![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
در مورد یادداشت قبلیام و کمکخواهی از هموطنان به نتایج بسیار جالبی رسیدم. در حالی که این نامه و در حقیقت یاریطلبی انسانی از سوی هموطنان داخلی و به خصوص فعالان حقوق بشری چندان جدی گرفتهنشد، چند نفر از ایرانیهای مقیم خارج از کشور به جد دنبال قضیه افتادهاند.
کار من هم این چند روزه شده پاسخگویی به چند نفر از رفقا و بلاگرها که چرا لحن نامه ام تند بوده یا چرا فکر میکنم سفارت انگلیس وظیفه داشته که ویزا صادر کند و چرا ما ایرانیها از همه طلبکاریم و چرا یک بار یک عده ای رفته بودهاند جلوی سفارت انگلیس شلوغبازی و چرا... وچرا... .
با این حال ماجرا به همان سادگی و تلخی هست که بوده: دختری دارد کور میشود، پزشکان در ایران قطع امید کردهاند و آنها را به مراکر خاصی در انگلستان ارجاع دادهاند. با مشقات زیاد پدر این دختر تمام مراحل اداری و قانونی را انجام میدهد و با کمک چند آشنا در خارج از ایران پذیرش هم برای دختردر کلینیک انجام میشود. مطابق استعلام سفارت بریتانیا در تهران از آن کلینیک انگلیسی، مخارج درمان حدود 6500 پاوند میشود. به عنوان آخرین مرحله از پدر خواسته میشود که این پول را تهیه و طبق پروتکل خاصی به بانک ریخته و مدارک را ببرد. این کار با قرض گرفتن انجام میشود اما در نهایت و در آخرین لحظات سفارت درخواست ویزا را رد میکند چرا که به نظر آنها بودن این مبلغ در حساب کسی که ماهانه 136 پاوند حقوق میگیرد عجیب است.
ماجرا به همان تلخی دارد دنبال میشود: دختری –دختری که بینا بوده و دانشگاه رفته- دارد کور میشود و دوستان ما طوری حق را به سفارت بریتانیا میدهند که انگار تصمیم کارمند صدور ویزا وحی منزل است. البته من می دانم که این روند تا حدودی طبیعی است اما برای کی؟ برای کسیکه مثلا با حقوق اندکی میخواهد به بهانه گشت و گذار و تجارت و حتی تحصیل برود کشوری دیگر و پس از بررسی حسابهایش معلوم میشود پولی به ناگهان به حسابش واریز شده که با درآمدش و سوابقش نمیخورد. این مورد قاعدتا مشکوک است. یعنی پرسیدن سوال از گردشگری جهان سومی که ماهی 200 پاوند حقوق میگیرد و ناگهان با حساب 20 هزار پاوندی می خواهد برود انگلیس که "از کجا آوردهای" بجاست و –در صورت عدم پاسخگویی قانع کننده- ویزا ندادن به او پذیرفتنی است.
اما آیا پرسیدن چنین سوالی از پدری که فرزندش دارد کور میشود عاقلانه است؟ خب معلوم است که قرض کرده و هیچ نکته عجیب و مشکوکی در این نیست. آن هم کسی که تمام مدارکش را مراکز درمانی معتبر در ایران و انگلیس تایید کردهاند.
ولی میدانید چیست دوستان عزیز؛ ماجرا این نیست. ماجرا تحقیر و توهین و رفتار ضد انسانی است. خواهش می کنم زود نگویید «همینه که هست... ما مستحقیم... احمدی نژاد... هستهای...» کی گفته ملاک آدمها دین و سیاست و اقتصاد است. و کی گفته که همه مسائل به یک اندازه مهماند. من اگر خودم را به انگلیس راه نمیدادند حرفی نداشتم. درک میکنم تا حدودی تاثیر ماجراجویی سیاستمداران بر اعتبار شهروندان را. یا اگر پریسا (همین دختر بیمار) را قرار بود بفرستند آمریکا و نمیشد باز هم درک میکردم چون آمریکا رسما در ایران سفارت ندارد. اما اگر انگلیس سفارت دارد در ایران، این یعنی که برای مسائلی مثل این باید دست کم پاسخگو باشد. یعنی با ما هنوز مثل یک ملت دوست رابطه دارد.
چرا دائما میگویید هر سفارتخانهای حق دارد که ویزا بدهد یا نه. اما آیا با هر بهانهای و بدون هیچ دلیل قانع کنندهای؟ پس انسانیت کجا میرود؟ بله. قاضی هم میتواند هر حکمی را بدهد؛ ولی مگر به این سادگیهاست؟ مگر کارمند سفارت انگلیس در ایران کیست که هر تصمیمی گرفت درست باشد و چون و چرا در مقابلش بی ادبی؟
اصلا شما خودتان بچه دارید؟ خواهر دارید؟ تو را به خدا نگویید این حرفها کلیشه ای است. واقعیت، واقعیت است کلیشه باشد یا نباشد. فکر کنید دخترتان، خواهرتان، دوستتان دارد کور میشود. فکر کنید خودتان ذره ذره دارید کور میشوید و آخرین روزنه امیدتان برای دیدن دنیا (دست کم شبح بیرنگی از دنیا) به خاطر تشخیص و دلیل احمقانه یک کارمند بیشعور که وجدانش لای کاغذها گم شده و انسانیت برایش جهان اول و جهان سوم دارد؛ دارد از بین میرود.
