چهارشنبه، 4 بهمنماه 1385

احمق های مبتذل در خدمت زنان، توضيحاتي براي نازلي و ديگران

«راستش را بخواهيد، دروغ چرا، ما اولش به چشم خودمان نديده‌بوديم كه اين نازلي خانوم -بلانسبت- پشت سرمان چي گفته و چي كرده، ولي بعد كه عيال شيرعلي خبرمان كرد، بدو رفتيم آنجا... چشمتان روز بد نبيند آقا، يك معركه‌اي ديديم راه انداخته‌اند كه قمر كه سهل است، خود عزيز سلطنه خانوم هم تمام عمرش همچين كارهايي نمي‌تواند بكند... محشري بود آقا... ياد آن شبي افتاديم كه خانوم تير انداختند خورد به ماتحت دوستعلي خان... دروغ چرا؟ گمان مي‌كنيم كار كار انگليسها باشد...»

بخشي از گزارش مش‌قاسم غياث‌آبادي به دايي جان

گويا آبجي نازلي ما از نوشته حقير درباره شهرنوش خانوم پارسي پور برآشفته، من و نيكان را به يك چوب رانده و نوشته عتاب‌آلودي نوشته كه حرف دل بعضي‌ها هم بوده‌است. چون قرار است كه از همين سن و سال سعي كنيم پرحرفي را ترك كنيم تا خداي‌ناكرده در 61 سالگي تبديل به آمپلي فاير نشويم، سريع مي روم سر بخش‌هايي از مطالب سيبيل طلا كه بيشتر مربوط به من است و براي هر كدام توضيحاتي مي دهم. نوشته‌هاي نازلي كه عينا از وبلاگش برداشته شده به رنگ آبي و توضيحات من هم بي رنگ آبي است.


مجازات مدرن تنها بدن تو را هدف نمی گيرد. انسانيت را به زير سؤال می برد. چند نفر از شما خاطرات زنانی را که از زندان های جمهوری اسلامی بيرون آمده اند را خوانده اید! معنی" خود ارضايی" در زندان را چه می دانيد يعنی چه!

هاوالله... هابالله! هم معني اين كار در زندان را مي‌دانيم هم معني‌اش را در سربازي مي‌دانيم هم معني‌اش را در خوابگاه مي دانيم... و در اين مرحله احتمالا از شما داناتريم!

معنی سال ها خونريزی نکردن را می دانيد يعنی چه؟

ها راست مي‌گي... من خودم سالهاست خونريزي نكرده‌ام!

در غذای خانم پارسی پور و هزاران زن زندانی سياسی کافور می ريختند که قائده نشوند-که زندان مجبور نباشد پول نوار بهداشتی بدهد. اگر هم کسی خونريزی داشت چند تکه پارچه بود که همه باهم استفاده می کردند.

ببخشيد مگر خانم پارسي پور ضلع مثلث بوده‌اند كه قرار بوده «قائده» بشوند؟
ها... شايد منظور قاعده است. عارضم به حضور شما كه در مورد اين كافور ريختن توي غذا، كه همه‌جا از سلف سرويس دانشگاه تهران تا سلف پادگاه شهداي كرمانشاه و تا زندان اوين بويش مي‌آيد و خلق الله در همه جا فكر مي‌كنند به خاطر خواص عجيب و غريب اين ماده در ناتواني جنسي مردان و –جديدا!- تاخير قاعدگي زنان است (حالا بماند از نظر علمي اين حرف چقدر پايه و اساس دارد) يك چيزي عرض مي‌كنم كه شما و ديگر برادران و خواهران آويزه گوش يا هر جاي ديگري كه دوست داريد بكنيد:

ببين عزيز من، كافور خاصيت نگهدارنده براي غذا دارد و به همين خاطر در جاهايي كه به خاطر ماندن بيش از حد مواد غذايي (مخصوصا گوشت) اين مواد در معرض فسادند، به آنها كافور مي‌زنند تا بيشتر بمانند.  مي‌دانم البته كه خيلي‌ها، حتي دانشجوهايي كه مدتها با اين تئوري‌هاي عجيب خو كرده اند (حالا زنداني ها كه جاي خود دارند) اين را قبول نخواهند كرد ولي مي‌توانيد در مورد اين ادعاي من تحقيق كنيد. (البته لطفا به جاي مبارزين سياسي و نويسنده‌ها، از چند سرآشپز ايراني اين را بپرسيد)

معنی خود ارضايی برای زنی که شايد هيچ وقت نتواند رابطه جنسی راحتی با کسی داشته باشد برای شما شده است آموزش جنسی؟

