![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
شركت در انتخابات مثل ازدواج است و همانطور كه نميشود بدون در نظر گرفتن شرايط، يك نفر را تشويق به ازدواج كرد و يا از اين كار برحذر داشت، نميشود بدون در نظر گرفتن شرايط برگزاري يك انتخابات، در مورد شركت كردن يا شركت نكردن در آن نظر داد.
اگر در مورد خودم بخواهم قضاوت كنم، شركت نكردن من در انتخابات شوراي شهر قبلي، جز شركت در يك حماقت بيدليل جمعي چيز ديگري نبود چرا كه اولا نفس شوراي شهر (بر خلاف بعضي مجلسها!) بسيار مهم و مفيد است و ثانيا در انتخابات شوراي شهر قبلي تقريبا تمام گروهها نامزدهايي داشتند و انتخابات فرماليته نبود.
اما شركت نكردن من در انتخابات مجلس هفتم به خاطر احترام به شخصيت و شعور سياسي خودم بود و اگر صدتا انتخابات ديگر هم بخواهد با آن وضعيت رد صلاحيتها برگزار شود در آن شركت نمي كنم.
پس بدون آنكه بخواهم در مورد تحريم ياشركت در انتخابات نظر كلي بدهم، در مورد اين انتخابات شوراي شهر با در نظر گرفتن شرايط موجود حتما شركت مي كنم و ديگران را هم دعوت مي كنم در اين انتخابات شركت كنند(تكبير!).
من در اينجا خيلي شفاف مي نويسم به چه نامزدهايي راي مي دهم و دلايل مختصر هر انتخاب را هم مي نويسم. خيلي خوشحال هم مي شوم كه ديگران هم –به خصوص شهرستانيهايي كه مقيم تهران نيستند- همينكار را بكنند تا كمي به روشن و شفافتر شدن اين فضا در وبلاگستان كمك كنيم. ضمن آنكه از بحث و انتقاد در مورد اين ليستي كه با مطالعه و تحقيق شخصي چيدهام استقبال مي كنم و اي بسا كه نظرم هم راجع به بعضيها عوض شود.
1- مرتضي طلايي
طلايي به واسطه سالها فرماندهي نيروي انتظامي بزرگ، هميشه –به اصطلاح- كف تهران بوده و با بسياري از مشكلات اجتماعي و به خصوص مباحث راجع به حاشيهنشيني اين شهر كاملا آشناست. مشكلاتي كه براي جلوگيري از آنها بيش از آنكه به پليس احتياج باشد به مديريت شهري نياز است. علاوه بر اينها، من در شبهاي بحراني ماجراي كوي دانشگاه دوم، بواسطه شغل خبرنگاريام (آن زمان ايلنا كار مي كردم)، يك شب تا صبح همراه در كوي دانشگاه سردار طلايي بودم و واقعا درايت، مديريت بيواسطه و دلسوزي قابل تحسين اين آدم را از نزديك ديدم. (راستي چند بار نزديك بود بهخاطر پرتاب سنگ و پارهآجر از سوي دانشجوهاي فهيم نزديك بود من و سردار هردو شهيد شويم كه همينجا از اينكه به اين فيض عظيم نايل نيامدم كمال خوشحالي خودم را اعلام مي كنم!)
2- معصومه ابتكار
معصومه ابتكار (خواهر مري) سوابق انقلابي زيادي دارد (كه ما به اينش كاري نداريم وگرنه مجبوريم سراغ اصغرزاده هم برويم!) و يكي از پرسابقهترين زنان ايراني در مديريت كارهاي اجرايي طراز اول است. به خصوص اينكه او سالها رييس سازمان محيط زيست ايران بوده و از اين بابت بيش از هر كس ديگر با مشكلات زيست محيطي تهران آشناست. الان يكي از بزرگترين معضلات تهران آلودگي هوا و آلودهسازي محيط زيست اطراف تهران توسط اين كلانشهر بيدر و پيكر است كه بهمين خاطر وجود آدمي مثل ابتكار در شوراي شهر حتما مفيد خواهد بود.
3- رسول خادم
تا همين چند سال پيش من كلا از خادمها –به خاطر گرايش راستيشان- متنفر بودم. اما بعد از چندي كه بيماري چپگرايي مزمن در وجود من با داروي گندكاريهاي متعدد حضرات چپي تا حدودي بهبود يافت، و توانستم بيطرفانهتر به قضايا نگاه كنم، متوجه شدم كه بعضي از راستيها شديدا كارياند و اتفاقا اگر از دريچه سياست به كارهاي آنها نگاه نكنيم، در بُعد اجرايي كارهايشان كاملا اصلاحطلبانه است. يكي از همينها رسول خادم است كه انصافا به جاي سياسي كاري و موسموس به دنبال احمدي نژاد، بيشتر از نيمي از وظايف شوراي شهر دوم را يكتنه انجام ميداد. درك رسانهايش خوب و واقعا متواضع و جوابپسبده است. ضمنا او يكي از كساني بود كه بشدت پشت قاليباف ايستاد و آنقدر ازش دفاع كرد تا شهردار شد. (لطفا اگر با قاليباف مشكل داريد چك كنيد ببينيد نامزدهاي پست شهرداري در شوراي شهر دوم، چه كساني بودند، آنوقت قضاوت كنيد!)
