهد و چه بسا طرف شما از فحاشی شما ناراحت نشود اما فحاشی ها شما را به سمت کارهای پیش بینی نشده سوق دهد و یک آن به خودتان بیایید و ببینید طرف رو زمین افتاده و دهان و دماغش یکی شده است . دلیل سوم اینکه فحش از نظر قضایی دردسر دارد و جرایم سنگین و زندان به همراه دارد . دوستی که در دعوا دستش شکسته بود و دادگاه طرف مقابل را دیه محکوم کرده بود به خاطر یک فحش ناموسی به 6 ماه زندان محکوم شده بود .


5- در تکمیل موارد قضایی فحاشی توجه به این نکته اساسی است که فحش دادن در مواردی که نسبتی به طرف مقابل وارد نمی شود فقط جریمه دارد ولی فحاشی که با نسبت دادن همراه باشد حد و تعزیر دارد . (من: قابل توجه خانم فاطمه رجبی عزیز!)
به عنوان نمونه (با عرض پوزش از خواهران محترم) اگر شما به کسی بگویید خواهرت فلانه این فحش در صورت اثبات حد و تعزیر دارد اما اگر بگویید خواهرت را فلان می کنم این فحش در صورت اثبات جریمه نقدی دارد . (من: با پوزش از خواهران محترمی و پوزش مضاعف از برادران غیرتمند)


6- دعوا را کش دار نکنید . دوران لجاره کشی تمام شده است . هر اتفاقی در بین دعوا رخ دهد رخ داده و معمولا تمام می شود . اگر در دعوا کتک خوردید به هر شکلی همانجا تلافی کنید . معمولاً 90% دعواها در پاسگاه خاتمه می یابد و طرفین به هم رضایت می دهند و روی هم را می بوسند! (من: برادران همجنسگرا از این مورد صرفنظر بفرمایند)


7- در هنگام حضور مامور کلانتری یا ... ، بر خود مسلط باشید و با حاضرین به ویژه مامور کلانتری مودب صحبت کنید . در هنگام حضور در پاسگاه نهایت ادب خود را نشان دهید تا نظر مامورین به عنوان تهیه کنندگان گزارش برای دادگاه به شما مثبت باشد . ضمن آنکه شغل خودتان را اعلام کنید به ویژه اگر فرهنگی ، دانشجو ، مهندس ، پزشک و یا اداری هستید . 


8-  در هنگام دعوا از ضربه زدن به هر شکلی به سر و صورت طرف مقابل بپرهیزید . این قسمت ها به سرعت کبود شده و دیه های سنگینی در بر دارد . بهترین قسمت برای دعوا های معمولی سینه ، پهلو و ران پا است . همچنین در دعوا از چوب ، میله ، قفل فرمان ، زنجیر ماشین و ... اکیداً استفاده نکنید . این وسایل ، جو پیرامون دعوا را بر علیه شما سوق می دهد . اگر جایی مجبور به استفاده از این وسایل شدید فقط به روی ران پاهای طرفتان ضربه بزنید چرا که هیچ اثری باقی نمی گذارد . (من: مجید! تو هم؟)


9- به طور کلی در دعوا از وسایل خطرناک استفاده نکنید . چه بسا اتفاقات جبران ناپذیری رخ دهد.


10- اگر مجبور به دعوا شدید و کتک زدید تا حد امکان صحنه را ترک کنید . به قول معروف بزنید و فرار کنید . این عاقلانه ترین کار است . هیچ اتفاقی نمی افتد . اگر در محل خاصی یکی را زدید و فرار کردید تا چند روزی (چند هفته ای ) آن طرف ها آفتابی نشوید .


11-  از دعوا در محل کار یا سکونت طرف مقابل بپرهیزید . همچنین از دعوا در روستاها به ویژه روستاهای کوهستانی دوری کنید.


12-  در محل کار یا زندگی خود دعوا نکنید . این گونه دعواها در هر شکلی به آبروریزی برای شما منجر خواهد شد .


