![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
نه اينكه حرفي نمانده باشد، برعكس ناگفتههاي زيادي هست از آن يك هفتهي تبآلود كه ختم شد به سوم تير. راستش خيلي دوست ندارم راجع به سوم تيرِ پارسال حرف بزنم چون ميترسم چيزهايي بگويم كه راجع به حريم شخصي-خصوصي افراد يا گروهها بشود و روز از نو روزي از نو!
يك كمي را در آن يادداشتي كه براي رفتن علي نوشتم -با احتياط- آوردهبودم، با يك عكس كه به اندازه كافي گويا بود. يك توضيح نسبتا مفصلي هم دادهبودم راجع به آن حمايتنامه مشهور كه آن هم اينجاست.
يكذره حرف هم در مورد تحريميها داشتم كه ديدم محمد قوچاني در سرمقاله شرق امروز گفته. پس وقتتان را نميگيرم:
«در هر انتخاباتى گروهى از مردم وجود دارند كه به هر دليل راى نمى دهند. اينان بدون شك درخور احترام هستند كه گم شده خود را در احزاب موجود نمى يابند. همچنان كه برخى نخبگان يا روشنفكران ترجيح مى دهند به سياستمداران اعتماد نكنند. گروهى ديگر اما كسانى هستند كه به صورت سازمان يافته راى نمى دهند و ديگران را نيز توصيه به راى ندادن مى كنند و حتى راى دادن ديگران را تحقير مى كنند. اينان همان كسانى هستند كه گونه هاى منقرض شده شان به انقلاب خلق باور داشتند و گونه هاى جديدشان به ارتش آمريكا ايمان دارند. راى ندادن البته يك حق است همان گونه كه راى دادن. آن كسى كه راى مى دهد در خطاى منتخب خود شريك مى شود بنابراين جرات شراكت در خطا را بايد داشته باشد اما كسى كه راى نمى دهد در نفى مبهم و كلانى شريك مى شود كه بى معنى است. ميان كسانى كه راى نمى دهند تا اعتراض كنند و خيل عظيم كسانى كه راى نمى دهند چون حال راى دادن ندارند در عالم «واقع» تفاوتى وجود ندارد. راى ندادن زمانى معنادار مى شود كه يك سازمان سياسى مشخص با تحليل مشخص به اين نتيجه برسد و پيروان آن سازمان در جامعه نيز بدان گوش بسپارند. اما هنگامى كه در جامعه اى غيرحزبى همواره بيش از پنجاه درصد مردم راى مى دهند تحريم جز انفعال دستاوردى ندارد. انفعالى كه به سود انسداد سياسى است.»
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.