سه شنبه، 1 آبانماه 1386

پیروزی اراده و تجلی لج بازی

آقای نبوی عزیز؛
از پاسخ مفصل شما به یادداشت قبلی‌ام خوشحال شدم و فکر می کنم سوای حرف ها و بحث هایی که مطرح شده، این موضوع که در این دو مطلب، دو نفر که دارای دیدگاه های متفاوت و حتی بعضا اختلاف در مبانی هستند، توانسته اند بدون عصبانیت، پرخاش، درشتگویی و تهمت زنی با یکدیگر در یک فضای مجازی گفتگو کنند و دیگران را هم به اظهار نظر تشویق کنند، باعث خوشوقتی‌ست. امیدوارم این فضا ادامه پیدا کند.

و اما بعد، چند نکته‌ای درباره پاسخ شما به یادداشت من به نظرم رسیده است که به طور صریح و حتی المقدور خلاصه، می نویسم. پیش از آن باید باید برای چندمین بار تاکید کنم که دفاع من از گزاره هایی مثل "تجلی عادات و رفتار عمومی ایرانیان در گفتار و عملکرد رئیس جمهوری ایران" به هیچ وجه به منزله تایید و یا دفاع از خود کردار مردم و نماینده شان نیست و واقعا تعجب می کنم که چطور بعضی از خواننده ها گمان می برند که من مدافع احمدی نژاد و به خصوص وضعیت فلاکت بار کنونی هستم.
ضمن اینکه باز هم یادآوری می کنم که چون من در داخل ایران زندگی می کنم و با نام خودم  مطلب می نویسم، ناگزیرم که بسیاری از خطوط قرمز و نارنجی و حتی زرد را رعایت کنم تا از آنجایی که به قول معروف "آزادی بیان در ایران تقریبا مطلق است"، دچار مشکلات زیست محیطی نشوم؛ بنابراین در بعضی از جاها ممکن است متن مقداری ناخوانا باشد، که این به لرزش دست من مربوط است!

 

1- یکی از محورهای اصلی نوشته شما در بیان این مطلب بود که توضیح بدهید که چرا احمدی نژاد را با الفاظ خاصی توصیف می کنید و خواننده مطلب شما آنقدر دلایل مختلف این مطلب را از نوشته شما، به دفعات مختلف می خواند که ناخودآگاه گمان می کند این نوشته، پاسخیست به کسی که به نبوی اشکال کرده که "چرا به احمدی نژاد توهین می کنید؟ یا در مورد او طنز می نویسید؟" در جای جای نوشته شما، بیش از ده مورد دیدم که به این اعتراضِ نکرده‌ی من معترض شده بودید و به خواننده هم تلقین کرده بودید که مثلا من به این دلیل و آن دلیل مخالف ان هستم که شما یا هر کس دیگری به احمدی نژاد نقد کند یا درباره اش طنز بنویسد .
من البته مخالف هرگونه توهین از رسانه ها و تریبون های رسمی هستم، و خودم هم سعی می کنم این کار را چه به اسم طنز و چه به هر اسم دیگری انجام ندهم، اما نوشته من ربط زیادی به این موضوع نداشت. گمان می کنم که باعث این سوءتفاهم تیتری باشد که لینک دهندگان محترم در سایتهایی مثل بالاترین و صبحانه به مطلب من داده بودند. (مثلا در بالاترین با این عنوان: " سه اشتباه بزرگ ابراهیم نبوی که باعث می شود به احمدی نژاد توهین کند") قاعتا قبول دارید که من پاسخگوی محتوای تیتری که دیگران برای نوشته من انتخاب کرده اند نیستم.

 

2- لطفا توجه داشته باشید که بحث من جامعه شناختی است و نه سیاسی و حزبی. البته من با "علم" جامعه شناسی بطور آکادمیک آشنا نیستم، ولی بر اساس یک جامعه شناسی خودمانی معتقدم که احمدی نژاد رئیس جمهور مردم ایران است که در ادامه بیشتر در این باره توضیح خواهم داد. اما پیش از آن در مورد مرحله اول انتخابات سال 84 و تخلفاتی که به گفته شما آن انتخابات را زیر سوال می برد، باید بیشتر صحبت کنیم. البته لابد شما هم می دانید که من در هر دو مرحله آن انتخابات، از رقیب احمدی نژاد حمایت می کردم و در تمام این چند سال، حتی یک ساعت هم طرفدار احمدی نژاد نبوده و نیستم؛ اما لازم می دانم در مورد تقلب های وسیعی که شما و برخی دوستان از آن ها یاد می برید، نکاتی را بگویم:

