بايگانی August 2007

خدا رحم کرد شدیــــــــــــــــــــــــــــد!

اول اینکه بعد از سال و ماهی، به پیشنهاد یکی از دوستان، هفته پیش بک آپی از دبش وآی طنز گرفتم. آن هم با چه اکراه و دل دلی. زد و پریروز کل دبش و آی طنز رفت روی هوا. یعنی بر اثر سهل انگاری من یا دوستان فنی، یا نامردی یک هکر بیکار، تمام دیتابیس مان پاک شد. اما با استفاده از همان بک آپ تقریبا تمام مطالب این دو سایت برگشت سر جای اولش. این از خوش شانسی اول.

خوش شانسی دوم یک مقداری از خوش شانسی اول بزرگتر است. دقیقش را بخواهم بگویم 1013 بار از آن عظیم تر است. ماجرا هم از این قرار بود که پریشب مادرزن جان که چند روزی ست میهمان ماست گفت انگار این سماور گازی جدیدی که خریده ایم معیوب است و بوی گاز می دهد. من هم مثل همیشه کار امروز را به فردا انداختم و گفتم بعدا نگاهش می کنم. شب که آمدیم بخوابیم دیدیم هوا خوب است پنجره ها را باز کردیم.

حوالی سحر عیال بوی گاز می شنود و از آنجایی که خیلی حواس جمع است بدون آنکه برق را روشن کند می رود ببیند چه خبر است. توی آشپزخانه که می رود می بیند آنقدر گاز جمع شده که هوای آنجا غلیظ شده. نگو شیلنگ پلاستیکی گاز در اثر تماس با سماور سوراخ شده بوده و گاز ساعت ها بوده که در هوا منتشر می شده.

خیلی با احتیاط هوله ای خیس می کند و گازها را بیرون می فرستد و ماجرا به خوشی تمام می شود. ماجرایی که خیلی طبیعی بود به یکی از صورت های زیر ختم شود:

1- من یا سهراب یا مادربزرگ سهراب برویم توی آشپزخانه، کلید برق را بزنیم و بـــــــــــوم! همگی به لقا الله برسیم.

2- به جای آنکه شعله سماور بر اثر یک امداد غیبی خاموش شود، خاموش نشده بود؛ در نتیجه با گاز نشتی متحد می شد و کل منزل را (فکر کردید چقدره همه ش؟90متر) بفرستند هوا.

3- هیچکس بیدار نمی شد و در نتیجه گاز ما را خفه می کرد، به خصوص اگر آخر شب پنجره ها را باز نمی کردیم.

 ...

خلاصه گفتم که اینقدر نق و نوق می کنم و از بدبیاری ها می نویسم یک بار هم از این طور خوش شانسی ها بنویسم. احساس می کنیم نه فقط با حضرت باری حساب گذشته را صاف کردیم، بلکه تا یکی دو سال هم بدهی داشته باشم. خوبه احمدی نژاد هست حساب ها زود صاف می شود! ;)

زهرا شجاعی - اصلاح طلب شناسی2

«...حضرت زهرا(س) را باید موسس نوعی نهادهای مدنی یا به زبان امروزی ان‌جی‌او هایی دانست که زنان مسلمان را دور هم جمع می‌کرد...ایشان مسئول ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ بودند...مسجد فاطمه‌الزهرا در شهر مدینه...مقر ستاد پشتیبانی به ریاست حضرت زهرا(س) در جنگ خندق بوده است...با این‌که کارآفرینی علمی جدید است اما حضرت زهرا(س) در نوع خود کارآفرین بوده و ترویج فرهنگ تسبیح‌سازی در میان مسلمانان را باید به ایشان نسبت داد زیرا برای ادای تسبیحات و ذکرهای متعددی که داشته‌اند ابتدا از پشم و سپس از خاک قبور شهدا و دانه‌های خرما تسبیح ساخته‌اند»
زهرا شجاعی، مشاور رییس جمهور پیشین در امور زنان
به نقل از: مجله‌ی زنان/ شماره146/ ص93 
از وبلاگ رادیوسیتی

گزینه مناسب را انتخاب کنید:

