![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
نازلي كاموري، يعني نويسنده وبلاگ مشهوره سيبيلطلا با ما ماجراها داشتهاست و البته قاعدتا متوجه هستيد كه منظورم از ماجراها، همان چند دعواي وبلاگي بود كه بين من و ايشان راه افتاد. ماجرايي كه گويا جدي شد يا زياد جدي گرفته شد. اين درحاليست كه اين محمود فرجاميِ كوچك خودش را هم زياد جدي نميگيرد چه رسد به چنين ماجراهايي در فضاي مجازي را. در همين رابطه چتي كه امشب با نازلي خانوم كاموري كردم را –با اجازه بانو- بدون هيچ توضيحي و فقط با كمي ويرايش املايي و حذف برخي كلمات اينجا ميگذارم. اميدوارم به رفع برخي سوتفاهمها كمك كند.
.....................
me: حاج نازلي من حال كردم يه چت خوبي باهات بكنم و متنشو بذارم تو وبلاگ تو ملت بفهمن ما با هم هيچ مشكلي نداريم
حالا اگه وجود شريف رو لوس نمي كني عرض كنم كه اون چت مي تونه همين چت باشه
nazli.kamvari: خوب ما که باهم خيلی مشکل داريم!
me: نه بابا فقط يه ذره تفاهم اخلاقي نداريم
nazli.kamvari: اشکال اش البته اين است که الان وحشتناک بد موقعی است برای اينکه بنده بخواهم با شما مناظره يا حتی معاشقه کنم، چرا که لوله های خانه ام شديد ترکيده اند و می چکند و بنده نه سقف دارم نه آب!
me: اي بابا سر لوله هاي خودت سلامت، خب منم الان خونم بنائيه
تازه شما كه كلنگ دم دستته
سر سوت لوله ها رو درست كن
nazli.kamvari: يک لحظه اين رئيس ساختمون ميخواد بکنه در پاچه ما...من الان می آم!
me: دست حق به همراهت و دست رئيس ساختمون از پاچهت دور باد... منتظر ميمونم
Sent at 7:19 PM on Tuesday
me: تبت يدا رئيس عمارتك و تب
Sent at 7:21 PM on Tuesday
me: نخير از نازلي خانوم خبري نشد
احتمالا رئيس ساختمونِ پاچه ورماليده سيصلىنارا ذات لهب!
Sent at 7:25 PM on Tuesday
nazli.kamvari: سلام ببخشيد ما بايد حواسمان باشه اين سفيد پوستان سر کله سياه ما کلاه نگذارند که خيلی عادت دارند بگذارند
me: خدا ازشان نگذره
خب داشتيد مي گفتيد، مشكل ما كجا بود؟
nazli.kamvari: اما آقای جناب فرجامی بحث با شما کلاً کار سختی است چون چهارچوب هامان که اساسی باهم فرق دارد. مثل اين می ماند که مثلاً از علمای شيعه با علمای بهايی بحث کنند
يا اينکه مثلاً از انجمن کونيان بيايند با انجمن حفظ ارزش های خانوادگی بحث کنند!
me: من كجام انجمن حفظ ارزش هاي اسلاميه كه نتونيم با هم بحث كنيم؟
nazli.kamvari: شما ببينيد اين طنز شما مثلاً چه لطف عجيبی به شخص بنده و افکار ام دارد (يا حتی سيما و افکارش)!
me: شما بحث رو شروع نكرده قضاوت مي كني
خب من بيانم كمي طنزآميزه
nazli.kamvari: مثلاً سر جريان آن خانمی که قرار بود به لطف سکس دهانی رای بياورد شما خاطرتان است چه لطفی به بنده و سيما کرديد؟
me: حالا اون كه سربه سر همه گذاشته بودم. اگه رنجيديد معذرت مي خوام. اگه دوست نداريد خيلي رسمي حاضرم به بحث و مناظره و استدلال و هركار ديگه
nazli.kamvari: می توانيم باهم راجع به تئوری طنز بحث کنيم اما شما طنز تان کاملاً در مورد زنان جنسی است و معمولاً ايشان را تبديل به يک موجودات جنسی حقير آماده برای دادن سکس دهانی می کنيد!
