« April 2008 | Main | June 2008 »

May 2008 Archives

May 2, 2008

كتاب‌هايي درباره طنز و طنزنويسان

اگر کمی بیش از تفنن به طنز مشغولید و امسال هم گذارتان به نمایشگاه کتاب می افتد، توصیه می کنم این چند کتابی که در زیر معرفی کرده ام را بخرید. چون اصولا کتاب در حوزه طنزپژوهی چندان تالیف هم نمی شود چه برسد به رسیدن به مرحله انتشار، که مثل خط پایان دو ماراتن، از هر صد تا آدمی که از خط آغاز شروع کرده اند، یکی دو نفر بیشتر به آنجا نمی رسند. به خصوص در این دو سه ساله اخیر که خط نگه دارهای باحالی هم نصیبمان شده!

تمام کتاب هایی که معرفی کرده ام، بعد از انقلاب و در جمهوری اسلامی منتشر شده اند؛ هر چند که از آخرین چاپ بعضی ها سال ها گذشته و تقریبا نایاب هستند. با این حال انتشارات آنها را معرفی کرده ام تا اگر چاپ مجدد شده بودند و یا ته انبارها مانده بودند، بتوان راحتتر یافتشان. اسم این کتاب ها برای آنهایی که فقط حوصله شنیدن سرخط اخبار را دارند: برداشت آخر (+بیست سال با طنز، رویا صدر)؛ تاریخ طنز در ادبیات فارسی (حسن جوادی) ؛ چشم انداز تاریخی هجو (عزیز الله کاسب)؛ خنده سازان و خنده پردازان (+گفتار طرب انگیز، عمران صلاحی)؛ دخوی نابغه (ولی الله درودیان)؛ روزنامه توفیق و کاکا توفیق (فریده توفیق)؛ طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب (مرتضی فرجیان)؛ کوشی در طنز ایران (ابراهیم نبوی)؛ کتاب طنز(از سوی حوزه هنری)؛ طنزپردازان (گل آقا) و نشانه شناسی مطایبه(احمد اخوت).

و اینک مشروح اخبار!

------
پی افزود:

1- نادر جدیدی تذکر داده که طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب، سه جلده نه دو جلد. حق با اوست هر چند که من همچنان روی حرفم هستم چون دو جلدش را دارم!

2- یادم رفته بود توصیه کنم که اگر غرفه انتشارات "شباویز" را پیدا کردید حتما کتاب "خنده" اثر هانری برگسون ترجمه دکتر عباس باقری را بخرید. این کتاب تقریبا نایاب است و تا آنجا که من کتابفروشی های تهران را شخم زده ام، فقط در ته انبار خود این انتشاراتی می توان آن را یافت. به نظر من اهمیت خواندن این کتاب کوچک برای یک طنزنویس یا طنزپژوه در حد اهمیت مطالعه تاملات دکارت برای یک دانشجوی فلسفه است. نگران قیمتش هم نباشید، فقط 800 تومان است.

Continue reading "كتاب‌هايي درباره طنز و طنزنويسان" »

May 5, 2008

پرتره


 

بابا محمود ( پرتره تمام قد محمود فرجامی، تکنیک مداد سیاه روی کاغذ خط دار 10*15 cm) ،اثر نقاش معاصر سهراب فرجامی (1382- )


- یک اثر حیرت انگیز، به راستی حیرت انگیز...
کریزی اسهول، منتقد هنری مجله مد


- چشمهایش... چشمهایش!
 کوچک علوی


- این است پایان دنیا و تاریخ شنگولیسم...
 فرهاد مرادپور


- قربون چشمای شهلای بچه برم الهی...
 مادر محمود فرجامی

- تجسم حقارت ها و عقده های فروخفته نسلی که بودنش، نوشتنش و خندیدنش به عفن جلفی و بی سوادی آلوده است. که من نیستم، ارزانی خوشان باد که اگرم مشت به تخمان چشمم زنند دندان به پای سگ نمی برم.
 انگلیس، حومه لندن، قصر ساسکس، ا.گ. صاحاب فروغ فرخ زاد