خانم شجاعی در چه زمینه ی بانوان به رییس جمهور خاتمی مشاوره می داده است؟

1لف) ان جی او ها

ب)کارآفرینی

ج) پشتیبانی جبهه و جنگ

د) پشم

در همین رابطه

بچه بازی در ادب پارسی

ناصر غیاثی در برنامه ای که خوشبختانه متن آن هم موجود است کتاب بسیار ارزشمند "شاهدبازی در ادبیات فارسی"ِ سیروس شمیسا را در رادیو زمانه معرفی کرده و به این بهانه به طور فشرده نتیجه تحقیقات دکتر شمیسا را بیان کرده است.
حتما می دانید که این کتاب چند سال پیش در ایران منتشر و بعد از مدت اندکی از بازار جمع شد. دکتر شمیسا در این کتاب با مدارک و شواهد بسیار زیاد نشان می دهد که منظور از شاهد و معشوق و یار و ساقی و این قبیل چیزهایی که در آثار منظوم و منصور فارسی زیادند، نه یک زن یا دختر بلکه موجودی مذکرند.
در معرفی آقای غیاثی روی این نکته تاکید شده که منظور حضرات در بسیاری از مواقع "عشق مرد به مرد" بوده است. به همین خاطر احساس کردم نکته ای ناگفته مانده و بهتر است من هم برداشت خودم را از عشق حضرات (چی بناممشان: عرفا؟ ادبا؟ شعرا؟) بنویسم.


در مورد اینکه عشق و در حقیقت عملیات جنسی مرد به مرد در آثار مذکور فراوان است و بر خلاف بعضی که به هر ضرب و زوری هست می خواهند آن را یک عشق الهی (مثلا عشق بنده به حضرت باری!) تعبیر کنند، منظور دقیقا عمل لواط بوده؛ هیچ شکی نیست. در این زمینه آنقدر نمونه هست که به تعبیر مرحوم عمران صلاحی هرجور که بخواهیم قضیه را با تاویل و تفسیر، ماست مالی کنیم، باز دم خروس می زند بیرون.
موضوع بدتر که در همین معرفی جناب غیاثی مغفول مانده این است که آقایان به همجنس بازی ساده هم قانع نبوده اند و رفتارشان با هیچ مبنای انسانی همخوانی ندارد. بیشتر توضیح بدهم؟ فرض کنید الف (که می تواند شمس الدین باشد یا مصلح الدین یا عبید یا هر عزیز دل انگیز دیگری) عاشق مردی به نام ب شده و با او لواط کرده است. این کار در شرع اسلام مجازات سنگینی دارد ولی در قوانین بسیاری از کشورهای امروزی یک عمل همجنس خواهانه مجاز است. بر مبنای حقوق بشری هم اگر اینکه یک مرد گنده عمل خیری روی یک مرد گنده بکند که به هر دلیلی موافقت کرده مخیور(!) واقع شود،  قابل هضم است، ان شاالله!


اما جنبه بسیار زشت و غیر انسانی ماجرا اینست که حضرات معمولا این کار را روی بچه ها انجام می داده اند. اسمش هم بی خود نشده "بچه بازی" و جنس تا وقتی مال بوده که از حد "نوخط"ی جلوتر نرفته باشد. نمونه هم آنقدر فراوان است که نگو. از ریشنامه عبید تا گلستان حضرت سعدی که مستقیما به این اشاره کرده اند تا جناب حافظ که غیر مستقیم و البته ایرج میرزا که واقعا کرده.
روش کار هم اگر علاقه مند باشید که خبثیات ستارگان آسمان ادب و عرفان فارسی را بهتر بشناسید در چند راه خلاصه می شده:


خرید جنسی پسران با پول یا جنس، گول زدن پسربچه ها، به زور تجاوز کردن به پسران، ترتیب دادن غلامان و زیر دستان، تبادل لینک!


توصیه می کنم از این بعد که اثری از گنیجنه ادب و عرفان فارسی خواندید که پر از واژه های دل انگیز درباره یار بود، یک پسربچه 13 ساله را درنظر بگیرید. اینطوری ممکن است حالت تهوع و سرگیجه بگیرید، ولی در عوض به درک بهتر متن تان کمک می شود.

