![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
گاهی اوقات، وقتی که یک منطق«دان»، هر دو شانه ات را گرفته و برای دعوت ات به یک بحث منطقی، به شدت تکان می دهد؛ درافتادن به چنین مجادله ای، غیر منطقی ترین کار ممکن است! و به نظر من بحثی که یاسر میردامادی با ده ها مقدمه و موخره و صغری و کبری، بر سر الگوبودگی فاطمه درانداخته نمونه ای از همین بحث های عالمانه ای ست که بیشتر به درد مدرسیون اسکولاستیک می خورد تا مشق مباحثه شان کرده باشند یا فضل عالمانه شان را فروخته باشند... .
متاسفانه به هزار دلیل نمی توان در مورد موضوعی تا این حد حساسیت برانگیز راحت اظهار نظر کرد و همه حرفی –هرچند مودبانه و با رعایت سختگیرانه ترین خط قرمزهایی که از ابتدای خلقت آفریده شده!- را زد و من با اینکه چند بار پاسخ هایی را برای حلاجی حرفهای دخترننه دریا و یاسر میردامادی نوشتم، ولی عقل نیمه سلیم ام حکم می کند که هیچ کدام را روی وبلاگ نگذارم.
به ناچار –و در حالی که از شدت حرف دارم منفجر می شوم!- به همین مختصر قناعت می کنم ولی حاضرم با یاسر و یا هرکدام از بروبچه های دبش که با او هم عقیده اند، مباحثه صوتی کنم - البته طبيعتا نه از مدخل منطق ارسطویی ای که یاسر وارد آن شده- و اگر این کار را کردم فایلش را می گذارم روی همین دبش برای شنیدن. (تجربه ام نشان می دهد فایل های صوتی به خاطر کم مشتری و صعب الوصول بودنشان حساسیت کمتری برمی انگیزند)
یک توضیح هم می ماند برای مکابیز که در یکی از کامنتهایش برای دختر ننه دریا، به ارکی تایپ اشاره کرده، و معتقد است که بین اسطوره ها و حقایق تاریخی باید تفاوت قایل شد و نگاه تاریخی به اسطوره ها اشتباه است. او در همین رابطه به عنوان نمونه به رستم اشاره کرده و نوشته چه فایده ای دارد که ما به دنبال حقیقت تاریخی رستم شاهنامه باشیم و بفهمیم و ثابت کنیم " رستم آدم شکم گنده ی وحشی ای بوده که با شاهان برای قتل مخالفان ساخت و پاخت می کرده؟"
خیلی مختصر در جواب این دوست باید بگویم: کاملا با شما موافقم. برای ما توده ای که زندگی خودمان را می کنیم و حداکثر شاهنامه ای می خوانیم و حالی می کنیم –یعنی محقق و کاوشگر تاریخی یا شاهنامه شناس نیستيم- آنطور موشکافی ها هیچ نفعی که ندارد بماند، کار احمقانه ای هم هست. اما به نظر شما اگر یک نفر آمد و خواست از همان اسطوره یک حقیقت تاریخی بسازد و بعد همسان سازی ایدئولوژیکی ما با جناب رستم را شروع کند چه باید کرد؟مثلا اگر جدي-جدي قرار شد عصایمان مدل گرزه گاوسر و کلاهمان، شبیه خودِ رستم بشود آنوقت چه؟!
بگذریم. می گویند مکتب دار حریصی را طفلان گفتند استاد، پوستینی در رودخانه بالاو پایین می شود، برگیر و بپوش تا از سرما نلرزی. مکتب دار به هوای پوستین به رودخانه شد و خرسی را بجای پوستین یافت و در تقلا شد. بچه ها که خرس را نمی دیدند ندا دادند که استاد غرقه می شوی پوستین را رها کن. استاد فریاد زد من پوستین را رها کرده ام او مرا رها نمی کند!
