پنجشنبه، 24 آبانماه 1386

لفافه و سنگ سردِ سیاهِ گلوی من

نمی‌دانم چرا باید هر حرفی را در رک‌ترین و صریح ترین شکلی که ممکن است گفت تا بعضی از خواننده‌ها بفهمند منظور آدم چیست. به خصوص اگر موضع آدم در قبال یک مساله‌ای خیلی خطی و بسیط نباشد سوتفاهم ها هم بیشتر می‌شود. مثال قبلی‌اش همان داستان اعتراض من به بعضی از فیمینیست‌ها بود که با قاطی کردن راست و دروغ و مسایل سیاسی و سکسی می‌خواهند مثلا از زنان ایرانی دفاع کنند، اما در واقع فقط از خودشان دفاع می‌کنند و در نهایت کارهایشان به ضرر زنان ایرانی است؛ اما خیلی‌ها اینطور برداشت کردند که انگار من با جنش های زنان یا دفاع از حقوق زنان مشکل دارم.

یا مثلا درباره مرحوم امین‌پور و سواستفاده‌هایی که بعد از درگذشتش از این شاعر شد، شعرکی نوشتم اما یکی از دوستان آقای امین پور – که از قیصر امین‌پور هم به مشهورتر است- به جرم سواستفاده از قیصر و اهانت به او، نیم ساعت تمام من را ناسزاباران کرد و آخر سر هم گفت که لازم نکرده آدم‌هایی مثل من، حالا که قیصر مرده خودمان را به او بچسبانیم!

از این نمونه‌ها زیاد است و من هم همیشه سعی می‌کنم با درک چنین فضای "رُک پسندی"، همیشه خیلی رک و خلاصه حرفم را بزنم؛ اما واقعا بعضی وقت‌ها محذوریت پیش می‌آید و در برخی مسایل که به راحتی ممکن است صورت امنیتی به خود بگیرد، مجبور می‌شوم حرفم را در پس لفافه بزنم.

 

مثلا در مورد همین برخورد با اراذل و اوباش یا بدحجاب‌ها و یا قاچاق‌فروش‌ها و معتادها من یک عالمه حرف و انتقاد دارم. اما وقتی عملا و صریحا بالاترین مقامات امنیتی، به کسانی که –به قول آنها- "از مجرمین حمایت می‌کنند" و "از اعما قانون ناراحت و نگرانند" علنا هشدار می‌دهند، آدم یک لاقبایی مثل من چکار می‌تواند بکند؟

 

  • برود جار بزند توی کوچه که آهای مردم این‌کارها نه با حقوق بشر امروزی می‌خواند و نه با حقوق اسلامی سنتی؟
  • کتاب سیره امامان نشان قاضی بدهد که مرد حسابی، در همین کتابی که تو از آن فقه استخراج می‌کنی نوشته که حضرت علی اخم را هم جزو شکنجه دانسته؟ که کسی را که به دزد تعزیر شده‌ای گفته بود "دزد"، تعزیر کرد؟
  • برود پیش رئیس نظمیه مملکت که حضرت! به جای شرم کردن از اینکه مامورت جلوی دوربین‌ها متهم مادرمرده‌ای را که روی زمین افتاده کتک می‌زند، لبخند غرور آفرین می‌زنی؟
  • به عدلیه عارض شود که ای فرشته مقدس، تو به جای نهی از این کارها مجوز داده‌ای و تشویق می کنی عاملان را؟! در محکمه همه به دنبال اثبات شکنجه‌اند تا کل محاکمه را زیر سوال ببرند، آن وقت تو دیگران مجوز می‌دهی که متهم را کتک بزنند تا پیش مردم به جرم کرده و نکرده اقرار کند؟(1)
  • امپراطور رسانه ملی ایران را پیدا کند و تشرش بزند که مردک! گیریم این‌ها این کارها را می‌کنند، تو دیگر چرا ماشین پروپاگاندایت را در خدمت اینها گذاشته‌ای و از متهمی که هیچ چیزی علیه‌اش اثبات نشده، آبرویی می‌بری که از مجرم جنایتکار هم روانیست برده شود؟
  • برود ریش برادران غیوری که از جشن تولد ملکه انگلیس در سفارت انگلیس هم خونشان به جوش می‌آید را بچسبد که بچه مسلمان های دین فروش! هتک حرمت این همه ایرانی مسلمان هیچتان است؟ کشته شدن دختری در بازداشتگاه امر به معروف، به قدر پشه‌ای برایتان ارزش ندارد و هر دم، دم از علی‌ای می‌زنید که از غم درآوردن خلخال از پای زن یهودی حق دید که از غصه بمیرد؟
  • بزند توی سر همکارهای خودش که بی‌همه چیزهای مثلا ژورنالیست! به جای نقد و دست کم گزارش این فجایع، پابه پای حضرات، در می‌شکنید و روی سر زن و بچه آدم بدبختی که اسمش معتاد است هوار می‌شوید و عمله ارزان فروش ظلم می‌شوید؟(2)
  • پاشود برود وزارت کشور برای آقایانی که فکر و ذکرشان انتخاب شده توضیح بدهد که عدم تناسب جرم و جزا، خلط مجرم و متهم، ریختن آبروی خانواده‌ها، لگد مال کردن شخصیت انسان‌ها و تمام این کارهایی که شما با خلافکاران خرده پا و خانواده هایشان می‌کنید در آینده ای نه چندان دور، ده ها برابر تبعات روانی و مصائب امنیتی بیشتری برای جامعه و خود شما خواهد داشت؟