• اولا. آن قدرت سازماندهی شده‌ای که شما از آن یاد می کنید بیشتر از دو دهه است که در این وجود دارد و تا آنجا که من در این ده پانزده سال اخیر یادم می آید همیشه همینطورعمل کرده است؛ اما هیچگاه قدرت تعیین کننده اصلی در نتایج انتخابات نبوده است (مثل دوم خرداد). در نتیجه اگر -آنطور که بعضی از دوستان اصلاح طلب گمان می برند- واقعا اصلاحات ارزش و احترام قبلی را در نزد مردم داشت، باید در این انتخابات هم بمانند سال 76 یا 80، شاهد نتیجه ای دلخواه مردم و بر خلاف میل آن قدرتهای سازماندهی شده بدست می آمد.

• ثانیا. فرض کنیم که آن چند درصدی که –به گفته شما- سازماندهی شده پشت سر احمدی نژاد قرار گرفتند و باعث شدند او به مرحله دوم برود، فاقد این توانایی بودند و کروبی به مرحله دوم می رفت. خب به نظر شما مشکل حل بود و اصلاحات برنده شده بود؟ خواهش می کنم فورا مسیر بحث را عوض نکنید و بحث را به مشکلات جاری کشور و به خصوص مساله هسته ای نکشانید؛ چون من بحثم بر سر فرهنگ و جامعه است. چون من درباره زیاده خواهی، راحت طلبی، کم خردی جمعی و اینطور چیزها بحث می کنم و دغدغه‌ام اینهاست و نه جنگ قدرت آبادگران و اعتماد ملی.
بگذارید خاطره ای را برایتان تعریف کنم که اتفاقا در ارتباط مستقیم با بخشی از پاسخ شما به نوشته قبلی من هم هست. آنجا که به عنوان دلیلی بر ناموجه بودن نتایج انتخابات دور دوم و بروز تقلب وسیع نوشته اید " یک نکته مهم در آمارهای انتخابات نهمین رئیس جمهور، این است که آرای نامزدهای اصلاح طلبان( هاشمی، معین، کروبی، مهرعلیزاده) در مرحله اول جمعا 17 میلیون و آرای نامزدهای محافظه کاران( احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی) جمعا 12 میلیون بود، در مرحله دوم اصلاح طلبان 10 میلیون و محافظه کاران 16 میلیون رای آوردند."
خاطرم هست که آن شبی که نتایج انتخابات دور اول را اعلام کردند من در تحریریه روزنامه شرق بودم. محمد قوچانی، سردبیر شرق که می خواست تیتر فردای روزنامه را انتخاب کند، با عجله تعداد آرای هاشمی و کروبی و معین و مهرعلیزاده را با هم و آرای احمدی نژاد و قالیباف و لاریجانی را با هم جمع زد و تیتری زد با این محتوا که "مجموع ارای اصلاح طلبان 17 میلیون  و مجموع آرای اصولگرایان 12 میلیون"

خب البته آن موقع تب و تاب انتخابات بود و کار تبلیغی درست هم چنین می‌طلبید ولی همانجا به یکی از دوستانی که کنارم بود آهسته گفتم خدا کند این تیتر بعدها باور خود دوستان نشود. چرا که اگر کمی از بازیهای حزبی و جناحی دور شویم، به راحتی متوجه خواهیم شد که این خط کشی ها درست نیست. مثلا رای به کروبی رای به اصلاحات نبود، رای به "50 هزار تومان به هر نفر" بود که دقیقا شعاری پوپولیستی و البته با رویکردی عدالت طلبانه بود که سنخیت چندانی با شعارهای اصلاح طلبانه نداشت. به عبارت دیگر اگر از منظر جامعه به جای سیاست نگاه کنیم، رای به کروبی هم همان رای به احمدی نژاد بود و همین رای ها بودند که بدون توجه به محاسبات شما و آقای قوچانی، به دنبال تکه‌ای نان بیشتر (چه فرقی می کند 50 هزار تومان در ماه باشد یا جرعه ای نفت بر سر سفره هر وعده) از سبد کروبی، به گونی احمدی نژاد رفتند. اما شما هنوز با دودو تا چهارتای حزبی، می خواهید ثابت کنید در انتخابات مرحله دوم، "میلیون‌ها" رای نامعقول وجود دارد!

