پنجشنبه، 18 خردادماه 1385

تاملاتی در باب کیشِ کافرکشی به‌نام "فوتبال"

1-برای من فوتبال ورزشی ست مثل باقی ورزش ها، یا اندکی جذاب تر؛ اگر وقتی و حالی داشته باشم و مسابقه مهمی تیم ملی داشته باشد، می نشینم ونگاه می کنم. بلکه هیجانی هم بشوم و داد و هواری هم راه بیندازم. دوسه تا ورزش دیگر هم برایم همینقدر جذاب اند که اولی اش کشتی است. با این‌حال به فوتبال هم مثل خیلی‌ چیزهای دیگر، "مومن" نیستم...

2- مدت‌هاست که وقتی جام‌جهانی فوتبال شروع می‌شود؛ دو حس عمیق را احساس می‌کنم: اول دلهره و دوم یاس. دلایل حس دلهره‌ام را راحت‌تر می توانم شرح بدهم چون عینی‌ترند.
دلهره‌ام در ایامی که تیم ملی بازی مهمی دارد - و به طریق اولی در این ایام که تیم ملی "در جام جهانی"،"بازی‌های مهمی دارد"- چیزی‌ست شبیه همان دلهره‌هایی که در این ده- پانزده سال، شب‌های چهارشنبه سوری به سراغم می‌آید: ترس از اینکه ناگهان چیزی زیر پایت منفجر شود، ترس ازاینکه آتش روی سرت ببارد، ترس از اینکه یک دفعه، یک عده از "جوانان وطن" -که طفکی‌ها فقط می‌خواهند کمی شاد باشند و انرژی‌شان را تخلیه کنند- شوخی‌شوخی بزنند و چشمت را کور کنند، ترسِ اینکه ظرف چند ثانیه، تمام یک شهر چند میلیونی به هم بریزد، ترسِ سقوط در میان جمعیتی مجنون و وندال...
مثلِ چند سال پیش که تیم ایران توانسته بود در بازی‌های مقدماتیِ جام جهانی، تیم دیگری را ببرد (گمانم تیم عراق بود) و فقط یکی از پسرهایِ مجتمع روبرویی حدود صدتا ترقه در حیاط خلوت مجتمع ما انداخت و من که به خاطر واکنش‌های عصبی در مقابل صدای انفجار تصمیم گرفته بودم در خانه بمانم، سه ساعت تمام صدای این ترقه‌ها را در آپارتمان 58 متری که سرِ حیاط خلوت بود، تحمل کردم و دم برنیاوردم. وبعد که ساعت ده شب به گل‌پسر و رفقایش گفتم دست کم اینقدر شیپور نزنید، اهل محل هوار شدند که ای بابا، یک بار هم که عرق ملی این بچه‌ها به جوش آمده و... شما چه کم تحملی و چه‌وچه. و درست چند روز بعد که ایران یک بازی دیگر را باخت، گفتم دست کم اینبار از آن ماجراها خلاصم؛ اما چه خیال باطلی که این بار محله زیر ور رو شد و کیوسک تلفن آتش گرفت و شیشه چند ماشین خورد شد... و فهمیدم که انگار فرقی نمی‌کند داروخانه میخ داشته باشد یا نه، حضرات کارشان را می کنند!

