![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
در یادداشت قبلی ام فکر می کردم که نکته ای بدیهی است و متذکرش نشدم، اما از محتوای بعضی کامنتها فهمیدم که عدم یادآوری آن نکته باعث بعضی سوتفاهم ها شده. و آن نکته این است:
محکوم کردن واکنش های تند و خضونت آمیز بعضی ترکان در ماجرای اخیر، هرگز به معنی نادیده گرفتن برخی حقوق ضایع شده ی ترک ها به عنوان بزرگترین قوم ایرانی نیست. و یکی از بزرگترین خواسته های این قوم که چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن همواره نادیده گرفته شده، حق به رسمیت شناختن آموزش رسمی زبان ترکی است.
تا آنجا که من تحقیق کرده ام، زمامداران ما معمولا از ترس تجزیه طلبی، وارد این مقوله نشده اند؛ در صورتی که به نظر می رسد این واهمه چندان بجا نباشد و الزاما آموزش رسمی زبان ترکی (طبعا به عنوان زبان بومی و دوم) در جهت تقویت خواسته های تجزیه طلبان نیست و می تواند نباشد.
اجازه بدهید حالا که بحث به اینجا رسید خاطره دردناکی از یکی از دوستان خراسانی ام برایتان تعریف کنم. این دوست من اسمش رضا و یکی از معروفترین خبرنگاران ومنتقدان ایران در حوزه تئاتر است که شاید بشناسیدش. او که از کردهای بجنوردی است برایم می گفت که تا قبل از رفتن به کلاس اول دبستان یک کلمه فارسی نمی فهمیده است و ناگهان مجبور شده که به فارسی بخواند و بنویسد!
حالا فکرش را بکنید که این حال و روز یک کرد بوده که دستورِ زبانش زیاد با دستورِ زبان فارسی فرقی نداشته و حتی شاید بتوان گفت کردی بیشتر یک گویش فارسی است تا یک زبان مجزا. در نظر آورید حال و روز هزاران کودک ترکی را که اصلا دستور زبانشان هم با فارسی زمین تا آسمان فرق می کند و مجبورند در کلاس اول هم کلمات فارسی را حفظ کنند، هم دستور زبان فارسی را یاد بگیرند، و هم خواندن و نوشتن به این زبان غریب را بیاموزند!
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.