![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
1- ابراهيم گلستان برايم جايگاهي متفاوت از تمام روشنفکران معاصر دارد. آدمي که حرفش را کاملا بي ملاحظه مي زند و هيچ باکش نيست که حتي شاملو را "آدمي که نمي فهميد شعر يعني چه" توصيف کند. از اين زاويه اي که من گلستان را نظاره مي کنم زياد مهم نيست که چنين حرفها و نظرهايي درست باشد يا نه؛ چيزي که مهم است اين است که يک آدم آنقدر اعتماد به نفس داشته باشد که با اظهار نظر صريح، به جنگ اسطوره ها برود آن هم در جبهه اي که -از ديدي که من بازاري اش مي دانم- چندان هم سرِ رقيب نيست. (همه مي دانند که شاملو خيلي شاعرتر از گلستان است و خيلي بعيد است که گلستان يک دهم شاملو شعر خوانده باشد يا يک صدم او شعر گفته باشد!)
2- هيچ باکم نيست که ديگران بفهمند چقدر بارم است. حتي گه گاه توهم زدايي هم مي کنم و بي آنکه لزومي داشته باشد مي ايستم جلوي آفتاب. به همين خاطر ابهام توي کارم نيست يا اگر هست غير عمدي است، هر چند که خوب مي دانم آدم "عاقل" و "سياستمدار" هميشه بايد يک راه فرار بگذارد تا اگر تق حرفهايش درآمد، با "منظورم چيز ديگري بود..." و "اگر خوب به عرايضم دقت مي شد..." و از اين قبيل ابزارهاي ماله کشي، هم جلوي آبروريزي هاي احتمالي را مي گيرد و هم مانع "برخوردن" به دوستان موقت و تبديل آنها به دشمنان دايم مي شود.
3- دم دستي ترين کاربرد منطق ارسطويي که خوراک متکلمين است، صدور امر ممکن از امر ناممتنع است و يکي از راه هاي در-روِ فلاسفه قديم (و اسلافشان) براي حفظ آن دسته از اعتقادات ديني شان که با عقل جور درنمي آيد، همين است که اتفاقا ابن سينا هم صريحا -به عنوان يک راه حل!- به آن اشاره و توصيه مي کند. صورت بسيار ساده اين فرآيند اين است که ابتدا ثابت مي شود يک امر غريب(مورد بحث) از نظر منطقي "ممتنع" -يعني منجر به جمع نقيضين- نيست، پس چون ممتنع نيست يا ممکن است يا واجب؛ اگر واجب است که فبه المراد و اگر ممکن است پس دست کم ادعاي خصم باطل است چون مي تواند چنين باشد و چنان نباشد.
اين طور استدلال فقط به درد جدل و سرجاي خود نشاندن خصم مي کند، بي آنکه ابهامي بزدايد و علمي بيافريند و جالبتر آنکه دينداران، که از عرفي ترين مسايل، حکم استخراج و اثبات مي کنند، پاي نفي مدعياتشان که ميان مي آيد، آنقدر "منطقي" مي شوند که جز با "امتناع" از جايشان تکان نمي خورند!
4- منشا اصلي بحث را فراموش نکنيم(دوباره نمي نويسم چون حساسيت زاست و هرچه دست شما گشاده زبان ما بسته تر). رد ادعاي مدعيه، از اين روش بسيار ساده است چرا که هر کس که اندکي با منطق ارسطويي آشنايي داشته باشد مي داند که فکر کردن و الگو شدن(!) از لحاظ منطقي هيچ دخلي به "زمان و مکان" ندارد. اصلا سهل است اي بسا که من در حال سقوط از يک برج به کشف مهمي در رياضيات دست يافته باشم (محال و ممتنع که نيست!) ولي حرف من همان است که بود؛ واقعيت و تجربه و بعد استدلال.
5- دست کم دو هزار سال "متفکرين" مي خواستند از طريق منطق و فلسفه، آسمان را بشناسند و هيات بطلميوسي آدمهاي باهوش، پرمطالعه و سخت کوش بسياري را به خود ديد که کارها کردند و مرارتها بردند اما کمتر چيزي از آسمانها شناختند. اشکال آنها اين بود که با "اگر... پس..." هاي مقدس منطق ارسطوي بزرگ مي خواستند آسمانها و اجرام را بکاوند! آنها خيلي کم از گوشه هاي دنج خود به در مي آمدند و به آسمان اندک نگاه مي کردند.
6- تا ستاره ها خوب رصد نشوند اظهار نظر و استدلال درباره روابط آنها بي معني است و ستاره ها را با تلسکوپ مي توان ديد نه ارغنون!
جناب فرجامي سلام. اينكه كسي بخواهد فاطمه (س) را الگوي خود بگيرد يا نه به "خودش" مربوط ميشود. اما اينكه كسي الگو بودن فرد ديگري را (كه از قضا بسياري از افراد و حتي فرق مختلف اسلامي بر آن صحه مي گذارند) در يك فضاي "عمومي" منكر شود و اين انكار را بيان كند، فارغ از اينكه اين فرد چه كسي است، آيا نبايد بگويد چرا؟
اينجا ديگر بي اعتنايي به ديگران و تنها "خود" را و "واگويه"هاي خود را ديدن خودخواهي است.
تاكيد ميكنم اصلا بحث بر سر دينداران و غير دينداران نيست. هر كسي هر مدعايي درباره الگو بودن يا نبودن فردي دارد بايد بتواند از آن دفاع كند وگرنه چنانكه البته امروز شاهديم بازار گزافه گرم است.
سلام
محمود درباره گلستان حرف زیاد است. ولی نوشته خوبی را جمع بندی کردی.