• ثالثا من بارها و بارها از شما و بسیاری دیگر از نویسندگان و تحلیلگران خوانده و شنیده ام که می گویید "هر کس دیگری که بجای احمدی نژاد به دور دوم می آمد، در مقابل هاشمی پیروز و رییس جمهور می شد."  بسیار دوست دارم بدانم که از کجا و با چه قرینه ای به این نتیجه رسیده اید؟ آیا به نظر شما اگر مثلا معین یا قالیباف (که شعارهای پوپولیستی کمتری نسبت به کروبی و احمدی نژاد داشتند) هم به دور دوم راه می یافتند حتما در مقابل هاشمی پیروز می شدند؟
دیگر آنکه می خواهم بدانم اگر واقعا چنین باشد و مردم از لج هاشمی به رقیب او (به قول شما: هر رقیبی) رای داده باشند و درباره مهمترین انتخابات کشور، که مستقیما با آینده خود و خانواده شان ارتباط دارد، اینقدر بچه گانه عمل کرده باشند، آیا سزاوار نماینده و رئیس جمهوری که لجباز باشد و تصمیم های بچه گانه بگیرد نیستند؟ لطفا صریح و شجاعانه و بدون توجه به خوش آمدِ توده پاسخ بدهید.

 

3- نوشته اید: « شما معتقدید احمدی نژاد از نظر خلقیات شبیه مردم ایران است و طبعا می توان وی را نماینده ملت ایران دانست، و در این استدلال خود بسیاری از معایب ایرانیان را مثال آورده اید. اتفاقا می خواهم بگویم شما راست می گوئید، احمدی نژاد نماینده بخشی از روحیات مردم ایران است، اما وقتی هشت سال قبل از او آقای خاتمی با رای بسیار بالاتر از احمدی نژاد در دو انتخاب رای آورد، و خلقیات آقای خاتمی با احمدی نژاد در همین مواردی که گفتید هیچ شباهتی ندارد، من باید بپذیرم که هم آقای خاتمی شبیه مردم ایران است، هم آقای احمدی نژاد؟» پاسخ شما را با صراحت می دهم: احمدی نژاد بسیار بیشتر از خاتمی و هاشمی، نماینده خلق و خوی عمومی ایرانیان است. یا دست کم می توان گفت خواسته‌ها و احتیاجات مردم ایران در سال 84، رئیس جمهوری چون احمدی نژاد یا کروبی را می طلبید. (با توجه به همان نکته بالا که گفتم جنس احمدی نژاد و کروبی یکی بود)
آقای نبوی؛ شاید اشکال شما این باشد که چند سالی است در خارج از ایران زندگی می کنید و در این مدت آنقدر از دریچه سیاسی و با چشم مطبوعات، بخشهای خاصی از کشور را رصد کرده اید، که وضعیت واقعی جامعه ایران را فراموش کرده اید یا آنرا در ذهن خودتان به شکل دیگری بازسازی کرده اید.
کاشکی شما هم هر روز مثل من با همسایه هایی مواجه بود که برای لج بازی با همدیگر، ده برابرِ طرف، به خودشان آسیب می رسانند زندگی می کردید. کاش تمام کوچه محل زندگی شما، با وجود سطل های ویژه زباله شهرداری پر از آشغال و حیوانات موذی بود. کاش شما هم برای بیست دقیقه رانندگی، پنجاه بار روی ترمز می زدید و ده بار از عصبانیت به زمین و زمان ناسزا می گفتید. کاش شما هم هر شب به خاطر بوق زدن یا صدای بلند ضبط اتوموبیل جوانان شهر از خواب می پریدید. کاش شما هم به خاطر اینکه همسایه های محل کارتان حاضر نمی شوند پول برق عمومی ساختمان را بپردازند، با وجود آسانسور مجبور بودید ماه‌ها هفت طبقه را با پله طی کنید. کاش شما هم درک می کردید، چه حسرتی ست که آدم از وحشت ماشین ها و موتورها و حتی عابرهای خودخواه، جرات نکند کودکش را تا بازار محله ببرد. کاش شما به جای بیانیه های گروه های دانشجویی، وضعیت فعلی تریای یکی از دانشگاه های پایتخت را می دید و حرف هایی که در قهوه خانه های چاله میدان هم گفتنشان وقاحت می خواهد را با گوش های خودتان از جوانان فرهیخته وطن می شنیدید. اگر شما هم برخورد غیر انسانی پزشکانی که ده ها سال درس خوانده اند را با بیماران در بیمارستان ها می دید...