3- می‌گویند فیلسوفان و اندیشمندان قرن‌بیستم، آنهایی که در اوج شکوفایی اومانیسم، شاهد رواج یافتن نازیسم و فاشیسم بودند، همانهایی که جنگ مبهوت‌کننده دوم جهانی را دیدند و سقوط همه ارزش‌های انسانی و باورهای متعالی فلسفی را، تا مدتها بعد از جنگ چنان ناامید و سرخورده و مایوس بودند که صدای چندانی ازشان برنخاست.
شاید آنها با خودشان می گفته‌اند آیا این بود نتیجه آنهمه تمدن و تفکر و اندیشه‌های متعالی بشر؟ آیا هیتلر و آنهمه خلقی که در پس‌اش احمقانه و غیرمنطقی‌ترین شعارها را دادند و دنیا را به آتش کشیدند، از همان‌جا برآمدند که کانت برآمد و در همان سرزمین آدمها را به جرم دگر دینی و دگراندیشی بی‌خانمان کردند و سوزاندند که تا چند سال پیش حلقه وین در باب غامض‌ترین اندیشه‌های فلسفی قوی‌ترین بیانیه‌ها را می‌داد؟ این‌همه جنایت و پستی از این اروپایی برآمد که درست کم سه‌قرن است که پرچم‌دارِ اندیشه و آزادی در سراسر جهان است؟ زادگاه رنسانس؟ جایی که دم از "مسئولیت سفیدپوست بودن" می‌زد؟

4- من البته نه فیلسوفم و اندیشمندی اروپایی در روزگار جنگ دوم؛ اما احساس می‌کنم حس نومیدی و یاسی که در این ایام می‌کنم از همان جنس باشد. وقتی که می‌بینم "فوتبال" بدل به آیینی جدید شده که کافران به آن نه فقط نادیده گرفته‌می‌شوند که مجازات هم می‌شوند! و در این کافرکشی، نه فقط عوامِ کیش پرست که خواص مدافع دگر اندیشی و دگرباشی هم سهیم‌اند و اتفاقا بخش مایوس کننده داستان هم همینجاست.
از عوام که هیچوقت انتظاری نیست. از قدرت و حکومت هم هکذا که در میانداری توده‌گرایی و پوپولیسم، نه فقط تمام دستگاه‌های تبلیغی‌اش (از جمله رسانه‌ای که مقرر بوده ملی باشد!) که حتی پول من و مایی را هم که عشاق‌الفوتبال نیستیم را هم از کیسه خلفیه بکار گیرد. و مگر وقتی که صدها برابر بیش از آنکه قرار بوده خرجِ مثلا هیات‌های مذهبی یا ماجراجویی‌های نظامی یا گروه‌های هوادارِ عربی یا... می‌کند از ما نظر می‌خواهد که حالا انتظار داشته‌باشیم یکی برایمان توضیح دهد چرا مازاد بر بودجه های سرسام‌آوری که سازمان تربیت بدنی کابینِ فوتبال می‌کند، شهرداری تهران500 میلیون تومان به تیم ملی فوتبال می دهد و ریاست جمهوری بهمان تومان یا فلان ارگان دولتی نفری یک سمند و صدا و سیما ...؟ و از جیب و با اجازه کی؟ نه البته که هیچ انتظاری از اینها نیست.

اما نمی‌توان آن حس نومیدی را نداشت وقتی سوال‌هایی از این دست به ذهن می‌آید که: چرا وقتی این ایام می‌رسد گویی کثیرِ خواص ما هم طلسم می‌شوند و همپا و همدل عوام و قدرت در نادیده گرفتن ما اقلیتِ کافر کیش؟ آیا دگراندیشی و دگرباشی فقط درسیاست و دین است که هیچ صدایی از مدافعان موجه و پرجنب و جوش این مقولات در این ایام برنمی‌خیزد؟ و مگر کیش این روزگار که فوتبال باشد و مجازات آن که نادیده‌گرفتن و ضبط حقوقِ مسلم کافران؛ فرقی دارد با فلان دین که در روزگاری کیش بهمان قوم بوده و با مجازات‌هایی مثل تبعید و خراج گذاردن و لباس کوتاه پوشیدن؟ و مگر خود "نادیده‌گرفتن" نمی‌تواند ستم باشد و توهین؟ مثل همین رسانه‌ها و تریبون‌های عمومی که البته هیچگاه به اقلیت‌های مذهبی (البته آنهایی که "مجازند"!) علی‌الظاهر بی احترامی نمی‌کند ولی همیشه بینندگان عزیزش "موحد" و "مسلمان" و "عاشقان اهل بیت" هستند و فقط دغدغه‌های اینهاست که مد نظر قرار می گیرد...
و مگر چه فرقی‌ست بین آن وقت که از در و دیوار ایدئولوژی می‌بارد و ذهن افراد همیشه آلوده به باوری عمومی و توده‌وار، تا این هنگام که نه فقط تمام رسانه‌های دولتی و خصوصی، که حتی از برکت تلویزیون‌های شهری و بلندگوهای همیشه در صحنه، دمی در پارکی هم نمی‌توان از این فضای فوتبالیزه شده لعنتی دور بود؟