استاد دانشگاه شريف كه هم اقتصاد سرش مي شود و هم سالها پستهاي مهمي –تا حد وزارت آموزش و پرورش- داشتهاست. يك كارگزاراني با تجربه و نسبتا خوشسابقه كه به اندازه سن جوجه هايي مثل بذرپاش، مشكلات اجرايي و مديريتي را از نزديك درك كرده. ضمن اينكه من هنوز طيف سالمتر كارگزاران تكنوكرات را براي كارهاي اجرايياي مثل مديريت شهر مناسب مي دانم.
5- مهدي چمران
علاوه بر انبوهي از پشم و پيلي، مهدي چمران فوق ليسانس معماري دارد و شهرسازي هم تدريس هم مي كند. پس آدم زياد ناواردي نيست؛ علاوه بر آنكه سوابق اجرايي زيادي دارد و رييس شوراي شهر دوم هم هست و به خلاف اصولگراهاي غوره نشده مويز شده، يك اصولگراييست كه سرش به تنش ميارزد. علاوه بر اينكه طرفدارهاي احمدي نژاد او را از ليست خودشان كنار گذاشتند اما او در عين حال كه به سمت اصولگراهاي اصلاحطلب چرخيده، همچنان پايگاه محكمي در اردوگاه اصولگراها دارد و از اين جهت انتخابش هم به نفع شوراي شهر است و هم پيامدهاي سياسي خوبي در بهم ريختن اردوگاه احمدينژادي ها دارد. ضمنا مورد اعتماد دستگاه است و از اين جهت مي تواند جلوي خيلي از كارشكنيهايي كه وقوعش براي اصلاحطلبان حتمي است را بگيرد.
6- اميرعلي اميري
قاعدتا اگر قيافه و پرتره سهمي در راي دادن داشته باشد، به اين حاج آقاي يغور گردنكلفت نبايد راي داد، ولي اين بنده خدا 50 سال هم ندارد و برعكس قيافه اش، امروزي هم هست. اوايل در شيراز معلم بوده و بعد كه جنگ مي شود مي رود ببيند چه خبر است كه درگير مي شود و كمكم مي شود فرمانده. رفيق و جانشين قاليباف در نيروي انتظامي كه ميگويند يكي از مبدعان طرح پليس 110 و نظم و ترتيب دادن به نيروي انتظامي بوده. بعد هم ميآيد بيرون و الان سالهاست كه رييس سايت بازتاب است. يعني دست كمِ كم، هم با مشكلات امنيتي كلانشهر تهران آشناست و هم با رسانه و سياست ناآشنا نيست و از همه مهمتر از آن اصولگراهاييست كه رابطهاش با احمدي نژادي ها شديدا تيره است. حق مي دهم كه باور نكنيد ولي آدم منطقي و چيزفهم و خونسردي است و هماهنگ با قاليباف.
7- احمد مسجدجامعي
سالها معاون و وزير ارشاد بوده و هرچند مقداري "ماست" تشريف دارد ولي در مقايسه با بقيه كانديداها همه شرايطش از حد متوسط به بالاست. ضمنا هر چه باشد بالاخره آدميست فرهنگي، كه براي شوراي شهر تهران كه معاونت فرهنگي و هنري چاق و چلهاي دارد و اينهمه نشريات و فرهنگسرا و تئاتر و سينما، وجودش غنيمت است.
سوابق، تحصيلات و خط مشي متاثر از كرباسچي تقيزاده، دليل انتخابش در اين ليست است. او فوقليسانس مهندسي خاك و پي دارد و دست كم در دو كشور امريكا و ژاپن، اندكي شهرسازي ديدهاست. در شهرداري كار كرده و با وزارت نيرو همكاري داشته و ضمنا به جاي دودوزه بازيهاي مرسوم، به طور شفاف معلوم است كه شهردارش قاليباف است.
9- معصومه آباد
به هر حال بايد چندنفري زن در شوراي شهر باشند و بعد از بررسي زندگي و سوابق خانم آباد مي توان از ته دل گفت: باغت آباد انگوري!