13- اگر در سفر مجبور به دعوا با افراد محلی شدید مظلوم نمایی بهترین توصیه است . سعی کنید افرادی را که با شما مشترکاتی دارند را با خود همسو کنید . به عنوان نمونه اگر سفر شما به شمال کشور است در حین دعوا دیگر مسافران را با جمله هایی نظیر « غریب گیر آوردی؟» یا «چرا به مسافر زور می گی؟» به خودتان جذب کرده و همراه و پشتیبان خود کنید .


14-  در دعوا از هل دادن شدید و پر فشار بپرهیزید . چون در این گونه هل دادن نیروی هل شما و مقاومت طرفتان مشخص نیست این امکان که طرفتان سرش به جایی بخورد و یا عقب عقب رفته و از جایی بیفتد زیاد است . (من: به خصوص اگر مثل نویسنده دارای قدی نزدیک به 190 سانت و وزنی بیش از صد کیلو هستید)


15-  با تازه دامادها که با همسر یا نامزدشان هستند درگیر نشوید . این افراد حس خاصی دارند که در اوایل ازدواج بیشتر است . سعی کنید به غرور این دسته احترام بگذارید .

------------------------------------------------

توضیح ضروری: با خواندن این متن درباره‌ی نویسنده و خانواده‌اش فکرهای بد نکنیدها! همه‌ی اصلاح طلب‌ها در جوانی از این کارها کرده‌اند. سهل است –بلانسبت- آدم هم کشته اند! باور نمی کنید؟ یک سری به آرشیو روزنامه‌های اول انقلاب بیندازید... (اصولگراها هم که اصولا همین الان هم در همان فضا به سر می‌برند!)

May 17, 2009

چه کسی بود امضا کرد مرا؟

خانم‌ها و آقایان

اگر فکر می‌کنید سرچ کردن نام خودتان در اینترنت کار بیهوده‌ای است، بیخود می‌کنید! چرا؟ چون بعد از یکی دو سال ممکن است متوجه بشوید اسمتان پای بیانیه‌هایی هست که نه خوانده‌ایدشان و نه امضا کرده ایدشان. بعد آنوقت ممکن است مثل من هی مجبور شوید ایمیل بزنید به عده‌ای از دانشجویان مبارز و آزادی‌خواه که "لامصبا... آخه من کی اینو امضا کردم که روحم هم خبر نداره" و آنها هم به جایی‌شان حساب نکنند یا اصلا ایمیل شما را نگیرند که بخواهند به جایی‌شان حساب کنند یا نکنند.

راستی نگاه کنید ببینید اسم شما پای این بیانیه‌ها که با لحنی به شدت روح‌نواز تنظیم شده‌اند نیست؟

http://bayan-ieh.blogspot.com/2007/08/blog-post.html

http://www.rowzane.com/..._Azadi_Politeknik.htm

http://polytechnic-uni.blogspot.com/2007_06_01_archive.html

www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2007/2708/E_Politeknik_aug15.htm


 

May 20, 2009

چوب خدا برای فارس‌ها!

فرموده‌اند نخند که به سرت می آید. گمانم حالا مصداقش باشد.

چهارنفر کاندیدای تایید صلاحیت شده‌ی ریاست جمهوری اعلام شدند: موسوی، کروبی، رضایی و احمدی‌نژاد.

نفر اول ترک. دو نفر بعدی لر و آخری فارس است.

فارس‌های عزیز که اگر روزی ده تا جک برای ترک‌ها و لرها نگویید و نسازید و نشنوید، روزتان شب نمی‌شود...انتخاب با خودتان است: احمدی‌نژاد یا قبول اشتباه؟

-----------

پ.ن: دوستان می‌پرسند چرا می‌گویی فارس‌های عزیز؛ مگر خودت فارس نیستی؟ عارضم به حضورتان که یکی از مادربزرگ‌های من ترک است، عجالتا تصمیم گرفته‌ام به همان بچسبم. هرچند که لرها را ترجیح می دهم!

May 24, 2009

چهارم خرداد؛ یک حماسه‌ی خنده‌دار

وب‌سایت آی‌طنز، با آدرس itanz.com به عنوان پایگاه طنز و فکاهی پارسی‌زبانان چهارم خرداد رونمایی می‌شود.