- هیچکس تا به حال بهتر از این نتوانسته عمق تفکرات خوشحالانه و شنگولانه محمود را به نمایش بگذارد و از این پس هم نخواهد توانست.
مادر سهراب فرجامی

- این چنین شیری خدا هم نافرید!
عبدالکریم دباغ

- خفه شو کافر!... اصلا همه تون خفه شید...
مج مجی، هنرمند مسلمان و بابای بچه های آسمان

- ببخشین ها... می خاستم بپرسم شما چه ژلی زدین که اینقدر باحال موهاتون سیخ وایساده؟ من که آتیش گرفتم ولی موهام سیخ نشد.
ملیکا... 13 ساله، از زیر اتو

- عرضیات وجودی و ماهوی این موجود گویی که در این برگه ذی حیات تناسخ یافته... و اگر نبود عقاید مشعشع حاج ملا هادی سبزکاری رضوان الله تعالی علیه که انتقال اعراض را محال می دانست، ای بسا که همین را محمود فرجامی گرفته، پرونده دیگری بارش می کردیم

میر عبدالله، سردبیر خردکامه
 

- ئه... ئی که مویُم!
محمود فرجامی

 

Continue reading "پرتره" »

May 18, 2008

تغییرات

می خواهم تغییراتی در دبش و آی طنز بدهم. هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ محتوایی. اول اینکه شکل ظاهری دبش را باید تغییر داد، یا دست کم تصحیح کرد. فکر می کنم علاوه بر بعضی جوادبازی های گرافیکی، شلوغ و پلوغ هم هست. می خواهم صفحه اول را از سه ستون به دو ستون کاهش بدهم. همه نوشته ها و عکس ها را بریزم در یک ستون و ستون کناری هم برای لینک ها و موارد ضروری. این کار البته مستلزم این است که ستون براده ها را با ستون اصلی ادغام کنم. خب می کنم! والبته این هم شاید مستلزم آن باشد که کمتر و گزیده تر بنویسم که خب می نویسم!

دوم باید سروسامانی به کارآی طنز بدهم. باز، هم از لحاظ گرافیکی و هم از لحاظ محتوایی. الان فقط بخش لینکهای آی طنز منظم کار می کند که البته در حد خودش موفق هم شده. هر لینکی که در آی طنز داده می شود چیزی بین 100 تا 400 بار روی آن کلیک می شود که البته بخش زیادی از کلیک کننده ها از وبلاگهایی که مشترک لینکهای آی طنز هستند مستقیما به آدرس های مورد نظرشان منتقل می شوند. حدود ده نفر از دوستان، با آی دی هایی که در اختیار دارند زحمت انتشار لینکها را می کشند که بدون بازبینی منتشر می شوند (هر چند که بعضا بعد از انتشار اصلاح می شوند) اما متاسفانه بعضی فقط و فقط به خودشان لینک می دهند که یک مقداری کم لطفی است (البته طبیعتا به ما و نه خودشان!)
 
بخش های دیگر احتیاج به اصلاحات بیشتری دارند. البته بخش اخبار آی طنز نیوز بد نشده و در راستای همان ایده اصلی قرار گرفته. ایده اصلی، ساختن خبرهای طنزآمیز با کنایه و انتقاد از وقایع روزمره، در کنار هجو خبرگزاری ها و سایت های خبری ریز و درشت اینترنتی است که بعضا در نهایت بی اخلاقی و جوادبازی، بر روی اینترنت مشغول به خبرسازی و خبربازی هستند. تا حالا سعی شده خبرهای آی طنز نیوز طوری ساخته شوند که حتما کدهای جعلی و هجوآمیز بودن آنها مشخص باشد تا به سمت "سرکار گذاشتنِ" صرفِ ملت پیش نرود. من ادعا می کنم تا الان در هر خبر آی طنز نیوز، دست کم سه چهار انتقاد از واقعیت های تلخ و گزنده ایران وجود دارد و این در کنار انتقاد دائمی این بخش، از جامعه بی در و پیکر خبری ایران است.
با همه اینها فکر می کنم ترکیب بندی فعلی آی طنز نیوز طوری است که انگار بخش خبرهای طنزآمیز آن، اصل کار است. باید فکری به حال این کرد. فعلا به نظرم می رسد که بهتر است ستون اصلی (وسط) را به لینکها اختصاص بدهیم و اگر خبری هم خودمان تولید کردیم، لینکش را آنجا بیاوریم.
 