بله. آنوقت می توانستید قضاوت کنید که آن رییس جمهوری که "قانون‌گرا و با دیسیپلین" بود بیشتر نماینده ایران بود یا کس دیگر!

 

4- نوشته‌اید "اما آقای فرجامی عزیز! اشتباه خطرناک شما این است که شاید گمان می کنید، رئیس جمهور اگر شبیه عامه مردم باشد این فضیلتی است." و بعد هم از فجایعی که برخی از این نمونه ها در کامبوج و شوروی به بار آورده اند مثال زده اید. آقای نبوی عزیز؛ من گمان نمی کنم  رئیس جمهور اگر شبیه عامه مردم باشد این فضیلتی است، اما فکر می کنم اگر رئیس جمهور شبیه عامه مردم باشد این یک حقیقت است واگر چنین اتفاقی رخ داد، نمی توان تمام ایرادها را متوجه آن رئیس جمهور کرد، همانطور که مثلا نمی توان توجه گناه جنایات آلمان در جنگ جهانی دوم را به گردن هیتلر انداخت. البته مردم آلمان دوست نداشتند بمباران شوند، دچار گرسنگی شوند، جوانانشان در شرق اروپا یخ بزنند و ده ها بلای دیگر سرشان بیاید اما آنها وقتی به هیتلر رای می‌دادند، وقتی بیشتر جوانان آلمانی بازوبندهای اس اس به بازو کردند و به گردن اندیشمندان مخالف، قلاده می انداختند، وقتی گروه گروه و مشتاقانه در ارتش ثبت نام می‌کردند و "پیروزی اراده" را به نمایش می‌گذاشتند و دیگران را تحقیر می‌کردند باید فکر عواقب آن را هم می کردند. شاید بی رحمانه باشد دوست عزیز ولی قانون طبیعت همین است. وقتی با سرعت دویست کلیومتر در ساعت در یک جاده خطرناک رانندگی کردی، این یعنی به میل خودت مرگ را انتخاب کرده‌ای، هر چند که در لحظه آخر ترمز بکشی و با صدای بلند از مقدسین تقاضای کمک بکنی!

من سعی می کنم بی طرفانه، تصویری از واقعیت بسازم . شما چرا فکر می کنید مخالف ترمز کشیدن یا کمک خواستن هستم؟!

 

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 hassan

aafarin! ahsant! very good. Thanks

October 23, 2007 6:54 PM
Web

#2 yaser

Hi
Faghat mikham dobare begam moshkele asli eslame, Iran ba hameye moshkelatesh az kheili az keshvarhaye bad bakhte eslami jolovtatare
Age mikhaid pishraft konid eslam ro kenar bezarid, va albatte chon motmennam hich vaght in kar ro nemikonid, pas motmaen bashid hich vaght pish raft nemikonid.

October 23, 2007 7:20 PM
Web

#3 علیرضا

بعد از مدتها چنین نظر سنجیده ای در مورد اوضاع ایران خواندن بسیار شادم کرد. با واقع نگری شما کاملا موافقم اما بپذیرید اینگونه واقع نگری جایی برای "خوب حالا چه کنیم که بهتر شود" باقی نمی گذارد

October 23, 2007 9:55 PM
Web

#4 yashar

harfet be nazare man kheili hesaabe, moteassefaane.

October 23, 2007 10:10 PM
Web

#5 مشد علی

با علیرضا موافقم. پس همینجوری بشینیم که هر روز درصد بیشتری از جامعه مثل احمدی‌نژاد بشن؟ می‌دونی چقدر از اونهایی که قدرت درک خرابی وضع رو دارن همرنگ احمدی‌نژادها می‌شن با این بهانه که همینیم دیگه!
واقع گرایی در ارایه راه حل قبول؛ پذیرش مسوولیت مون هم قبول؛ اما نباید تکونی هم به ماتحت مبارکمون بدیم؟ احمدی‌نژاد سمبل چیزهایی هست که نباید باشیم هر چند هستیم...