محمود فرجامی، مدیر این پایگاه در این‌باره به «آینده» اعلام کرد: «وب‌سایت جدید آی‌طنز با همکاری جمعی از کاریکاتوریست‌ها و طنزنویسان مطرح پارسی‌گو، با هدف تولید و جمع‌آوری مطالب طنزآمیز روز دوشنبه چهارم خرداد با ظاهر گرافیکی و محتوایی تازه رونمایی خواهد شد.» وی در این باره توضیح داد که این سایت از آبان‌ماه سال 1385 تاکنون به صورت بی‌وقفه به عنوان یک پایگاه تخصصی طنز که مخاطبان آن وبلاگ‌نویسان و علاقه‌مندان حوزه‌ی طنز بوده‌اند بر روی وب فعال بوده است اما در فاز جدید، بخش‌های بسیاری به آن افزوده شده و مخاطبان آن هم از سطح وبلاگ‌نویسان فراتر رفته و تمام پارسی گویان جهان را در بر می‌گیرد.
 
فرجامی که سابقه‌ سال‌ها طنزنویسی سیاسی و اجتماعی در فضای رسانه‌ای سایبر را دارد، در مورد سمت و سوی محتوایی این سایت گفت: «آی‌طنز کاملا مستقل بوده، هیچ سمت و سوی سیاسی خاصی ندارد و بر پایه احترام به آزادی بیان و اختلاف سلایق شکل گرفته است. تمام همکاران آی‌طنز متعهد به رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران و هنجارهای اخلاقی جامعه هستند و در چارچوب مرام‌نامه سایت می‌توانند آزادانه به نشر مطالب خود بپردازند.»

وی همکاران این سایت را نزدیک به بیست نفر از بهترین طنزنویسان حوزه‌ سایبر توصیف کرد و تاکید کرد که بیش از نیمی از این افراد ساکن مناطقی خارج از تهران هستند و از این رو تنوع سلایق و دغدغه‌های فرهنگی و اجتماعی بیشتری در آی‌طنز مشاهده خواهد شد. فرجامی همچنین یادآور شد که از چند طنزنویس افغان و تاجیک نیز برای همکاری با سایت دعوت کرده است.

بنابر این گزارش در نسخه جدید این سایت برای پوشش هرچه بیشتر سلایق مخاطبان، تمامی مطالب طنز و فکاهی تحت سه عنوان پوشش داده می‌شوند: اول. حوزه‌ تخصصی طنز که حاوی آثاری پژوهشی و یا اخبار حوزه‌ طنز هستند که مخاطبان این قسمت طنزنویسان، پژوهشگران و دانشجویان رشته‌های ادبی و هنری هستند. بخش دوم حاوی یادداشت‌ها، اشعار و سایر مطالب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در قالب طنز است که بخشی از آن توسط هیات تحریریه آی‌طنز تولید می‌شود و بخشی نیز با لینک به مطالب سایت‌ها و وبلاگ‌ها تامین می‌شود. بخش سوم نیز حاوی مطالب فکاهی و سرگرم‌کننده است که از جک و اس.ام.اس. تا فیلم و فایل‌های صوتی و طالع‌بینی را در برمی‌گیرد.

مدیر آی‌طنز درباره بخش سوم تاکید کرد: «متاسفانه معدود رسانه‌های تخصصی ما در زمینه طنز به مقوله فکاهی و سرگرمی توجه چندانی نکرده و بعضا به دیده تحقیر می‌نگردند و این در حالی‌ است که تقریبا همه ما نیاز داریم لحظاتی در طول روز یا دست کم در طول هفته فارغ از هر چیزی صرفا بخندیم و سرگرم شویم. از این‌رو و به خاطر عدم وجود پایگاهی بر روی وب که با دیدی تخصصی و در چارچوب هنجارهای اخلاقی و سیاسی جامعه به انتشار این قسم مطالب بپردازد، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های فراوانی به وجود آمده‌اند که بدون هیچ‌گونه فیلترگذاری اقدام به انتشار مطالب فکاهی و سرگرم‌کننده می‌کنند. مطالبی که بعضا غیراخلاقی و نیز حاوی توهین‌های قومی و نژادی هستند و در کل ضرر آن‌ها بیشتر از نفع‌شان است. یکی از رسالت‌هایی که ما در این سایت برای خودمان تعریف کرده‌ایم، تولید و بازانتشار تمام مطالب فکاهی و خنده‌ساز و شادی‌آفرینی است که در چارچوب‌های اخلاقی و سیاسی جامعه‌ امروز ایران می‌گنجند تا محیطی امن برای تمام خانواده‌هایی که به دنبال یک پایگاه مطمئن در این زمینه هستند، فراهم کنیم.»

