شنبه، 17 تیرماه 1385

درباره منطقی که فاز نمی دهد

پیش از هر چیز خدا به این دختر ننه دریا خیر بدهد که حرفی را میان انداخت که به بهانه اش بحثی مفید و جذاب درگرفته شد و خیلی خوشحالم از اینکه کم کم دبش دارد با بحثهای داغ، جانی می گیرد.

و اما بعد؛ درباره یادداشتهای قبلی ام باید توضیحاتی بدهم و شرح بیشتری درباره آنچه در ذهنم است بنویسم. گویا بعضی دوستان فکر می کنند این چیزهایی که من درباره منطق ارسطویی (و آن هم بخشی از آن) نوشته ام به معنای آن است که اصولا بحث منطقی و عقلانی را قبول ندارم و هر نوع استدلالی را تخطئه می کنم یا به تعبیر یاسر حرفم این است که "فلسفه باطل بود منطق دروغ"!
نخیر! اصلا و ابدا اینطور نیست. اتفاقا من به شدت با شبه برهان های احساسی و استدلال گریزی های اشراقی و اینطور چیزها مخالفم و اکثر بدبختی ها را هم از گور این قبیل عقلانیت گریزی ها می دانم.
آن چیزی که من با آن مشکل دارم  شیوه استدلال و استنتاج منطقی به شیوه ارسطویی و آن هم در باب مسایل اجتماعی است و نمی دانم از کجای چنین اعتقاد و ادعایی می توان نتیجه گرفت که من با استدلال عقلانی و حتی بحث منطقی مخالفم؟! چه کسی عقل را برابر نهاد  فلسفه و منطق گرفته است؟ و چه کسی ادعا می کند منطق منحصر در همین منطق ارسطویی است؟!

از آن سو، باید طبیعی باشد که وقتی  یک نفر مبناها و روش یک نوع شیوه استدلال را قبول ندارد هیچوقت برای رد و نقد آن شیوه، با همان فرضیات و مبناها وارد بحث نخواهد شد و از ورود به اتمسفر و زبانی که قبولش ندارد و نمی شناسدش، سرباز خواهد زد. (مسخره نیست که مثلا یک ماتریالیستِ اته ایست بر سر اینکه آیا یهودای اسخریوطی به عیسی خیانت کرد و یا به فرمان خود او، لو اش داد؛ با مدعی به بحث بشیند؟! گیریم که مدعی صد دلیل در آستسن داشته باشد...)

پارادایم در منطق ارسطویی، "هست" و "نیست"ِ مطلق است و تناقض میان این دو: یا باید باشد و یا باید نباشد، نه هرد و نه هیچ کدام. این چنین زیربنای مستحکم و قاطعی البته برای حصول به نتیجه، به خوبی قابل اتکاست ولی به همان میزان سخت و غیر قابل انعطاف هم هست. منطق ارسطو، منطق مرزبندی های قاطع است و حالات بینابینی را برنمی تابد: یا چنین است و یا چنین نیست (چقدر شبیه نظام های ایدئولوژیک!)
ولی متاسفانه دنیای اطراف ما، به خصوص هر چقدر که انسانی تر و اجتماعی تر مطالعه شود، هست و نیست های مطلق را برنمی تابد و یا بکار چندانش نمی آید. برای ما یافتن پاسخ و یا بهتر بگویم کنکاش درباره "چقدر" و "چگونه" خیلی مهم تر است از دانستن جوابهای قاطعی درباره هست و نیست و وجود و عدم.
بر پایه منطق ارسطویی، تنها سه مرز قطعی میان دنیای امتناع و امکان و وجوب می توان داشت و لاجرم دنیا را باید از این زاویه دید و اتفاقا در جدل (که یکی از اهداف غایی تنظیم منطق توسط ارسطو بود) با پرتاب هر موضوعی به یکی از این سه فضا، بحث را پیش برد و به مقصود رسید و البته فضای "ممکنات" شامل هر آنچه که ممتنع و واجب نباشد می شود و از این جهت سخت گل و گشاد و بی در وپیکر.

دنیای ممکنات ارسطویی، اصولا فاقد درجه بندی برای اعضایش است. مثلا هیمنقدر که ما ثابت کنیم که برای x الگو بودن محال نیست، فورا "الگو بودگی x"  شیرجه می زند در این مجموعه و مدعای حریف مبنی بر الگو نبودن x متزلزل می شود و در جدل ما برنده شده ایم. اما واقعیت های اطراف ما آنقدر آنالوگ و بینابینی هستند که اگر منطقی هم توان توصیف آنها را داشته باشد، منطقی خواهد که بجای صفر و یک (دو مقدار متعین) گستره ای از صفر تا یک (گستره ای با بی نهایت مقدار که ضمن دو حد غایی آن هم متعین هستند) را در بر گیرد. جالب اینجاست که این منطق – که اکنون فازی خوانده می شود- هم از سوی ریاضی دانها ابداع شده و پیش از پیدا شدن سروکله اش در فلسفه، سر از صنعت درآورده. (پشت ماشین لباسشویی تان را نگاه کنید. شاید چیزی از فازی نوشته باشد)

از فازی بگذریم و همین قدر در نظر داشته باشیم که جز منطق کلاسیک، منطق های دیگری هم هستند؛ که هم ریشه در واقعیات دارند و با احوالات فکری ما سازگارترند و هم فرمول بردارند و با دقیق ترین علوم (ریاضی) قابل بیان. مثلا در همان مثال مورد مناقشه، در این نظام، به صرف ردّ محال بودن غیر قابل الگو بودن x ، مساله تمام نمی شود و باید دید نسبت این گزاره به صفر یا یک چگونه است، به کدام حد نزدیک و چقدر؟


ادامه دارد...

