« December 2006 | Main | February 2007 »

January 2007 Archives

January 1, 2007

صد پند سهرابانه، يا دستور در روش سوار گاري كردن عمه جان

( در ادامه يادداشت قبلي، و در پي خواهش كودكاني كه خواستار آموختن اسرار فنون لجبازي و چگونگي سوار كردن خواهر بابا به گاري شده‌بودند، از مولانا سهراب فرجامي التماس اجابت سوال نموديم. نصايح گرانسنگي را خطاب به ياران 3 تا 6 ساله، قلمي فرمودند كه به مرور خواهد آمد:)

1- بدانيد خداي تبارك، مقرر نمود تا ملوك عذاب چندين باشند. يكي را به جهنم فرستاد و چندي را به اين عالم بجهت كفاره گناهان كرده و ناكرده. و بدانيد اي ياران كه ماييم آن ملوك عذاب والدين، پس وظيفه خود بشناسيد و درست عمل كنيد و هيچ دل بر باب و مام مسوزانيد كه خير آنان در ترك اين نيست.

2- به تف كردن غذا علي الخصوص آن هنگام كه لباس نو بر تن شما باشد، اهتمام ورزيد.مولانا در حال كشف و شهود

3- از انگشت به دماغ بردن و سپس در دهان گذاشتن غافل مباشيد كه كفاره‌اي عظيم است والدين را!

4- و بدانيد كه اسباب‌بازي، هديه شيطان است پس چون به كف آريد، به چاقو و چكش و سنگ و آچار و هر چه ميسر باشد؛ فرو كوبيد و خرابشان كنيد تا هم با شيطان محاربه كرده و هم لذت خرابكاري را برده باشيد.

5- از فرو كردن شصت پا در بيني پدران خود دور ميفتيد كه عمر را زياد مي‌كند.

6- هيهات كه آني پدر و مادر خود را تنها واگذاريد كه خبطي عظيم است و خداي تعالي طفلان فراواني را بواسطه اين گناه به عذاب ني‌ني گرفتار و از توجه دور نموده است.

7- در لنگ دمپايي‌شان بشاشيد تا بشّاش بمانيد.

8- آواز نيمه شبان را بجاي آريد كه سخت گناهان والدين را بشويد.

9- در پيش ميهمان جز نق‌نق و زر-زر هيچ مگوييد و از شعر خواندن پرهيز كنيد.

10- از اخم پدران و جيغ مادران بيم به دل راه مدهيد و كار خود بكنيد.

11- نزد بيگانگان بگوزيد و آنگاه معصومانه به پدر خود نگاه كنيد!

12- سر عروسكان را بِبُريد تا ثواب جهاد را براي شما منظور دارند.

13- قضاي حاجت را جز در حال راه‌رفتن بجا مياوريد.

14- در حمام و به وقت كفي تن و ليزي كف، از سما و دست‌افشاني غافل مشويد كه حرصي عظيم والدين را دهد و روان‌ها را پاك كند.

15- قصه‌ها را بشنويد ليك به خواب نرويد كه اجر را زايل كند.

مولانا در حال سما و پرده‌كني

... ادامه دارد

January 19, 2007

صداقت... سکس... سیاست... شهرنوش وارد می شود!

همین الان از رادیو زمانه شنیدم که قرار است خاطرات خانم شهرنوش پارسی پور از این رادیو پخش شود. گویا این خاطرات خیلی هم پر و پیمان است بطوریکه فقط گفتگویی که داریوش از طرف زمانه با خانم پارسی پور به خاطر آغاز قریب الوقوع این برنامه انجام داد حدود 20 دقیقه طول کشید ... و همین طور به گفته خانم پارسی پور، تا به حال ایشان 32 صفحه از این خاطرات را برای زمانه نوشته اما هنوز به تولد خود نرسیده است!


اگر ایشان را بشناسید لابد می دانید که یکی از پارادایم های ایشان مسایل سکسی و به خصوص خود ارضایی است و خانم پارسی پور هم همانطور که انتظار می رفت در این خصوص توضیحات اولیه را برای شنوندگان زمانه داد و تاکید کرد که بخش بزرگی از این خاطرات به این مسایل می پردازد.