نه با نرنجيدم از چه برنجم...اما برايم جالب بود!
me: تازه شما چرا تا به من مي رسيد مي شويد دختر آفتاب مهتاب نديده زودرنج و منزجر از سكس دهاني؟
خب يك فضايي شما داريد در وبلاگتان كه من هم براساس همان فضا فكر مي كنم كه شما اينطورها نيستيد
Sent at 7:34 PM on Tuesday
nazli.kamvari: ببخشيد...اين نظر شماست که بنده تا به شما می رسم می شوم آفتاب مهتاب نديده! و البته به کار بردين اين دو کلمه آفتاب مهتاب نديد هم باز جالب است!
me: من حتي وقتي كه - آنهم در واكنش به فحش و بدوبيراه هاي شما- مطالب تندي در جواب شما نوشتم هيچوقت فكر و انديشه يا مثلا فيزيك و حتي عادات جنسي شما را مسخره نكردم
nazli.kamvari: ببخشيد اجازه بدهيد يکی يکی
me: حرف هاي شما مثل اينست كه جنيفر لوپز از يك كاريكاتوريست به خاطر اينكه او را با لباس دكولته تصوير كرده گلايه كند!
nazli.kamvari: اول از همه مساله فضای حاکم بر وبلاگ بنده...خوب اين فضا چيست که شما به اين فکر افتاديد که اگر کسی به تمام پارلمان فلان کشور اوروپايی قرار است سکس دهانی بدهند بنده که وارد عمل بشوم ايشان ناک اوت می شود؟
me: آن مطلب در حكم مطايبه و هجو و ارائه تصويري كاريكاتوري از وبلاگنويس ها بود ها
nazli.kamvari: بعد هم شما از عادات جنسی بنده چه می دانيد؟ من در مورد عادات جنسی ام چيزی نوشته ام؟
me: بنويسيد هم بد نيست
nazli.kamvari: مثلاً شما به من يک مطلب نشان دهيد که بنده در مورد عادات جنسی ام نوشته ام!
me: عزيز جان با اين طرز تفكر كه بايد در طنز و شوخي را گل بگيريم
nazli.kamvari: من همی می دانم که بد نيست، اگر کسی بداند که بد نيست بنده ام...اما برای من جالب است که شما در مورد چيزی از من که نمی دانيد اظهار نظر می کنيد!
me: تازه اگه تنها مورد مشكل بين من و شما اينه كه اينقدر رويش تاكيد مي كني من رسما معذرت مي خوام. اوكي؟
nazli.kamvari: آی آقا هر طنز نويس خوب می داند که شما طنز نويس خوبی نيستی و هر طنز نويس خوب می داند که پشت طنز هميشه يک فرهنگ و يک سياست بزرگ تر از کلمات نشسته است!
me: چه شما علاقه به آن كار داشته باشيد و چه نداشته باشيد
اين چه جور قضاوتيه؟
nazli.kamvari: ببينيد اصلاً مساله معذرت خواهی نيست...معذرت خواهی شما به چه درد من می خورد!؟ من ترجيح می دهم شما معذرت نخواهی و من بتوانم بيشتر و بهتر ذهنيت و فرهنگ پشت افکار شما را نقد کنم!
me: مثل اين مي مونه كه من در جواب شما بگم هر كارگر سكسي ماهري مي دونه كه شما كارگز سكسي ماهري نيستي!
در حاليكه البته اين حرف چرنده
اصلا چه ربطي به بحث داره؟
اصلا مگه مشكل ما مهارت داشتنه؟
nazli.kamvari: خوب اين مثال هم برود پيش همون مثال جنيفر لوپز! برادر من شما کم هوشی ايد يا اينکه خودتان را به کم هوشی زديد؟
me: شما شفاف توضيح بدهيد تا من هم شفاف جواب بدهم
چون نمي توان ميزان هوش خودم را تعيين كنم
Sent at 7:43 PM on Tuesday
nazli.kamvari: نه خوب ببينيد يک طنز نويس خوب می تونه عميق تر به مساله طنز نگاه کنه... نه اينکه اگر يک زنی بود که سه کاف (...) و (...) و (...) را در نوشته هايش به کار می برد تنها چيزی که می شود به او اطلاق کرد اين است که ايشان قطعاً يک موجود جنسی است که مايک است به همه عالم و آدم سکس دهانی بدهد! و اگر يک زن ديگری است که مطالعات جنسيت می کنه و کارش تحقيقات روی مسائل جنسی است لابد يا جنده است يا لزبين!
