سه شنبه، 22 مردادماه 1387

ویزای پریسا برای انگلیس صادر شد

الان در سفرم و دسترسی ام به اینترنت محدود. با این حال حتما باید این خبر خوش را بدهم.

دیروز آقای مقدم (پدر پریسا) تماس گرفت و گفت که ویزایشان را گرفته اند. در حقیقت چند روز بعد از انتشار آن یادداشت اعتراض آمیز و حمایت خوبی که شد از سفارت بریتانیا در تهران با آقای مقدم تماس گرفته‌بودند و اعلام کرده‌بودند که مدارکشان را دوباره ارائه کنند. مشخص بود که تحت فشار افکار عمومی این اقدام صورت می‌گیرد چرا که اندکی پیش از آن اعلام شده بود که درخواست ویزای آنها (به همان دلیل غیرموجه: وجود 6500 پاوند در حساب آقای مقدم) قطعا رد شده‌است.

حدس ضعیفی وجود داشت که این کار برای وقت‌کشی باشد تا به قول معروف آب‌ها از آسیاب بیفتد. به این خاطر آقای دکتر خ. از کانادا که از ابتدا پیگیر کارهای پریسا بود نامه نسبتا تندی به سفارت نوشت و اعلام کرد که پریسا نیاز فوری به ویزا دارد و اگر سفارت بریتانیا در نظر دارد که دوباره کاغذبازی‌ها را شروع کند بهتر است از خیر این کار بگذرد. واقعیت هم همین‌ البته همین بود. پس از رد درخواست ویزا پریسا به شرایط روحی بسیار بدی سقوط کرد؛ خودش را در اتاق حبس کرده بود، افسرده‌تر شده بود و از همه بدتر اینکه شرایط بد روحی وضعیت‌ چشم‌های او را وخیم‌تر کرده بود؛ بطوریکه صبح‌ها چیزی را نمی‌دید (نابینایی کامل صبحگاهی).


اما خوشبختانه سفارت بریتانیا به سرعت ویزا به آنها تحویل داد و 27 اوت پریسا در لندن عمل جراحی خواه شد. هر چند که به خاطر این تعلل غیرموجه، هزینه، وقت، اعصاب و به خصوص سلامتی پریسا و اطرافیانش آسیب دید؛ اما جای خوشحالیست که مسئولان سفارت بریتانیا افراد متمدنی هستند که به افکار عمومی احترام می‌گذارند و جلوی ضرر را زود می‌گیرند. شاید فرق سیاستمداران و دیپلمات‌های یک کشور پیشرفته و متمدن با سایرین همین باشد. اگر در بسیاری از کشورهای جهان سوم، چنین واکنش‌هایی «لج‌بازی» سیاستمداران را در پی دارد، در میان سیاستمداران و دیپلمات‌های کشور انگلیس چنین واکنش عاقلانه و تحسین برانگیزی نشان داده می‌شود.


در این مدت دوستانی بسیاری برای حمایت از پریسا –ودر حقیقت حرمت و سلامتی یک انسان- دست یاری دراز کردند. پیشنهادها و راهکارهای زیادی هم ارائه شد که خوشبختانه نیازی به آنها نیفتاد: کشاندن این مطلب به مطبوعات انگلیسی و فرانسوی، ارتباط با چند فعال و نهاد حقوق بشری در اروپا، تجمع در مقابل سفارت انگلیس و حمل پلاکارد، لابی با دو نفر از اعضای پارلمان انگلیس که به زودی – برای دیدار با چند تن از نمایندگان مجلس شواری اسلامی - عازم ایران هستند و کارهایی از این قبیل.


خوبی وجود آدم‌های عاقل در راس کارها همین است. نه خودشان را به زحمت بیشتری می اندازند و نه دیگران را.

در این مدت دوستان زیادی با ارسال ایمیل و تماس تلفنی با سفارت بریتانیا در تهران، دادن لینک به مطلب، کمک به انتشار آن در رسانه‌ها، گذاشتن کامنت و ارسال ایمیل برای ابراز همدردی و آمادگی برای کمک، ترجمه‌ی نامه و کارهای مشابه، در به ثمر رساندن این کار سهیم شدند. از همه متشکرم و فکر می‌کنم همه‌ی ما وقتی به این فکر کنیم که به همت وجدان‌های معترض ما، یک دختر جوان از دیروز با امید به دیدن دنیا، از دیروز شاد و خندان به زندگی برگشته‌است پاداش خود را گرفته‌باشیم.


و تازه این همه‌ی ماجرا نیست. درس‌های بزرگی می‌توان از این داستان کوچک گرفت. یکی از آنها شناختن مدافعان سینه‌چاک حقوق بشر و حقوق زنان، که تقریبا هیچ عکس‌العملی در این ماجرا نشان ندادند (اما تا حد هشت در کردن خودشان برای قصاص کسی که مادرشوهر خودش را کشته و به آن اعتراف هم کرده؛ اعتراض می‌کنند و امضا جمع می‌کنند).

مهمتر از این، درک ایآنکه هنوز یک اعتراض حساب شده می‌تواند در رسیدن به یک خواسته‌ی "به‌حق" موثر باشد. دیگر آنکه شاید وقتش رسیده‌باشد یک کم اعتماد به نفس بیشتری داشته‌باشیم؛ همیشه حق (تاکید می کنم: «حق» نه «توقع بیجا») را با گردن کج نمی‌توان گرفت بعضی وقت‌ها گردن کلفت بیشتر به درد می‌خورد!


خسته‌شدم. گفتم که در سفرم. باز هم از همه متشکرم. گفتم خبر نهایی را بدهم، که خیلی‌ها این مدت با نگرانی پیگیر ماجرا بودند. لطفا اگر دستتان به رسانه‌ها هم می رسد، در انتشار این خبر خوش ( که "آموزنده" هم می تواند باشد!) یاری کنید. به خصوص در آنجاهایی که قبلا مطلبی در مورد اعتراض به سفارت انگلیس درج شده یود. اینطوری از لحاظ اخلاقی هم بهتر است.

 
 
 
 

آگهی

 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35