![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
مجری: بینندگان، شنوندگان و خوانندگان عزیز. سلام. خوشحالم که با سومین نشست از سلسله میزگردهای دبش در خدمت شما هستیم. در این جلسه میهمانان عزیزمان حودر، سیبیل طلا، نیک آهنگ و جناب خوابگرد حضور دارند. متاسفانه داریوش م عزیز به علت افت فشار مدتی بستری بودند و تشخیص پزشکان این بوده که بهتره با توجه به روحیه حساس و بسیار لطیف ایشون، مدتی از فضای اجتماعی-وبلاگی دور باشن و براشون عرفان و تصوف تجویز شده که مشغول استعمالند. سرکار خانم فرنگوپولیس هم گویا به خاطر اینکه یکی از شیشه های خونه شون شکسته بوده و شیشه بر تقاضای 80 دلار دستمزد کرده، تصمیم گرفته اند این کار را خودشان انجام بدهند و الان سر کلاس آموزش شیشه بری هستند. در مقابل امشب میهمان بسیار عزیزی داریم که چون هنوز نرسیده اند اسمشون رو نمی گم...
نیک آهنگ: من می دونم کیه. من می دونم.
سیبیل طلا: زرشک! تو که هنو اینجایی! مگه ما پتیشن جمع نکرده بودیم که بخاطر خشونت و فاشیستی و زبون نفهمی و بی مرامی بندازنت بیرون؟ مگه من این کوفی رو نبینم، همچین با دسته کلنگ بکوبم تو ملاجش که به خر بگه آق دایی!
حودر: آره ولله... این اختراع من هیچ خاصیتی که نداشته باشه، دست کم باید تو بیرون انداختن این سید حوض خوب عمل کنه.
نیک آهنگ: نذار این دهنو...
خوابگرد: (حرف نیکان را قطع می کند) تامَّل... تامَّل آقا سید!... (سینه صاف می کند وبا طمانینه) اعوذ بنفسی من البتذال... و اما بعد، در باب مدعای رییس فرقه ضاله حودریه که ادعای "اختراع" می کند باید متذکر شد...
حودر: بیشین حاجی حال نداری!... ادعا چیه مدعا کدومه؟ دیگه همه دنیا، الان از تاج زاده تا بهارلو می دونن من شماها رو وبلاگ نویس کردم. اگه من نبودم که شماها الان داشتین سماق می مکیدین ...
نيكآهنگ: بیلاخو!
سیبیل طلا: (با دیدن شست پت و پهن و سیاه سوخته نیکان، رعشه ای خفیف بدنش را فرا می گیرد!) آآآآه ه ه ه ه !
مجری: دوستان عزیز... خواهش می کنم بس کنید ... بله خوشبختانه میهمان عزیز ما همین الان رسیدند. آقای دکتر مهدی جامی، صاحب سیبستان و مدیر رادیو زمانه. آقای جامی خواهش می کنم.
جامی: سلام به شما مجری عزیز و تشکر از برنامه بسیار ارزنده تون. اگه اجازه بدید سلام و احوالپرسی کوتاهی با دوستان داشته باشم.
مجری: خواهش می کنم.
جامی: (با احترام به طرف حضرت خوابگرد رفته و با او مصافحه می کند و با گویشی که تمام حروف کاملا از مخرج ادا می شوند) سلام علیکم آقا. بلّگکم الله بالخیر و العافیه. احوال شریف به صحت و سلامت است الحمدلله! اهل بیت محترم عافیتند ان شاالله؟
خوابگرد: خدا شما را حفظ کند آقا موذن جامی. الحمدلله خوبیم.
جامی: خدا را صدهزار مرتبه شکر. ما خیلی جویای احوالات وجود شریف هستیم. از قرار معلوم کار مدرسه هفتانیه هم بالا گرفته و وجوهات هم خوب می رسد.
خوابگرد: شکراً لله. ان شالله کار مجمع جهانی نیم فاصله را عن قریب راه می افتد.
جامی: ان شالله. خدا شما را برای امت وبلاگستان حفظ کند. التماس دعا.
خوابگرد: محتاجید به دعا.
(جامی روی زانوی ادب از حضور مرجع عالیقدر وبلاگستان دور می شود و ناگهان می پرد توی بغل سیبیل طلا. دهان مجری باز می ماند و با چشمانی از حدقه درآمده ناظر ماجراست!)
جامی: چتوری جیگر؟
سیبیل طلا: کم بد نیستیم میتی جون.
جامی: دهه. چرا، قربونت برم؟
سیبیل طلا: آخه با این حزب اللهی ها (اشاره به نیکان) حالی به آدم میمونه؟ نه ولله! احوالی به آدم میمونه؟ نه ولله! بندهم کرده به ما نمی ذاره آزادی بیانمونو بکونیم.