دوستان متمدن من!
همه ما مطابق منشور حقوق بشری که این همه سنگش را به سینه میزنند برابریم؛ ولی متاسفانه از نظر شعور، شهامت، اعتماد به نفس و وجدان برابر نیستیم. به همین خاطر است که اگر در بریتانیا به خاطر اهمال – وحتی به قول شما وظیفهشناسی!- کارمندی یا دیپلماتی یا مقامی یا هر شخص حقیقی و حقوقی بینایی دختری به خطر بیفتد، آزادگان و فعالان حقوق بشر آنها چنان دماری از روزگار آن شخص و سازمان و مسئولانش در میآورند که تا عمر دارند یادشان نرود که با تن و روان مقدسترین موجود کائنات (یعنی انسان) نمیتوان به هیچ بهانهای بازی کرد.
انسانگرایی مّد نیست دوستان؛ آئین است. حرمت و کرامت انسانی تعطیل بردار نیست؛ مثل نمازیست که یک مسلمان مومن در هر شرایطی میخواند. مُد که شد میشود همین پتیشنبازیها و موج های وبلاگستانی ما. امروز هست و فردا کهنه می شود. منحصر میشود به خودی نشان دادن و حالی گرفتن و مثل همه این طور کارها خیلی زود ملال آور میشود. یادتان میآید هربار که دادگاههای آلمان بر ضد مقامات ایرانی حکم میدادند فورا قوه قضائیه و بنیاد جانبازان و صداو سیمای ایران؛ یاد تسلیحات شیمیایی آلمانی که عراق استفاده کردهبود میافتادند و شکایت کشی راه میانداختند اما تا ماجرا در آنسو فروکش میکرد؛ اینجا هم انگار نه انگار که ما دههاهزار شیمیایی داریم. مُد دو سه هفته بیشتر نبود اما واقعیت هر روزه این بود: هزاران نفر ذره ذره در این سالها آب شدند.
از این حضرات که البته انتظار حقوق بشر و کرامت انسانها و وجدان بیدار داشتن بیهوده است. اما لااقل از فعالان حقوق بشر غیر دولتی که باید چشمداشت. از آنهایی که با جلو افتادن در چند اعتراض و جمع کردن امضا «فعال حقوق بشر ایرانی» شدند و همین الان هم خیلیهایشان دارند در اروپا و آمریکا با پول سازمانهای دولتی و غیر دولتی در "حقوق زنان" و "حقوق بشر" مثلا تحصیل و تحقیق میکنند. آیا از این ها هم نمیتوان پرسید "چطور اگر خبطی رژیم ایران بکند یا حقی از شهروندی توسط حکومت پامال شود؛ فریادتان به آسمان بلند میشود و تا موضوع را به دهها رسانه خارجی نکشانید دست از کار نمیکشید، اما اگر پای اعتراض به سفیر انگلیس باشد از دم کر و کور و لال میشوید؟»
و البته چرا که نه! از این جور اعتراضها هیچ بورسیه و اقامت و خیری که نمیرسد، یکوقت دیدی همانها را هم به خطر انداخت! حق آن انسانی ارزش دفاع دارد که حکومت اسلامی پامال کرده باشد؛ زنی دفاع کردن دارد که جمهوری اسلامی ستمش کرده باشد. حقی از دیگران خوب است که حقوقی برای خودمان تویش دست و پا شود!
هیهات که مبادا فکر کنید من میخواهم بگویم از چنین آدمهایی نباید دفاع کرد و چنان زنهایی را باید به حال خود رها کرد. هیهات! برای منِ انسانپرست، آدم آدم است هرجا که باشد، هر که که باشد. پریسا همانقدر برای من محترم است که یک دختر آفریقایی، یک اسکیمو، یک آمریکایی. همه آدمها به حکم آدم بودنشان به هم مربوطند. به تو چه و به من چه نداریم. اگر دستمان به همه نمیرسد لااقل میتوانیم از کارهای ضدانسانی در اطراف و افق دید خودمان جلوگیری کنیم. شاید کم و کوچک اما صادقانه.
چرا فکر میکنید یک فعال حقوق بشر در انگلیس حق دارد به جفری آدامز اعتراض کند و برایش بنویسد Shame on you اما من نمی توانم؟ چون او انگلیسی است و من ایرانی؟ چرا یک بار فکر نمیکنید هر سهی ما انسان هستیم! چه نسبتی از این بالاتر و چه حقی از این روشنتر؟
دوستان عزیزم بس کنید این همه بی اعتماد به نفسی را، مرعوبیت را و مثل بچههای خوب بودن را!