پیش از هر چیز بگویم که من هم بحث درباره مسایل و تابوهای جنسی را مهم می دانم و هم به آدمهایی که واقعا دنبال این مسایل هستند احترام می گذارم؛ ولی واقعا این کار رادیو زمانه و در این حجم برایم عجیب است.


حالا من اگر الان چیزی در مورد شخص خانم پارسی پور بنویسم لابد متهم می شوم به جسارت به اسطوره ادب فارسی، من هم که نه از اتهام خوشم می آید و نه از اسطوره ها بدم. اما اینقدر می توانم بگویم که نه خانم پارسی پور روایتگر سیاسی اجتماعی خوبی است و نه بحث ها و خاطرات سکسولوژیکش ارزش خاصی دارد. همین مصاحبه اش هم پر از سوتی بود که امیدوارم متنش را روی وب بگذترند تا خلق الله خودشان بخوانند و قضاوت کنند. فقط بخشی از مصاحبه را به عنوان مشتی نمونه خروار ببینید:

پارسی پور: من در زندان شاهد اعدام 10 هزار نفر بودم... تاکید می کنم جلو چشمان من 10 هزار نفر از بهترین بچه ها اعدام شدن...

داریوش: من فکر کردم شما دارید اغراق می کنید!

پارسی پور: نه... اغراق نیست...


حالا الان من صفحه کلید فارسی ندارم و نمی توانم بیشتر از این بنویسم. شاید بعدا بیشتر نوشتم. فقط آمدم تا دیر نشده خواهش کنم این بحث مهم سکسولوژیک را اگر می خواهید –شاید برای اولین بار در تاریخ رسانه ایرانی- باز کنید بدهید دست یک آدم سالمتر، صادقتر، فنی تر و کارکشته تری مثل سیبیل طلا. حالا تاریخ سیاسی و اجتماعی این ملک هزارتا نوری زاده دارد یک پارسی پور هم روش، ولی با فریضه ارضای بنفس که نمی شود هرتی پرتی برخورد کرد. عواقب دارد. «دست» کم برای شنونده ها!


پ.ن.

1- شنيده‌ام مي خواهند در بعضي از كشورهاي اروپايي قانوني را به تصويب برسانند كه به موجب آن نزديكي با يك زن مست، حتي در صورت رضايت خودش در آن هنگام، مي‌تواند تجاوز و اغفال محسوب شود. آيا تريبون دادن دست يك بيمار مانيك دپرشن -كه در حالت عادي بخاطر رنگ كردن موهايش هم فكر مي كند كه به پسرش خيانت مي‌كند- تا تمام زواياي جنسي‌اش را فرياد بزند، مشمول اين قانون نمي‌شود؟ (در همين رابطه بخوانيد)

2- باز هم تكرار مي‌كنم كه من با تابوشكني‌هاي جنسي مشكلي ندارم. همانطوري كه با رابطه جنسي دو نفر عاقل و بالغ مشكلي ندارم. اما با آسمان وريسمان را به هم بافتن و با هزينه زياد، نفع كمي عايد مخاطبان كردن، خيلي مشكل دارم.


پ.ا.

اعتراض سيبيل‌طلا و پاسخ من را هم از دست ندهيد كه اولي مستحب و دومي واجب است!

January 24, 2007

احمق های مبتذل در خدمت زنان، توضيحاتي براي نازلي و ديگران

«راستش را بخواهيد، دروغ چرا، ما اولش به چشم خودمان نديده‌بوديم كه اين نازلي خانوم -بلانسبت- پشت سرمان چي گفته و چي كرده، ولي بعد كه عيال شيرعلي خبرمان كرد، بدو رفتيم آنجا... چشمتان روز بد نبيند آقا، يك معركه‌اي ديديم راه انداخته‌اند كه قمر كه سهل است، خود عزيز سلطنه خانوم هم تمام عمرش همچين كارهايي نمي‌تواند بكند... محشري بود آقا... ياد آن شبي افتاديم كه خانوم تير انداختند خورد به ماتحت دوستعلي خان... دروغ چرا؟ گمان مي‌كنيم كار كار انگليسها باشد...»

