چهارشنبه، 1 شهریورماه 1385

در آمدن جوان پهلوان به كارزار و پند فرزانه

*- جوان پهلوانا، هنوز آيا بر همان رايي؟ هنگام بازگشت بخردانه‌، هنوزت هست...
+- نيك مي‌دانم اي پير فرزانه كه به كام اژدرها شدن، از اين ستيز هزار بار سهل‌تر است، با اين همه رايم همان است كه بود.


*- پس كنون كه اينگونه است جنگ‌افزارت را بار ديگر بيازماي. خودت استوار است؟
+- آري چونان كه اگر گرزي به گراني كوه‌ها بر آن فرود آيد، هيچ نجنبد.


*- خفتانت چه؟
+- هزار تير با پيكان آبديده، خشي بر آن پديد نياورد.


*- پاي افزارهايت؟ نيك مي‌داني كه به دشوار راهي پا مي‌نهي كه تا كنون كس از آن سالم نجسته!
+- چونان پاي افزاري فراهم آورده‌ام كه اگر آشيل از آن مي‌داشت، داستانش كنون به گونه‌اي ديگر نبشته مي‌بود.


*- سپرت چگونه است؟
+- از اين بهتر سپر كس در جهان نداشته و نخواهد داشت؟


*- زيرجامه‌ات چه؟
+- زيرجامه؟!


*- آري. "شورت آهنين" به بر كرده‌اي؟
+- "شورت آهنين" ديگر چيست؟


*- شگفت اي جوان كه نمي‌داني "شورت آهنين" چيست و پاي در كارزاري مي‌نهي كه شيرژيان از انديشه‌اش، بيشه‌اش را خيس مي‌كند!
+- چيست اين افزار اي پير؟


*- چيزي‌ست كه جز به داشتن آن، كس به نزد "دكتر سروش" نشود! و تازه از آن كسان كه اينگونه به غار او اندر شدند جز پاره‌اي زرد(!)‌اندوده بدست نيامد! زينهار اي جوان، اكنون كه اين در بر نكرده‌اي، بر جواني خويش و نيك‌نامي تبار خويش دلسوزي و از اين‌كار دوري كن كه درشت پهلواناني كارآزموده، چون فرديد و داوري و گلشني و وحيد و نصر در اين كارزار شدند و چونان بر آنها رفت كه در داستان‌ها نوشته آمد و ماندگانشان را هنوز از چشم خونابه روان است...!

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

 
 
 
 

آگهی