در مورد بخش جکها و کلمات قصار طنزآمیز هم که قبلا گفته بودم هدف جمع آوری بخش بزرگی از فرهنگ شفاهی است. متاسفانه این بخش هم جدی گرفته نمی شود و از آن چند نفری که قول همکاری داده بودند، درصدبالایی (در حدود 100 درصد!) توزرد از آب در آمدند. اگر کسی مسئولیت این بخش را به عهده نگیرد احتمالا حذف می شود.
بخش عکس و کاریکاتور هم به خاطر وقت زیادی که تنظیم و آپلود هر تصویر بر روی سرور می برد، حذف می شود.
 
در عوض بخش های مفیدی مثل زندگی نامه طنز نویسان و امکان دانلود کتابهای طنزآمیز و مقالات مفید درباره طنز به سایت اضافه می شود.
 
یک سری بخش ها هم شناور خواهند بود. یعنی امکان بالقوه برای آنها درنظر گرفته می شود، اما تا کسی پیدا نشود که مسئولیت آنها را درست و درمان قبول کند، راه اندازی نمی شوند.
 
در مورد گرافیک آی طنز هم فکر می کنم باید خیلی جمع و جورتر شود.
 
لطفا هر نظر و پیشنهادی که درباره دبش و آی طنز دارید، بنویسید که رویش فکر و اگر شد عملی اش کنم. بعد از این تغییرات گمان نکنم حالا حالاها وقت و دل و دماغ و سایر اعضا و جوارح این جور کارها را داشته باشم.
 
ضمنا اگر "یاری سبز" دارید هم اکنون نیازمندیم! (توجه کنید؛ گفتم سبز نه زرد و قهوه ای!)
 

May 21, 2008

چنین گزیده ای نه سزاوار احترامی است نه فرشادمهر نه دفتر طنز نه سوره مهر... و نه ما!

کتاب "طنزآوران امروز ایران" جلد اول را از انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب خریدم. جلد اولش گزیده آثار منوچهر احترامی است به کوشش فریبا فرشادمهر. اول که کتاب را دیدم خیلی خوشحال شدم اما بعدش خورد توی ذوقم. وقتی کاری نام "گزیده آثار" را دارد، وقتی این گزیده آثار مربوط به یکی از بزرگترین طنزنویسان معاصر است که شیوه های بسیاری را آزموده و پناه سال آزگار در مهمترین مطبوعات طنز این ممکلت قلم زده، وقتی این کتاب از سوی معروفترین نهاد دولتی  مرتبط با طنز(دفتر طنز حوزه هنری) منتشر می شود، وقتی گردآورنده خودش دستندرکار ادبیات و طنز است... چیزی بیش از این مورد انتظار است.

مقدمه ای که خانم فرشاد مهر نوشته، چند کلامی است درباره منوچهر احترامی که هرچند می تواند جالب باشد (مثلا برای قرائت در مراسم بزرگداشت احترامی) اما اصلا شایسته کتابی درباره احترامی و قلم فرشادمهر نیست. این را مقایسه کنید با مقدمه تحقیقی رویا صدر بر کتابچه پنجم "طنزپردازان معاصر " درباره کیومرث صابری فومنی یا حتی نوشته کوتاه اما بسیار پرمایه ابراهیم نبوی در "کاوشی در طنز" درباره پرویز شاپور که به جای تعارفات معمول -یا دست کم در کنار آنها- بررسی و نقدیست درباره کلیه آثار آن شخص؛ با نگاهی کلی و مثالهایی واضح و روشن.