نیک آهنگ: آزادی خانومو اینه که با ئو مرتیکه رمانیکو منو خونه خرابم کنن. افتادن دنبال درخواست برای اخراج من!
سبیل طلا: تا کور شه چشت که دیگه فاشیست بازی درنیاری. نسناس!
جامی: بی خیال سیبیل جون. خونتو کسیف نکن فدات شم. اینا هنوز مدرن نشدن که بفهمن چی میگی. من خودمم عین اینا بودم تو نمیری. ولیحالا جبران می کونم. زبون فقط يک رو بايد داشته باشه. مثل اين آمريکاييا. که انده مدرنيسمن. راستش هميشه دلم می خواست مدرن باشم و سری تو سرا دربيارم ولی فکر می کردم کلی زحمت داره. حالا می بينم چقدر آسون بوده و من خر خبر نشدم.
سیبیل طلا: ای ول میتی جون.
جامی: جیگرتو بخورم الهی. حالا با اجازه خانوم خانومای خودم، یه احوالی هم از بقیه بپرسم. رخصت.
(جامی از آغوش سیبیل طلا بیرون می آید و آرام به طرف نیک آهنگ می رود. بین راه، قطره اشکی که به گوشه چشمش آمده را با چفیه ای که در جیب دارد پاک می کند. فک مجری تا روی زمین رسیده و چشمانش از کاسه بیرون زده!)
جامی: سلام سید. کجا بودی عزیز دل برادر. به آقام ابوالفضل که خیلی نوکرتیم.
نیک آهنگ: سلام حاجی. تو رکابتیم حاج مهدی (همدیگر را در آغوش می کشند و زار می زنند)
جامی: چند شب پیش خواب بچه ها رو دیدم. همه احوالتو می پرسیدن.
نیک آهنگ: (با گریه شدید) خوش به سعادتت حاجی. خوش به سعادتت. من که هر وقت خواب می بینیم خواب این سیبیل طلا رو می بینم.
جامی: (بیشتر زار می زند) خوش به سعادت تو سیدجان. به خدا غبطه خواب تو رو، همه بچه هایی که تو خواب من میان می خورن؛ خودمم روش!
نیک آهنگ: چی می گی حاجی، دلت خوشه. (ضجه می زند) همیشه یی دسته کلنگ هم همراشه. بعد منو دمرو میکنه و...
جامی: (نعره می زند) بمیرم الهی برات برادر نیکان. من که اینو شنیدم زهره م ترکید وای به حال تو...
نیک آهنگ: (در حالی که هق هق می کند و آب قند می خورد) ئو حودرو هم هی سر به سرم می ذاره. خلاصه به جون حاجی به قدری ناخوشم که اثرات موج انفجاروی جبهه بیشتر شده. (آرام) پیش خودمون بمونه، یی مدتی به کله م زده که کلاغو شدم.
جامی: (از بر نیک آهنگ بر می خیزد و با چفیه اشکهایش را پاک می کند) خدا بزرگه سید. توکل کن.
جامی از نیک آهنگ دور می شود و به طرف حودر می رود. سرعتش اندک اندک زیاد می شود و ناگهان شیلنگ تخته اندازان می پرد روی کول حسین درخشان! رنگ مجری که مبهوت دکتر جامی ست سفید می شود و به رعشه می افتد)
جامی: چطوري حسین جون؟
حودر: (دلخور) برو. دیگه دوسِت ندارم.
جامی: (لپ حسین را می کشد) واسه چی حلوا شیکری؟ دوسِت دارم خفن. پرکاهتم، فوت کنی فنا می شم.
حودر: بچه گول می زنی؟ یادت نیست منو از اتاقت انداختی بیرون. حالاشم از رو کولم بیا پایین کمرم درد گرفت!
جامی: بابا حالا ما کس خل شدیم یه چیزی پروندیم. تو که خدای این کاری، چرا به دل می گیری؟ جون حسین اگه بیام پایین. همینجوری می ریم زمونه.
حودر: شوخی می کنی؟
جامی: شوخی مال جای دیگه س! بزن بریم جون حسین که دیر شد هزارتا کار داریم.
حودر: بابا ملت نمی گن اینا تا دیروز خشتک همو رو سرشون می کشیدن؛ اونوخ امروز همکار شدن. خیطه آق مهدی.
جامی: خیط پیرزن هفتاد ساله س که با مینی ژوپ رو دوچرخه تک چرخ بزنه.
