![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
1- خیلیها به دعوت من درباره مبارزه با بیشعورها لبیک گفتهاند. خب دمشان گرم. دمتان گرم! ولی لطفا هی نگویید تو فلان کار را بکن ما هستیم. فعلا چرا بر نمی دارید چهارتا از این نمونهها در وبلاگتان یا کامنتدانیهای مرتبط بنویسید؟ چرا هی کار را به یک چیزی مشروط می کنید؟ شما نفری دو تا یادداشت شخصی در این باره بنویسید، سایت هم به روی چشم.
2- سایت دیدهبان حقوق مشتری هم هست. نمی دانستم همچین چیزی هست و الا همان اول لینکش می کردم. خیلی خوبه. منتها این آن که منظور من است نیست (یا فعلا نشده). ما جایی می خواهیم برای درج مستقیم خاطراتمان و نظر سنجی از دیگران. آنوقت اگر دیدیم عدهی زیادی موافقند، آن مورد را به عنوان بیشعور (یا هر عنوانی که مودبتر باشد ولی همین مفهوم را برساند) رسما اعلام میکنیم تا همه بدانند آنجا چه خبر است. البته این بیس کار است و دهها ایده و امکان دیگر را هم در کنارش می توان پیاده کرد. اما این سایتی که من دیدم خیلی رسمی و محافظهکارانه میزد. هرچند که همین هم قطعا مفید است.
3- عارف صاحبدل وبلاگستان، حاج کوروش علیانی هم از نهضت مبارزه با بیشعورها حمایت کرده و اصطلاح «ماء الشعور» را ساخته که خوب واژهایست. بعد هم از دکتر بیشعوری نوشته که شخصا رویت کرده. گویا حاجی گمان کرده این نهضت منحصر است به رستورانها. ابدا! همه را در بر میگیرد. پزشکها را اول از همه چرا که این افراد به خاطر موقعیت خاص خود بیشتر از تمام افراد جامعهی ما در معرض بیماری بیشعوری قرار دارند. من که دلم از دست آدمهایی از این طایفه خون است. دهها خاطره دارم دردناکتر از خاطرهی کوروش. به آنها هم میرسیم...
4- لازم به تذکر دوستان نیست. خودم می دانم که واژهی بیشعور چندان مودبانه نیست. ولی من ناگزیرم از بکار بردن آن و قصد دارم جایش بیندازم. نام کتابی که ترجمهکردهام هم این است:
بیشعوری (راهنمای شناخت و درمان مهلکترین بیماری تاریخ)
تازه این واژه خیلی مودبانه تر از واژهی اصلیست که دکتر کرمنت (روانشناس) جایش انداخته: assholism!
خود دکتر کرمنت در این کتاب با لحن نیمه طنزآمیز خود در جواب منتقدانی که این اصطلاح را بی ادبانه و تمسخرآمیز میدانند مینویسد:
... باید مطلبی را روشن کنم و آن این است که حفظ و استعمال واژهی بیشعور در درمانِ این بیماری ارزش و اهمیت بسیار زیادی دارد. همانطوری که مثلا نمیتوان در درمان بیماران مبتلا به پارانوئیداین اصطلاح را نادیده گرفت، در درمان بیشعوری هم نمیتوان این واژه کلیدی را حذف کرد. منتها بیشعوری یک بیماریِ کاملا مشخص و معین نیست. درست است که مردم عادی خوششان نمیآید که بیشعور نامیدهشوند اما مردم عادی که بیشعور نیستند. بیشعورها پررو، نفرتانگیز، ترسناک و متکبرند و باید اسمی روی آنها باشد که باعث استهزاءشان شود.
بسیاری از مردم الکل مینوشند اما هیچکس نمیخواهد «الکلی» نامیده شود و درست به همین دلیل اولین مرحله از برنامه مرحلهای ترک الکل، آن است که شخص قبول کند که الکلی است. از همین رو یک بیشعور، اولین گام درمان و بهبودیاش را حتما باید با گفتنِ «من بیشعور هستم» آغاز کند؛ و حتی گفتن جملات مشابهی نظیرِ «من آدم وقیحی هستم» اصلا آن اثر لازم را ندارد.
در حقیقت، آنچه که باعث اشتباهِ این اشکالگیران میشود آنست که هنوز درک نکردهاند که بیشعوری یک بیماری است و نه مثلا فقدان ادب...