me: ببينيد خانوم كاموري عزيز
nazli.kamvari: ببينيد من اين لوگوی گوگل تالک شما را می خوانم که طنز است:
پشت هر مرد موفقی يک زن انگشت به دهان مانده!
me: خب؟
nazli.kamvari: دقيقاً چه چيز اين ابراز قدرت مردانه خنده دار است. به تاريخ پر افتخار مردسالاری افتخار کردن شماست که خنده دار است؟
me: جدا شما از اين جمله معروف چنين برداشتي داريد؟
nazli.kamvari: [ببخشيد اگر غلط غلوط می نويسم من معمولاً با دهخدا می نويسم که الان در بحث در اختيارم نيست]
نه خوب اين جمله معروف که سر در اسم شماست و نوشته های عموماً ضد زنان شما يک ربطی به هم دارند ديگر ندارند؟
me: منظورم دقيقا اينه كه شما از آن جمله برداشت ضدزن داريد؟
مگه هر پشت ايستادني نشانه انفعال و توهينه؟
nazli.kamvari: نه والّله من از آن جمله برداشت حماقت دارم بيش از هر چيز!
Sent at 7:49 PM on Tuesday
nazli.kamvari: چون ببينيد آدم بايد خيلی احمق باشد که در اين روزگار نقش تاريخ سازانه اش در مقابل نقش تاريخ سازانه يک مشت زن که ساله هاست تاريخ مذکر خوارشان را سرويس کرده است باشد!
me: خانوم جان "پشت هر مرد موفقی،مادر زنی انگشت به دهان ایستاده" كه من يه مدتي لوگوي خودم تو گوگل تاك كرده بودم جمله بسيار مشهوري از هیوبرت هامفریه
و اكثر آدم هاي سالم برداشتشون از اون اينه كه
مردها با استثمار زنها موفق ميشوند
من فكر مي كنم كه ذهن شما كلا نسبت به كلماتي مثل پشت و دهان حساسيت پيدا كرده
و الا چطور همچين برداشتي كه شما كرده ممكنه به ذهنت رسيده باشه
nazli.kamvari: [خيلی ممنون بيمار هم شديم!]
me: (ببخشيد كه يه كم رك حرف ميزنم ها)
nazli.kamvari: خوب پس شما به قصد حمايت از مساله زنان اين جمله را سر درتان گذاشته ايد؟
me: ما نمي تونيم از زن ها حمايت كنيم؟
هرچند كه بيشتر بامزه و عميق و تصويري بودن اين جمله منو جذب كرده
nazli.kamvari: [yek lahzeh]
Sent at 7:56 PM on Tuesday
me: الو
nazli.kamvari: bebakhshid
me: خب ممكنه خواهش كنم شما موارد اشكال بعدي رو مطرح كنيد؟
nazli.kamvari: بايد می رفتم کمک يک لحظه.. شما وقت داری يکم صبر کنيد؟
me: من متاسفانه زياد نمي تونم بمونم و خوشحال ميشم بقيه يه كم صبر كنند تا چت ما به يه نتيجه اي برسه
هرچند تا همينجا هم براي من خيلي مفيد بود
Sent at 8:02 PM on Tuesday
nazli.kamvari: ببخشيد چون من خيلی با شما کار دارم اگر قصد شما مناظره است اما امروز به دليل لوله مشکل دار خيلی سخت شده و من مدام بايد در رفت و آمد باشم و البته خودمانيم شما آن جمله را برای حمايت از زنان که هيچ برای حمايت از حيوانات هم نمی توانيد استفاده کيند و خود شخص مورفری هم همچين خيری به زنان نرسانده که جمله مورد علاقه شما برساند!