(در همین هنگام دود غلیظی صحنه را می پوشاند)
خوابگرد: نعوذ بالله. این دیگه چیست؟ به گمانم آخرش خداوند عذابی که گفته بودم برای حودر بفرستد را فرستاده. ولی چرا اینجا و در حضور خودمان؟ باید استغاثه کنیم (غلط نامه اش را روی سر می گیرد و تباکی می کند) الغوث... الغوث...
نیک آهنگ: (خیز سه ثانیه می رود) حاجی فکر کنم موقعیتو شیمیایی زدن. دیگه کارمون تمومه. شفاعت ما رو بکن حاج مهدی.
سیبیل طلا: (با سرفه) نه... انگار این دود از کله مجریه!
جامی: از اولش می دونستم مغزش برای تحلیل رفتار ما کوچیکه. بریم حودر جان. سید کلاغ آهنگ تو هم بیا عزیز دل برادر. (در حالی که همچنان روی کول حودر است و دور می شود) اگه به هوش اومد بهش بگید رمز موفقیت ما در رادیو زمانه همینه. هوای همه رو باید داشت. زمانه مال همه ست. خودشم اگه تونست بیاد.
دوستار!
دمت گرم محمود جان کلی خوشمان آمد. الان مهدی جامی داره با همه راه میاد. از درخشان گرفته تا نیک اهنگ
شما استعداد بسیار بسیار خوبی دارید در افشای هویت و شخصیت اصلی آدم ها. درباره مهدی جامی و خوابگرد و همچنین داریوش م . بسی حال دادید به ما. کاشکی این نوشته های میزگردی ادامه دار باشه و باز هم بنویسین.
دلم می خواست قیافه این دوستان را هنگام خواندن میزگرد های شما می دیدم.
اشتباه گرفتيد آبجي جان. "افشاي هويت شخصيت اصلي" چيه؟ من فقط اينجا يه كم سربه سر وبلاگ نويسها ميذارم. فقط همين. لطفا فضا رو گرد و خاك آلود و خصمانه نكنيد. مرسي.
راستش آقای فرجامی تا حالا طنزهای وبلاگی به این خوبی ندیده بودم. هر دفعه کلی می خندم و برای قسمت بعدی میزگرد دبش لحظه شماری می کنم. امیدوارم ادامه دار باشه و سراغ بقیه وبلاگ نویس ها هم برین.
واقعاً قریحه طنز جالبی دارین. بهتون تبریک می گم.
سلام. حرفهای نبوی در مورد هودر را اينجا نگاه کنيد
http://blogcritics.weblogs.us/archives/17
سلام آقاي فرجامي واقعا نكته سنج هستيد ودر طنز نويسي خيلي توانا.من وقتي وبلاگها رو مي خونم ومي بينم شما چدر زيبا شخصيت هر كسي رو در قالب ظنز برديد بهتون احسنت ميگم.البته مي دونم كه شما قصد بي حرمت كردن كسي رو نداريد .
فقط وبلاگ اقاي درخشان فيلتره ومن اصلا نتونستم چيزي از ايشان بخونم والبته برام خيلي هم جالبه كه ببينم چقدر به اين حودر ميز گرد شما نزديكه..در مورد اقاي كوثر يكم شلوغترش كرديد.در هر حال خسته نباشيد
اعوذُ بالنظير ، سلَّمني عبدا و قد سيَّرني حرفا ؛ بسمالله نور ؛ قسم به غلمان قسم به حور
ما كه خودمان سايهء خداييم و ميتي كاپيتال ( مقلوبٌ عنه cup-ical ) يكي از اعوان و انصار ما بوده است و هست و خواهد بود ؛ من باب تفرج و گشايش احوالات ثم كلون الدرب الشرق المتمايل بالغرب از بنده و عَبيد خود ، محمودالحامدين ، چند غلط مطبعه بيرون كشيده ايم كه در ادامه تذكر خواهيم داد. بحمدالله و بالمنة مقبول درگاه خوابگرد اعظم ، كه خودمان باشيم ، و مَلِكْ داريوش ، پا منبري مان ، واقع شود ، انشاءالله.
الف ) نيم فاصله هايتان خشم سيّدانهء ما را ناجور به جوش آورده است.
ب ) « خوابگرد : بيلاخو » طبعاً بايد « نيك آهنگ : بيلاخو » باشد.
ج ) « خوابگرد: محتاجید به دعا. » شايد به عمد بوده باشد. اگرچه به ذهن مایِ خدا غلط درآمده است و درست تر : « خوابگرد: محتاجیم به دعا. » است.
د ) « چتوري؟ » بايد « چطوري؟ » باشد.
