![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||

راستش را بخواهيد، من بهجاي آنكه مثل حسين درخشان ذهن خودم و ديگران را به منابع مالي روزآنلاين مشغول كنم، هر روز به اين فكر ميكنم كه وقتي چند نفر از بهترين روزنامهنگاران حرفهاي ما (مثل بهنود و نبوي) كه اين چند سال اخير همواره دم از اعتدال و انصاف و صداقت زدهاند، حاصل دستپختشان اين است، ديگر چه جاي گله از كيهان و جمهوري؟
اصلا هم از اين حرفها كه "... بالاخره همه چيز در يك رسانه به ميل و سليقه نويسندگان آن نيست" را در مورد حضرات قبول ندارم. چرا كه نه آقايان ژورناليستهاي تازهكار و گمنامي اند و نه اينطور نمونهها در روز كم و معدود. اصلا خط و ربط كلي روز همين است. حاجتي هم به لينك دادن و شاهد مثال آوردن نيست كه "روز" روشن است و آفتاب بلند، چه حاجت به شمع؟
بيشتر از اين چيزي نمينويسم، چون گمان ندارم فايدهاي داشتهباشد و سياست روز (بلانسبت!) با نقد مثل مني عوض شود. فقط لُري انذاري بدهم به بچههايي كه با روز همكاري دارند و ساكن ايرناند يا رفت و آمد دارند كه اگر فردا همان رييس پليس كه در روز روشن برميداريد حرفهايش را تحريف ميكنيد، فرستاد بردندتان چوب در آستينتان كردند، نه گلايه كنيد و نه تعجب و نه منتظر اينكه كسي بتواند كاري برايتان بكند.
البته ميدانم كار درستي نيست. منهم مخالفم. اما متاسفانه همانطور كه آنها كار خودشان را ميكنند و مخالفت ما باد هواست، اينها هم كار خودشان را مي كنند و مخالفت برايشان باد هوا. وقتي هم آدم در انفرادي باشد يا تحت بازجوييهاي فني، خاطرات ادبي جناب بهنود و هجوهاي خوشمزه داورخان نبوي در حمايت از آدم، باد هواتر! اگر هم فكر ميكنيد اين پتيشنبازيها و اعلام حمايتها نان و آب ميشود، حال و روز كساني كه خيلي موجهتر و خوششانستر از شما بودند و در نهايت توانستند با هزار بدبختي و آبرو گرو گذاشتن از ايران خارج شوند را نگاهي بيندازيد، ببينيد الان چه حال و روزي دارند و چه آرزويي!
تازه به قول معروف اين بخش "فيزيكي" ماجراست و حكايت آنها كه فردا در زبالهدان تاريخ مطبوعات ايران، كنار اينها قرار خواهند گرفت بحثي ديگر و قابل تاملتر!
از ما گفتني بود...