 

جذابیت

koodakan.jpg

جذابیت پنهان بورژوازی و کودکان!

ما پوستین را رها می کنیم پوستین ما را ول نمی کند

آقا ما یک کلام نوشتیم که از توقیف روزنامه شرق حالمان گرفته شد. این آبجی سیبیل طلا ولمان نمی کند. یک بار می نویسد نظرات "اسطوره حماقت آقای فرجامی" را از دست ندهید و یک بار دیگر می نویسد تمام کارهای عالم بر ضد ما از "لگد زدن دیگران" (با لینک به من) بهتر است.

ای بابا عجب گیری افتادیم ها! ما پوستین را رها می کنیم پوستین ما را ول نمی کند (توضیح برای دوستان فیمینست با سواتِ دانشجوی دکتری: این یک فحش نیست. یک ضرب المثله نخودی جان!)

آقا من چکار به شماها دارم؟ فیمینیسم و دفاع از حقوق زنان صد شاخه دارد که همگی قابل احترامند، حالا شاخه پری بلنده هم به حرمت آن دیگران قابل احترام. هیچ گلی که بی خار نمی شود. منتها فقط به شرطی که این خار توی چشم دیگران فرو نرود علی الدوام.

تازه اگر انصاف داشته باشیم، همینکه این شاخه فیمینیسم از سرودن اشعارِ "بیا منو..." و انتشار عکس های "بیا بیشتر منو..." با یاری هیات نظارت بر مطبوعات، به مرحله تعطیل کردن روزنامه رسیده خودش کلی پیشرفت می تواند محسوب شود و ای بسا اگر همین طوری پیش برود در همین شصت هفتاد سال آینده ببینیم روزگاری را که دختر قوی هیکلی با موهای قرمز پریشان، در حالی که داسی دریک دست و کلنگی در دست دیگر دارد؛ به یاد جده مرحومش، نازلی السلطنه کاموری، شعار "بیا منو..." را در خیابان های پایتخت سر دهد و ارکان ج.ا.ا. را آنچنان بلرزاند که جمیله هم به عمرش همچین نلرزانده باشد.

این است که من می توانم قبول کنم که اسطوره حماقتم، اما نمی توانم بفهمم اظهار تاسفم از تعطیلی شرق چطور می تواند در حکم لگد زدن به دیگران باشد. آن هم دیگرانی که اگر بخواهیم انصاف داشته باشیم، نقششان در تعطیلی شرق، به اندازه نقش آن باد احتمالی در به ...ا رفتن همان پسره باشد!


توضیح ضروری:

من عمیقا برای فعالان واقعی احقاق حقوق زنان احترام قائلم، اما هر از چندی مجبورم چیزکی در مورد این روشی که امثال نازلی و ساقی در پیش گرفته اند بنویسم و البته هر بار هم توضیح بدهم که بر خلاف آنچه آنها می خواهند وانمود کنند با فعالان حقوق زنان مشکلی ندارم و منظورم آنها نیستند.

با این همه همانطور که قبلا هم چند بار به نازلی پیغام داده ام، من حاضرم به هر طریقی که او یا دوستانش تعیین کنند با آنها مناظره کنم تا مشخص شود دلیل مخالفت من با راهی که آنها در پیش گرفته اند -فارغ از بد و بیراه هایی که گاه و بیگاه به من حواله می کنند- چیست. و چرا دقیقا کارهای آنها با شرایط فعلی سیاسی و اجتماعی ایران به ضرر جنبش زنان است. متاسفانه علی رغم ادعاهای کلان و اعتقاد ظاهری آنها به گفتگو، هیچوقت در این مورد پاسخی نداده اند.

پی نوشت: باز این بخش کامنت ها خراب شده. شرمنده ی دوستانی که نظر دادند و ارور گرفتند.

با شان رییس جمهور بازی نکنید آقای ضرغامی!