 

از شما می‌پرسم، آدمی مثل من چه کار می تواند بکند؟ اصلا حتی اینها را می تواند به صراحت بنویسد و باز کند؟

از طرف دیگر نمی توانم هیچ هم نگویم. بدبختانه خرده ریزه‌ای از آن چیزی که نامش وجدان است مانده که از صبح تاشب گلویم را فشار می‌دهد. چیزی که خرچنگ نیست، مثل یک سنگ سرد و سیاه است...

 

این است در میان این دو برزخ، مجبور می‌شوم به پیچاندن حرف‌هایم و گریز از شفافیت و رک گویی. و اگر کسی فکر کرده من چه در یادداشت قبلی‌ام و چه در یادداشت‌های قبلی خواسته‌ام، از سر دل سیری از خلافکارها دفاع کنم خیلی اشتباه کرده است. من فقط فکر می‌کنم انسانیت حکم می‌کند که من از حقوق آن بدبختی که به جرم موادفروشی یا اعتیاد (جرم است واقعا؟!) نصف شب گروهی به خانه اش می‌ریزند، جلوی خانواده اش تحقیرش می‌کنند، کتکش می‌زنند، آبروی خودش، زنش و کودکان معصومش را در محل می‌برند، به گه خوردن می‌اندازندش... دفاع کنم. والا خر و سگ و میمون هم به حکم غریزه از خودشان، و بلکه فرزند و جفتشان دفاع می‌کنند. تا به‌حال به فردا صبحی که دختر هشت ساله کسی که دیشب در کوچه فریاد می‌زند "گه خوردم" فکر کرده‌بودید؟ وقتی می‌خواهد برود به مدرسه؟

 

 --------------------------------------------

پانویس:

(1) چند شب پیش برای عکاسی از جمع آوری معتادان رفته بودیم.نیمه شب درب خانه مردم زده می شد و گروهی پلیس و عکاس هجوم می بردند برای شکار خواسته هایشان.

بعد از یورش اول بحث داغ ما عکاسان این بود که آیا به لحاظ اخلاقی راه رفتن با کفش در رختخواب مردم صحیح است یا نه؟

در این بین یکی از همراهان عکاس ما فرصتی یافت تا در حین تجسس پلیس مثانه خود را در دستشویی خانه متهم خالی کند.اما روند بی توجهی او و دیگران بدین جا ختم نشد و در منزل بعدی ایشان انتظار پذیرایی داشتند که در این وضعیت با مخالفت ما روبرو شدند.چون زن صاحب خانه در حالی که داروندارش به هم ریخته روبرویش دست به دست می شد و شوهرش در حال خوردن لگد بود تصمیم گرفت از ما پذیرایی کند.

از وبلاگ یک خبرنگار

 

(2) سه نفر دور هم در اتاق نشسته بودند. پليس‌هاي سياه‌پوش نقاب‌دار هر سه را دستگير كردند. پليس به يكي از آن‌ها مي‌گفت: «بايد اقرار كني; ‌بگو كه موادفروش بودي.«

از متهم‌ها يك بستهء 250 گرمي حاوي مادهء مخدر «شيشه»، حدود 30 گرم سوخته ترياك و دفتر حساب و كتاب كشف كردند. دفتري كه داخلش به طور منظم خط‌كشي شده بود و مقدار مواد فروخته شده، نوشته شده بود.

متهمان، كشان‌كشان روي پله‌ها به داخل كوچه آورده شدند. ساعت حدود دو بامداد بود و اهالي كوچه و محله، به تماشا آمده بودند: «اصلا نمي‌دانستيم در آن خانه چه خبر است.»

پليس باز هم تاكيد كرد: «بايد به مردم بگوييد كه عامل فساد هستيد; بايد بگوييد.» متهم‌ها همراه با پليس به قرارگاه رفتند و همسايه‌ها هم به خانه‌هايشان. ساعت حدود سه بامداد شده بود.