مدیر مسئول آی‌طنز تصریح کرد که سایت آی‌طنز در ستاد ساماندهی سایت‌های وزارت ارشاد به ثبت رسیده و وی به صورت شفاف در قبال فعالیت آی‌طنز پاسخگو خواهد بود. وی گفت: این سایت کاملا خصوصی و مستقل است و پیش‌بینی کرد آی‌طنز به عنوان پرتالی برای طنز و فکاهی فارسی، به یکی از پربیننده‌ترین سایت‌های ایرانی تبدیل شود.

فرجامی در مورد راه‌اندازی این سایت در این برهه‌ زمانی گفت: «انتخاب این تاریخ برای رونمایی از پایگاه هیچ ربطی به انتخابات ندارد. فقط شاید به نظر ما چون راه‌اندازی یک رسانه‌ طنز با هزینه شخصی در فضای جاری کشور خیلی حماسه‌آمیز آمده، با انتخاب چهارم خرداد خواسته‌ایم حماسه‌ای دو برابر دوم خرداد را یادآور شویم!»

محمود فرجامی  از سال 80 طنزنویسی حرفه‌ای برای مطبوعات و به خصوص رسانه‌های سایبر را آغاز کرده است. وی علاوه بر طنزنویسی سیاسی کارهای پژوهشی متعددی از جمله دبیری ویژه‌نامه طنز خردنامه و سردبیری برنامه طنزگفتار (در رادیو گفتگو) را در کارنامه‌ خود دارد.

-----------------------------------

منتشر شده در : آینده نیوز ، فرارو ، تابناک

May 26, 2009

آی طنز، تولدی دوباره

دیروز از  آی طنز تازه رونمایی کردیم. یک عالمه حرف دارم دراین‌باره و به خصوص ماجراهای عجیبی که دیروز از سر گذراندیم. اما الان وحشتناک سرم شلوغ است. فعلا این را داشته باشید از مهمانان گران‌مایه‌ی دیروز

مراسم رونمایی از آی طنز

جای آنها که نتوانستند بیایند خالی. راستی آن آقای سالمند را می‌شناسید؟ منظور رضا رفیع نیست ها... آن آقای کنار ایشان را می‌گویم. سردبیر معتبرترین نشریه طنز تاریخ مطبوعات ایران:حسین توفیق!

May 28, 2009

پرشین تولز، یک اسم با مسما؛ یک شعر مهمل

خودمان را ابزارهای ایرانی نامیده‌ایم

و روش‌های باستانی را انتخاب کرده‌ایم

ما از شما پول می گیریم و به شما فضا می‌فروشیم

***

امروز فضای ما خوابید؟

و نام شما بالا نیامد؟

جانتان بالا بیاید!

به پشتیبانی ما بروید و مشکلتان را تیک بزنید

مربوط مسئوله جواب خواهد داد...

***

مدتی قبل:

-آقا... آقا... ما امروز بالا نیامدیم. پایگاه ما خوابیده...

مدتی بعد:

-پیام شما دریافت شد... مشغول بررسی می‌باشیم...

***

ما ابزارهای ایرانی هستیم

به تولزمان که چند ساعت کلنجار رفتید تا فهمیدید خوابیدن‌تان از ما بوده

به تولزمان که به برنامه‌نویستان ساعتی پول می‌دهید

به تولزمان که سایت تازه‌تاسیس‌تان خوابیده و آبرویتان می‌رود

به تولزمان که در سه روز 35 ساعت خوابیدید

و سه هزار بار ریفرش کردید

و دویست بار توضیح دادید...