October 24, 2007 1:45 AM
Web

#6 .: اوکالیپتوس :.

از این جهت از وقوع چنین رویداد مهمی در تاریخ وبلاگستان پارسی خشنودم که بالاخره شیر پاک خورده ای مثل شما پیدا شد که دوستان را به پای میز بحث کشاند. آنهم فرای هوچی گری و مغلته کاری... روند خوبیست و بسیار بحث مفید و آموزنده ای که از آقای نبوی هم بخاطر توجه و سعه صدرشان تشکر می کنم و منتظر پاسخ بعدی ایشان مشتاقانه خواهم نشست... کاش 4 نفر مثل شما در این خرابی شده وجود داشت که هر روز ذهنمان سطل آشغال فحش ها و کثافتهایی که بر پیکرده این و آن می شود فارغ از هر گونه منطق روشن نمی شد....
از شما متشکرم آقای فرجامی!
به خاطر شیوه رفتاری که امیدوارم در حال پایه گذاری باشید...
دسته کم اکنون می دانیم امثال نبوی ها برای آنچه که طنز می نامندش و نه توهین استلال دارند و گاه می شود که شرف به خرج داده و با زبان انسانیت با دیگران صحبت کنند.

October 24, 2007 6:30 AM
Web

#7 محمود

با تشکر از همه دوستان در پاسخ به آقایان علیرضا و مشدعلی باید عرض کنم، من هم با شما موافقم و هدفم از شروع کردن چنین بحثی هم، در نهایت اقدام به انجام کاری برای بهتر شدن وضع است. اما احساس می کنم اول باید آسیب شناسی کرد و ذهن ها را از احمدی نژاد و دولت و حکومت، متوجه جامعه و فرهنگ و "ما" کرد. به نظر شما من اشتباه می کنم؟

October 24, 2007 10:04 AM
Web

#8 yaser

Masale injas ke ahmadi-nejad ba sadegihsh kheili az moshkelate Iran ro be esme khodesh tamoom karde,Vaze eghtesadie iran ghabl az oomadane Ahmadinejad ke khoob nabood ke hame az ahmadi-nejad enteghad mikonan.
Age ahmadi nejad bade ke hast, dalil nemishe mokhalefane eslah talabesh khoob bashan.
Yadetoon bashe dar Iran dolat hich nezarati bar sepahe pasdaran nemitoone dashte bashe, hich nezarati bar artesh ham nadare.Pas az bode beinalmelali reis-jomhoore iran taiin konande nist(masalan hemayat az hezbollah, amaliate iraniha dar eragh, ...Inha che yek eslah talab reis jomhoor bashe che ye efrati anjam mishe.
Dar zamane tasaddie khatami khode reise artesh hamoon avval oo ro tahdid kard.
Mikham begam alan az lahaze beinolmelali ghodrathaye bozorg aam az America, Europe, Russia,..moshkeleshoon siasathaye kollie nezame ke reis jomhoor dar oon had dar Iran ghodrat nadare ke in siasatha ro kontrol kone.
Pas chera ba bozorgnamaiie ahmadi nejad alaki bahs mikonid?
Man khodam too oroopa zendegi mikonam va midoonam hatta oroopaiiha ba ahmadinejad oon ghadr khosoomat nadaran, moshkele mardome inja ba Iran ine ke too Iran mardom az hoghooghe bashar mahrooman, zanha az hoghooghe mosavi ba mardha barkhordar nistan, hatta yek dooste man ye bar behem goft ke shoma Iraniha bayad khejalat bekeshin ke zanha hatta haghe raftan be Stadium ro nadaran, too iran hameye rooznameha az yek goroohan (kodoom roozname chape vagheie, kodoom hezbe addi be sabke jaha'ni haghe faaliat dare)
Keshvare ma ba hameye keshvarhaye addie donya (gheir az arabestan) fargh dare, akhe kojaye donya mardom inghadr be hejab ahammiat midan.
Kheili toolani shod, faghat mikhastam begam age reis jomhoore Iran hezar bar ham avaz beshe masayel farghi nemikone,taghire masayel ham az daste mardomi ke nemitoonan ye loghme noonm dar biaran momken nist