بخشي از گزارش مش‌قاسم غياث‌آبادي به دايي جان

گويا آبجي نازلي ما از نوشته حقير درباره شهرنوش خانوم پارسي پور برآشفته، من و نيكان را به يك چوب رانده و نوشته عتاب‌آلودي نوشته كه حرف دل بعضي‌ها هم بوده‌است. چون قرار است كه از همين سن و سال سعي كنيم پرحرفي را ترك كنيم تا خداي‌ناكرده در 61 سالگي تبديل به آمپلي فاير نشويم، سريع مي روم سر بخش‌هايي از مطالب سيبيل طلا كه بيشتر مربوط به من است و براي هر كدام توضيحاتي مي دهم. نوشته‌هاي نازلي كه عينا از وبلاگش برداشته شده به رنگ آبي و توضيحات من هم بي رنگ آبي است.


مجازات مدرن تنها بدن تو را هدف نمی گيرد. انسانيت را به زير سؤال می برد. چند نفر از شما خاطرات زنانی را که از زندان های جمهوری اسلامی بيرون آمده اند را خوانده اید! معنی" خود ارضايی" در زندان را چه می دانيد يعنی چه!

هاوالله... هابالله! هم معني اين كار در زندان را مي‌دانيم هم معني‌اش را در سربازي مي‌دانيم هم معني‌اش را در خوابگاه مي دانيم... و در اين مرحله احتمالا از شما داناتريم!

معنی سال ها خونريزی نکردن را می دانيد يعنی چه؟

ها راست مي‌گي... من خودم سالهاست خونريزي نكرده‌ام!

در غذای خانم پارسی پور و هزاران زن زندانی سياسی کافور می ريختند که قائده نشوند-که زندان مجبور نباشد پول نوار بهداشتی بدهد. اگر هم کسی خونريزی داشت چند تکه پارچه بود که همه باهم استفاده می کردند.

ببخشيد مگر خانم پارسي پور ضلع مثلث بوده‌اند كه قرار بوده «قائده» بشوند؟
ها... شايد منظور قاعده است. عارضم به حضور شما كه در مورد اين كافور ريختن توي غذا، كه همه‌جا از سلف سرويس دانشگاه تهران تا سلف پادگاه شهداي كرمانشاه و تا زندان اوين بويش مي‌آيد و خلق الله در همه جا فكر مي‌كنند به خاطر خواص عجيب و غريب اين ماده در ناتواني جنسي مردان و –جديدا!- تاخير قاعدگي زنان است (حالا بماند از نظر علمي اين حرف چقدر پايه و اساس دارد) يك چيزي عرض مي‌كنم كه شما و ديگر برادران و خواهران آويزه گوش يا هر جاي ديگري كه دوست داريد بكنيد:

ببين عزيز من، كافور خاصيت نگهدارنده براي غذا دارد و به همين خاطر در جاهايي كه به خاطر ماندن بيش از حد مواد غذايي (مخصوصا گوشت) اين مواد در معرض فسادند، به آنها كافور مي‌زنند تا بيشتر بمانند.  مي‌دانم البته كه خيلي‌ها، حتي دانشجوهايي كه مدتها با اين تئوري‌هاي عجيب خو كرده اند (حالا زنداني ها كه جاي خود دارند) اين را قبول نخواهند كرد ولي مي‌توانيد در مورد اين ادعاي من تحقيق كنيد. (البته لطفا به جاي مبارزين سياسي و نويسنده‌ها، از چند سرآشپز ايراني اين را بپرسيد)

معنی خود ارضايی برای زنی که شايد هيچ وقت نتواند رابطه جنسی راحتی با کسی داشته باشد برای شما شده است آموزش جنسی؟

نه ولله... من فقط مي‌گويم يك بحث مفيد و علمي درباره اين موضوع مهم را با سياست قاطي نكنيد و يك خط مستقيم از شورت مبارك به جمهوري اسلامي وصل نكنيد. شما اگر بحث‌هاي خانم پارسي‌پور را بيشتر و پيشتر از اينها دنبال مي‌كرديد، متوجه مي شديد كه ايشان با تاكيد بيشتر از حد روي اين مساله و بزرگنمايي فشارهاي جنسي زندانيان، نتيجه‌گيري‌هاي سياسي فرموده و بسياري از انگيزه‌هاي مجرمانه را –بدون استدلال علمي و صرفا بر پايه عقايد شخصي و در قالب خاطرات- به فشارهاي جنسي مربوط مي‌كنند. هرچند كه من نقش مسايل جنسي را در روح و روان ادم‌ها و در نتيجه رفتارهاي اجتماعي بسيار مهم مي‌دانم، اما با اين‌طور استنتاج‌هاست كه مشكل دارم و الا من نه فضول سكسيات مردمم و نه در زمينه احتياج به آموزش دارم؛ الحمدلله و المنه!

