سه شنبه، 7 شهریورماه 1385

میزگرد اول دبش با حضور نیک‌آهنگ، فرنگوپولیس، خوابگرد، داریوش م و سیبیل طلا!

مجری: بینندگان و شنوندگان گرامی، همانطور که قبلا وعده داده بودیم؛ سلسله میزگردهایی رو با حضور برخی از بزرگان وبلاگستان برگزار می کنیم. برای اولین برنامه، از خانم ها و آقایان حسین درخشان، نیک آهنگ کوثر، محمدعلی ابطحی، رضا شکراللهی، مهدی جامی، پرستو دوکوهکی، داریوش محمدپور، سيما شاخساري، نازلي  و علی پیرحسینلو دعوت شد که از این میان آقای محمدعلی ابطحی توسط اس‌ام‌اسی که برای بنده فرستادند عذرخواهی کردند و توضیح دادند که چون آقای خاتمی سرما خورده‌اند و قرار است آقای ابطحی به جای ایشان استراحت کنند، متاسفانه در این جلسه نمی‌توانند حاضر شوند. آقای پیرحسینلو هم به خاطر راه‌اندازی ستادهای انتخاباتی شاخه جوانان مشارکت برای انتخابات خبرگان آنقدر گرفتار بودند که اصلا نتوانستیم پیدایشان کنیم و آقای جامی هم در ایمیل کوتاهی دلیل عدم حضورشان را نوشته‌اند که با اجازه میهمانان محترم آنرا می خوانم:

آقای بامرام
متاسفانه به خاطر راه‌اندازی رادیو زمانه آنقدر سرم شلوغ شده که مدتهاست حتی وقت نکرده‌ام ایمیل‌های دوستانم را جواب بدهم و خیلی‌هایشان از این بابت از دستم دلگیرند که البته اصلا مهم نیست. قطعا اگر وقتی پیدا کنم به جستجو و خواندن اظهار نظرهای وبلاگ‌نویس‌ها درباره زمانه می گذرد تا بتوانم بصورت آنلاین و مبسوط جوابشان را بدهم. به امید روزی که هر وبلاگ‌نویس، یک پاسخ از طرف مدیر زمانه دریافت کند.
مهدی

و در مورد آقای حسین...

سیبیل طلا: (با لحن گنده لات های اطراف محله جمشید!) جونی! یه ساعته علافمون کردی که بگی کی اومد، کی نیومد؟ بابا فدای سرت، ناز نفست، نیومدن که نیومدن... اومده‌ها رو بچسب!
نیکان: (با لهجه شیرازی، حوالی تخت جمشید!) یعنی چه ئی حرفو خانوم محترم؟ چرا عفت کلومو رو رعایت نم‌کنین؟ "بچسب" یعنی چه؟ زشته والله!

سیبیل طلا: باز تو گیر دادی به ما! اینجام دست از سر ما ورنمی داری؟ بابا ولمون کن بذار به جندگی‌مون برسیم دیگه.
داریوش م: (با صدایی ظریف و مرتعش) اوا خدا مرگم... منظورتون "زندگی"یه دیگه؟

سیبیل‌طلا: نه خوشگله... منظورم دقیقا جندگیه! جندگی یعنی جنده بودن وعبارت است از انجام عمل ارادیي...
مجری: اوهوم...اِهِم... خیلی ممنون هستم از دوستان که خودشون حرفها و تعارفات اولیه رو شروع کردن و من با اجازه تون می خوام بریم سر اصل مطلب. در ادامه این سوال رو مطرح...

داریوش م: اوا یعنی چی آقای مجری... این چه وضعیه؟ چرا اجازه می‌دید این بی‌تربیت‌های بی‌شعور هرچی به دهنشون میاد بگن؟ مگه اینجا بی‌صاحابه؟
خوابگرد: (با لحنی آرام و شمرده و غلیظ و سنگین، طوریکه در شان یک مرجع تقلید باشد!) نعوذ بالله... استغفرالله...
داریوش م: آقا... تورو خدا شما یه چیزی بگین. اینا که شرم رو خوردن حیا رو قی کردن.

خوابگرد: در این بابی که سوال شد البته حرف و حدیث زیاده و خیلی باید دقت بشود که خدای ناکرده منکری از هیچ بلاگری سر نزند. برای این منظور اینجانب در رساله عملیه‌ای که به خواهش مقلدین به مطبعه سپرده‌ام حدود وثغور ابتذال در وبلاگستان را دربابی مشتمل بر چهارصد و بیست و یک...
داریوش م: آقا چهارصد و بیست و سه...