5- یاس و نومیدی هم گستره دارد و گستره‌ی یاس کسی مثل من، متاسفانه گستره‌ای بزرگتر از این "مرزِ پرگهر" دارد. آن‌طور که بویش می‌آید این آیینِ جنون‌آمیز گستره‌‌ای جهانی‌ دارد و هیچ امید بهبودی هم نیست. انگار پرستش کیش‌های کافرکش همیشه باید در طول زمان امتداد داشته باشد و فقط صورتِ کیش‌ها و روش‌های مجازات عوض می شوند. مثل انرژی که همیشه هست و فقط صورت و لباس عوض می کند.
فکر می‌کنید غرش غریوهایی که الان از هامبورگ می‌آید چقدر با هیاهوی فریادهایی که دوهزار سال پیش از رم برمی‌خواست فرق داشته باشد؟


 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 آرش. م

اين دو تا تخت پايينی کجا موندن؟! . . . بهر حال با همين شکل نصفه و نيمه هم پروژه بسيار موفق بود. پيشنهاد بکری بود محمود، دست مريزاد! الآن داشتم با خودم فکر می کردم که اگه نقص فنی نداشتيم و يک توپ فوتبال رو برای اين ايام می ذاشتيم بجای اون نيروگاه لعنتی، ديگه چییی میییی شد! . . . مطلبت قوی و خوب بود. جملة آخرت توش يک ايدة بزرگ هست . . . خيلی بزرگ!!!

June 9, 2006 4:41 AM
Web

#2 مانی

نگاهی به رسالات مقدس دین فوتبال بکنید.

June 9, 2006 4:11 PM
Web

#3 ايران امروز - علي

محمود جان همین است. باید یک جایی باشد مثل رادیو و یا تلویزیون بعد آنقدر صدای خودت بلند باشد که دیگران صدایشان نیاید. مثل شو های راکنرو!

June 10, 2006 10:39 AM
Web

#4 محسن

تا به حال شده خودتو سرگرم کنی، با هر وسیله ای و یا با هر فعالیتی که دوست داری. این که بهش می گی کیش کافر کشی همون سرگرمیه. هر کسی هم یه جور سرگرمی داره بعضی ها هم فوتبال. من خودم اسم چهار پنج تا از اعضای تیم ملی رو بیشتر نمی دونم. حتی بازیه ایران استرالیا رو هم ندیدیم، شاید کلا تو زندگیم 10 ساعت فوتبال ندیده باشم ولی می تونم بپذیرم که این یه سرگرمیه.
ولی نکته اینجاست که این سرگرمی که اصلش بد نیست و اتفاقا خوب هم هست، چرا این قدر بزرگ و پر سر و صدا و حتی گاهی به جای ابزار سرگرمی تبدیل به ابزار آزار و اذیت شده؟
جوابش توی همون چیزاییه که شما تو مطالبتون زیاد بهش اشاره می کنید و خیلی هم بهشون علاقه مندین. مدرنیته! و به قول شما همین دوره شکوفایی اومانیسم. همون چیزایی که زندگیه ساده و زیبای بشر رو تبدیل به زندانی کرده که همه چیز هدف خودشو رو از دست داده. نمونه بارزش همین ابزار سرگرمیه که تبدیل به ابزار اذیت شده. اینها همه نتیجه یک سری چارچوب های احمقانه است که برای دنیای متمدن!! و مدرن!! امروز توسط یک سری به اصطلاح دانشمند و قیلسوف و اندیشمند غربی درست شده. که به قدری احمقانه است که خود شما که طرفدار پر و پا قرص مدرنیته و اصحاب اون هستین الان توی این تناقض گیر کردین. و خیلی هم جالبه که همش از این مدل دنیای امروزی تعریف می کنین و مدل دنیای قدیم رو می کوبین در حالیکه همین دنیای مدرن امروزیه که این بلاها سر بشر در آورده.
این فریاد هایی هم که الان از هامبورگ میاد عین همون فریاد های رومه شاید هم بدتر. چون دنیایی که توش هستیم رو همون وحشی های روم و اروپا پایه گذاری و طراحی کردن. و از دنیایی که اونها ساختن بیش از این انتظار نمی ره. این دنیای همون آدم هاییه که شما خیلی بهشون اردتمندین پس نباید هم خیلی بدتون بیاد.