چند نفر از شما زندگی شهرنوش پارسی پور را دنبال کرده اید آقايان، که در وبلاگ ها و برنامه های راديويی تان بالا و پايين می پريد که «شهرنوش پارسی پور قرار است از خاطرات زندگی اش بخواند که پر از ماجراهای سکسی و خود ارضايی هست.»

ولله من كه يادم نمي‌آيد زياد بالا و پايين پريده‌باشم. حالا يا نيكان بوده يا يك چيز ديگر كه داشته بالا و پايين مي پريده، كه اختيار هيچ كدامشان هم دست من نيست!

ابله های عزيز؛
ها؟

اگر شهرنوش پارسی پور به خاطر چند روزنامه در زندان اوين روانی شده است، مجازات شده است، تاديب شده است ، امروز شماييد که در بيرون از زندان تنبيه اش می کنید. تمام موجوديت اش را خلاصه می کنيد به جنسيت اش. شهادت تاريخی اش را بر آنچه بر او گذشته است به مسخره می گيريد.

انصاف داشته باش آبجي! من كه توي برنامه راديويي‌ام به ايشان اشاره‌اي نداشته‌ام. همه‌اش چارخط در وبلاگ شخصي‌ام نوشته‌ام، آنهم بدون هيچ توهيني. حالا من دارم خانم پارسي‌پور را شكنجه مي كنم يا كسي كه قرار است با دويست سيصد تا برنامه راديويي روي اعصاب من راه برود؟ عقبه‌اش هم كه ماشالله سيبيل از بناگوش دررفته و باچاك و دهن!

 آقای محمود فرجامی...جناب آقای نيک آهنگ کوثر، منِ سيبيل طلا- منِ" آدم سالمتر، صادقتر، فنی تر و کارکشته تر" را می خواهيد که برايتان تابو شکنی جنسی کنم!! این بار من بگويم «...» که هر هر بخنديد.

اولندش كه ببخشيد كه يك كلمه دو حرفي از نوشته‌تان را نقطه چين كردم. خودم مي دانم كه يك كار آنتي فيمينيستي و ضدزن و فاشيستي انجام دادم كه «...» شما را با نقطه‌چين پوشاندم در حالي كه شما به عنوان يك فعال زن هرگز «...» را نمي‌پوشانيد.
دومندش چه اشكالي دارد كه شما تابوشكني كنيد. به نظر من نازلي كاموري اگر واقعا راستگو باشد، نه فقط نبايد از اين پيشنهاد ناراحت بشود بلكه بايد استقبال هم بكند. تازه كي گفته اگر شما بگوييد «...» ما مي‌خنديم؟ مگر خداي ناكرده «...»ِ شما خنده‌دار است؟

مگر خاطرات شهرنوش پارسی پور آموزش جنسی است؟

ما هم همين را مي‌گوييم نازلي جان. ما هم مي گوييم مگر قرار است خاطرات شهرنوش پارسی پور آموزش جنسی باشد؟ اما نمي دانم چرا به شماها برمي خورد.

يا اینکه شما خاطرات همه زنان را، از پارسی پور تا آنجلينا جولی -که با او [...] می زنيد- را مضوعات تفريحی جنسی می دانيد؟

نه ولله... به همين خاطر هم هست كه دوست ندارم خاطرات اين نويسنده ايراني تبديل به تفريحات جنسي بشود و زمانه هم ابزارش. ضمنا من بريتني اسپيرز را ترجيح مي دهم؛ لطفا تهمت نزنيد! (ببخشيد كه آن كلمه را هم نقطه چين كردم. دوست ندارم وبلاگم فيلتر بشود)


 شش روز زندان رفته ايد شش سال است داريد خاطرات زندان می نويسيد و پيش روانپزشک می رويد که خاطرات زندان را برای شما از اعماق ذهن تان بيرون بکشد__ آنوقت زنان زندانی را مجنون های جنسی ترسيم می کنيد!