مگر نمی‌دانید

       ما ابزارهای ایرانی هستیم؟

پس:

تماس نگیرید

پاسخ نخواهید

گله نکنید

شعر نگویید

شکایت نکنید

فقط به بخش پشتیبانی سایت رفته و اشکالتان را تیک بزنید

***

مدتی قبل:

-آقا... آقا... ما امروز بالا نیامدیم. ما خوابیده‌ایم...

مدتی بعد:

-پیام شما دریافت شد... متاسفانه اشکالی پیش آمده...

***

دیگر ادآن‌دومین نمی دهیم

و در این بحران اقتصادی جهانی

خوشبختانه

           قیمت‌هایمان نسبت به پارسال رشد داشته!

و در کنار این همه پیشرفت و افتخار

از این اشکالات هم پیش می‌آید دیگر

دیروز یک قطعه از دیتاسنتر سوخت و خوابیدید

امروز سرور را ریبوت کردیم و خوابیده‌اید

فردا مجلس فاتحه‌خوانی خواهیم داشت...

***

-آقا... آقا... ما خوابیده‌ایم هنوز...

-  آسوده‌ بخوابید که ما بیداریم!

***

این شعر مهمل و بی‌معنا را

با کلمات مهمل تری

مثل

مسئولیت

قانون

توضیح

عذرخواهی

و غرامت

در کمال بی‌معنایی به پایان می‌بریم

باشد که معنا و مسمای ما همه را جبران ‌کند

ما ابزارهای ایرانی هستیم

ما پرشین تولزیم!

 -------------------------

سایت آی طنز و دبش که هر دو از سوی شرکت پرشین تولز خدمات هاستیگ می‌گرفتند در این چند روز چند بار خوابیده و کسانی که وظیفه هاستینگ و پشتیبانی آن را دارند پاسخگویی مناسبی نمی کنند. آنها فقط هر چند ساعت یکبار می‌گویند "متاسفانه" اشکالی پیش آمده و از این اشکالات پیش می‌آید... 

در همین سه روز که بیشترین حجم لینک‌دهی به سایت آی‌طنز صورت گرفته، 35 ساعت سایت داون بوده و کسانی که ادعای پشتیبانی حرفه‌ای‌شان گوش فلک را کر می کند حتی حاضر نشدند روز چهارشنبه به تلفن‌های مکرر من پاسخ بدهند. هزاران نفر از کاربرانی که با خواندن خبر راه‌اندازی آی‌طنز و دنبال کردن لینک‌ها می‌توانستند بازدید کننده دائمی سایت شوند از دست رفتند. سه روز تمام اعصاب من آنقدر خورد شد که نزدیک به 20 ساعت تمام سردرد داشتم، بسیاری از دوستان و همکاران نگران شدند که اول کاری چه مشکلی پیش آمده، هزینه‌های مربوط به برنامه نویس از جیبم رفته... و حضرات با بزرگواری فقط متاسفند (نه عذرخواه) و هر بار یادآوری می‌کنند که صدها سایت دیگر هم که روی سرور آنها بوده‌اند همین مشکل را دارند. عذر بدتر از گناه!

من به دیگران کاری ندارم ولی خودم از این ماجرا نمی‌گذرم. البته وقت و حوصله‌ی پیگیری قضایی این قضیه را احتمالا ندارم ولی در راستای همان حرکتی که آغاز کرده‌ایم ، هاست آی طنز و دبش را از پرشین تولز به شرکت دیگری منتقل کرده‌ام و به حرکت‌های اعتراضی شخصی ادامه می‌دهم.

بابت اشکالات این روزها هم عذرخواهم و از تمام دوستانی که پرس و جو می‌کردند و نگران شده‌بودند سپاسگزارم.