me: خانوم كاموري اگه باز با من مخالفت نكنيد
با اجازه تون اين چت رو بذارم تو وبلاگم
من فكر مي كنم براي خيلي ها كه مثل من يا حتي شما فكر مي كنن جالب باشه
حتي شايد شروع يك بحث جدي باشه
nazli.kamvari: شما آنوقت هدفتون از اين کار چيه؟ اينکه به اذهان عمومی ثابت کنيد بنده و شما مناظره می کنيم؟
me: اي بابا شما هم كه مي خواهيد نيت سنجي راه بندازيد
اونوقت به جمهوري اسلامي ايراد مي گيريد
هرچند كه در كل براي من باعث افتخار كه با شما مناظره كنم
nazli.kamvari: خوب آخه اين بحث بی سر و ته ما به چه درد اذهان عمومی می خورد که چيزی از آن بهره بگيرند... آدم بالاخره بايد برای اذهان عمومی يک احترامی قائل باشد!
me: اي بابا... فكر مي كنيد خواننده هاي وبلاگ من كي هستند؟ چارتا آدم مثل خودم كه همينقدر احترامي كه الان شما به من مي ذاريد از سر اونا هم زياده، ايضا خودم!
حالا اگه از اين يكي دوتا شوخي ناراحت شديد مي تونم اونا رو حذف كنم
nazli.kamvari: بنده البته در انجمن تملق متقابل عضو نيستم و برايم خيلی سخت است که تعارف کنم و بگويم شما هم باعث افتخار ما هستيد و من به شما افتخار می کنم چون خوب نمی کنم! و البته خيلی هم برايم ام جالب نيست همين چهار کلام که بين ما رد و بدل شده است.
Sent at 8:10 PM on Tuesday
me: عجيبه شمايي كه اونهمه اصرار داشتيد كه چتتان با نيكان براي خواننده هاي وبلاگتون روشنگره و آخرش هم منتشرش كرديد حالا اينقدر امتناع مي كنيد
Sent at 8:11 PM on Tuesday
nazli.kamvari: نه قربان يک بار به نيک آهنگ کوثر گفتم که برادر جان تمام موقعيت من بالا بروم و پائين بيايم به موقعيت و رفتار های آدم هايی مثل تو بستگی دارد. هرچه بيشتر گند بزنی من بيشتر حرف برای گفتن دارم و فرهنگ برای نقد کردن. بنده مخالف شديد پاکيزگی و يا پاکيزه جلوه دادن زبان و فرهنگ ام ...چون مسائلی مثل خشونت بر عليه زنان و همجنسگرايان، و دگرباشان، و اقليت ها از هر شکل و بو خيلی ريشه دار تر از اين حرف هاست که با معذرت خواهی شما و پاک کردن مطالب تان حل شود.
من مشکلی برای چاپ کردن اين چت ندارم اما برايم جالب است که چرا و به چه منظوری بايد چاپ شود.
me: البته من به قبر آبا و اجدادم خنديده باشم اگه قولي براي پاك كردن مطلب به آن نازنيني را به شما يا كس ديگري داده باشم
ضمن اينكه اصرار چنداني براي نشر اين چت ندارم
ولي فكر مي كنم اين چت خيلي بهتر از ده ها نوشته عقايد من و شما را نشان بدهد
nazli.kamvari: من فقط داريم اين چت را نگاه می کنم و از خودم می پرسم که چه؟ نه به اطلاعاتی کسی چيزی اضافه می شود، نه دردی را دوا می کند!
me: خيله خب. خيله خب. عصباني نشويد. منتشرش نمي كنيم
nazli.kamvari: جدی؟ چون من فکر نمی کنم عقايد بنده در چهار جمله کل کل با شما بشود که خلاصه شود و به اضافه اينکه بنده که باشم که عقايدم چه...بنده هم مثل شما محصولی هستم از تمام گفتمان های اطراف ام به اضافه يک مشت قوه تخيل و فکر کردن!
me: البته تخيل شما قوي تره
nazli.kamvari: عصبانی؟ چرا فکر می کنيد من عصبانی ام؟ چون نيستم!
me: الحمدلله رب العالمين
nazli.kamvari: باشه حالا بگذاريم اش برای يک دفعه بعد...اما يک نکته...در مورد چتی که من از نيک آهنگ چاپ کردم!
Sent at 8:19 PM on Tuesday
nazli.kamvari: اما شايد بهتر است بی خيال شوم...بنده خدا نيک آهنگ فکر می کنم که خودش هم خيلی خوشحال نباشد از آن چت و در همان زمان خودش بنده از آن چت استفاده سياسی لازم رو کردم که حالا دوباره نيايم استفاده کنم!