حتما منظورتان نيكان است. من الان حدود 17 ماه است كه در چيزي شبيه زندان به سر مي‌برم. پيش روانپزشك هم نمي‌روم چون كارم از اين حرف‌ها گذشته. خاطرات هم نمي نويسم، چون دم دست حضرات هستم و نمي‌خواهم بيشتر از اين اسيرشان بمانم. ضمنا التماس مي‌كنم حساب من‌را از نيكان جدا كنيد. خوشبختانه نه نيكان افكار مرا قبول دارد و نه من كارهاي او را مي‌پسندم ولي الان عين طوق لعنت افتاده‌ايم گردن هم. باور كنيد اگر همين الان يك هفت‌تير پرفشنگ را بگذارند كه از بين كوثر و پارسي‌پور يكي را انتخاب كن، من بي‌درنگ مي گويم جان مادرت شليك كن!

واقعاً راديو زمانه چطور می خواهد پاسخگوی این ابتذال وجودی همکارانش آقايان نيک آهنگ کوثر و محمود فرجامی باشد.

ابتذال «وجودي»؟... بابا فلسفه... صدرا كجايي كه وجودت رو كشتن...!

تريبون باز کرده اید که به حمد الّله بعد از زندان های جمهوری اسلامی تاديب نسوان کنيد.
بنده به نوبه خودم گه بخورم كه بخواهم تاديب نسوان كنم. تازه خدا هم نمي تواند بعضي نسوان را تاديب كند، من خر كي باشم؟

من اگر جای شما بودم آن لوگوی کلاغستون را بر می داشتنم جايش يک عضو شريف مردانه می گذاشتم که نمادی از مرد سالاری مبتذل این برنامه باشد.

خب اين كه ما مثل شما فكر نمي‌كنيم يك مقدار زيادي‌اش برمي‌گردد به تفاوت جنسيت و اميال و سلايقمان. اين لعنتي صبح تا شب جلوي چشممان قد علم كرده، ديگر چه لزومي كه عكسش را بچسبانيم آن بالا؟ فكر مي كنيد كدام زنداني باشد كه دوست داشته باشد عكس زندان‌بانش را بچسباند بالاي سرش. ها؟ ولي خب... اگر شما دوست داشتيد مي توانيد عكسش را هر كجا كه دوست داشتيد بچسبانيد.

حالا که تريبون رسانه ای داريد، دين تاريخی شما به این زنان زندانی سياسی ست که در راستای پروسه شکنجه مدرن جمهوری اسلامی آنان را تا ابد شکنجه کنيد.

ببين خواهر من. مي‌گويند در دهه 50، خود زندان رفتن براي توده اي‌ها و مجاهدين «في‌نفسه» ارزش محسوب مي‌شده. يعني اينكه يك نفر كه به هر دليلي (ترور، پخش اعلاميه، خلع سلاح پاسدار سر كوچه، نظريه پردازي...) به زندان مي رفته شان و جايگاهي پيدا مي‌كرده كه يك "زندان نرفته" به هيچ وجه نمي توانسته آن را داشته باشد و بعضا همين زندان نرفتن يك انگ مي شده و بهانه اي براي تضعيف و طرد آدم‌ها. احتياجي هم به توضيح نيست كه يك همچين تفكري چقدر باعث راديكالي تر شدن فضا مي‌شده‌است.

لطفا از اين فضا بيا بيرون سيبيل جان. باور كن زندان رفتن في‌نفسه هيچ ارزشي ندارد، (هر چند كه رنج‌هاي يك انسان كه به خاطر عقايدش متحمل مي شود به هر حال قابل احترام است.) من هيچ ديني نسبت به كسي كه نه مي دانم به خاطر چي زندان كشيده و نه باهاش اشتراك عقيده و آرمان دارم، ندارم. نه به شهرنوش پارسي پور، نه به اسدالله لاجوردي نه به محسن مخلباف و نه به زنداني هاي ابوغريب.