May 30, 2009

مصاحبه‌ی گل‌آقایی‌ها با من

ظهر روز بعد از راه‌اندازی آی‌طنز تازه، از موسسه‌ی گل‌آقا با من تماس گرفتند و خیلی خودمانی گفتند "می خوایم با تو مصاحبه کنیم؛ چند تا سوال می‌فرستیم جوابشو زود ایمیل کن." قاعدتا من هم مثل شما فکر کردم موضوع آی‌طنزه، ولی بعد که سوال‌ها را دیدم متوجه شدم به مناسبت سالروز انتشار مجدد هفته‌نامه‌ی گل‌آقا - که چند ماه بعد از انتشار با تصمیم مدیر محترمش تعظیل شد- است. با کمال میل و خوشحالی به سوالات مهم و جالب فرستاده شده جواب دادم که خوشبختانه این مصاحبه به شرح زیر در سایت موسسه‌ی گل آقا در ذیل عنوان نهمین سلسله ازمصاحبه با طنزپردازان منتشر شده است.

 

تحمل و نقدپذيري مسئولان خيلي بيشتر شده
محمود فرجامي
(طنزپرداز و مدير سايت آي طنز)

گل‌آقاییها: پارسال اولین شماره هفته نامه را که دیدید زیر لب با خودتان چه گفتید؟

من: خیلی خیلی خوشحال شدم. زیر لب چیزی نگفتم ولی با خودم گفتم بالاخره دعاهایت مستجاب شد و گل آقا برگشت. یک مقداری هم از شدت ذوق زدگی به افراد عابر و کناردستی ام سلقمه زدم توصیه کردم حتما گل آقا بخرند تا بینش سیاسی شان بالاتر برود که فکر کنم خوششان نیامد از اظهار نظر من. ولی به هر حال خودم خیلی خیلی خوشحال و هیجان زده شده بودم و تپش قلب و عروق گرفته بودم.

گل‌آقاییها: انتشار مجدد گل آقا چه تاثیری در فضای مطبوعاتی کشور داشت؟
من: تاثیر بسیار زیادی داشت. همه می دانند و موارد مختلف از جمله برگزاری چند کنفرانس مطبوعاتی از سوی موسسه برای انتشار هفته نامه گواه همین مطلب بود.

گل‌آقاییها: تحمل و نقد پذیری مسوولان در دوره جدید چه تفاوتی با دوره قبلی انتشار گل آقا داشت؟
من: به نظرم خیلی بیشتر شده.

گل‌آقاییها: در روزهای نزدیک انتخابات جای گل آقا خالی هست یا نه؟
من: این چه سوالیست؟ خب معلوم است. مطمئن هستم اگر همین الان نشریه منتشر شود به شدت روی انتخابات و اینکه چه کسی رای بیاورد موثر خواهد بود. فراموش نکنید که خاتمی را هم گل آقا رئیس جمهور کرد. البته همین الان هم سایت گل آقا، بخش انیمیشن و سایر موارد بر انتخابات تاثیر به سزایی دارند.

گل‌آقاییها: نظر شما درباره این شعر گل آقا: یک زبان دارم دو تا دندان لق  /  می زنم تا می توانم حرف حق
من: یکی از بهترین شعرهایی که در طول زندگی ام شنیده ام. شعر کوتاهی که مفاهیمی چون طنزپردازی، رک گویی، حقیقت مداری و البته بی دندانی و کمبود امکانات را القا می کند. آرزو دارم که ای کاش می توانستم امتیاز استفاده از این اثر را برای لوگوی سایت آی طنز بخرم...

گل‌آقاییها: با کلمات طنز – جنبه- کشک و سیاست یک جمله بسازید.
من: آن سیاست و این طنز هر دو از جنبه کشک سابی و علافی مشابه اند.

گل‌آقاییها: آرزویی که برای گل آقاییها دارید...
من: سلامتی و بهروزی و تداوم راه بسیار مهم و تاثیرگذاری که هم اکنون چند سر و گردن بالاتر از سایر رسانه ها در آن گام برمی دارید. امیدوارم سال های سال پاینده باشند و سالگردهای مختلفی را برگزار کنید.
 

About May 2009

This page contains all entries posted to باران در دهان نيمه باز in May 2009. They are listed from oldest to newest.

April 2009 is the previous archive.

June 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
This weblog is licensed under a Creative Commons License.
Powered by
Movable Type 3.35