June 10, 2006 3:24 PM
Web

#5 محمد رضا ویژه

با سلام آقای فرجامی
به نظرم هر چیزی که فوتبال هم یکی از آنهاست بهانه ای است تا شاهد غلیان فرو خورده ی جماعت باشیم. همانطور که ذکر کردید چهارشنبه سوری هم به همین سیاق است. دستاویزی لازم است که به خیابان بریزند یا برای ابراز شادی و یا خشم! بسیار مناسب است که روی این معضل کار علمی شود. نمی دانم تا حالا شده یا نه؟ ولی لازم است تا بدانیم چرا نسل امروزمان اینگونه لجام گسیخته هیجان را بیرون می ریزد. شاید همین فرصتهای کوتاه مجالی هستند که دیگر به دستشان نمی رسد. در کشورهای دیگر برای مثال جوانان در روزها و شبهای تعطیل آخر هفته در دیسکوتک ها این هیجان را دفع می کنند. یادم هست در دبیرستان به ما می گفتند بلند نخندید. پسر نباید بلند بخندد. مقایسه کنید فرق از کجا تا کجا!
پیروز باشید

June 10, 2006 10:44 PM
Web

#6 دختر ننه دریا

چرا قسمت commente وبلاگ بانو کار نمیکنه؟

June 11, 2006 1:31 PM
Web

#7 شسيب

همين حالا به صفحه دبش نگاه كنيدببينيد چند تا مقاله در مورد فوتباله.
اگر بخواهيم فلسفه بافي بيشتري بكنيم شايد اوباش پروري فوتبال اون رو اينقدر جذاب ميكنه. همانطور كه مردم از پسر خاله كلاه قرمزي بخاطر حرفها و شخصيت لات منشش خوششان ميآمد. و يا فيلمهاي جاهلي هم در دوره قديم و هم حالا اينقدر طرفدار دارد.اگر مصاحبه با دختران فوتباليست رو ديده باشيد (پس از بازي با آن تيم آلماني)لحن حرف زدنشان با بقيه ورزشكارها فرق ميكرد وآنها هم يك حالت جاهلي حرف ميزدند.
آخر كسي كه در يك زمين، چند ده هزار نفر يكجا به زن و خواهرو مادرش فحش بدهند و او راحت بازيش را بكند آدم حسابي است؟