در جنگ شركت داشته، 4 سال اسير بوده، چند تا كتاب نوشته، جانباز50 درصد و خواهر شهيد است و ضمنا از دانشگاه لندن مدرك دكترا دارد (پس حد اقل يك شهر تر و تميز و مديريت شده را ديده و در آن زندگي كرده) اما همه اينها به كنار، آيا مي شود به خواهر اصولگرايي كه مدركش اسپرموگرافي و يكي از تحقيقاتش بررسي ژل ليدوکائين 2% است راي نداد؟
10- پيروز حناچي
نميشناسمش اما آنطور كه اصلاح طلبان معرفياش كردهاند، «داراي فوق ليسانس معماري از دانشگاه تهران و دكتراي تخصصي در زمينه مرمت شهري و باززندهسازي شهرهاي تاريخي است و هماكنون نيز عضو هيات علمي دانشگاه تهران است.» به حرمت بافت تاريخي رو به زوال شهر زيباي تهران هم كه شده، سعي مي كنيم حناچي را بفرستيم شوراي شهر، ببينيم ميتواند كاري بكند؟
11- بهمن ادیب زاده
از آن اصولگراهاي اصلاحطلبي كه مدرك دكتري معماري دارد و استاديار دانشگاه است و تيپ آبرومندانهاي دارد. مشاور معماری و شهرسازی شهردار منطقه یک تهران هم بودهاست و در نتيجه با ساختار شهرداري آشناست. بيشتر از اين نميشناسمش ولي از اين جهت كه قاليبافي است، طرز فكرش برايم شفافتر از بقيه دكترهاي معماري است.
آقاي علي اصغر سيدآبادي، لطف كرده و در بخش كامنتها پيشنهاد داده كه زهرا صدر اعظم نوري را به اين ليست اضافه كنم. راستش من نميدانستم اين خانم «در تاسیس فرهنگسراها فعال بوده و مدیر فرهنگسرای خاوران و شهردار منطقه 7 دوره کرباسچی بودهاست» والا حتما از اول در اين ليست ميگذاشتم. ممنون از سيد هنوز.
13 تا 15
سه نفر بعدي را هنوز انتخاب نكرده ام. ضمن آنكه ممكن است چند نفري از آخر اين ليست را هم عوض كنم. فكر مي كنم به دلايل واضحي، وجود يك هنرمند يا مدير هنري (چيزي در حد غريبپور)، يك خبرنگار پرسابقه و واقعگرا، يك كاسب يا تاجر خوشنام، يك جامعهشناس، و به خصوص يك معلول فعال هم براي اين شورا لازم است.
شما پيشنهادي داريد؟
پي نوشت:
1- يك نفر كامنت گذاشته كه چون من در معرفي خانم آباد كمي شوخي كردهام، در نتيجه كل اين ليست را زير سوال بردهام و نميشود روي استدلالهاي من حساب كرد. اولا من در اينجا چندان استدلال نكردهام و اينچند خطي كه درباره هر نامزد نوشتهام، خيلي مختصرتر از آن است كه استدلال تلقي شود، ولي هر كدام سرنخ يك استدلال است. ثانيا قبول دارم كه شوخي كردن وسط يك بحث جدي چندان درست نيست ولي تمام مواردي كه در مورد خانم آباد نوشتهام واقعي است و از طريق همان لينك مي توانيد صفحه ايشان را در سايت شهر زندگي ببينيد. راستش من فكر ميكنم اگر حزباللهيها و ايثارگران احساس كنند كه در شوراي شهر سهمي ندارند، وضعيت مثل شوراي شهر اول ناجور شود و از طرف ديگر در اين شورا حتما چند نفري از اين طيف وارد شورا مي شوند، پس چه بهتر كه با كمك راي ما، نماينده اين طيف يكي مثل دكتر آباد باشد. اشكالي دارد؟
2- اين مطلب حامد قدوسي در رابطه با انتخابات شوراي شهر تهران را از دست ندهيد. من و حامد در چند چيز مهم تقريبا همعقيدهايم:
اول. نتايج اين انتخابات بايد يك نه بلند و سرنوشتساز به احمدينژاد و احمدينژاديها باشد.
دوم. هيچ لزومي ندارد به همه نامزدهاي اصلاحطلبان راي بدهيم. انتخاب افراد ضعيف و يا نامناسبي مثل راستگو، طباطبايي و حبيبزاده در لسيت اصلاحطلبان غلط بوده و هيچ لزومي ندارد صرفا به اين دليل كه در ليست اصلاحطلبان هستند،به آنها راي داد.
سوم. طلايي، چمران و خادم چپ باشند يا راست، اصلاحطلب بخوانيمشان يا محافظهكار؛ براي شوراي شهر تهران بسيار مناسبند.