خوابگرد: بله شاید هم چهارصد و بیست و سه فتوا در این باب صادر کرده‌ام که می‌تواند خیلی مفید باشد برای عموم مکلفین.
فرنگوپولیس: (با صدایی دورگه) مکلف دیگه چیه حاج‌آقا؟

خوابگرد: مکلف، وبلاگ‌نویسی است که وبلاگش به سن تکلیف رسیده‌باشد. یعنی همانطور که مثلا وقتی دختری به سن تکلیف می‌رسد، باید به تکلیفاتش عمل کند و فی‌المثل نماز بخواند و حجاب داشته باشد و شوهر کند...
فرنگوپولیس: یه دقیقه صبر حاجی! اینکه که گفتی..."شوهر" دیگه چه صیغه‌ایه؟

خوابگرد: البته الزامی ندارد که حتما صیغه‌ای باشد!
فرنگوپولیس:نه بابا... منظورم اینه که چرا تبلیغات هموفوبیایی راه انداختید؟

خوابگرد: نعوذ بالله... این ضعیفه چه می گوید؟ هموفوبیعیه دیگر چیست؟
داریوش م: اجازه بدید آقا من توضیح می دم خدمتتون.
(داریوش م دو زانو به حاج آقا نزدیک می‌شود و دم گوش او نجوا می کند)
خوابگرد: (همینطور که به توضیحات زیرگوشیِ داریوش م گوش می کند و با تعجب سر تکان می دهد) اِ..اِ...عجب!... که اینطور... استشها؟!... پس که اینطور!...مساحقه؟...

سیبیل‌طلا: (خطاب به فرنگوپولیس) حالا من کاری به این حرفها ندارم؛ ولی تو هم بی ذوقی‌ها... من که یه مردو با صدتا زن عوض نمی کنم.
فرنگوپولیس: اوا عزیزم... این حرفا دیگه از تو بعیده... حیف نکرده موجودات به این لطیفی رو آدم ول‌کنه، شب پهلوی یه نره‌خره بوگندو بخوابه؟ من که وقتی اون دو تا...

نیکان: (جوش آورده و هیستیریک) بس کنین دیگه نامسلمونو... چقدر بی‌بند و باری می کنین شماها... حیف که ریا می‌شه و الا به همین لب روز‌ه‌دارم قسم، دهن همه شما سوسولا رو سرویس می‌کنم. اصلا مگه ما بچه‌مسلمونو مُردیم که شما بچه ژیگولوها هر کار دلتون خواست بکنین؟ ئو یکی شب می‌ره نایت کلابو ماری جوانو کوفت می‌کنه، ئو یکی چهارتا دوست دخترو واسه خودش گرفته انگار نه انگار که مام هستیم، مگه هر کی کیه؟ اصلا حالا که ئی‌جورو (از جا بلند می شود و دوره می افتد) حزب الله... ماشاالله... حزب الله... ماشاالله...

مجری: برادر نیکان...آقای نیک‌آهنگ ... برادر خواهش می کنم بفرمایید بنشینید...نیکان جان شما رو به دست بریده ابوافضل اون چماقو اینطور بی‌هوا دور سرتون نچرخونید... برادر نیکان...
سیبیل‌طلا: (جیغ می کشد و فرار می کند) کمک... یکی این فاشیست دیوونه رو بگیره... کمک...

فرنگوپولیس: (به خوابگرد) آقا دستم به دامنتون... مگه شما بتونید اینو مهار کنین
خوابگرد: (آرام و با طمانینه) برادر نیکان، مرحبا به این غیرت و تعصب شما... ولی دیگر کافیست سیدجان. شما به وظیفه شرعی‌تان عمل کرده‌اید و از این به بعد حکم با مرجع تقلید است... احسنت آقاجان... بیا اینجا پسرعمو، جنب خودمان. (رو به داریوش م) آهای پسر، بپر یک لیوان قندآب برای برادرمان بیاور... آهای پسر مگر با تو نیستم؟

نیکان: ئی پسرو که رنگش شده عین گچ و فکش قفل کرده. تکون هم که نم‌خوره!
فرنگوپولیس: کشتیش... تو کشتیش قاتل هموفوب!