نه ولله... من فقط مي‌گويم يك بحث مفيد و علمي درباره اين موضوع مهم را با سياست قاطي نكنيد و يك خط مستقيم از شورت مبارك به جمهوري اسلامي وصل نكنيد. شما اگر بحث‌هاي خانم پارسي‌پور را بيشتر و پيشتر از اينها دنبال مي‌كرديد، متوجه مي شديد كه ايشان با تاكيد بيشتر از حد روي اين مساله و بزرگنمايي فشارهاي جنسي زندانيان، نتيجه‌گيري‌هاي سياسي فرموده و بسياري از انگيزه‌هاي مجرمانه را –بدون استدلال علمي و صرفا بر پايه عقايد شخصي و در قالب خاطرات- به فشارهاي جنسي مربوط مي‌كنند. هرچند كه من نقش مسايل جنسي را در روح و روان ادم‌ها و در نتيجه رفتارهاي اجتماعي بسيار مهم مي‌دانم، اما با اين‌طور استنتاج‌هاست كه مشكل دارم و الا من نه فضول سكسيات مردمم و نه در زمينه احتياج به آموزش دارم؛ الحمدلله و المنه!

چند نفر از شما زندگی شهرنوش پارسی پور را دنبال کرده اید آقايان، که در وبلاگ ها و برنامه های راديويی تان بالا و پايين می پريد که «شهرنوش پارسی پور قرار است از خاطرات زندگی اش بخواند که پر از ماجراهای سکسی و خود ارضايی هست.»

ولله من كه يادم نمي‌آيد زياد بالا و پايين پريده‌باشم. حالا يا نيكان بوده يا يك چيز ديگر كه داشته بالا و پايين مي پريده، كه اختيار هيچ كدامشان هم دست من نيست!

ابله های عزيز؛
ها؟

اگر شهرنوش پارسی پور به خاطر چند روزنامه در زندان اوين روانی شده است، مجازات شده است، تاديب شده است ، امروز شماييد که در بيرون از زندان تنبيه اش می کنید. تمام موجوديت اش را خلاصه می کنيد به جنسيت اش. شهادت تاريخی اش را بر آنچه بر او گذشته است به مسخره می گيريد.

انصاف داشته باش آبجي! من كه توي برنامه راديويي‌ام به ايشان اشاره‌اي نداشته‌ام. همه‌اش چارخط در وبلاگ شخصي‌ام نوشته‌ام، آنهم بدون هيچ توهيني. حالا من دارم خانم پارسي‌پور را شكنجه مي كنم يا كسي كه قرار است با دويست سيصد تا برنامه راديويي روي اعصاب من راه برود؟ عقبه‌اش هم كه ماشالله سيبيل از بناگوش دررفته و باچاك و دهن!

 آقای محمود فرجامی...جناب آقای نيک آهنگ کوثر، منِ سيبيل طلا- منِ" آدم سالمتر، صادقتر، فنی تر و کارکشته تر" را می خواهيد که برايتان تابو شکنی جنسی کنم!! این بار من بگويم «...» که هر هر بخنديد.

اولندش كه ببخشيد كه يك كلمه دو حرفي از نوشته‌تان را نقطه چين كردم. خودم مي دانم كه يك كار آنتي فيمينيستي و ضدزن و فاشيستي انجام دادم كه «...» شما را با نقطه‌چين پوشاندم در حالي كه شما به عنوان يك فعال زن هرگز «...» را نمي‌پوشانيد.
دومندش چه اشكالي دارد كه شما تابوشكني كنيد. به نظر من نازلي كاموري اگر واقعا راستگو باشد، نه فقط نبايد از اين پيشنهاد ناراحت بشود بلكه بايد استقبال هم بكند. تازه كي گفته اگر شما بگوييد «...» ما مي‌خنديم؟ مگر خداي ناكرده «...»ِ شما خنده‌دار است؟

مگر خاطرات شهرنوش پارسی پور آموزش جنسی است؟

ما هم همين را مي‌گوييم نازلي جان. ما هم مي گوييم مگر قرار است خاطرات شهرنوش پارسی پور آموزش جنسی باشد؟ اما نمي دانم چرا به شماها برمي خورد.

يا اینکه شما خاطرات همه زنان را، از پارسی پور تا آنجلينا جولی -که با او [...] می زنيد- را مضوعات تفريحی جنسی می دانيد؟

نه ولله... به همين خاطر هم هست كه دوست ندارم خاطرات اين نويسنده ايراني تبديل به تفريحات جنسي بشود و زمانه هم ابزارش. ضمنا من بريتني اسپيرز را ترجيح مي دهم؛ لطفا تهمت نزنيد! (ببخشيد كه آن كلمه را هم نقطه چين كردم. دوست ندارم وبلاگم فيلتر بشود)


 شش روز زندان رفته ايد شش سال است داريد خاطرات زندان می نويسيد و پيش روانپزشک می رويد که خاطرات زندان را برای شما از اعماق ذهن تان بيرون بکشد__ آنوقت زنان زندانی را مجنون های جنسی ترسيم می کنيد!