پس از آن نوبت به مصاحبه فرشادمهر با احترامی می رسد که کتبی است. خاصیت مصاحبه کتبی آن است که نسبت به گفتگوی رودررو بی روح است اما در عوض انسجام بیشتری دارد. پاسخ های احترامی البته به همین خاطر منسجم تر و بامزه ترند اما سوالات نه چندان. و من نمی دانم در چنین مصاحبه ای سوالاتی مثل "درباره ده شلمرود بگویید، آیا این ده وجود خارجی دارد" (ص23) یا "مشخصه یک طنز خوب را در چه می دانید" (ص29) چکار می کنند!

اما اشکال بزرگتر این کتاب پس از این که گزیده آثار رسما شروع می شود، نمایان می شود. همانطور که اشاره کردم، در گردآوری این "گزیده آثار" منوچهر احترامی، به ایام ماضی اشاره ای نشده است. انگار آن منوچهر احترامی که در توفیق و رفتگر و آهنگر و فردوسی و تهران مصور و بامداد و درنگ سالها قلم زده زیاد برای دوستان محلی از اعراب نداشته است. تازه از میان همین آثار متاخر احترامی هم اصلا معلوم نیست با چه معیاری این آثار –که بعضا جزو کارهای متوسط احترامی اند- برای چاپ در "گزیده آثار" انتخاب شده اند.
اما اگر با این توجیه که "سلیقه ها متفاوت است" بتوان از کنار این اشکال نه چندان کوچک گذشت، از اشکال بسیار بزرگتر این کتاب که به نظر من حاوی نوعی اهانت به خوانندگان است نمی توان چشم پوشی کرد.


این کتاب تجسدی از بی سلیقگی و بی مبالاتی و نشان دهنده باری به هر جهتی دستندرکاران انتشار آن است. حالا دیگر حتی انتشاراتی هایی که گنج العرش منتشر می کنند هم می دانند که اشکالات تایپی و ویرایشی و صفحه آرایی بد به اعتبار یک کتاب لطمه می زند. نزدیک چهل سال است که مفهومی به نام "ویراستار" به همت انتشارات فرانکلین در ایران وارد شده و در این یکی دو دهه در ایران جاگیر و پاگیر شده. آن ناشرانی که اعتباری دارند، برای هر کتابی ویراستار جدایی اجیر می کنند و آنهایی که پول این کار را ندارند، یکی از کارمندانشان را می نشانند به تصحیح متن و باربینی صفحات.
اما انگار هرچقدر سازمان های فرهنگی دولتی تر و مسائل مالی شان کمتر می شود، این قبیل مسائل در نظرشان کمرنگتر می شود. واقعا جا دارد که به اساتید و ادب شناسان و هنرمندان واقع در حوزه هنری و به خصوص دفتر طنز خسته نباشید گفت که بعد سالها نشستن و شاخ غول شکستن، چنین کتابی داده اند بیرون که در هر صفحه اش محال است که یکی دو تا سوتی املایی و ویرایشی و صفحه آرایی یافت نشود. مثلا:

  • اصولا منطق آوردن این آثار نامشخص است. نه دسته بندی موضوعی دارد نه روال تاریخی و نه هیچ معیار دیگری. گویی تاسی ریخته شده و یک سری بریده های مجلات به حروفچین داده شده و والسلام!
  • فونت و اندازه تیترهای هر متن بی قاعده است. بسیاری جاها تیتر اصلی توسفید است و زیر آن با قلمی ریزتر و توسیاه تکرار شده (مثل ص123) اما بعضی جاها چیزکی آن بین آمده که معلوم نمی کند چیست (مثل ص 85) و باز بین فونت همین چیزک ها هم فرق است (مثلا ص 85 تو سفید است و ص157 توسیاه). بماند از مطلب "مراسم استقبال در ولایت ثلاث" که اصولا چنان قلمها و تیترها و میان تیترها به هم می ریزد که فهم ربط آنها به هم ازفهم نثر قاجاری احترامی آسانتر نیست!
  • در اکثر مطالب، منبع محذوف است و معلوم نیست مطلب برای بار نخست در کجا و کی چاپ شده است. ( مثل مطالب رستم و سهراب، یک قصه به دو روایت، امیر ارسلان در سلسبیل!... ) تازه در آن معدود جاهایی هم که منبع ذرک شده، روالی وجود ندارد. در یک جا (ص41) در زیر مطلب آمده "گل آقا، سال ششم، شماره شانزدهم" و تاریخ ذکر نشده در حالی که در جایی دیگر (ص54) پس از پاورقی و داخل پرانتز صرفا نوشته شده "هفته نامه گل آقا".
  • بعضی جا ذکر شده که مطلب منقول را احترامی با چه اسم مستعاری نوشته و بعضی جا ها نه. در جایی مثل ص 143 چنان اسم در تیتر داخل شده و به اندازه و قلم آن درآمده که تشخیص آن سخت است. همچنین در ص184 سه پاورقی مطلب چنان داخل متن شده اند که احتمالا خود آقای احترامی به سه ربع وقت برای تشخیص آنها نیازمند باشند!
  • از  زمان گوتبرگ مرحوم تا حال سه جا برای پاورقی (پانویس ) در نظر گرفته می شود: آخر صفحه، آخر بخش و آخر کتاب. اما ازص 201 تا 215 این گزیده، که مربوط به "پیر ما گفت" است، فصل جدیدی در تاریخ ویرایش و سجاوندی گشوده می شود. در این صفحات پاورقی ها در داخل متن آورده شده اند! مثلا ص 208 با پاورقی شروع می شود و با یک "پیر ما گفت" دیگر ادامه می یابد و این بداعت (با کسر با و بر وزن فضاحت) در چند جای دیگر هم تکرار می شود.

و در کنار اینها غلط های املایی و تایپی فراوان و سجاوندی های نامناسب و فاصله های بی ربط بین خطوط (اینترها) و کژسلیقگی ها در پاراگراف بندی و بولد کردن های چشم خراش(!) و نظایر این ها فراوانند که به چشم خوانندگان – و اگر ان شالله گردآرندگان و اساتید مستقر در دفتر طنز و انتشارات سوره مهر حوزه هنری (با اعتبارهای افزوده ی هفت و نیم میلیاردی) حوصله خواندن بکنند، به چشم آنها هم- بی هیچ زحمتی خواهد آمد.

 در پایان ضمن عرض یک خسته نباشید و دستمریزاد دیگر به دستندرکاران عریض و طویل این مجموعه، از اینکه بلد نیستم به سنت مالوف نقدم را با تعریف و تمجید از کار ارزشمند آنها شروع کنم عذرخواهی می کنم. هرچند که در پایان صمیمانه آرزو می کنم در آینده شاهد کارهای بهتری باشیم. که آرزو بر جوانان عیب نیست!
 

May 28, 2008

عشق به زور و مهر به چمبه!

من هر روز در لابلای خبرهای متفاوتی که می خوانم، طنزهای غیرعمد زیادی پیدا می کنم.  طنزهایی که نه گوینده می خواسته آنها را بوجود بیاورد و نه بعضا ربطی به موضوع خبر دارند.