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 yaser

جاب این جاست که مدعای ما هم در نقد سخن ننه دریا دفاع از یک وضعیت بینابینی بود یعنی در مقابل سخن او که تلویحا الگوبودن فاطمه را مطلقا رد می کردند و حتا خنده دار می دانستند ( یعنی از منطق مطلقا الگو نبودن استفاده می کردند) ما با رد ادعای او گفتیم علاوه بر دو مدعا که یا او مطلقا الگو هست و یا مطلقا الگو نیست، وضعیت میانه ای هم وجود دارد و آن این است که فاطمه به معنای حداقلی کلمه الگو هست الگو به معنای حداقلی الگو بودن به معنایی فازی است یعنی فاطمه در برخی زمینه ها برای برخی آدم ها در برخی برهه ها در برخی مکان ها در برخی اوضاع و احوال و شرایط در برخی فرهنگ ها و آداب و رسوم الگو بوده و احتمالا خواهد بود. در این مورد به بخش سوم نوشته من و بخش پایانی بخش چهارم مراجعه کنی. پس اشکال شما اتفاقا بر شیوه دختر ننه دریا وارد است نه برما. شما متاسفانه پیش از آن که متن مرا به دقت بخوانید و تحلیل کنید آن را نقد کرده اید.

July 8, 2006 2:42 PM
Web

#2 محمود

عزيز جان شما در همان دنياي صفر و يكي، سور وجودي زده بودي و فكر نمي كنم بحثت به فازي دخلي داشته.

July 8, 2006 2:49 PM
Web

#3 yaser

می شود بیان بفرمایید که سور وجودی زدن چرا و چگونه با منطق فازی منافات دارد؟ ضمنا این تنافی را مستند به منبعی معتبر در باب منطق فازی بفرمایید نه صرفا برداشت خودتان.

July 8, 2006 4:59 PM
Web

#4 پاسپارتو

جناب فرجامی جوري حرف مي‌زنيد انگار در منطق فازي مقدمه و تالي نداريم! در منطق فازي هم در يك implication اگر اعتبار(درجه درستي) مقدمه كم شود، درجه درستي تالي هم كم مي‌شود.

ثانيا چيزي هست در همان منطق كلاسيك به نام منطق موجهات (Modals Logic)، كه درباره گزاره‌هايي مانند امكان داشتن يا نداشتن، واجب بودن يا ممكن بودن و ... صحبت مي‌كند، و از اين جهت تا حدودي اينگونه عدم قطعيت‌ها را پشتيباني مي‌كند. من فكر مي‌كنم بحث آقاي ميردامادي تا اينجا كه من خواندم(قبل از بخش چهار) بحثي بود درباره ممكن بودن الگو بودن دختر پيامبر اسلام.

من قدري منطق فازي خوانده‌ام و فكر مي‌كنم اينطور استفاده از منطق فازي اصلا درست نباشد، جاي آلن سوكال خالي!

July 8, 2006 9:56 PM
Web

#5 محمود

جناب پاسپارتو كاملا درست مي‌فرماييد و مهم همان است كه درجه اعتبار تالي مرتبط باشد با درجه اعتبار مقدمه. ولي گمان نمي‌كنم چنين چيزي به هيچ وجه در منطق ارسطويي موجود باشد و "موجهات" هم كاري به اين كار ندارد.

July 9, 2006 10:24 AM
Web

#6 پاسپارتو

آقای فرجامی، منظور من این است که روش آقای میردامادی را می‌توان در قالب منطق فازی تا حد خوبی قبول کرد، یعنی آقای میردامادی اعتبار مقدمه‌های دختر ننه دریا را کم کرده است. وقتی درباره منطق موجهات صحبت کردم منظورم صحبت از دایره ممکنات بود نه اینکه بگویم در منطق موجهات گزاره ‌ها درجه اعتبار دارند، متاسفانه این تکه را خیلی بد گفته‌ام، می‌خواستم بگویم همین بحث از دایره ممکنات هم چیز بدی نیست، و همانطور که می‌فرمایید گل و گشاد است، همانطور که می‌فرمایید از ممکن بودن چیزی در عمل چیز زیادی حاصلمان نمی‌شود، اما لا اقل این حاصل شده که فهمیدیم آنقدر ها ممتنع نیست! از طرفی اگر چیزی ممکن شد دلیلی ندارد که حتما باشد.در پاراگراف ماقبل آخرتان گفته‌اید :"مثلا هیمنقدر که ما ثابت کنیم که برای x الگو بودن محال نیست، فورا "الگو بودگی x" شیرجه می زند در این مجموعه و مدعای حریف مبنی بر الگو نبودن x متزلزل می شود و در جدل ما برنده شده ایم." فکر نمی کنم که کسی چنین حرفی زده باشد ، اگر باران آمدن محال نباشد به این معنی نیست که باران می‌آید. هنوز هم حرف هست، اما پر حرفی کردم، پر حرفی و بیان نارسای مرا ببخشید!

July 9, 2006 11:21 AM
Web
 
 
 
 

آگهی