June 11, 2006 5:29 PM
Web

#8 Daniel

محمود خان ،
به نظرم شما دارید گرای غلط می دهید ، تعداد هولیگان های فوتبال کشوری که افراطی ترین ها را دارد (انگلستان) به قدری کم است که کل جمعیت شان اصلاً به روی خودشان نمی آورند که چنین گروهی وجود دارند . تعداد طرفداران کله پوستی نئونازی ها از این ها به مراتب بیشتر است. برخلاف ایران ، هر پدیده ای ، اگر معضل به نظر بیاید در غرب در مورد اش "فکر" می کنند ، نه آه و ناله . عذر می خواهم ولی نمی توانم باور کنم که در آن سوی مرز ها ، فوتبال کیش کافرکش شده است. در مورد ایران به نظرم ، اظهار نظر غلط است ، مانند بیمار روانی ست که وقتی در فاز جنون به سر می برد ، اندازه گیری سطح هوش و هوشیاری اش به کل غلط است. باید جامعه ای تا به این حد مشکل دار و آشفته ، اول مسایلی به مراتب ریشه ای تر از "تب فوتبال" را حل کند ؛ سرطان خشونت ، روماتیسم استبداد و درد کمر شکن "شرق زدگی" . وانگهی ، گیرم که عده ای ( من شامل اش نیستم) از این تب ، دامن شان آلوده شود ، مگر بخش بزرگ تری ( این بار من جزو شان هستم) از ناهنجاری های این اجتماع باید بام تا شام تن شان بلرزد؟ صرف خواب زدگی عده ای دیگر ، نافی حقوق من است؟ ظلم به همه ، عدالت می شود عزیز؟

بگذار کمی هم از این تب و علایم اش برایت بگویم ، وقتی انسان شکارچی روسویی را می فرستد به زمینی که چند سالی ست حتی برایش دارند قوانین جوانمردی تعریف می کنند ، تا بی زایل کردن حقی ، لحظاتی را عده ای بدوند و عده ای دیگر سینه بدرند.انسان مدرن ، قرار نیست که از آن انسان خیالی روسو تهی شود ( حداقل هنوز فن آوری اش را ندارد) بلکه تعهد داده که اسب چموش غریزه را رام کند . پس خیلی هم جای افسوس ندارد اگر هولیگن هایش ترقه ای هم بترکانند ( در ایران منظورم نیست، به بالا رجوع شود).

آرزوی موفقیت دبش را دارم
با احترام

June 12, 2006 10:12 PM
Web

#9 lpl,n

دانیل جان! من احساس می کنم خیلی از بخش های نوشته ات همان حرف من است ولی فکر می کنی داری با من مخالفت می کنی. البته اگر واقعا مخالف نظر من هستی شفاف تر بنویس تا با هم بحث کنیم.

June 12, 2006 10:23 PM
Web

#10 محمود

منظور از lpl,n همان محمود است البته وقتی فراموش کرده باشی صفحه کلید انگلیسی را فارسی کنس!

June 12, 2006 10:24 PM
Web

#11 Daniel

شرمنده قربان ، بنده خیلی وقت است که پست شما را زیارت نکردم ، اگر اجازه می دهید متن شما را دوباره بخوانم . بعد اگر چیزی خواستم اضافه کنم ، همینجا می نویسم.
با احترام

July 2, 2006 2:16 AM
Web

#12 Daniel

محمود جان
بیشتر کامنت پیشین من ناظر به بند 5 نوشته شما بود. هم چنان فکر می کنم که شما قیاسی مع الفارق کرده اید میان نبرد گلادیاتوری با فوتبال امروزی.
راستش را بخواهید از همان جمله آخر تان ، جرقه کامنت گذاری زده شد.

اینکه شما تب فوتبال ما را با "تب فوتبال" "آنها" مقایسه کرده اید برایم غیر قابل هضم آمد.( به کامنت قبلی ام مراجعه کنید)

کاملاً موافقم ( و پیشتر هم نوشتم ) که هرگز اقلیت را نباید به "دیگران" تبدیل کرد. استبداد اکثریت سنگ بنایش ، اهریمن سازی دیگری ست.
اما باور بفرمایید که راه دراز است از اتوبوس آتش زدن "تماشاگران فهمیده دو تیم پایتخت" تا "آشوب پس از بازی ..." ( به جایش بگذارید هولیگن ها ، تیفوسی ها....) .

با احترام

July 2, 2006 2:26 AM
Web

#13 npa

بیا با من...

اگر...
عشق....


آدولف...

September 17, 2006 3:35 AM
Web

#14 1

1
2
3
4
5
6
7
8
9
01
11
12
13
14
15
16
17
18
19
10
21

October 24, 2007 12:06 AM
Web
 
 
 
 

آگهی