October 24, 2007 7:54 PM
Web

#9 افتضاح آبادی

افتضاح ملی
بهترین روزنامه ای که تا به حال خوانده اید
http://eftezahemelli.blogfa.com
/

October 26, 2007 8:40 PM
Web

#10 مهتاب

من خودم فعال دانشجويي بودم و حرف شما درست است چون در دوران دانشجويي آرمانگرايي حكم فرماست و گروههاي خارج از ايران نبايد بر اساس جنبشهاي دانشجوئي تصميم بگيرند و يا راه حل ارائه دهند چون عامه مردم با عقل اقتصادي ومعيشتي تصميم مگيرندو در كشوري كه پايه هاي نظام در باطن نظامي باشد قشر دانشجو و فرهيخته كشور نمي توانند كاري از پيش ببرند.
همچنين فشارهاي اقتصادي كه هر روز بر مردم تحميل مي شود قدرت درك درست از مسائل را در آنها از بين برده است وقشر عامه مردم كه فقط بر اساس شعارهاي اقتصادي به دو گزينه رأي مي دهند نبايد بيشتر از احمدي نژاد انتظار داشت.البته براي بهبود اوضاع بهتر است كساني كه در ايران مانده اند و مبارزه ميكنند نظر وراه حل ارائه دهند تا دوستان ارمانگراي خارج رفته!

October 28, 2007 4:59 PM
Web

#11 خرقاني

جان برادر
بدان كه اكثر ايرانيان وقتي از ايران به خارج از كشور مي آيند مرتب يك نكته را تكرار مي كنند و آن اينست كه شما از كشور دوريد و نميدانيد در آن چه مي گذرد.حتما داور نيز به تبع ايراني بودنش در ابتداي مهاجرت اجباري اخياريش از اين دست حرف ها زده. لذا بهتر بود از زاويه ديگري مطلب را نشان مي گرفتيد.اگر نظر گاه جامعه شناختي برايتان مطرح است بد نيست بدانيد كه داور در اين زمينه تحصيل كرده هر چند بعد ها وارد مقولات ديگر شده. به هر صورت اين قبيل مسائل در فضاي بسته كنوني حد اقل اجازه ميدهد ديدگاه هاي سانسور شده برخي افراد در داخل مطرح شوند. پس بنويسيد.

October 28, 2007 5:29 PM
Web

#12 homayoon

Vali adam miad oroopa taze mifahme chera inha pishraft kardan va ma aghab moondim, maloome kesani ke az bikh ba azadi mokhalefan pish raft nemikonan, too Iran az ezdevajesh ta namaz khoondanesh ta doost dashtanesh ta ehteram gozashtanesh hamash zoorakie, man too Iran boodam hatta lebasam mozooe bahse hezar nafar bood, khoda ro shokr ke alan Francam az daste in mardome ajib gharibe Iran rahatam.

October 28, 2007 11:06 PM
Web

#13 مسعود راد

سالها پیش درمطلبی با عنوان «ترافیک، آینه تمام نمای روابط اجتماعی» نکته شما رو به نحو دیگه‌ای مطرح کرده بودم. در اونجا بحث کرده بودم که ترافیک (به معنی اصلی اون یعنی آمد و شد) چون صحنه برخورد تمام طبقات، قشرها، گروهها و حتی افراد یک اجتماعه، فرهنگ و روابط اجتماعی رو بسیار شفاف بازتاب میده. این قاعده مختص ایران نیست و در هر جامعه کوچک و بزرگی می‌شه با نگاه کردن به وضعیت آمدو شد آدمها به خصوصیات زیادی از اون اجتماع واقف شد. بخصوص میزان قانونمندی و قانون پذیری جامعه.
منهم معتقدم که حکومت بازتاب جامعه‌ست، امانقش روشنفکرها رو در تغییر دادن جامعه نباید نادیده گرفت. اصولا مطلق‌گرایی چیز خوبی نیست!
موفق باشید.

November 23, 2007 5:26 AM
Web

#14 kimia

khili roznameye bahaleye chejori mishe ozv shod rahnamaee konin vaghean dastetoon dard nakoone

November 28, 2007 3:40 AM
Web
 
 
 
 

آگهی

 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35