هـ ) « چرا قربونت برم؟ » را در جواب استفتاي برخي علماي اعلام بهتر ديده اند بعد از « چرا » يك كاما / ويرگول ناقابل بيايد.
و) « حالی به آدم میمونه نه ولله! احوالی به آدم میمونه نه ولله! » بشود « حالی به آدم میمونه ؟ نه ولله! احوالی به آدم میمونه ؟ نه ولله! »
ز ) « منو خونه خرابم کنن » بشود « منو خونه خراب کنن »
ح ) « کسیف » بشود « كثيف »
ط ) « ولیحالا » بشود « ولی حالا »
ي ) « آراه به طرف نیک آهنگ می رود » بشود « آرام به طرف نیک آهنگ می رود »
ك ) جامی: « چطور حسین جون؟ » بشود « جامی: چطوري حسین جون؟ »
خيلي ممنون از تذكراتت. بعضيها را درست كردم و بعضيها عمدي بود. براي اطلاعات بيشتر رجوع شود به اين آدرس:
http://sibestaan.malakut.org/archives/2006/01/post_448.shtml
مموتي! يه چي تو گوشات دآآآآآآآآش من فرو كن.هركي با همشهري ما دربيافته ورافتاده.ميتي خلجي از بر و بچههایِ قمه.من هم كه خوب ميدوني بچه اون و دور و برا هستم.آره دايي.باورت نميشه اومدي طرفاي شهرمون بيا ببرمت پيش شوهر خواهرم يه دست چلوكباب مشتی ِخلجپسند بهت بدم.آره دايي.يه ملّا مث ميتي كه اونقدر خايه كنه ناتنيُ بينيوسه آره دايي خيلي باس ملا باشه.ولي مموتي.گوش كون. دم پر اين بچه فوفولا اينقدر نگرد.اول دلتُ صاف كون.دويّوم ميري عرقفروشي اسحاق يه چتول به سلامتي داش آكل ميزني.بعد هرچي دهنلق و لكنتي و فوفولمسلك مث ميتي كاپيتال و سيّد ِگذر ِنيمفاصله و هرچي كاكارستمه با اون لوتيهای ِ نامردش كه بلتن اَ پشت تا دسته بهت فرو كنن و مرد نيستن.مموتي تا ميتوني نقره داغ كونشون.آره دايي گفته باشم.آره دآآآآآآآآآآآآآش. لوتي يعني خاكي.اَ وختي كه ما رو لوطي نوشتن اين قذه نامرد تومون پيداشده.هي نالوتي.مموتي بينويس دايي.اومدي سمت خلجستوني ما ، داييه ، يه ندا بده تا مفصل يه حالي بهات بديم و اساسي ميزبونيت كنيم.زت زياد
میزگردهای دبش دبش دبش در این پست به روز میشوند:
http://blogchin.blogspot.com/2006/09/blog-post_6713.html
رادیو زمانه جامی حسین درخشان و بقیه قضایا بخوانید در وبلاگ رادیو زمانه د رصورت سانسور در وبلاگ من بخوانید
رادیو زمانه جامی حسین درخشان بودجه و بقیه قضایا
کامنتی در سایت رادیو زمانه برای مطلب بودجه و سایر قضایا گذاشتم فعلن در اینجا قرار می دهم تا در سایت رادیو کارشود
حضور بزرگانی مانند آقای معروفی و نبوی و امثال آن درست، اما در کامنتی که اوایل شروع به کار رادیو در وبلاگ رادیو نوشتم اما منتشر نشد.فکر کنم درست متوجه عرض بنده نشده بودید. من به این که آقای جامی کچل هست یا نیست کار ندارم موضوع در این است که تا قبل از اینکه در وبلاگ گروهی صبحانه چیزی درباره این مورد نوشته شود، خبری از آقای درخشان و کارهای ایشان در رادیو نبود اما با نوشتن یک متن ساده در صبحانه بلافاصله اولین لینک به سایت رادیو اضافه شد : صبحانه مهمترین وعده غذایی ....اینکه با نوشتن چنین متنی آقای جامی امتیاز کار سایت رادیو را به حودر واگذار کرد مورد اصلی است.آیا آقای جامی فقط در مورد این مشکل فیزیکی کمبودی احساس می کند یا با ضعف مدیریتی مواجه است یا اینکه واقعا ایشان در مواردی کارهایی کرده که مجبور به ساکت نگه داشتن شاهدان است را بعهده خود آقای جامی می گذارم.ضمنن این کامنت در صورت کار نشدن در سایت رادیو به شیوه ای کامل تر در سایت های پربیننده کار خواهد شد. تا سانسورچی در راه بی اطلاع نگاه داشتن دیگران ناکام بماند
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.