--------
يک توضيح: از چند خط اول اين نوشته قصد آزردن ياسر را ندارم، آن هم به خصوص در اين دوره سوتفاهم و سرگيجه و ترور شخصيت وبلاگي ام. منتها وقتي مي بينيم يکي آمده و با تکنيک هاي نخ نما شده منطق و رياضي جديد، مي خواهد طرف نقدش و ضمنا خواننده هاي وبلاگش (که من هم يکي از آنها هستم) را گيج و مبهوت کند، لجم مي گيرد!
آقا، به جاي اين همه آسمون و ريسمون بافتن و همه چيز را به وادي ممکنات بردن (به تعبير ابن سينايي) يک بار حامله شو يا از يک نفر که شده بپرس ببين ماجرا از چه قرار است!
آقا دم شما گرم و سرتان سلامت. دریغ از میردامادی، معلوم نیست قرار است دم چه کسی را ببیند با این کارش.
به نظر من هم بحث منطقی آقای میردامادی بسیار حجیم تر از حد لزوم است، اما به نظر کارشان جنبه ارزشمندی هم دارد، و آن این است تمرین "درست استدلال کردن" میکنیم، قضیه برای خودمان روشنتر میشود و راحتتر میرویم سراصل مطلب.
یکی از مشکلات ما این است، که حاملهایم، اما نمیدانیم چه چیزی را حاملهایم، میگوییم فلان چیز حاملهایم، آقای میردامادی سونوگرافی میکند، میگوید به نظر من فلان چیز نیست!
خوب هنوز باری که روی شکممان هست را که حس میکنیم، پس میرویم دقیق میشویم ببینیم چه چیز را حاملهایم.
سستی و ابهام سخنم را ببخشید.
vaghean mote'assefam. goman mikardam daste kam dar in website, manteghi boodan va sanjide harf zadan tarafdar dashte bashad. kamelan be yad daram ke chegoone sahebe mohtarame webloge nesbat be David Hume ezhare eraadat va alaaghe mikard; dar halike, vey bozorgtarin dastaavarde in filsoofe daghigh ra nadide gerefte ast.
جناب فرجامی ایدئولوژی ساختن از ارکی تایپ و اسطوره البته کار متداولی است و باید از آن پرهیز کرد اما توجه کنید که برای نقد این ایدئولوژی نباید و نمی توان به واقعیت تاریخی ( در تقابل با ارکی تایپ )رجوع کرد .شما صدتا دلیل برای خراب کردن علی و فاطمه بیاورید مدعیان هم صدتا در دفاع می آورند و اینطوری بحث همان می شود که یاسر میردامادی دارد انجام می دهد .یا همانها که اسلامستیزان حرفه ای بیست و چهار ساعته مشغولش هستند .
اما مگر ما نمی توانیم بجای گرفتار شدن در این دام برداشتهای ایدئولوژیک از اسطوره را نقد کنیم ؟ مثلا بجای اینکه در این بحث کنیم که محمد ابن عبدالله شهوتران و قدرت طلب و خونریز بوده یانه و مدام به این متن و آن متن رجوع کنیم تا اثبات یا انکارش ممکن شود (که نمی شود )به ترویج برداشتهایی که به حقیقت ما نزدیکتر است کمک کنیم.از این نظر محمدی که بخشنده و مهربان و مداراگر است و سخن مخالفان را گوش می دهد و بر شوری و مشورت تاکید می کند بیشتر به حقیقت ما کمک می رساند تا آن یکی. در واقع بجای تلاش موهوم و بی نتیجه برای کشف واقعیت تاریخی باید به ساختن حقیقت کمک کرد .
به این ترتیب یک فاطمه که ازادانه در شهر رفت و امد می کرده و در کارهای سیاسی مشارکت می کرده کمک بیشتری به حقیقت ما و نقد ایدئولوژی حاکم می کند تا یک فاطمه که تا به خودش آمده بچه دار شده.
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.