مثلا محمدرضا خاتمی و همسرش، زهرا اشراقی خواسته اند در مصاحبه ای به خبرهای جنجالی در مورد عروسی دخترشان با پسر خرازی، پاسخ بدهند. ببینید در انتهای مصاحبه، خانم اشراقی چه طنز غیرعمدِ خنده دار و در عین حال تاثر برانگیزی ساخته است:

ارتباط ما با خانواده آقای خرازی به سیاست ربطی ندارد. ایشان دوست چندین ساله ما هستند و بچه‌های ما با هم بزرگ شده‌اند. من می‌توانم به جرأت بگویم پسر آقای خرازی خیلی عاشق فاطمه بود، منتهی من دوست نداشتم دخترم در سن پایین ازدواج کند و می‌گفتم باید درسش تمام شود. اصلا هم دوست نداشتم که دخترم بگوید این پسر تحصیلاتش خوب است، از لحاظ مالی وضعیت مناسبی دارد و به همین خاطر قبول می‌کنم. دوست داشتم دخترم با عشق ازدواج کند، چون خیلی به این موضوع علاقه دارم. این اتفاق افتاد و دخترم با عشق و علاقه ازدواج کرد و گرنه من محال بود اجاره بدهم سر سفره عقد بنشیند.

May 29, 2008

ماجرای کیهان و اوبامای بوشهری و آسوشیتدنیوز!

یادتان می آید چند بار گفته بودم که هدف از ساختن خبرهای کمیک در آی طنز، اعتراض به وضعیت بیمار خبری و لمپنیسم رسانه ای و زردی ژورنالیسم ایرانی است؟ یادتان می آید گفته بودم نقل این خبرها - که ساختگی بودن و غیرواقعی بودن از سر و رویسان می بارد- در رسانه های رسمی و در قالب خبرهای واقعی نشان دهنده واقعیت تلخِ بیماری خبر ماست؟ هیچ فکر کرده اید با درک این مکانیسم غلط، چه سواستفاده ها می توان کرد؟ ندیده اید که چقدر دارند سوء استفاده می کنند؟ این خبر را به نقل از روزنامه دولتی و محافظه کار کیهان بخوانید:

آسوشيتد نيوز:اجداد اوباما ايراني و اهل بوشهر بوده اند

منابع موثق خبري مي گويند، هيچ مي دانيد كه سناتور «باراك اوباما»ي آمريكايي كه شايد «بختش بزند» و رئيس جمهور هم شود، ايراني الاصل «از آب» درآمده است.
در واقع، آن طور كه «ايتارتاس» گزارش مي كند، گزارش «آسوشيتدنيوز» به ما مي گويد كه شخصي به اسم دكتر «اندي واسهول» از موسسه تحقيقات تاريخي دانشگاه معتبر «ام.آي.تي» آمريكا، اعلام كرده كه طبق تحقيقاتش، «باراك حسين اوباما» اصلا اهل جنوب ايران و شيعه است! به عبارت ديگر، اصل و نسبش همان خانواده معروف «اوباما»ي «بوشهر» است كه در دوران قاجاريه جلاي وطن كرده و طي چند نسل سر از آمريكا درآورده است! به اين ترتيب كه، جد بزرگش در واقع «ميرحسن خان اوبامايي» كه از ميرآب هاي معروف «بوشهر» بوده (و به همين خاطر هم اسمش «اوباما» يا «آب با ما» بوده)، بعد از يك نزاع خونين با سقاباشي «ناصرالدين شاه قاجار» از اين شهر فرار كرده و به مرز عثماني مي رود و بعدش، در «حلبچه» به عنوان تاجر زردچوبه و سپس به عنوان تاجر زعفران فعاليت كرده و رفته «حلب» (در سوريه فعلي)! ظاهرا، «ميرحسن خان» همانجا هم فوت مي كند و پسرش، «علي اصغر اوباما» به خاطر ضديت اهالي عثماني با شيعيان ايراني، راه «طرابلس» را پيش مي گيرد و آنجا به تجارت تنباكو مشغول مي شود! اما، بعد از اينكه قليان چاق كردن در آنجا ممنوع مي شود، اين خانواده هم «تكه پاره» شده و هر «تكه اش» به جايي مهاجرت كرده است! مي گويند، حالا اين وسط پدربزرگ «حسين» كمي قبل از جنگ جهاني دوم مي آيد و به همراه خانواده اش به جنوب غربي آفريقا مهاجرت و براي امرار معاش هم از پشم شتر پارچه درست مي كند طوري كه، بعد از جنگ «برك» (همان «باراك» )ايراني كلي محبوبيت پيدا مي كند و شهرتش به آمريكا و به گوش معاون شهردار «واشنگتن» مي رسد، كه او را به «لس آنجلس» دعوت مي كند! خلاصه، اين جوري مي شود كه جناب پدربزرگ در تگزاس مستقر مي شود و به توليد و تجارت «برك» مي پردازد، اما چون واردات شتر و پشمش به آمريكا ممنوع مي شود، او هم ورشكسته مي شود! گزارش ها باز هم مي گويند، پدر «باراك» كه اسمش «حسين اوباما» بوده، بعد از مدرسه و دانشگاه تابعيت ايراني- آمريكايي مي گيرد و بعدش هم با يك دختر مسيحي ازدواج مي كند و به اصرار همسر و خانواده همسرش دينش مي شود «اسلامي- مسيحي»! و چون نمي تواند اسم ايراني روي پسرش بگذارد، پس اسمش را مي گذارد «باراك» (همان «برك») و اسم خودش را در اسم بچه مي گنجاند (باراك حسين اوباما). حالا، مي گويند افشاي اين موضوع مي تواند كلي دردسر براي آينده سياسي جناب «اوباما»ي آمريكايي درست كند!
بهرحال، تا حالا كه خود «اوباما» كه خودش را كشته تا حمايت صهيونيست ها را جلب كند، در اين مورد اظهارنظري نكرده است.