Sent at 8:20 PM on Tuesday
me: حالا نمي خواهم هي اصرار كنم كه شما هم هي با امتناع بيشتر لذت ببريد ولي من هرچي فكر مي كنم علت اين فرار رو نمي تونم بفهمم. راستي چرا شما مي ترسيد -يا دوست نداريد- كسي اين چتو بخونه؟
nazli.kamvari: مرامی هم که باشد بايد بی خيال بعضی چيز ها شد. اما بين خودمان آن چت پر از خشونت کلامی بود و بيشتر خشونت ها هم بر عليه زنان به خاطر جنسيت شان در فضا های خصوصی است که اتفاق می افتند. و البته به حکم اينکه فضا خصوصی است هم هيچکس هيچ وقت از آن خبر دار نمی شود!
me: جز اينه كه نازلي كاموري دوست داره در پس نقاب سيبيل طلايي اش پنهان بشه؟
Sent at 8:22 PM on Tuesday
nazli.kamvari: شما مثل اين بازجو های آلمان نازی داريد سعی می کنيد از طرق روانکاوانه اين موضوع را نشان دهيد که ترسی و نقابی و يک چهره پشت پرده اي وجود دارد. همانطور که گفتم البته شما چاپ کنيد. اما بحث بر سر فضاهای خصوصی نا تمام ماند.
me: بحث رو هم ادامه ميديم حتما
Sent at 8:24 PM on Tuesday
me: خب پس من اين چتو با كمي ويرايش املايي منتشر مي كنم. بقيه بحث هم باشه در فضايي عمومي تر، اما بي نقاب تر
nazli.kamvari: شما ببينيد که مثلاً ساليان سال خشونت فيزيکی مرد ها در فضای خانه به عنوان عنوان امر خصوصی تلقی شده...
و اينکه مثلاً کاريکاتوريست بسيار معتبر مملکت بيايد بنده را در فضای خصوصی چت جنده بخواند و برود به من و خود او مربوط می شود که خوب نمی شود!
me: كاريكاتوريست مملكت هر كاري كرده به خودش مربوطه. به من چه؟
nazli.kamvari: شما بحث چاپ اون چت رو به ميآن کشيديد من هم دارم جواب می دهم که چرا چاپش کردم!
me: شما هم اين حرفها رو به دل نگيريد. خيلي ها هم منو (...) خطاب مي كنند. خب خطاب كنند. آدم كه از (...) و (...) خودش بهتر خبر داره. چه جاي نگراني و دلخوري و از همه بدتر به دل گرفتن؟
من ديگه با اجازه تون برم
داره ديرم ميشه
nazli.kamvari: باز هم گفتم دل گرفتنی در کار نبود
خداحافظ
me: لطف داري شما
باي
to bikaari! Baabaa in kholeh! AAdam ke dahan be dahane ye khol nemisheh
واقعا به نظر میاد از فرط بیکاری بدتون نمی یاد به جماعت فمینیست ها و سبیل طلاها گیر بدید. آخه این چه کاریه خب؟ اصلا این چجور نگاه ضد زنیه که شما دارید؟ چرا اینهمه چت می کنید با این جماعت ، روی شما تاثیر نمی گذارد و ادم نمی شوید؟
واقعا به نظر میاد از فرط بیکاری بدتون نمی یاد به جماعت فمینیست ها و سبیل طلاها گیر بدید. آخه این چه کاریه خب؟ اصلا این چجور نگاه ضد زنیه که شما دارید؟ چرا اینهمه چت می کنید با این جماعت ، روی شما تاثیر نمی گذارد و ادم نمی شوید؟
آقای فرجامی، من فکر میکنم اگر عدهی زيادی از زنان بگويند طنزهای شما يا بعضی از آنها ضدزن است بايد واقعاً اين قضيه را جدی بگيريد. البته طنز ضدزن گذشته از اشکالی که از لحاظ اخلاقی دارد، از لحاظ طنز بودن هم يک مقدار اشکال دارد چون عدهی زيادی را نمیخنداند و فقط عصبی میکند.
البته خنديدن به يک چيز کلی زمينههای فرهنگی دارد. ممکن است ما به طنز کيهان نخنديم اما من آدمهايی را ديدهام که میخندند.