همین جا و قبل از هرچیز یک توضیح ضروری بدهم. ببینید، من خودم گه گاهی از آقای احمدی نژاد انتقاد می کنم و حتی سربه سر ایشان می گذارم، ولی این دلیل نمی شود کسی حرمت ایشان را زیر پا بگذارد. هر چی نباشد ایشان رییس جمهور ایران است و از بین بردن حرمت شخصیت قانونی ایشان، درست نیست. اما متاسفانه برخی اوقات بعضی ها به بهانه طنز یا انتقاد جناب دکتر احمدی نژاد را مورد تمسخر قرار می دهند که باعث تاسف است به خصوص اینکه این نوع کارها بعضا از سوی کسان یا سازمان هایی اعمال می شود که متعلق به نظام هستند و ملی محسوب می شوند.


در تازه ترین نمونه، من با همین چشمان خودم شب جمعه از سیمای جمهوری اسلامی برنامه ای دیدم که یک وهن تمام عیار نسبت به مقام ریاست جمهوری ایران بود.
یک تله تئاتر ساخته بودند که در آن یک نفر، با فیزیک بدنی و لحن گفتار رییس جمهور، آنچنان نقش ایشان را گرفته بود که انگار خودِ خود جناب احمدی نژاد است. البته تا اینجایش زیاد مشکلی نداشت، بلکه محتوای این برنامه خیلی موهن بود. در آن نمایش، صحنه ای اجرا می شد که گویا رییس جمهور، جلسه ای گذاشته در مورد سفرهای استانی، با حضور خبرنگارهای همراه و دائما از خودش تعریف می کند. می بینید! می خواهند در رسانه ملی، به ملیون ها ایرانی تلقین کنند که رییس جمهور ایرانی آنچنان آدمی است که چند ساعت وقت خودش و مردم را می گیرد تا از میزان محبوبیتش در بین مردم استان های مختلف صحبت کند.


می خواهند بگویند رییس جمهور مملکت بیشترین دستاورد سفرهای استانی هیات دولت را که میلیاردها تومان خرج روی دست ملت گذاشته در این می داند که یک پیرزن آمده دست تکان داده یا چندتا دختربچه روی سر ایشان گل ریخته اند یا ایشان دستور کمک به چند نیازمند را صادر کرده است.
حالا بماند که در این برنامه به قشر خبرنگار هم توهین شد و آن ها در حد یک عده که دائما کله شان را به علامت تایید تکان می دادند، نشان داده شدند ( البته سووال هم می پرسیدند؛ مثلا یکی پاشد پرسید "وزرا می گویند شما در هر زمینه ای که صحبت می کنید از وزیر و کارشناسان آن موضوع بیشتر اطلاعات دارید. می خواستم بپرسم شما چقدر کار می کنید که این همه اطلاعات کارشناسی دارید؟" !) اما این مساله وهن ریاست جمهوری آنچنان مساله بزرگیست که نوبت به دفاع از خبرنگارها نمی رسد.


واقعا آقای ضرغامی می داند در مجموعه تحت امرش چه می گذرد؟ واقعا چرا اجازه ساخت و پخش اینطور برنامه ها داده می شود؟ حالا چند نفر مثل ما حواسشان هست و می دانند که محال است هیچ رییس جمهوری اینقدر خودستایی کند چه رسد به رییس جمهور مردمی و متواضع ما که همه کارهایش برای خداست و نه انتخابات و این حرف ها؛ اما خیلی ها شاید متوجه نباشند و فکر کنند واقعا ان برنامه، از جانب رییس جمهور بود. نکنید آقا! نکنید این کارها را. با شان ریاست جمهوری بازی نکنید، بازی هم می کنید اینقدر طبیعی بازی نکیند...

آقا پروفسور دکتر ابراهیم میرزائی راهبر

alam.jpg

 

از همان وقتی که این اطلاعیه را از زیر در پارکینگ مان پیدا کردم، فهمیدم که یک انسان بزرگِ عدالتمحورِ دیگر ظهور کرده است. کسی که مثل روشنفکرهای سوسول و اقتصاددان های بی درد خودش را نمی گیرد. از مردم است، با مردم و برای مردم. یگانه نجات دهنده ملت ایران که علم حق و عدالت را به آسمان فرستاده است.

به وب سایت این بزرگ مرد فرزانه، نیز سری بزنید.

کلمات کلیدی: گفتمان + معجزه + عدالت + هزاره سوم + میرحسین + علم حق و عدالت + علم و صنعت + مردمی

 
 
 
 

آگهی

 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35