این خبر عینا از آی طنز نیوز که یک سایت طنز است، برداشته شده. فقط دو سطر اول و آخر (که ایتالیک کرده ام) از کیهان است که درباره اعتبار آنها هم ... به قول معروف؛ ولله چه عرض کنم!

سایت طنز است، نامش طنز است و از همه مهمتر عناصر داخل آن همگی طنزآمیزند، اما سرویس خارجی کیهان آن را نقل می کند (و اگر جلویش را نگیریم لابد بیست و سی تلویزیون هم بر اساس "مانبع موثق" کیهان، از آن گزارش نهیه می کند! ) یعنی در نقل یک خبر بعضا ذره ای به محتوای آن هم مراجعه نمی شود که ببینند با عقل جور در می آید یا نه، چه رسد به چک کردن منبعِ آن و مقایسه با سایر اخبار که از اصول بدیهی خبرنگاری هستند. خبری که نقل شده  یک "خبر دروغ"  نیست، بلکه صرفا یک "شوخی" است؛ یعنی حتی سعی نشده ظاهر آن هم شبیه به خبر واقعی باشد. از این امر، قیاس کنید که با ساختن خبرهای دروغ با ظاهر واقعی، چقدر می توان بر این موج سوار شد. کاری که به شدت در ایران رواج دارد و اولین و مهمترین عامل آن هم بی سوادی، بی دقتی و مسئولیت نشناسی همکاران خبرنگار ماست. همکارانی که "آسوشیتد نیوز" همانقدر به گوششان آشناست که "آسوشیتدپرس"!

من و امثال من، به عنوان منتقد و طنزپرداز وظیفه ای جز تلنگر زدن در اینباره نداریم. تلنگر را هم زدیم. آینه گر عیب تو بنمود راست؛ خود شکن آینه شکستن خطاست... 

 

About May 2008

This page contains all entries posted to باران در دهان نيمه باز in May 2008. They are listed from oldest to newest.

April 2008 is the previous archive.

June 2008 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
This weblog is licensed under a Creative Commons License.
Powered by
Movable Type 3.35