تازه من كه جز نقل يكي از سوتي‌هاي ايشان (در خصوص اعدام 10 هزار نفر از همزنداني هاي خانم پارسي‌پور!) چيز ديگري در رابطه با زندان و مبارزات ايشان ننوشتم. نوشتم؟

واقعاً راديو زمانه تا کی می خواهد به بهانه کم بودن توليد برنامه، این برنامه مبتذل کلاغستون را ادامه دهد؟گيرم که اصلاً این پر طرفدار ترين برنامه تان هم باشد -اخلاق روزنامه نگاری تان چه می شود! چند نفر آدم کار کشته و باسواد خواهند خواست با رسانه ای کار کنند که این چنين برنامه های شرم آوری را توليد می کند؟

خيلي‌ها... يكي‌اش همين خانم شهرنوش پارسي‌پور اسطوره ادبيات و مبارزه‌ي شما!

*********
خورشيد به این لينک داده بود که من هم می دهم: مصاحبه شهرنوش پارسی پور با ایران امروز

داشتيم نامرد؟ من كه زودتر داده‌بودم!

January 27, 2007

فيمينسم به سبك پري بلنده!

راستش اين روزها من شديدا به شك افتاده‌ام كه يا فيمينسم از اول به آن معنايي كه ما فكر مي كرديم (جنبش براي احقاق حقوق زنان و تلاش براي رفع تبعيض‌هاي جنسيتي) نبوده‌است و يا ما در ايران با يك نوع فيمينسمي روبرو هستيم كه در راستاي همان فرمايش گهربار شاه‌بابا مبني بر اينكه "همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد" به همه چيزمان مي‌آيد!

اين فيمينيسم كه هوادارانش اصولا ميانه‌اي با ايجاب ندارند و اگر هم فعاليتي داشته باشند سلبي است، اين روزها چهره بامزه‌اي از خودش نشان داد. نوشته كوتاهي از من در اعتراض به شهرنوش پارسي پور عينهو آفتاب بغداد اين اژدرهاي خفته را بيدار كرد (جسارتا همينجا با توجه به سطح سواد و معلومات مقلدين گرانمايه حضرت سيبيل طلا -دامت شاربها- عرض شود كه اين اشاره به بغداد و اژدرها، ناظر است به يك داستاني از مولوي. فردا باز ننويسيد كه اين ضدزن احمق برداشته به زن‌ها توهين كرده و گفته زنها مثل اژدهايند! تمت توضيح) و به اين ترتيب بنده شرمنده يك شبه شدم ضدزن و ضدادبيات و ضدخودارضايي و از اين چيزها.

هرچه هم كه فرياد زدم بابا! من فقط به اين روايت خاص خانم پارسي‌پور معترض هستم و نه به وجه انساني و حتي ادبي ايشان، همچنان سيل ناسزا روانه كه من به زن‌ها توهين كرده‌ام و مخالف تابوشكني‌هاي جنسيتي از طرف زن‌ها هستم! و حتي انگار يكي نمي‌رود اصل مطلب را بخواند كه در آنجا مثالي هم كه بعنوان شاهدي بر بي‌اعتباري روايت خانم پارسي‌پور آورده‌ام يك مثال صددرصد سياسي (و نه جنسي)‌ است.

اين مثل آنست كه يك نفر فرضا به صداقت نوري‌زاده در گزارش‌ها و تحليل‌هايش ايراد بگيرد يا بگويد اين پسره، فخرآور هيچ پخي در جنبش دانشجويي ايران نبوده؛ و بعد از طرف مسكوليست‌ها متهم بشود به اهانت به شهر نور يا تمسخر رشته حقوق يا دشنام به جنبش دانشجويي ايران! و در نهايت يك برچسب ضدمرد رويش بچسبانند و سنگسارش كنند.