حتما منظورتان نيكان است. من الان حدود 17 ماه است كه در چيزي شبيه زندان به سر مي‌برم. پيش روانپزشك هم نمي‌روم چون كارم از اين حرف‌ها گذشته. خاطرات هم نمي نويسم، چون دم دست حضرات هستم و نمي‌خواهم بيشتر از اين اسيرشان بمانم. ضمنا التماس مي‌كنم حساب من‌را از نيكان جدا كنيد. خوشبختانه نه نيكان افكار مرا قبول دارد و نه من كارهاي او را مي‌پسندم ولي الان عين طوق لعنت افتاده‌ايم گردن هم. باور كنيد اگر همين الان يك هفت‌تير پرفشنگ را بگذارند كه از بين كوثر و پارسي‌پور يكي را انتخاب كن، من بي‌درنگ مي گويم جان مادرت شليك كن!

واقعاً راديو زمانه چطور می خواهد پاسخگوی این ابتذال وجودی همکارانش آقايان نيک آهنگ کوثر و محمود فرجامی باشد.

ابتذال «وجودي»؟... بابا فلسفه... صدرا كجايي كه وجودت رو كشتن...!

تريبون باز کرده اید که به حمد الّله بعد از زندان های جمهوری اسلامی تاديب نسوان کنيد.
بنده به نوبه خودم گه بخورم كه بخواهم تاديب نسوان كنم. تازه خدا هم نمي تواند بعضي نسوان را تاديب كند، من خر كي باشم؟

من اگر جای شما بودم آن لوگوی کلاغستون را بر می داشتنم جايش يک عضو شريف مردانه می گذاشتم که نمادی از مرد سالاری مبتذل این برنامه باشد.

خب اين كه ما مثل شما فكر نمي‌كنيم يك مقدار زيادي‌اش برمي‌گردد به تفاوت جنسيت و اميال و سلايقمان. اين لعنتي صبح تا شب جلوي چشممان قد علم كرده، ديگر چه لزومي كه عكسش را بچسبانيم آن بالا؟ فكر مي كنيد كدام زنداني باشد كه دوست داشته باشد عكس زندان‌بانش را بچسباند بالاي سرش. ها؟ ولي خب... اگر شما دوست داشتيد مي توانيد عكسش را هر كجا كه دوست داشتيد بچسبانيد.

حالا که تريبون رسانه ای داريد، دين تاريخی شما به این زنان زندانی سياسی ست که در راستای پروسه شکنجه مدرن جمهوری اسلامی آنان را تا ابد شکنجه کنيد.

ببين خواهر من. مي‌گويند در دهه 50، خود زندان رفتن براي توده اي‌ها و مجاهدين «في‌نفسه» ارزش محسوب مي‌شده. يعني اينكه يك نفر كه به هر دليلي (ترور، پخش اعلاميه، خلع سلاح پاسدار سر كوچه، نظريه پردازي...) به زندان مي رفته شان و جايگاهي پيدا مي‌كرده كه يك "زندان نرفته" به هيچ وجه نمي توانسته آن را داشته باشد و بعضا همين زندان نرفتن يك انگ مي شده و بهانه اي براي تضعيف و طرد آدم‌ها. احتياجي هم به توضيح نيست كه يك همچين تفكري چقدر باعث راديكالي تر شدن فضا مي‌شده‌است.

لطفا از اين فضا بيا بيرون سيبيل جان. باور كن زندان رفتن في‌نفسه هيچ ارزشي ندارد، (هر چند كه رنج‌هاي يك انسان كه به خاطر عقايدش متحمل مي شود به هر حال قابل احترام است.) من هيچ ديني نسبت به كسي كه نه مي دانم به خاطر چي زندان كشيده و نه باهاش اشتراك عقيده و آرمان دارم، ندارم. نه به شهرنوش پارسي پور، نه به اسدالله لاجوردي نه به محسن مخلباف و نه به زنداني هاي ابوغريب.

تازه من كه جز نقل يكي از سوتي‌هاي ايشان (در خصوص اعدام 10 هزار نفر از همزنداني هاي خانم پارسي‌پور!) چيز ديگري در رابطه با زندان و مبارزات ايشان ننوشتم. نوشتم؟

واقعاً راديو زمانه تا کی می خواهد به بهانه کم بودن توليد برنامه، این برنامه مبتذل کلاغستون را ادامه دهد؟گيرم که اصلاً این پر طرفدار ترين برنامه تان هم باشد -اخلاق روزنامه نگاری تان چه می شود! چند نفر آدم کار کشته و باسواد خواهند خواست با رسانه ای کار کنند که این چنين برنامه های شرم آوری را توليد می کند؟

خيلي‌ها... يكي‌اش همين خانم شهرنوش پارسي‌پور اسطوره ادبيات و مبارزه‌ي شما!

*********
خورشيد به این لينک داده بود که من هم می دهم: مصاحبه شهرنوش پارسی پور با ایران امروز

داشتيم نامرد؟ من كه زودتر داده‌بودم!

 
 
 
 

اعلانات

| Bookmark and Share
 
 

تشکر


Subscribe
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35