جان استوارات میل همین ایراد را به برهان ارسطویی می گیرد . اینکه برهان ارسطویی معرفت زا نیست و چیز جدیدی یاد می نمی دهد (توتولوژی است ) این حرف درست است . اما مسئله اینجاست که این برهان چنین ادعایی هم ندارد . منطق قدیم یک ساختار است برای ارزیابی مغالطه .
ادعایش هم در همین حد است . بخاطر همین ترجمه اش کرده اند منطق صوری . البته من نمی دانم رفیق شما در دبش چرا خودش را درگیر آن کرده و بحثی نظیر بحث کذایی چگونه می تواند موضوع منطق قرار بگیرد:)
-------
پ.ن: گلستان به امشی می ماند . حشرات موذی را از فضای کپک زده ی فرهنگی ما دور می کند اما به هرحال به موجودات مفید هم صدمه می زند .ضمن اینکه بعید می دانم شاملو از گلستان بیشتر شعر خوانده باشد . گلستان هرچه آدم بیخودی باشد از همه شان پرمطالعه تر است ( بوده )
تو از اعتماد به نفس ابراهيم خوشت نمياد از هتاكي ودريدگي او خرسندي.با تهمتاش به پسرش هم رحم نكرد. تو هم به دوستات .كه اينقدر زيبا ومنطقي بحث مي كنند.تو ديوانه اي.بايد حتما فاطمه رو يه زن معمولي معرفي كنن.تا خورشيد رو ببينن!!! ديوانه تر از تو اون احمدرضا وياسرن كه اينجا مي مونن تا توي ديوانه اونا رومسخره كني!!
مکابيز جان. بحث من با تو مفصلتر از اينه که با کامنت حل بشه. سر فرصت تو وبلاگ با هم بحث خواهيم کرد. ضمنا اگه حرفاتو توي وبلاگت بيشتر و بهتر بسط بدي منم بهتر مي تونم جواب بدم. ممنون.
هم چنان که مکابیز هم که از ابتدا پیگیر این مباحث بوده است گفته نقد منقول توسط شما سخن جدیدی نیست و پیشترها عالمانی چه در غرب و چه در شرق گفته اند و سخن شما هم در واقع واگویه گذرای همان هاست مثلا استوارت میل در کتاب خود به نام همین اشکالات را گفته و قدمای ما هم مشابه این اشکالات را کرده اند که استدلال قیاسی معرفت جدیدی به ما نمی دهند و نتیجه در مقدمات موجود است قدمای ما این مساله را این گونه پاسخ می دادند که تفاوت مقدمات و نتیجه تفاوت در اجمال و تفصیل است و استورات میل هم پاسخ هایی داده است.
تا به این جای کار اشکالی وجود ندارد اما اشکال از ان جا شروع می شود که شما متن مرا درست نخوانده اید (اگر اصولا خوانده باشبد) زیرا من نهایتا رد ادعای مدعی را در مراجعه به تاریخ دانسته ام یعنی همان چیزی که شما با بیان ویژه خود رصد کردن ستاره ها یا حامله شدن دانستید. پس کسی نگفته است که با منطق می توان به تنهایی چیزی را پاسخ داد. ژاسخ بسیاری از سوال ها روش تجربی- تاریخی دارد.
اما مشکلی که در مورد دینداران ( همه یا بعضی؟) گفتید در مورد پاره ای از آن ها درست است (ضمنا همان منطق که شما را به لج می اندازد یاد ما می دهد که با احتیاط حکم دهیم و برای فرار از نقد شدن از به کار بردن گزاره بدون سور یا گزاره مهمله خودداری کنیم) اما فقط در مورد پاره ای از دینداران؟ در مورد پاره ای از سکیولار ها و پاره ای از دین ستیزها نیز به همین نحو صادق است. اما چرا نویسنده فقط اسم از دینداران آن هم بدون سور کرده است؟
در بخش چهارم نوشتار خود پاره ای تاریخ را در مورد فاطمه نشان خواهم داد. این هم رصد ستارگان.
متشكرم آقا ياسر از توضيحتان. در يادداشت بعدي پارهاي از سوتفاهمات را روشن خواهم كرد و سعي ميكنم اشكال اساسي خودم به بحث را واضحتر و مبسوطتر بيان كنم.
ضمنا نوشته بودید که درباره بحث اصلی میان من و دختر ننه دریا حاضرید به صورت صوتی گفتگو کنید من حاضرم می تواند به این صورت باشد که شما مطالب خود را ضبط کرده به صورت فایل برای من ایمیل کنید (ترجیحا با فرمت mp3) بعد من آن را گوش کرده و جواب خود را به همین صورت برای شما ارسال کنم. بعد ننتیجه را اگر مایل بودید در قسمت صوتی سایت بگذارید.
اين جور مناظره صوتي فقط به درد عمع من ميخورد كه متاسفانه اهل اينترنت نيست! :) آقا مزهاش به اين است كه "گفت و گويي" باشد زنده و غير قابل پيش بيني. به هر حال ما در خدمتيم
پیشنهاد بهتری دارید؟ پیشنهاد صوتی با شما بود و من موافق ام سر روش می توان به توافق رسید پیشنهاد شما چیست؟
بله. می توانیم بشینیم و رو-در-رو با هم بحث کنیم و من صداها را ضبط می کنم. هرچند که الان هم بحث در وبلاگ ها روال خیلی خوبی گرفته و شاید احتیاجی به این کار نباشد. می توانیم رو-در-رو بشینیم و احوال هم را بپرسیم. حالا یا یه وقت مناسبی شما میای تهران یا من میام مشهد.
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.