ولله اينقدر وبلاگ‌هايي كه در اين باره نوشته‌اند زياد شده‌اند كه حال و حوصله لينك دادن ندارم. (حالا جالب آنكه در يكي از اين وبلاگها -كه لينكش هم در بخش براده‌ها هست، بنده خدايي برداشته نامه‌اي مثلا خطاب به من در وبلاگش منتشر كرده و صددرصد مطلب من را وارونه نقل و بعد هم مثلا جواب داده، اما در كل متن يك لينك هم به نوشته‌ي نداده. خيلي‌ها هم بر اساس همان متن مثله شده درباره مطالب من قضاوت كرده‌اند. فقط يك نفر استثنائا در بخش نظرات(بخوانيد. از صد مقاله گوياترند) پرسيده ببخشيد آيا ممكن است آدرس وبلاگ فلاني را بدهيد؟!) في‌المجموع چيزي كه از اين ميان دستگير من شد اينكه دوستان براي اسم درآوردن در فيمينيسم‌بازي دنبال يكي مي‌گردند كه به صلابه‌اش بكشند. هرچقدر هم كه طرف توضيح بدهد كه آن چيزهايي كه در ذهن آنهاست را نه گفته و نه مراد داشته، ول كن نيستند و آنقدر به اين كار ادامه مي دهند كه در نهايت طرف عصباني شود و كت و كلفتي بارشان كند و بعد همين را بكنند پيراهن عثمان و فرياد وازنا و وافيمينسمايشان به آسمان هفتم برسد و عده‌ديگري دورشان جمع شوند و الخ... .

مختصرا با نهايت احترام به تمام انسان‌ها، چه زن و چه مرد و به ويژه مدافعان حقوق بشر و فيمينيستهايي كه واقعا مدافع حقوق زن‌ها هستند، خدمت اين دوستان بايد عرض شود كه اين روشي كه شما به كار بسته‌ايد، نه تازگي دارد و نه اثري در دراز مدت. در نهايت در حد فاحشه‌هايي‌ست كه سوار كاميون كلاه مخملي‌ها شدند و مرداد 32 زدند ملت را لت و پار كردند؛ و باز براي اينكه موضوع را جنسي‌اش نكنيد: در حد سلاخ‌ها و زن‌چادرهايي‌ست كه آن آخرين روزهاي دهه 50 به دانشگاه تهران ريختند و شكم دانشجوها را پاره كردند.

شما كه البته خوخواه‌تر و ترسوتر و كم‌بنيه‌تر از آني هستيد كه سازماني داشته‌باشيد و واقعا كاري بكنيد، ولي اگر مي‌داشتيد هم نهايتا از مجاهدين خلق رد نمي كرديد. آنها هم همين‌روشهاي حذفي و جار و جنجال‌هاي الكي و حذف مخالفان را پيش گرفتند، و طولي نكشيد كه در برابر همان‌هايي ايستادند كه قرار بود بخاطر آنها مجاهدت كنند! يك عده‌اي هم پيدا شدند كه با همان روش‌هاي خودشان، روزگار مجاهدين را سياه كردند و در نهايت دود همه اين كارها به چشم مردم رفت.

من البته چون از اين چيزها زياد ديده‌ام ذره‌اي تحت تاثير شما قرار نمي‌گيرم و حساب مدافعان واقعي زنان و فيمينيست‌هايي كه با يك صدم هياهوهاي شما، صدها برابر بيش از شما به زنان زجركشيده‌ ايران خدمت كرده‌اند و هزينه‌هاي زيادي هم داده‌اند (كساني مثل زهرا تشكر) را از حساب شما جدا مي‌كنم. اما بدانيد كه كمترين هزينه قرشمالگري‌هايي كه شما به عنوان دفاع از حقوق زنان - و در حقيقت براي اغراض شخصي‌تان- مي كنيد اين است كه در ذهن بسياري از كساني كه در وحله نخست هيچ مشكلي با جنبش احقاق حقوق زنان و فيمينيسم ندارند، تلقين مي كنيد كه فيمينيسم مساويست با اين قبيل شعارها و سطحي بودن‌ها و كوليگري‌ها و ملانقطي‌ بودن‌ها...

و مگر چند نفر فيمينيسم به سبك پري بلنده را مي‌پسندند؟

About January 2007

This page contains all entries posted to باران در دهان نيمه باز in January 2007. They are listed from oldest to newest.

December 2006 is the previous archive.

February 2007 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
This weblog is licensed under a Creative Commons License.
Powered by
Movable Type 3.35