![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
*- جوان پهلوانا، هنوز آيا بر همان رايي؟ هنگام بازگشت بخردانه، هنوزت هست...
+- نيك ميدانم اي پير فرزانه كه به كام اژدرها شدن، از اين ستيز هزار بار سهلتر است، با اين همه رايم همان است كه بود.
*- پس كنون كه اينگونه است جنگافزارت را بار ديگر بيازماي. خودت استوار است؟
+- آري چونان كه اگر گرزي به گراني كوهها بر آن فرود آيد، هيچ نجنبد.
*- خفتانت چه؟
+- هزار تير با پيكان آبديده، خشي بر آن پديد نياورد.
*- پاي افزارهايت؟ نيك ميداني كه به دشوار راهي پا مينهي كه تا كنون كس از آن سالم نجسته!
+- چونان پاي افزاري فراهم آوردهام كه اگر آشيل از آن ميداشت، داستانش كنون به گونهاي ديگر نبشته ميبود.
*- سپرت چگونه است؟
+- از اين بهتر سپر كس در جهان نداشته و نخواهد داشت؟
*- زيرجامهات چه؟
+- زيرجامه؟!
*- آري. "شورت آهنين" به بر كردهاي؟
+- "شورت آهنين" ديگر چيست؟
*- شگفت اي جوان كه نميداني "شورت آهنين" چيست و پاي در كارزاري مينهي كه شيرژيان از انديشهاش، بيشهاش را خيس ميكند!
+- چيست اين افزار اي پير؟
*- چيزيست كه جز به داشتن آن، كس به نزد "دكتر سروش" نشود! و تازه از آن كسان كه اينگونه به غار او اندر شدند جز پارهاي زرد(!)اندوده بدست نيامد! زينهار اي جوان، اكنون كه اين در بر نكردهاي، بر جواني خويش و نيكنامي تبار خويش دلسوزي و از اينكار دوري كن كه درشت پهلواناني كارآزموده، چون فرديد و داوري و گلشني و وحيد و نصر در اين كارزار شدند و چونان بر آنها رفت كه در داستانها نوشته آمد و ماندگانشان را هنوز از چشم خونابه روان است...!
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.