خودتان بهتر میدانید که بیماری خاک و خون و دین به هر که بچسبد به من نمیچسبد. کمتر کسی به اندازهی من به خوی و خصلت های بد ما ایرانی ها انتقاد کرده. اگر خصوصی ندیدهباشید من را، دست کم آرشیو این وبلاگ هست. من هیچ وقت خودمان را نه حالا و نه در تاریخ، تافته جدابافته ندانستهام. حالا هم اصلا بحث ایران و ایرانی بودن نیست. بحث انسان بودن است و اینکه هیچکس حق ندارد با ما –آدمها- مثل حیوان رفتار کند. مثل حیوان رفتار کردن به مثلا "خوک کثیف" گفتن نیست؛ به این است که چشمهای ما به اندازهی چشمهای یک خوک کثیف هم ارزش نداشتهباشد.
من طلبکارم؟ بله که طلبکارم. منتها منشا طلبم غرور بیجا یا سو استفاده کردن یا زیادهخواهی یا دور زدن مقررات نیست. راننده آمبولانسی که مریضش پشت چراغ قرمز به خاطر آنکه افسر اجازه نداده عبور کند بمیرد، نه فقط حق طلبکاری که حق شکایت هم دارد؛ آن هم وقتی که میخواسته چراغ سبز را رد کند!
این روزها من به قدری فرسودهام که از خانه در نمیآیم، روزنامه نمیخرم، نان نمیخرم، تلویزیون نگاه نمیکنم... اما برای این جور مسائل بدجوری انرژی دارم. در انساگرایی نه مُدیام و نه مودی. مادر من نماز میخواند؛ در عزا باشیم یا عروسی یا سفر یا خستگی. کاری هم چندان به بهشت و جهنم ندارد. دفاع از حقوق انسان ها برای من حکم نماز دارند. همیشه در اولویت است و مکرر و ملالآور هم نمیشود. زیاد هم کاری ندارم که نتیجهی تلاشهایم به کجا میکشد.
در ماجرای به اصطلاح "ارتقای طرح امنیت اجتماعی" که به جای برخورد قانونی و مجازات قضایی، به بهانه موادفروشی حرمت آدمهایی شکسته شد من فریاد زدم. اعتراض کردم. ناسزا شنیدم و حتی تهدید شدم. اما کاری که میتوانستم را کردم. اینکه چقدر نتیجهبخش بود البته برایم اهمیت داشت اما حیاتی نبود. هزار بار دیگر هم پیش بیاید اعتراض میکنم. کارهای باشم کارهای دیگر هم میکنم. ماجرای پریسا هم همینطور است. به هر جا که میخواهد بکشد؛ من نمازم را میخوانم!
ادعایی هم جز اومانیست بودن (که گویا نوعی فحش است!) ندارم. از همه دوستانی که با دادن لینک، ترجمه، تماس و کمک به انتشار این مطلب به این ماجرای انسانی کمک کردند تشکر میکنم و خواهش میکنم که پیگیر این ماجرا باشند. ماجرا مربوط به انسانیت است و من هم کارهای در این ماجرا نیستم که طلبی از کسی داشتهباشم یا بخواهم کسی را تشویق کنم. فقط قلبا امیدوارم بحث "حقوق بشر" در ایران از قالب مد و اهرم فشار و دوگانگی و وسیله کاسبی و شهرت بیرون بیاید. و این همان وقتیست که فیمینستهای وطنی تلاش بیشتری از حد گذاشتن یک کامنت برای نجات بینایی "یک دختر" کنند، کاربران بالاترین به اندازه انگشت توی بینی کردن فلان دولت مرد در "موضوعات داغ"شان جا برای چشمان پریسا داشتهباشند... رادیو زمانه به قدر مصاحبه با امیرفرشاد ابراهیمی برای رفتار غیرانسانی سفارت انگلیس و نجات چشمان یک ایرانی اهمیت قائل باشند...
حالا این هشدار است یا دلسوزی یا یادآوری یا تهدید یا خیرخواهی یا فاش گویی تناقض یا هر چیز دیگر؛ به من ربطی ندارد. واقعیت تلخ و تکراری همانست که بود: یک نفر دارد کور میشود؛ لطفا کمک کنید!
--------------
پی افزود:
خبر خیلی خیلی خوب: فقط سه دقسقه تا قطع برق داریم و امیدوارم این خبر خوب را بتوانم تایپ کنم. آقای مقدم تماس گرفت و گفت از سفارت انگلیس امروز با ایشان تماس گرفتهاند و گفتهاند دوباره مدارکشان را ارائه کند. مثل اینکه دارد یک کارهایی میشود. از همه متشکرم. از سفارت انگلیس هم!