يک مثال آزمايشی. يک بار يکی از رفقای مذکر از شاهکارهايش تعريف میکرد (و البته بعداً فهميدم که اين قصهی شاهکار که تعريف میکرد زياد هم اوريجينال نيست) و میگفت يک روز به خانمی که آرايش زياد داشته در خيابان گفته که من از رنگ ماتيک شما خوشام نمیآيد. طبق انتظار خانم عصبانی شده و بد و بيراه گفته، و رفيق مذکر بنده هم گفته خب مگر برای من و امثال من ماتيک نزدهای؟
کسی که به اين ماجرا بخندد و آن را طنزآميز حساب کند، بايد پيشفرضهايی و معيارهای هنجاری خاصی داشته باشد که به آن مرد حق بدهد اين کار را بکند؛ و کسی هم که از اين رفتار عصبی میشود هم طبيعتاً هنجارهای ديگری دارد.
اين حرفِ شما به خانم کاموری که «چرا تا به من ميرسيد مي شويد دختر آفتاب مهتاب نديده» راستاش من را ياد ماجرای آن رفيقام انداخت.
يک نکتهی ديگر هم هست، که خودش شايد مربوط به جنسيت باشد. مثلاً بين ما مردهای ايرانی شايد شوخی در مورد بدن طرف مقابل در يک جمع مردانه خندهدار باشد، اما تا آنجا که میدانم اصلاً برای زنان شوخی اينگونه خندهدار نيست؛ بنابراين اگر يک زن بگويد لولههای خانهام ترکيده و شما بگوييد سر لولههای خودت سلامت چندان باعث خندهاش نخواهد شد (در حالی که مشابه مردانهی اين شوخی ممکن است کسی را بخنداند).
اين که خانم کاموری میگويد چارچوبهای ما با هم فرق میکنند تا حد زيادی درست است؛ ربطی به این هم ندارد که هيچيک خيلی شبيه به ارزشهای اسلامی نيستيد. به قول خودتان «تفاهم اخلاقی» نداريد و البته اخلاق به معنای درست و واقعیاش مورد نظرم است.
شما در بنيان زبان و رفتار وبلاگی او را اخلاقی نمیدانيد و سعی میکنيد با طنز اين را آشکار کنيد. خانم کاموری هم از بنيان زبان و رفتار طنز وبلاگی شما را ضدزن میداند.
به نظرم بهترين کار اين است که آن نقد بنيادینی را که به رفتار وبلاگی او داريد يک بار به زبانی جدی و بدون طنز بنويسيد (همانطور که خانم کاموری قبلاً اين کار را کرده) اين راه بهتر از چت مشکل را حل میکند (يا لااقل مشکل را آشکار میکند) و خواندن گفتوگويی که درخواهد گرفت بسيار مفيدتر از خواندن اين چت خواهد بود.
با این چت، کم سوادی و کم هوشی خودت رو بیشتر از وقت های دیگه مشخص کردی. نازلی راست گفته، این چت دردی از کسی رو دوا نمی کنه به جز درد خودکم بینی تو رو که به همه اعلام کنی با نازلی هم چت می کنی! یه چیز دیگه رو هم خیلی درست گفته و اون هم اینه که تو اصلا طنزنویس خوبی نیستی.
آقاي امين
خيلي ممنون از نظري كه داده ايد. من واقعا فكر نمي كردم كه مطالب من اينقدر سوتفاهم ايجاد كرده باشد و اين چت رو هم گذاشتم اينجا كه به گمان خودم نشان بدهم كه خانوم كاموري و امثال ايشان چطور با سوتفاهم و بدبيني به مسايل نگاه مي كنند و از كار من و امثال من برداشت هاي ضدزن دارند. به خصوص درباره طنز كه اصلا ذاتش سوتفاهم برانگيز است. اما با اين نظري كه شما داده ايد - و من براي نظرتان هميشه ارزش ويژه اي قائل هستم- معلوم مي شود اشكال خيلي بنياديتر از آن است كه من گمان كرده بودم.