از روزنامه سرمایه

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 ...

ما شکیبا بودیم/و اینست آنچه ما را به تمامی وصف تواند کرد/ما شکیبا بودیم/همچون شکیبایی بشکه ای بر گذرگاهی نهاده/که نظاره میکند با سکوتی دردانگیز/خالی شدن سطلهای زباله را بر انباره خویش

November 15, 2007 7:45 PM
Web

#2 شاید برادر یک معتاد

قبلا بهت گفته بودم که خوردن گه زیادی برای سلامتی ات ضرر داره، برای نوشته قبلی ات هم حداقل سه بار نظر نوشتم که تخم نداشتی بذاری باقی بمونه تا همه بخونن و بدونن که مردم ـ نه روزنامه نگاران جاکش و پول پرستی مثل تو ـ مثل یه انسان به مواد فروش نگاه نمی کنن، باید می ذاشتی بخوننن و به این فکر کنن که اگر بابا ننه یه معتاد دستشون به یه مواد فروش برسه چطوری تیکه تیکه اش می کنن، ... اگه امثال تو لاشخور نبودن که برای افه روشنفکری شون گوز گوز زیادی بکنن الان این مملکت هم اینقدر بدبختی نداشت، هر چی می کشیم از دست شما بچه کونی هایی است که هنوز دست چپ و راستتونو یاد نگرفتین از شهرستان پا میشید می رید دانشگاه و برای همه چی هم زبون پیدا می کنید... ریدم به همه دم و دستگاه و زر زر های مفتتون!

November 15, 2007 10:16 PM
Web

#3 محمود فرجامی

آقای برادر یک معتاد؛
خب اشکالی ندارد، چون اصرار داری که همه نظرات مشعشعت را بخوانند و بدانند که خانواده یک معتاد از دست معتادها، برادرهایشان و مواد فروش ها چه می کشند، این دفعه کامنتت را پاک نمی کنم. ولی عزیز جان اگر به جای عصبانیت یک مقداری با دقت تر مطلب من و مطالبی که به آنها لینک داده بودم را می خواندی متوجه می شدی که اولا من قصد حمایت از مواد فروش ها را نداشته و ندارم. ثانیا این برخوردهای وحشیانه، از سطح خرده فروش ها به سطح معتادها کشانده شده. یعنی فرض بفرما که مثلا اگر برادر شما معتاد است، یک شب ناگهان پلیس به خانه تان بریزد، برادرت را کتک بزند، به همه شما اهانت کند، جلوی همسایه ها آبرویتان را ببرد... . حالا می فهمی این حرص و جوش و نگرانی من از کجاست؟

November 16, 2007 2:23 PM
Web

#4 Ehsan

Man ba nazaret kamelan movafegham. Moteassefane police ma be jaye in ke bere yagheye dozdaye vaghei ro begire(hamoonaii ke 120 miliard dolar ro dozdi kardan)
Rafte donbale badbakhttarin va bichiztarin mardom

November 16, 2007 8:00 PM
Web

#5 امراله

اقای فرجامی عزیز. برای کی دل میسوزونی برادر من؟ نگاهی به کامنتها بکن . اشغالهایی مثل عبدالله و برادر معتاد در این جامعه زیادند که گوسفندهارو فروختن و باهاش کامپیوترخریدن. بذار پلیس اینقدر بزنتشون که بمیرن . شما حرص و جوش خونواده اینها رو میخوری؟

November 17, 2007 6:59 AM
Web

#6 Ehsan

Moteassefane jameeye ma bimare, moshkelate zendegi az mardome ma vaghan ye edde ravani dorost karde, vaghti jamee in ghadr bikar va faghir dare, vaghti amoozeshe sahihe akhlaghi be mardom dade nemishe, vaghti bonyade akhlaghie jamee foroo mirize va doroogh, dozdi,do dare bazi be arzesh tabdil mishe, in harfa hampish miad.

November 17, 2007 9:39 PM
Web

#7 عبدالله

باسلام واداي احترام شما بحثي را مطرح كرديد پس اگر حقيقتا شما وطرفدارانتان اهل بحث وفهم ومجادله هستند منطقي جواب بدهند ونه به اراجيف مكلماتي كه درشان خودشان هست بپردازند .البته الحقيقه مر(حقيقت براي بسياري تلخ است) شما به نظرخودتان حقايقي را مطرح كرديد ومن هم به استناد جواب دادم حال اگر ظرفيت نداريد پس لطفا سايت را تعطيل كنيد با تشكر

November 18, 2007 10:29 PM
Web
 
 
 
 

آگهی