پنجشنبه، 28 آذرماه 1387

لنگه کفش... جانم؟ چی؟

انگار جهان هرچقدر سوم‌تر باشد در تولید انبوه "حماسه" پیشتازتر است! این حماسه حتی می‌تواند در حد پرتاب لنگه کفش هم باشد که البته ما هم بخیل نیستیم و ناز شصت هم‌جهان‌مان ( هم‌جهانان چیزی در حد هم‌وطنان است منتهی وسیع‌تر و عقب‌مانده‌تر!)
ماجرای لنگه‌کفش خبرنگار غیور عراقی به سمت بوش را که لابد صدبار شنیده و دیده‌ و خوانده‌اید. سهل است چه بسا در بعضی پارک‌ها در بازی جذاب پرتاب لنگه کفش به سمت ماکت بوش هم شرکت کرده‌باشید. پس ماجرایش را دوباره نمی‌نویسم؛ فقط چند سوال دارم:


1- این جناب قهرمان پرتاب لنگه‌کفش در دوران صدام کجا تشریف داشت؟ آن‌زمان هم چیزی به سمت سیاستمداران و یا میهمانان آنها پرتاب می‌کرد؟! (جانم؟ چی؟ می‌ترسید چوب توی پاچه و سایر اموراتش بکنند؟! خب اگر قرار باشد به لنگه‌کفش انداز آب‌نبات چوبی بدهند ما که بهتر می‌اندازیم!)


2- می‌گویند عربها هر عیبی که داشته‌باشند یک حسن بزرگ دارند و آن "میهمان‌نوازی"شان است. این حضرت از چه نوع آدم‌های شریفی‌ست که لنگه کفش به سمت میهمان پرتاب می‌کند؟ (جانم؟ چی؟ بوش غاصب است؟ پس عمه‌ی من بود که با طرح دولت و پیشنهاد پارلمان همین یک ماه پیش از دولت آمریکا خواست نیروهایش را از عراق خارج نکند؟!)


3- گیریم که دولت و پارلمان عراق بدون اذن این خبرنگار محترم و مهم، خیانت بزرگی کرده‌باشند و از بوش و نیروهایش دعوت رسمی کرده‌باشند. خب در این صورت این جناب غیرتمند چرا لنگه کفشش را به سمت رئیس جمهور خائن عراق پرت نکرد تا هم غاصب‌ها حساب کار خودشان را بکنند و هم خائن ها؟ (جانم؟ چی؟ آنوقت دیگر از قهرمان‌بازی‌های رسانه‌ای و ضدامپریالیستی خبری نبود و نیروهای امنیتی عراقی به طور سرپایی کاری می‌کردند تا قهرمان پرتاب لنگه کفش به بعضی جانداران اهلی بگوید خان‌دایی؟!)

4- حالا که بکارگیری لنگه کفش به جای زبان و قلم اینقدر حماسی است که رسانه‌های رسمی ایران دارند از فرط خوشحالی ذوق‌مرگ می‌شوند خب چرا خودمان به تولید داخلی دست نزنیم؟ من شخصا اعلام آمادگی می‌کنم که اگر کاری باهام نداشته باشند به سمت هر میهمانی که آقای احمدی‌نژاد داشت و من ازش خوشم نمی‌آمد لنگه کفش پرت کنم! (جانم؟ چی؟...!)
 

 
 
 
 

اعلانات

| Bookmark and Share
 
 

تشکر


Subscribe
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35