ضمنا درمورد آن شوخي بايد عرض كنم كه اين چت با يك شوخي و سر به سر گذاشتن شروع شد (يعني خانوم كاموري سربه سر من گذاشت) كه آن قسمتهايش حذف شد و اين شوخي در ادامه آن و در فضاي مناسب طرح شده بود، البته شايد بهتر بود حذفش مي كردم...
ببخشيد آقای فرجامی من همين الان اين کامنت آخر شما را خواندم و می خواستم خواهش کنم که شما آن سر بر سری که من بر سر شما گذاشته ام را چاپ کنيد که من و امثال من افشا شوند!! تا جايی که بنده يادم می آيد شما آمديد و از من پرسيديد که آيا بيوگرافی شما را که خواسته بودم بخوانم خوانده ام يا نه پس چت ما با توجه به آرشيو بنده اينطور شروع شد:
فرجامی: چطوری رئيس
کاموری:خيلی ممنون
فرجامی: از چی ممنون؟
کاموری:از اينکه جويای حال بنده شده ايد و از اينکه رئيس ام!
فرجامی: بيوگرافی منو خوندی؟ پسنديدی منو؟
کاموری: خوندم. برام جالب بود فقط. مساله پسنديدن نبود.
فرجامی: اي بابا چرا هيچ دختری منو نمی پسنده؟
کاموری: اختيار داريد من خيلی دختر می شناسم که برای شما می ميرند!
فرجامی: دوتا شو معرفی کن تا همين الان جان به جان آفرين تسليم کنم!
کاموری: اوليش که لابد همسر مهربانتان. دوميش لابد خواهر همسر مهربانتان، اين همه هم که خاطر خواه وبلاگی داريد! ديگه چه غم!
باقی اش را هم که چاپ کرده ايد.
خوب حالا اين خالی بنده فعلی تان چه بود. بنده چه سر بر سر شما گذاشتم که مستحق اين بودم که به شکل تقليل گرايانه شما نگران لوله های بنده باشيد؟
سلام
من شما رو لینک کردم تا بیشتر ارتباط داشته باشیم.
منتظرتون هستم.تا بعد...
جناب فرجامی، من به صداقت شما اعتماد دارم. یعنی وقتی میگویید معتقدید ذهنیت و مطالبتان ضد زن نیست شک نمیکنم که واقعا چنین اعتقادی دارید. اما من هم به عنوان یک مرد بسیاری از طنزهای شما را ضد زن می یابم و از خواندن آنها مشمئز میشوم. به نظرم همانطور که امین نوشت بهتر است حساسیت های دیگران را در این مورد جدی بگیرید و به جای این همه اصرار بر وجود سوءتفاوهم این احتمال را هم در نظر بگیرید که شاید ذهنیت پشت آن نوشته ها تا حدی که فکر میکنید از این اتهام مبرا نباشد. هیچ بعید نیست مردمان مردسالارترین جوامع هم معتقد باشند که ابدا ضد زن نیستند و تنها منصفند.
امان امان! آقا اینجا كه آمریكاست و سابقه طولانی در آزادی بیان دارد فمینیست ها چنان دیكتاتور مابانه برخورد میكنند كه بیا و ببین! بعد از طرفداران اسراییل (كه اگر بگویی اسراییل صد در صد هم خوب نیست بلكه نود و نه در صد خوبست، خشتكت را بادبان می كنند) فمینیست ها دیكتاتور ترین و بی مداراترینند! اینجا كه آمریكاست و مهد آزادی اینطور، چه توقع داری از فمینیست ایرانی؟!! اگر فكر می كنید در ایران فقط جماعت حزب اللهی مستبدند، سخت در اشتباهید! این حضرات فمینیست قدرت ندارند و اینچنین غوغا سالارانه و قیم مابانه حكم می رانند! "وای به حالی كه مسلح شویم!!"
آخه تو مملكت ما همه چي روبراهه كه شما فقط مي خواهيد منشكلاتتون را با فمنيست ها حل كنيد.
آقا وقتی یه مرتضا اینجوری دوستت داره من چی دارم که بگم!
چت ِ هنگام بنایی و لوله کشی بهتر از این نمیشه که میشه؟
در ضمن حیف که اسلام دست و پای ما رو بسته...
خب این آدرس وبلاگم اشتباه بود فارسی نوشته بودم ! و حرفهای فبلی اعاده نیز می گردد!
که!
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.