مجری: نترسین. غش کرده. جنسش لطیفه و قلبش نازکه، تحمل دیدن چیزهای خشن رو نداره. من سابقه‌شو دارم. کاهگل بیارین.

(قطعا ادامه دارد!)

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 سيد ايمان (كوروش) ضيابري

سلام حاج محمود خان... عجب ليستي دست و پا كردي. بدطور... فكر نكن مي‌خواستم بگم مافيايي! نه... اصلاً اينطور نيست. راستي شما نمي‌خواهي طرفهاي وبلاگ ما راهي، ردي، گذري چيزي كم كني؟ قربان صفايت! ناسلامتي ما در شرق و اعتماد ملي اين مملكت داريم جان مي‌كنيم! كمي تحويل بگير حاجي جان...

August 29, 2006 2:27 AM
Web

#2 هرهر!

ها ها ها

August 29, 2006 3:41 PM
Web

#3 رازيگر

آقا حظ برديم و البته حواسمان هم بود به كينه شتري مجري مربوطه.

August 29, 2006 9:49 PM
Web

#4 محمود

ما کوچیک همه هستیم ایمان جان. خوشحال هم می شوم که در خدمت باشم توی این میزگردها، فقط مطمئنی که بعدا دلخور نمی شی؟ شوخی های من تنده ها!

August 29, 2006 10:41 PM
Web

#5 kolonel

ridi ye wajab

August 30, 2006 1:06 AM
Web

#6 نادر

محمودجان دمت گرم. منم قصد داشتم همچین میزگردی تو این مایه ها بنویسم ولی مسلما به شیرینی قلم تو نمی شد. نمی دونم چرا هر سوژه ای به ذهنم می رسه تو و ناصرخالدیان زودتر از من می نویسین؟ به این میگن تله پاتی نه؟ درخشان رو هم وارد بازی بکن لطفا!!!

August 30, 2006 2:20 AM
Web

#7 اسپرمی مجهول

این بحثــــ جددی بود؟

August 30, 2006 2:58 AM
Web

#8 abozar

ideye jalebi bood, agar begzarid soal matrah beshavad, va bad be hashiye beravid.ya aslan soal ra nafahmand,( harkasi az zanekhod shod yre man) jaleb-tar mishavad, pishnahad mikonam agar dar rabete ba masaele rooz bashad, che siyasi che ejtemayi, ya hata film, khaili migirad
ya hagh
abozar

August 30, 2006 4:11 AM
Web

#9 mardnevesht

آقا دمت گرم اول صبح كلي خنديدم و حال كردم. واقعا عالي بود .سريال را ادامه بده و كم كم افراد جديد وارد كن. لحن سيبيل طلا و پليس فرنگي فوق العاده بود دقيقا هماني است كه به ذهن از شخصيت اينها مياد.

August 30, 2006 8:48 AM
Web

#10 آشنا

آقا بي زحمت ليست كل ميهمان‌ها رو بنويس

August 30, 2006 12:01 PM
Web

#11 دوست سيما

از همه جالب تر اين بود که سيما گفته صدای دو رگه را از کجا براش آوردی؟ يعنی اين سوال واقعن از متن خيلی خنده دار شما خنده دار تر است.

August 30, 2006 5:31 PM
Web

#12 ريتااصغرپور

الحق که جذابترين طنزيمات همان هجويات هستند!امیدوارم قطعاادامه پیدا کنند!

August 31, 2006 2:30 PM
Web

#13 خواننده

من از قسمت مهدی جامیش از همه بیشتر خوشم اومد. خیلی بهش می‌خوره! اخر میلش هم باید می‌نوشتی "دوستار"! به نظرم خسن آقا رو هم بیار که با همه اینا بده!

August 31, 2006 4:44 PM
Web

#14

be onvne kesi ke hameye in blog ha ro donbal mikonam in matn va ebtekareton binahayat jaleb va ziba bood!montazere edamash hastim

mamnon

September 3, 2006 9:11 AM
Web

#15 amir

مسخرس خودتونو مسخره کنید

May 30, 2007 12:19 PM
Web

#16 رازیگر

آقا من اسم سایتم را سرچ می کردم و به این صفحه رسیدم. دیدم یک احمقی به اسم من نظر بی ربط داده. لطفن پاکش کنید. از من نبوده. ممنون

June 18, 2007 10:31 PM
Web
 
 
 
 

آگهی